دیروز با یکی از دوستان قدیمی صحبت می کردم، ماجرای جالبی را از حوادث اخیر تعریف کرد. می گفت چند روز پیش توی خیابان جمهوری مشغول بازی موش و گربه با برادران عزیز بسیجی بودیم. از قضا دزد بی نوایی توی آن شلوغی هوس ضبط دزدی می کند. تقاطع جمهوری و جمال زاده شیشه ماشینی را می شکند و ضبط ماشین را بر می دارد. و شروع به فرار کردن می کند. صاحب ماشین هم انگار ماجرا را می بیند و دنبال طرف می کند. یکی از بسیجی های مخلص هم حس وظیفه شناسیش گل می کند و شروع می کند به حمایت از مال باخته دنبال دزد دویدن که شاید بگیردش. از بدشانسی دزد یک گروه بیست سی نفره از این بسیجی های جان بر کف یک مقداری آن طرف تر ایستاده بودند و این صحنه تعقیب و گریز و نزدیک شدن آن بسیجی وظیفه شناس که چماقش را توی هوا می چرخانده را که می بینند، گمان می کنند که این دزد بی نوا زبانم لال به نتایج انتخابات اعتراض کرده. خلاصه، دزد بدبخت را می گیرند و بیست سی نفری شروع می کنند کتک زدن بی نوا. اون بسیجی وظیفه شناسه که داشته دنبال دزده می اومده وقتی این صحنه رو می بینه دلش به حال آقا دزده می سوزه. داد میزنه: نزنیدش! نزنیدش! دزده!
به ذهنم رسید ایده خوبی هست. توی اعتراضات یه کیف پولی، پنل ضبطی چیزی بذاریم تو جیبمون اگر گرفتنمون بگیم به خدا اومده بودیم دزدی
+
نوشته شده در جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 2:7 توسط ایرانی
چندیست ساخته های محسن نامجو را دریافت کرده ام و شاید هر بار که به آن گوش می دهم برشمار کلماتی که در ذهنم همچون وزنه ای آویزانند افزوده می شود.
مدتی است از سبک و سیاقی اینچنین نا منظم و بی قاعده در موسیقی امان خبری نبوده است. در ابتدا تبریک خود را به این هنرمند به خاطر خلاقیت در خلق اثری متفاوت اعلام می کنم و در ادامه چند خطی درد دل.
زمانی که مجموعه آثار این هنرمند بر دل هزاران نفر نشست شاید تنها سوالی که در ذهنم شروع به چرخیدن کرد این بود که گاه چه آسان مقدر می شود کاری بدون داشتن حداقل پیش نیاز های یک اثر ایده آل اینچنین ذهن همه را درگیر خود کند!
ترانه های این آهنگساز جوان که شاید حاصل تراوشی لحظه ای از یک ذهن درگیر با جامعه امروز است سراپا شوراست و شوق. شوقی که گاه از مرز جنون هم فراتر می رود تا حرف دل آهنگساز با آب و تاب بیشتری به مخاطب برسد.
اما زمانی که میشنویم "او سبکی جدید آورده است" کمی وقفه لازم است. چرا که حتی در مخیله ام هم نمی گنجد که سبکی جدید به این آسانی ها بتواند بر صحنه موسیقی امروز بیاید و خودنمایی کند. چرا که سبک مقوله ایست که شاید هیچ وقت در زمان خود و به این سرعت بر کرسی هنر نمی نشیند و زمانی برای اثبات دوام و صحت آن لازم است که شاید بیشتر از دوران زندگی چندین و چند ساله بزرگترین خالقان سبک در دنیای هنر بوده و هست. اما شکی نیست که در شرایط امروز، موسیقی امان به جرقه هایی این چنین نیاز دارد تا فکر هزاران نفر دیگر را در جهتی مثبت به کار بیاندازد.
قاعده ای که بر اکثر ترانه هایی اینچنین حاکم است نشان از ذهنی خلاق و دور از خواسته های طرفداران موسیقی با قاعده و علمی است. اما آیا این تنها دلیل برای رد تمام زیبایی های این نوع ساختار متفاوت است؟! هرگز!
مثالی از بی قاعدگی مفرط در آثاری این چنین شاید بی توجهی به پایه هایی چون ریتم و هارمونی باشد. اما بهتر نیست تجربیاتی اینچنین را از طریقی علمی تری دنبال کرد تا شمار بیشتری از شنوندگان که خواستار شنیدن موسیقی صحیح هستند را هم راضی نگه داشت؟
شاید در جواب بگویید هر موسیقی طرفداران خودش را دارد. اما به لطمه ای که در رواج این گونه آثار گریبان گیر جامعه موسیقی خواهد شد نیز اندیشیده ایم؟
درسبکی چون جاز یا بلوز حرف حرف ذهن است و این حرف بدون ساختار مشخص و از پیش تعیین شده ای در غالب ساز گفته میشود. اما تفاوت در اینست که حتی در پس ساختارهایی اینچنین آزاد و رها ، باز نشانی از ذهن درگیر با اصول و قواعد مطلوب دیده می شود که در موسیقی نامجو از آن خبری نیست.
جای تاسف است که امروز، توان درک و شناخت موسیقی صحیح و ناصحیح از هم کمتر میسر می شود، اما جای گلایه ای هم نیست که در کشوری هفتاد میلیونی با دو هنرستان موسیقی چطور می توان توقع داشت که عده کثیری به نقد و بررسی دقیق تر آثاری این چنین بنشینند؟!
فواصل نا آشنا و دور از تصوری که در طول کارهای این هنرمند به گوشم رسید قطعا از ذهنی جاری است که تمایل زیادی برای تطبیق و هم خوانی سازها و صداهای به کار گرفته شده در آثارش ندارد. ذهنی سراپا بی دغدغه و عاری ازنگرانی هایی که یک آهنگساز باید در خود حس کند تا اثری را از خود به جا بگذارد.
گیریم که این فواصل نامتعارف که در مقایسه با وضعیت استاندارد موسیقی کلاسیک در تضاد است به گوش خوش صدا باشد، با تلاقی چندین و چند ساز ناموزون (چه از نظر ترکیب در ریتم و چه از لحاظ تعادل در رنگ صدا) چه می کنیم؟
و چندین و چند نکته دیگر که شاید گفتنش موجب آزردن دل طرفداران این هنرمند و نگفتنش به معنای نادیده گرفتن اصولی است که یک ترانه ناب باید از آن برخوردار باشد.
پرواضح است که نامجو توانسته است مخاطبین خود را با استفاده ازغیر منتظره ترین ایده ها در کارهایش غافل گیر کند و این از خصوصیاتی است که اکثر هنرمندان از آن بی بهره اند.
امید که با توجه به نقاط قوت این نوع موسیقی و تلفیق آن با شیوه ای علمی بتوان مسیر ماندگار تری را برای آینده موسیقی در ایران ترسیم کرد.
آرمین اسلامی فر
+
نوشته شده در شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 6:30 توسط ایرانی
|
ایران، با تأکید بر ناکارآمدی نظریه ولایت فقیه، پیشنهاد داد که این مفهوم از قانون اساسی جمهوری اسلامی حذف شود.
وی که در روزهای پایانی آبان ماه به مالزی سفر کرده بود با اشاره به اینکه اصل ولایت فقیه در پیش نویس قانون اساسی مورد تایید آیتالله خمینی گنجانده نشده بود، اضافه کرد: «عملکرد این نظریه در ۳۰ سال گذشته نیز مؤید ناکارآمدی آن بوده است. پس بهتر است که این مفهوم از قانون اساسی حذف شود و به همان پیشنویس قانون اساسی بازگردیم.»
گفتههای آقای یزدی در سفر به مالزی، در سایت رسمی نهضت آزادی ایران انعکاس یافته است.
آقای یزدی که وزیر خارجه دولت موقت، نخستین دولت پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، بوده است این سخنان را در دیدار با اعضای ارشد حزب عدالت مردم، از احزاب عمده مخالف دولت در پارلمان مالزی بیان کرد.
وی در این دیدار در مخالفت با نظریه ولایت فقیه گفت: «در قرآن هیچ مفهومی با این عنوان نداریم. آیتالله خمینی با استناد به برخی از احادیث این نظریه را وضع کرده و گروهی از علمای اسلامی اعتقاد دارند که احادیث مورد استناد این نظریه معتبر نیستند.»
به گفته دبیرکل نهضت آزادی ایران، این تشکل سیاسی کاملاً با این شیوه حکمرانی مخالف است و در سال ۱۹۸۸، در نشریهای مستند، دلایل مغایرت این نظریه را با آیات قرآن و سنت پیامبر شرح داده است.
آقای یزدی همچنین در این خصوص گفت که اگر به بهترین انسان هم حداکثر اختیارات را بدهیم، آنهم به صورت مادام العمر، این سرآغاز دیکتاتوری و فساد خواهد بود.
- «در قرآن هیچ مفهومی با این عنوان نداریم. آیتالله خمینی با استناد به برخی از احادیث این نظریه را وضع کرده و گروهی از علمای اسلامی اعتقاد دارند که احادیث مورد استناد این نظریه معتبر نیستند.»
ابراهیم یزدی
او این دیدگاه را به خلافتهای صدر اسلام تشبیه کرد و افزود: این مفهوم نه در قرآن آمده است، نه در سنت پیامبر ریشه دارد و نه با شرایط امروز سازگار است و یکی از مهمترین مشکلات امروز ما برای توسعه دموکراسی در ایران نیز همین مسئله است.
وزیر امور خارجه دولت موقت که در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی، زمانی که آیتالله خمینی در پاریس به سر می برد در کنار وی بود و با وی به ایران بازگشت، همچنین در نشست نمایندگان احزاب در پارلمان مالزی گفت: آنچه آیتالله خمینی در مورد حکومت اسلامی در پاریس میگفت با آنچه در دوران پس از انقلاب به آن عمل شد کاملاً متفاوت بود.
آقای یزدی گفت: دولت موقت، پس از پیروزی انقلاب، پیشنویسی برای قانون اساسی تهیه کرد که رکن اصلی آن جمهوریت و دموکراسی بود و در آن نشانی از ولایت فقیه وجود نداشت. اما روحانیان به مدل خلیفهگری و مجالس مشورتی، مانند مجالس برخی کشورهای عربی، علاقه بیشتری نشان دادند و نظریه ولایت فقیه از همان زمان برای کنترل انحصاری قدرت تئوریزه و نهادینه شد.
نهضت آزادی ایران از گروههای همراه با آیتالله خمینی در شکلگیری انقلاب اسلامی در بهمن ماه سال ۵۷ بود و پس از آن از سوی آیتالله خمینی مأمور تشکیل دولت موقت به سرپرستی مهندس مهدی بازرگان و زمینهسازی برای تدوین قانون اساسی و برگزاری انتخاب مجلس شورای اسلامی در ایران شد.
با این حال همکاری بین اعضای این نهضت و مقامات جمهوری اسلامی دوام نیافت و در آبان ماه ۵۸ و پس از اشغال سفارت آمریکا به دست دانشجویان موسوم به «پیرو خط امام»، کابینه آقای بازرگان استعفا داد.
«برخی روحانیون عملاً به مانع توسعه تبدیل شدهاند»
وی در بخش دیگری از سخنان خود در نشست نمایندگان احزاب در پارلمان مالزی، بر این نکته تأکید کرد که قدرت سیاسی در ایران همواره دو رکن شاه و روحانی را در کنار هم داشته و «روحانیت ایران حتی قبل از اسلام از نفوذ عمیقی در میان تودههای مردم عادی برخوردار بوده است».
آقای یزدی افزود که روحانیت درک درست و واقع بینانهای از شرایط و مناسبات پیچیده اقتصادی، سیاسی و فرهنگی جامعه کنونی ندارد، «در نتیجه، وقتی روحانیون قدرت و حکومت را به دست گرفتند، نتوانستند نیازهای جامعه را برآورده سازند و عملاً به مانع توسعه تبدیل شدهاند».
بر اساس ارزیابی دبیرکل نهضت آزادی ایران این مسئله یکی از معضلات امروز جامعه ایران است.
آقای یزدی همچنین بخشی از روحانیان حاکم در ایران را شبیه به اصحاب کهف خواند و در تشریح این موضوع گفت که آنان صدها سال از تحولات جامعه عقب هستند و آرمانشهر آنها مدینهالنبی است و گمان می کنند که در جهان امروز هم شهری مانند تهران را میتوان مانند مدینهالنبی اداره کرد و به طور سطحی و شکلی [از این مفهوم] الگوبرداری میکنند.
نهضت آزادی ايران که فعاليت های سياسی خود را از سال ۱۳۴۰ آغاز کرده است، طی سال های اخير با فشارهايی از سوی نهادی امنيتی و قضايی ايران مواجه بوده است.
در اواخر سال ۱۳۷۹ تعدادی از اعضای نهضت آزادی ايران همراه با فعالان ملی - مذهبی به اتهام براندازی حکومت جمهوری اسلامی ايران بازداشت شدند.
در نهايت ۱۵ تن بازداشت شدگان توسط قاضی حداد، رييس شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب اسلامی تهران، به حبس هايی از چهار تا ۱۱ سال و محروميت از حقوق اجتماعی از پنج تا ۱۰ سال محکوم شدند.
http://www.radiofarda.com
+
نوشته شده در جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 4:47 توسط ایرانی
|
نمیدونم چرا مردم ما یه چیزایی براشون عادت میشه و هر اتفاقی هم بیفته کارشون رو ادامه میدن.
مثل موقعی که جمهوری شوروی از هم فرو پاشیده بود و مردم سالها در راهپیماییها و تظاهرات ها شعار مرگ بر شوروی سر میدادند .
از این دست مسایل زیاد دیده شده.من خودم یادمه که تو مسجد محل ما بعد از فوت آیت الله خمینی مسئول شعار مسجد مدتها شعار خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی رو نگهدار میخوند.
جدیدترین موضوعی که باید بهش توجه کرد و شاید در همین نماز جمعه تهران هم شاهدش بودیم ،شعار مرگ بر آمریکای مردم بود.
ما ها که همیشه میگفتیم منظورمون از این شعار مردم آمریکا نیستند و دولت آمریکا هست هر چند این توجیه بسیار زشتی است و اگر جایی کسی بگوید مرگ بر ایران دولت و ملت نداره من نوعی با اینکه از دولت و حکومت ایران موافق نیستم ناراحت میشوم.
بگذریم، مسئله اصلی این است که بعد از برگزیده شدن باارک اوباما رییس جمهور ایران با هماهنگی رهبر پیام تبریک فرستادن و یه مقدار نصیحتهای از نوع کتاب مقدس هم کردند. این چه معنی میتونه داشته باشه؟
مردم آمریکا که از روز اول به قول مسئولین مبرا بودند حالا هم که واسه دولت جدید پیام تبریک فرستاده میشود
پس به نظر شما شعار مرگ بر آمریکا محلی از اعراب دارد؟
بیایید با توضیح این مطلب به دیگران به قول آقای خاتمی شعار مرگ رو کنار بگذاریم و ار درود صحبت کنیم.
درود بر مردمان آزاده دنیا
+
نوشته شده در یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 21:52 توسط ایرانی
|
|
|
متن کامل نامه افشاگرانه علی افشاری از دوران بازداشت به رئیس قوه قضائیه
| |
|
|
۳۲۸ روز حبس انفرادی كه ۱۲۸ روز آن در سلول انفرادی به ابعاد ۳/۱ در ۲ متر و ۲۰۰ روز در سلول به ابعاد ۳ در ۶ متر گذشت، ضرب و شتم با چشمان بسته و فحاشی و توهین های بسیار و زننده، تهدید مكرر به اعدام و صحنه سازی و برقراری مقدمات اعدام مصنوعی و تلاش برای وادار كردن به نوشتن وصیت نامه، تهدید به انواع و اقسام شكنجه همراه با فریاد های گوشخراش به صورت متوالی در گوشهای اینجانب كه برخی از آنها متضمن فشارهای جنسی بود به نام هستی بخش ریاست محترم قوه قضائیه جناب آقای آیت الله شاهرودی با سلام و احترام اینجانب علی افشاری، در آذرماه سال ۱۳۷۹ با دستور قاضی شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب اسلامی تهران بدون تفهیم اتهام و دلایل آن بازداشت و به همراه آقای مهندس عزت الله سحابی روانه زندان اوین شدم . موضوع اولیه اتهام ،به سخنرانی اینجانب در میتینگ" اعتراض به شكل گیری انسداد سیاسی" در دانشگاه امیركبیر مورخ ۶/۹/۱۳۷۹ با عناوین تبلیغ علیه نظام، تشویش اذهان عمومی و توهین به رهبری اختصاص داشت . پس از گذراندن قریب به ۸ روزدر بخش عمومی زندان اوین به بند انفرادی ۲۴۰ زندان اوین منتقل شدم و بازجویی امنیتی آغاز شد كه از همان ابتدا با فحاشی ، توهین و برخوردهای اجباری همراه بود. پس از یك هفته بازجویی پیوسته و توام با بی خوابی و ایستادن های ممتد مقابل دیوار و تهدید به انواع و اقسام شكنجه ،به دلیل عدم پذیرش خواست بازجویان در قبول اتهام براندازی ، پس گرفتن سخنان اعلام شده در سخنرانی فوق الاشاره ، معذرت خواهی از رهبری و ریاست قوه قضائیه و پاسخگویی به سئوالات خارج از چهارچوب موضوع بازداشت ، پس از ۲۴ ساعت بیخوابی در حالی كه در صندلی عقب ماشین خوابانده شدم و چشم بند به چشم ، در داخل پتو پیچیده شدم به مكانی كه به قول بازجویان "تاریكخانه اشباح " بود و بعدها فهمیدم بازداشتگاه ۵۹ سپاه پاسداران است ، منتقل شدم. در همان شب انتقال مورد ضرب و شتم و فحاشی از سوی چند نفر قرار گرفتم و مجبور شدم بر خلاف حقوق و تمایلم به پاسخگویی در باره موارد خارج از موضوع بازداشت بپردازم. از این زمان به بعد شدت و عمق فشارها ی جسمانی و روانی ، محرومیتها ،خلا عاطفی و ایزولگی به تدریج و به صورت مستمر، چنان فزونی یافت كه پس از یك ماه ایستادگی ناگاه مقاومتم شكست و شخصیتم را فروریختند و چونان كودكی كه در فضایی غریبه قرار گرفته است از فضای گذشته ام گسسته و تبدیل به موجودی مصلوب الاختیار و فاقداراده شدم كه چون مومی در دستان بازجو بود و بازجو در موقعیتی مسلط قرار گرفت . در این وضعیت بحرانی همچون بیمار روانی سیر معكوس اجتماعی شدن را طی كردم و روز به روز فاصله بیشتری با شخصیت قبلیم پیدا كردم . وضعیتم بگونه ای بود كه توان مخالفت و ایستادگی در برابر بازجو را نداشتم و تنها توانم معطوف به كاستن از شدت و ابعاد خواسته های بازجو بود. خواست بازجویان در این دوره ، ابتدا عینیت بخشی به سناریوها و ذهنیت های آنان در مورد پرونده های ملی نظیر كوی دانشگاه ، حادثه خرم آباد ، عملكرد دفتر تحكیم وحدت و جنبش دانشجویی وتلاش برای اخذ اعترافات مورد نظر در مورد اصلاح طلبان و جریانات سیاسی رقیب و پاسخگویی به سئوالات از طریق فشار ، اغفال و تلقین بر اساس طرح های از پیش تعیین شده بود، اما پس از خودداری نهایی اینجانب در یك دوره پرفراز و نشیب ۴۵ روزه كه در اوج فشارها و محرومیتها قرار داشتم ، به انجام مصاحبه ویدئویی علیه مواضع قبلی خودم و اعلام مواضع توبه آمیز تغییر یافت و اینجانب نیز به ناچار تن به انجام مصاحبه دادم تا مجبور به اعتراف دروغ علیه دیگران و روایت كژتابانه وقایع مهم ملی و جنبش دانشجویی در چارچوب تصورات غیر واقعی تیم بازجویی نشوم . اما در همان شرایط شرط كردم كه مصاحبه جنبه تحلیلی داشته باشد و جنبه خبررسانی و افشاگرانه پیدا نكند . روال انجام مصاحبه اجباری بدینترتیب بود كه نخست محورها از سوی سربازجو دیكته شد و پس از چانه زدن با بازجو ، متن اولیه مصاحبه با اعمال نظر تیم بازجویی تدوین شد و سه مصاحبه ویدئویی در داخل محیط بازداشتگاه با حضور تیم بازجویی صورت گرفت . فیلمها برای تیم كارشناسی ارسال شد و مجدداٌ بر اساس نظر كارشناسان و تغییرات آنها بر روی متن های پیاده شده مصاحبه ها ، متنی جدید تهیه گشت و در اختیار اینجانب قرار گرفت تا آن را حفظ كنم و پس از یك روز تمرین به مكانی در داخل پادگان عشرت آباد منتقل شدم كه قرار بود مصاحبه ای ویدئویی با یك تیم فیلمبرداری حرفه ای صورت گیرد ، كه ناگاه و بدون هیچگونه پیش زمینه قبلی با خبرنگار و تیم فیلمبرداری صدا و سیما مواجه شدم . اشارات بازجو نشان از آن داشت كه نباید واكنشی نشان دهم و از آنجاییكه من از حق "خود بودن" بعنوان بدیهی ترین حق یك انسان محروم بوده و اراده مستقل خودم را از دست داده بودم و از اذیت و آزار جهت تحمیل اعتراف دروغ بر روی دیگران هراس داشتم ، ناچار تسلیم شدم . اما روال آن مصاحبه به اصطلاح داوطلبانه كه در ظاهر بنا به درخواست اینجانب صورت گرفت ، خود حكایت تلخ دیگری است كه نشان می دهد منافع گروهی و امیال قدرت طلبانه برای ذبح حقیقت و تحریف واقعیت ، هیچ مرزی را نمی شناسد. ابتدا شخص بازجو در حضور مصاحبه گر و تیم فیلمبداری صدا و سیما بر روی صندلی مصاحبه كننده نشست و من در حالی كه روبروی او قرار داشتم و نگاهم به دوربین صدا و سیما بود ، متن مكتوب آورده شده از بازداشتگاه را از حفظ به صورت پیوسته و یكسره بدون هیچگونه سئوال و جوابی خواندم . البته در حین خواندن نیم نگاهی نیز به متن مكتوب داشتم. كل این مصاحبه در یك كاست نیم ساعته به صورت مجزا فیلمبرداری شد . بازجو اعلام كرد كه این فیلم را برای تیم بازجویی و پاره ای مقامات می خواهد و ارتباطی با مصاحبه تلوزیونی ندارد. سپس مصاحبه كننده صدا و سیما ( آقای فلاح ) بر روی صندلی نشست و در چهارچوب متن از پیش تعیین شده سئوالاتی را مطرح كرده و من نیز پاسخهای مد نظر بازجویان را ارائه كردم كه به مدت بیش از یك ساعت در كاست های جداگانه تصویری ضبط شد . در واقع كلماتی كه از زبان من در این مصاحبه و مصاحبه های ویدئویی قبلی جاری شد ، هیچیك سخنان من نبود ، بلكه اراده و خواست تیم بازجویی بود كه در اثر فشارهای سنگین وارده، از زبان من بیان می گشت . این مصاحبه به صورت یك فیلم ساختگی بود كه نقش من بازیگری در جایگاه مصاحبه شونده بود و تیم بازجویی كارگردانی آن را بر عهده داشت . اما متاسفانه در حالی كه قاضی پرونده به شكلی صریح اعلام كرده بود كه این مصاحبه داخلی است و در رسانه ها ی عمومی پخش نمی شود . بر خلاف توافقات صورت گرفته ، مصاحبه به صورت گزینشی و با مونتاژ فیلم پرشده در حضور بازجو و فیلم مصاحبه با خبرنگار صدا و سیما در بخشهای خبری صداوسیما پخش شد. در این دوران چند نامه توبه آمیز نیز از اینجانب خطاب به قاضی پرونده ، رئیس قوه قضائیه و شورای عمومی دفتر تحكیم وحدت گرفته شد كه روال آن مطابق متن مصاحبه به صورت تحمیلی و دیكته شده از تیم بازجویی بود كه هیچكدام عقاید و دیدگاههای من نبود بلكه نمایانگر شخصیتی بود كه در جریان بازجویی اجباری از من ساخته شده بود . البته نامه های فوق منتشر نگشت. همچنین در این دوران ، اجبار و فشار بسیاری بر من وارد شد تا در چهارچوب القائات و ذهنیت بازجویان اطلاعاتی در خصوص فعالین اصلاح طلب و دانشجویی درقالب فرمهای تك نویسی بنویسم . سرانجام به لطف پروردگار در حالی كه به شدت به لحاظ روحی به هم ریخته و پریشان بودم و حتی چند بار تا آستانه خودكشی با سیم برق رفتم ، در نیمه دوم خرداد ماه سال ۸۰ در آن شرایط دشوار شخصیت به هم ریخته خود را در داخل بازداشتگاه بازیافتم و شخصیت واقعی و پیش از بازداشتم دوباره نمایان گشت . و در مقابل برنامه بازجویان ایستادم و از انجام خواسته های آنان سرباز زدم و در اولین فرصت تمامی موارد خلاف و اعترافات دروغ را به اطلاع قاضی پرونده رساندم و در اولین ملاقات با خانواده مختصری از اجحافات صورت گرفته را جهت روشنگری به اطلاع افكار عمومی رساندم . مجدداٌ دوباره فشارها و تهدیدها آغاز شد و مرا تهدید كردند كه تا چند سال به صورت انفرادی در بازداشتگاه ۵۹ خواهم ماند و به حبسی طویل المدت بیش از ۱۵ سال محكوم خواهد شد . امكان دفاع در فضای افكار عمومی پیدا نخواهم كرد و قس علیهذا و مرتباٌ عنوان می كردند كه قاضی و دادگاه در این پرونده نقشی ندارند وآنها تعیین كننده نهایی و اصلی سرنوشت پرونده می باشند .در تیرماه سال ۸۰ قرار بازداشتم تبدیل به وثیقه ۲۰۰ میلیون تومانی شد و علی رغم آنكه خانواده من در مرداد ماه سال ۸۰ تمامی وجه وثیقه را با اخذ تاییدیه كارشناسی دادگستری به صورت سندهای ملكی تادیه نمودند ، بدون تفهیم اتهام جدیدی تا آذرماه سال ۸۰ در بازداشتگاه ۵۹ در سلول انفرادی بسر بردم كه در سه ماه آخر آن هیچگونه بازجویی صورت نگرفت . در مجموع اهم مصادیق اذیت و آزار جسمانی و روانی در این دوران بازداشت ۳۵۶ روزه بشرح زیر می باشد : • ۳۲۸ روز حبس انفرادی كه ۱۲۸ روز آن در سلول انفرادی به ابعاد ۳/۱ * ۲ متر و ۲۰۰ روز در سلول به ابعاد ۳ * ۶ متر گذشت . • حضور در بازداشتگاه های امنیتی و نظامی با رده حفاظتی بالا • حضور در بازداشتگاه حفاظت اطلاعات وزارت دفاع در جنب فرودگاه مهر آباد كه سلول های آن در نزدیكی فرودگاه قرار دارد و صدای ناهنجار و گوشخراش نشست و برخاست پیوسته و لاینقطع هواپیما جایی برای آرامش باقی نمی گذارد . • ضرب و شتم با چشمان بسته و فحاشی و توهین های بسیار و زننده • بی خوابیهای مداوم و گسترده بگونه ای كه یك مورد آن ۴ روز مداوم بود • تهدید مكرر به اعدام و صحنه سازی و برقراری مقدمات اعدام مصنوعی و تلاش برای وادار كردن به نوشتن وصیت نامه • نگاه داشتن ایستاده به روی دیوار به صورت طویل المدت • تهدید به انواع و اقسام شكنجه همراه با فریاد های گوشخراش به صورت متوالی در گوشهای اینجانب كه برخی از آنها متضمن فشارهای جنسی بود . • تهدید به بازداشت اعضای خانواده و دوستان • محرومیت عاطفی و حسی و ممانعت از برقراری ارتباط موثر و آزاد با خانواده و وكیل • بی خبری و محرومیت از كتاب و روزنامه به مدت ۸ ماه و محرومیت مطلق از تلوزیون ، رادیو و مطبوعات اصلاح طلب • بستن چشم بند در تمام دوران حضور در بازداشتگاه • بردن پای تخت به منظور زدن كابل و برقراری مقدمات آن • فشارهای روانی گسترده • قرار گرفتن در معرض سرما بگونه ای كه عمدتاٌ در فصل زمستان شبها در اتاقی سرد قرار داشتم • شرایط بهداشتی نامناسب • محرومیت از مكالمات تلفنی آزاد و محدودیت تماس تلفنی در حضور بازجو • محدودیت و محرومیت در استفاده از هواخوری بگونه ای كه در طول ۴ ماه نخست حبس ،روزانه ۵ دقیقه در حیاط كوچك بازداشتگاه با چشم بند امكان هواخوری داشتم . • فریب و دروغپردازی جهت وارونه نشان دادن مسائل و فضای سیاسی كشور و جنبش دانشجویی • انتقال اخبار كذب و دروغ به نقل از دوستان و فعالین سیاسی اصلاح طلب • انتقال بوسیله آمبولانس (كه در برخی موارد روی برانكارد قرار می گرفتم) از بازداشتگاه به دادگاه • بازجویی نامحدود در تمامی حوزه ها و خارج از موضوع بازداشت پس از آزادی با وثیقه ۲۰۰ میلیون تومانی از طریق مصاحبه مطبوعاتی و نامه نگاری به مسئولین بلند پایه نظام و پیگیریهای حقوقی به آگاهی بخشی پیرامون مسائل دوران بازداشت و مطالبه حقوق تضییع شده پرداختم ولی متاسفانه پاسخی دریافت نكردم و در عوض دو سال دیگر به ناحق ، تحت اتهامات بی اساس به زندان افكنده شدم و تاوان ایستادگی بر روی مواضع و حقوق انسانی خود را پس دادم . آقای شاهرودی
آنچه در این پرونده بر من گذشت، آئینه تمام عیار تخلفاتی است كه جنابعالی چندی پیش برای دستگاه قضایی برشمردید و تا زمانی كه عاملین و صحنه گردانان این تخلفات به سزای اعمال غیر انسانی و غیر شرعی خود نرسند ، نمی توان به انجام اصلاح واقعی در دستگاه قضایی امید داشت . اینك پس از گذشت افزون بر ۵۵ ماه از تشكیل پرونده و ۴۴ ماه از آزادی با قید وثیقه ۲۰۰ میلیون تومانی ، روز سه شنبه مورخ ۱/۶/۱۳۸۴ بعنوان زمان برگزاری دادگاه اینجانب ابلاغ شده است. حال با عنایت به توضیحات فوق الذكر و سیاسی بودن ماهیت اتهامات وارده ، التزام به فرایند دادرسی عادلانه ، اعلامیه جهانی حقوق بشر ، موازین دینی و حقوق من بعنوان یك انسان حكم می كند مطابق اصل ۱۶۸ قانون اساسی دادگاه اینجانب به صورت علنی و با حضور هیئت منصفه برگزار گردد . از آنجائیكه مصاحبه ویدئویی ساختگی گرفته شده از اینجانب در دوران بازداشت، در بخشهای خبری پر بیننده صدا و سیما با پوشش تبلیغاتی گسترده پخش شده است ، از این رو موجبی برای مخالفت با علنی شدن دادگاه به دلایل امنیتی وجود ندارد . وقتی طرح مطالب توضیحی و به اصطلاح روشنگرانه پیرامون اعمال مخل امنیت كشور ( به زعم آقایان ) در رسانه های خبری در دوران بازداشت مشكل امنیتی ندارد به طریق اولی اطلاع افكار عمومی و رسانه های عمومی از مطالب مطروحه در دادگاه , دفاعیات طرح شده در خصوص بی اساسی اتهامات و مفاد مصاحبه به منظور سنجش میزان واقعیت اتهامات وارده نیز خالی از تبعات امنیتی است . تردیدی نیست كه برگزاری دادگاه صالح علنی ، مناسبترین راهكار برای داوری درست افكار عمومی و فعالین دانشجویی پیرامون وقایع رخ داده در این پرونده و حواشی آن بعنوان فرازی از تاریخ معاصر و نحوه برخورد قضایی و امنیتی با یك فعال دانشجویی می باشد . كیفیت برگزاری دادگاه اینجانب می تواند آزمون دیگری برای سنجش اصلاحات ادعایی در دستگاه قضایی و میزان جامه عمل پوشیدن قانون شهروندی باشد. به این لحاظ مصرانه خواهان برگزاری دادگاه به صورت علنی و بر اساس مقتضیات فرایند دادرسی عادلانه می باشم . و من الله التوفیق علی افشاری
|
ميهن شماره ۸۹ • مرداد ۱۳۸۴ • ژوئيه - اوت ۲۰۰۵
|
http://www.mihan.net |
|
نقل مطالب با ذکر منبع آزاد |
| |
|
آمار مراجعان به اين سايت
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 22:15 توسط ایرانی
|
می خواهم اتفاقی که برای خود بنده، دقیقا یک ماه قبل از سفر تاریخی،انقلابی، اسلامی و دشمن شکن! احمدی نژاد به سرزمین کفرو جهانخواری و لعنتی! امریکا اتفاق افتاد را تشریح کنم تا خودتان قضاوت کنید چقدر درایران آزادی بیان وجود دارد و فرمایش رئیس جمهور چقدر حقیقت دارد.
من مدرس دانشگاه هستم وامسال ترم تابستان قرار شد که برای دو کلاس درس جامعه شناسی را تدریس کنم. نود درصد دانشجویان این دانشگاه شاغل هستند و اکثرشان هم در نهادهای امنیتی کار می کنند.من بنا به عادت و روش تدریس ام، برای فهم بهتر مباحث از مثال استفاده می کنم و سعی هم می کنم که به جای اینکه از کره مریخ و کهکشان راه شیری! مثال بیاورم از جامعه خودمان که کلکسیونی از پدیده هاست، مثال بزنم. در دو جلسه مانده به اتمام کلاسها موضوع درس، درباره نهادهای سیاسی و نقش آنها در جامعه بود.من هم طبق روال همیشه سعی کردم،ازساختار دولت کشور خودمان(توجه داشته باشید نه حکومت ونه نظام بلکه فقط دولت) را به عنوان نهاد سیاسی برای عینیت بخشیدن به موضوع درس آنالیز کنم.خلاصه آنکه من پنچ دقیقه ای درباره عملکرد دولت نهم و کارنامه دولت احمدی نژاد و مقایسه آن با دولت فرهیخته خاتمی صحبت کردم.درحین صحبت دیدم که برخلاف همیشه که من دانشجویان را موظف کرده بودم که موبایل شان را حتما در کلاس خاموش کنند، دانشجویی دارد با گوشی موبایلش بازی میکند. چندان توجهی نکردم وفقط تذکری دادم و گذشتم. این دانشجو که"ایوبی" نام دارد از بچه های تیم حفاظت ریاست جمهوری و عضو تیم حفاظت حاج داوود احمدی نژاد بود.کلاس تمام شد و قرار شد هفته بعد آخرین جلسه ترم تابستان برگزار گردد.در دفتر کارم بودم که موبایلم زنگ زد.از دانشگاه بود. مسئول حراست دانشگاه که خانمی به نام دهنوی بود وتازه از همان دانشگاه فوق دیپلم گرفته بود، با تکبر و غرور وتحکم خاصی گفت:"آقای ذوالقدر تمام کلاسهای شما حذف شده و شما دیگر حق ندارید به دانشگاه بیایید" پرسیدم چرا؟ گفت: "حکم از بالا بوده و از نهادهای مختلف از جمله نهاد ریاست جمهوری تماس گرفتند ودستور داده اند که کلاسهای شما همه لغو بشود و اسمتان هم از سایت هیات علمی دانشگاه حذف شده است"
در کمال ناباوری پرسیدم به چه علت؟ گفت:" صحبتهایی که در کلاس داشتید توسط فلانی ضبط شده و در اختیار حراست مرکز و چند نهاد دیگر قرار گرفته است و درنهایت شورای حراست تشکیل جلسه داده و تصمیم گرفته شد که تمامی کلاسهای شما حذف شود و اسمتان هم از سایت دانشگاه حذف شود در این رابطه نامه ای هم حراست برای شما تهیه کرده که بیایید و نامه را تحویل بگیرید.حق التدریس تان هم پرداخت نمی شود."
فورا رفتم سراع اینترنت و دیدم بله.راست میگفت. اسمم از سایت اساتید دانشگاه حذف شده و جلویش نوشته شده که باید برای تعیین تکلیف به امور مدرسان مراجعه کنم. این دیگراوج عدالت دولت مردمی! و عدالت محوراحمدی نژاد بود که در گرمای تابستان روزی شش ساعت سرکلاسها حاضر شده بودم و حال دانشگاه حق و حقوقم را نیز نمی دادند.
بلافاصله گوشی همراهم زنگ زد، شماره نیفتاده بود.گوشی را برداشتم. مردی با صدای لرزان وعصبانی شروع کرد به فحش دادن که فلان فلان شده حالا به رئیس جمهور توهین میکنی؟ حالا ببین چطوری به غلط کردن می افتی. پرسیدم شما کی هستی که داری خط و نشون میکشی؟ هیچ غلطی نمی تونید بکند.گفت حالیت می کنیم.
خلاصه از آن لحظه مزاحمت ها شروع شد ومن هم ناچار فردای همانروز دوتا سیم کارتم را از بین بردم تا اعصابم به هم نریزد.
دو روز بعد به دانشگاه مراجعه کردم تا نامه ای که حراست برایم نوشته بود را تحویل بگیرم.در بین دانشجویان ولوله بود.با دیدن من همه شان بطرفم آمدند و می گفتند: استاد چرا نمی خواهید از ما امتحان پایان ترم بگیرید.گفتم که من مشکلی ندارم دانشگاه اجازه نمی دهد.فهمیدم که به دانشجویان گفته اند خود استاد نمی خواهد امتحان بگیرد.دانشجوها می گفتند ما در گرما آمدیم سرکلاس حالا چرا باید این درس را یکبار دیگر در ترم بعد از اول باید بگذرانیم؟ گفتم از مسئولان بپرسید. وقتی نامه حراست را نشان دادم و ماجرا را گفتم همگی واکنش نشان دادند که یعنی چی؟ با حذف کلاس شما مشکل مملکت حل میشه؟ یکی میگفت پس باید استاد در کلاس لال بشه؟ یکی میگفت فلانی صدای شما رو ضبط کرده و برده ریاست جمهوری. یکی میگفت اینهم شد مملکت داری.خلاصه هر کس چیزی میگفت.این بحث ها همه در بیرون دانشگاه وپنجاه متر دورتر از دانشگاه انجام می شد که یکباره دیدم نگهبان دانشگاه به طرفم آمد و با کلی عذر خواهی گفت که مسئول حراست دانشگاه می گوید شما باید هر چه زودتر از اینجا بروید و حق ندارید تا یک کیلومتری دانشگاه هم بیایید.این حرف باعث واکنش دانشجویان وخود من شد که آقا جان ما جلوی در مردم هم نمی تونیم وایستیم؟
من نامه را گرفتم چند روزی هم گرفتار مشکلات شخصی بودم تا اینکه بعد از دو هفته برای پیگیری موضوع به اداره کل حراست مرکزی دانشگاه رفتم. گفتند باید با فردی به نام آقای ظهوری صحبت کنم. موضوع را همین طوری که الان نوشتم با ایشان در میان گذاشتم و یک شماره از مجله ام را که همراهم بود را نیز به وی دادم و از من شماره تلفن گرفت وقول داد که موضوع را پیگیری کند. رفت با مدیرکل حراست صحبت کرد و برگشت و گفت که ما از اقدامات انجام شده بی خبریم وحراست استان تهران این کار را کرده و من پیگیری می کنم و نتیجه را به شما اطلاع می دهم.
سه چهار روز بعد از آنروز فردی با من تماس گرفت وگفت که نامش الهی است(البته مانند دکتر کردان خودش را دکتر هم معرفی کرد که بعدا کاشف بعمل آمد که آقای الهی لیسانس دارد!!) و مدیر کل حراست استان تهران دانشگاه علمی کاربردی است.موضوع را جویا شد.جریان را گفتم. با اظهار تاسف ساختگی از مشکل بوجود آمده گفت:" شما یک شخصیت فرهیخته هستید و نباید کسی مثل خانم دهنوی که تازه سر از تخم بیرون آورده با شما اینطوری برخورد کند.من حتما با ایشان برخورد خواهم کرد."خودش را به آنراه زد که گویا اصلا روحش هم خبر ندارد که خودشان چه توطئه ای به نام ریاست جمهوری و نهاد های امنیتی درست کرده اند.قول داد که هفته بعد جلسه ای با هم داشته باشیم تا مسئله حل بشود.
قرار جلسه گذاشته شد و من طبق عادت، سر وقت در محل دفتر این فرد (الهی) در خیابان کبکانییان در خیابان فلسطین حاضر شدم. یک ربع هم گذشت. مسئول دفترش که جوانکی تازه به اسلامیون پیوسته و بر پشت لبش مو سبز شده بود، گفت حاج آقا! ( منظورش الهی بود که قطعا تا شاه عبداعضیم خودمان هم نرفته بود چه برسد به مکه) رفتن جلسه.. گفتم مگر قرار نداشتیم.گفت حالا یک روز دیگه. گفتم شماره اش را بگیرید تا صحبت کنم. حاج آقا!! را گرفت و الهی در کمال بی ادبی گفت روزهای دیگه بیایید تا موضوع را بررسی کنیم. گفتم شما با چه مجوزی و بر اساس کدام رای دادگاه صالحه اسم من را از لیست اساتید حذف کردید؟ من اگر از اینجا بروم مستقیم می روم و این موضوع را رسانه ای می کنم. با کمال بی شرمی گفت :" ما نیاز به حکم نداریم خودمان هرطور تشخیص بدهیم عمل می کنیم. من سی دی شما رو دارم که به احمدی نژاد انتقاد کردی ما از خدامونه که شما اینو بنویسید و یا مصاحبه کنید اونوقت دیگه ثابت میشه که شما ضد انقلابید!!."
گفتم حتما این کارو میکنم که شما هم تکلیفتان را بدانید.حالا هم این موضوع را نوشتم تا خود شما قضاوت کنید در این مملکت چقدر آزادی پس از بیان وجود دارد.؟ هنوز هم نه حق و حقوق بنده را داده اند و نه اجازه تدریس می دهند.
حالا آقای احمدی نژاد باید پاسخگو باشد که چطوری یک نفر عضو تیم حفاظت ایشان که هنوز فوق دیپلم هم ندارد به خودش اجازه می دهد به نام "نهاد ریاست جمهوری"مسئولان دانشگاه را تحت فشار بگذارد تا تمامی کلاسهای یک استاد را حذف کنند و او را ممنوع التدریس کنند؟؟
این بود عدالتی که ایشان میخواست به ملت هدیه بدهد؟ آنهمه ادعا در مصاحبه با رسانه های خارجی و دم ازوجود آزادی در ایران زدن یعنی همین؟ واقعا جا دارد ایشان حداقل!! برای مادام االعمر رئیس جمهور شوند. ده دور ریاست جمهوری هم برای ایشان کم است. ریئس جمهوری که روی گروهبان تیم حفاظت خود کنترل ندارد چگونه می خواهد بر مملکت کنترل داشته باشد؟ در دوران هشت سال ریاست جمهوری سید اولاد پیامبر خاتمی بزرگ، انواع لجن پراکنی ها از سوی کیهان و رسالت و انحصار طلبان بر علیه این فرد بی همتا و دولت اصلاحات انجام شد آیا کسی ممنوع التدریس شد؟ آیا درس استادی بخاطر انتقاد حذف شد؟
جالب اینجاست که خانم دهنوی مسئول حراست دانشکده می گفت فلانی اگر مسئله اخلاقی بود خیلی راحت قابل حل بود. ولی چون با سیاست ارتباط پیدا کرده نمی شود کاری کرد!!! بی اختیار یاد فردی افتادم که می خواست با مبارزه خلاقی و بوسیله ازاله بکارت با رژیم فاسد شاه مبارزه کند.هرچند که خدا اجر این فرد را نداد اما دولت نهم اجرش را داد و حسابی رنج مبارزاتش را!! تلافی کرد
+
نوشته شده در شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 7:57 توسط ایرانی
|
در حالي که سه هفته پيش با فشار "اعضاي پرنفوذ شوراي شهر تهران به کميته نامگذاري"، نامگذاري خيابان دکتر محمد مصدق از دستور کار اين شورا خارج شد، ديروز اعضاي اين شورا يكي از خيابان ها در منطقه شش را به نام "عماد مغنيه" نام گذاري کردند تا اين منطقه پس از نام هايي چون "خالد اسلامبولي"، "انتفاضه" و "دکتر فتحي شقاقي" اينک نام يک فعال نظامي ديگر راکه از سوي رسانه هاي بين المللي "تروريست" لقب گرفته، بر ديوارهاي خود شاهد باشد.

خبرگزاري فارس ديروز خبرداد اعضاي شوراي شهر تهران به نامگذاري يكي از خيابان هاي تهران به نام عماد مغنيه راي دادند تا به اين ترتيب نام خيابان "بهاران" واقع در محدوده منطقه شش شهرداري تهران به نام "شهيد عماد مغنيه" تغيير يابد.
به نوشته خبرگزاري فارس، "شهيد عماد مغنيه فرمانده شاخه نظامي مقاومت اسلامي لبنان بهمن ماه سال گذشته در دمشق ترور شد و به شهادت رسيد." خبر کشته شدن"عماد فائز مغنيه" از فرماندهان ارتش حزب الله لبنان که شنبه 28 بهمن ماه گذشته منعکس شد با دو واکنش کاملا متضاد رو به رو شد. از يک سو حزب الله لبنان و بسياري از مقامات و سازمان هاي جمهوري اسلامي ايران او را در حد يک "قهرمان" ملي ستودند و از سوي ديگر برخي رسانه ها همچون بي بي سي به نقل از ماموران سازمانهاي اطلاعاتي او را "سلطان ترور" ناميدند.
هنوز چند ساعت از ترور مغنيه نگذشته بود که ستاد پاسداشت شهداي نهضت جهاني اسلام ]استشهاديون] اعلام کرد سنگ يادبود "شهيد عماد مغنيه" را در تهران نصب مي کند و شاخه دانشجويي اصولگرايان تحول خواه هم پيشنهاد داد "يکي از خيابانهاي تهران به نام شهيد مغنيه" نام گذاري شود.
اينک در حالي پيشنهاد اين تشکل دانشجويي توسط شوراي شهر تهران اجرا شده که کميته نامگذاري شوراي شهر تهران پيش از اين در ماه گذشته حاضر نشده بود نام دکتر مصدق را بر خياباني در تهران بگذارد.
مصدق؛ منتفي
وقتي مردادماه گذشته خبرنگاري از يکي اعضاي شوراي اسلامي شهر تهران پرسيد چرا خياباني به نام دکتر محمد مصدق، رهبر جنبش ملي شدن صنعت نفت در ايران نيست، او گفت «تاکنون کسي در اين رابطه درخواست نکرده» و اينچنين بود که ابتداي شهريور، جمعي از خبرنگاران و روزنامه نگاران با ارايه درخواستي به کميته نامگذاري شوراي شهر تهران درخواست كردند نامگذاري خياباني به نام دكتر مصدق در دستور كار قرار گيرد.
هنوز هفته اي از انتشار اين خبر نگذشته بود که روز دهم شهريور برخي از روزنامه ها به نقل از اعضاي شوراي شهر "احتمال راي آوردن خيابان مصدق" را "زياد" دانستند و حتي خبرگزاري ميراث خبر به نقل از يک منبع آگاه نوشت که: "هفت راي از دوازده راي اعضاي شورا با اين طرح موافق است".
در همين ارتباط "احمد مسجد جامعي"، رييس كميسيون فرهنگي - اجتماعي شوراي شهر تهران از اين طرح استقبال کرد و گفت: "به خاطر احترام به تلاشهاي رهبر مبارزات ملي شدن صنعت نفت در ايران هم كه شده بايد خياباني را به نام او نام گذاري كرد و اين رسمي است كه در غالب كشورها وجود دارد."
علاوه بر مسجد جامعي ديگر اعضاي اصلاح طلب شوراي شهر تهران از جمله "محمد علي نجفي"، "معصومه ابتكار" و "هادي ساعي" نيز با اين نامگذاري، موافق بودند. غير از اصلاح طلبان، حتي معصومه آباد، دبير کميته نامگذاري شورا هم در اين باره گفت: "كاملا موافقم و اين طبيعي است كه نام دكتر مصدق بر يكي از خيابانهاي شهر نقش بندد."
هرچند پيش از اين، نامگذاري خياباني به نام دكتر مصدق نخستين بار در شوراي شهر دور نخست مطرح اما اندكي بعد به بايگاني شورا سپرده شد اما اينبار اين احتمال وجود داشت که نام مصدق بر خياباني در تهران نقش ببندد اما 19 شهريور ناگهان اعلام شد: "بررسي هايي كه تا كنون در اين زمينه صورت گرفته نشان ميدهد كه دكتر مصدق شرايط طرح در كميته نامگذاري را ندارند چرا كه آرا و افكار ايشان مورد تاييد مقامات رسمي ايران نيست."
هرچند معصومه آباد توضيح بيشتري نداد، اما يک هفته بعد روزنامه اعتماد خبر داد: "منابع آگاه در شوراي شهر وجود چنين فشاري را تاييد کردند و علت اصلي خارج شدن نامگذاري خيابان دکتر مصدق را از دستور کار شورا همين فشارها دانستند."
به نوشته اين روزنامه، "کارشناسان پيشنهاد نامگذاري که عده اي از مورخان و اسلام شناسان بودند که به مباني فکري امام خميني(ره) رهبر انقلاب آشنايي داشتند و صاحب راي بوده اند، اين پيشنهاد را رد کردند."
منطقه خيابان هاي سياسي
حال در شرايطي خياباني در منطقه ششم تهران به نام "عماد مغنيه" ناميده شده است که منطقه شش تهران پيش از اين ميزبان نام هاي اينچنيني ديگري هم بوده است.
منطقه ششم شهرداري تهران که به نوعي قلب تهران نيز ناميده مي شود از شمال به اتوبان همت و از جنوب به خيابان انقلاب ختم مي شود و از شرق و غرب ميان دو بزرگراه مدرس و چمران قرارگرفته است. منطقه شش در حالي محله هاي يوسف آباد، مطهري، ميدان ولي عصر و بلوار کشاورز را در برگرفته که پيش از اين همزمان با اوايل انقلاب نام خالد اسلامبولي که قاتل "انورسادات"، رييس جمهوري مصر بود جانشين نام خيابان وزرا در اين منطقه شد و اين نام گذاري به قطع روابط ديپلماتيک بين ايران و مصر منتهي شد و همچنان روابط اين دو کشور بهبود نيافته است.
در ميانه هاي دهه هفتاد نيز پس از ترور "فتحي شقاقي" از بنيانگذاران جهاد اسلامي فلسطين، نام خيابان ديگري در منطقه ششم به "فتحي شقاقي" اختصاص يافت.
همچنين در سالهاي پاياني دهه هفتاد همزمان با سخنراني رهبر جمهوري اسلامي در مورد "انتقاضه مردم فلسطين"، نام خياباني در منطقه شش تهران به "انتفاضه" تغيير کرد و کمي بعد همزمان با پخش تصاويري از کشته شدن يک کودک فلسطيني به نام "محمد الدوره"، نام خياباني ديگر در حوالي ميدان آرژانتين، به نام وي اختصاص يافت
/www.roozonline.com
+
نوشته شده در جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 3:29 توسط ایرانی
|
پنجشنبه، 18 مهر 1387
بنا به گزارش منابع دانشجویی در شیراز پنج شنبه 18 مهرماه علی لاریجانی رییس مجلس شورای اسلامی، به دعوت تشکلِ جامعه اسلامی این دانشگاه برای سخنرانی به تالار فجر این دانشگاه آمده بود که این جلسه شاهد اعتراضات گسترده دانشجویان به رییس مجلس بوده است.
از ساعتی پیش از شروع این جلسه مامورین حراست دانشگاه و همچنین نیروهای امنیتی به وفور در سطح دانشگاه و در جلوی تالار فجر دیده میشدند. بنا به اعلام حراست، دانشجویان حق نداشتند کیفها و موبایلهای خود را به محل برگزاری جلسه وارد کنند و همه دانشجویان قبل از ورود به تالار بازبینی بدنی شدند. همچنین دانشجویان پلاکاردهایی با خود حمل میکردند که اجازه ورود به این پلاکاردها نیز داده نشد.
با باز شدن درب تالار فجر و ورود دانشجویان مشاهده شد که قسمت اعظم تالار، با نیروهای بسیجی که از بیرون دانشگاه آورده شده بودند، پر شده است با این وجود تعداد زیادی از دانشجویان منتقد توانستند به درون تالار فجر راه یابند.
قبل از ورود لاریجانی و پیش از آغاز جلسه، دانشجویان یکصدا سرود «یار دبستانی من» را خواندند و شعار میدادند: «دانشجوی زندانی آزاد باید گردد»، « نصر منالله و فتح قریب، ننگ بر این دولت مردم فریب»، «زندانی سیاسی آزاد باید گردد» و... با ورود علی لاریجانی به تالار فجر عدهای از دانشجویان وی را هو کردند و شعار میدادند: «خاتمی پاینده؛ رییس جمهور آینده».
در ادامه جلسه لاریجانی در پشت تریبون قرار گرفت و دانشجویان در همین حین شعار میدادند: «مجلس فرمایشی نمیخوایم، نمیخوایم». لاریجانی سخنانش را چنین شروع کرد که «تعدادی از دانشجویان در همین ابتدای کار با شعارهای خود تکلیف انتخابات ریاست جمهوری را مشخص کردند» که دانشجویان دوباره شعار دادند: «خاتمی پاینده؛ رییس جمهور آینده». در ادامه وی برای دقایقی از افتخارات جمهوری اسلامی و این که جمهوری اسلامی تنها کشوری است که از حدود 30 سال پیش توانسته است خود را بلوک شرق و غرب جدا کند، سخن گفت. وی از پیشرفت علمی و هستهای جمهوری اسلامی سخن گفت و اضافه کرد:« ایران تنها کشور مردمی در منطقه است که توانسته است جلوی زورگوییهای آمریکا بایستد و مسیر پیشرفت را با افتخار طی کند» در همین حال یکی از دانشجویان از جای خود بلند شد و گفت: « ما این تاریخ سازیها را زیاد شنیدهایم، اگر راست میگویید در مورد وضعیت فعلی صحبت کنید، در مورد تورم 28 درصدی، لایحه حمایت از خانواده، مدرک کردان، تعلیق و اخراج و زندانی کردن دانشجویان و مخالفان.» اما لاریجانی پاسخ دقیقی به این سوال مطرح شده نداد.
پس از اتمام سخنان لاریجانی از سوی جامعه اسلامی عنوان شد که اجازه طرح سوالات شفاهی را نخواهند داد و تنها سوالات کتبی مطرح خواهد شد. دانشجویان که به شدت به این امر معترض بودند، اعتراض خود را با هو کردن به این مطلب نشان دادند.
در جلسه پرسش و پاسخ یکی از سوالات در مورد مدرک کردان بود و دانشجویان خواستار استیضاح و برکناری علی کردان شده بودند. تعدادی از دانشجویان در این هنگام یکصدا شعار می دادند: «کردان مدارکت کو؟؛ مجلس نطارتت کو؟» لاریجانی اعلام کرد که «مجلس در هنگام دادن رای اعتماد به کردان از جعلی بودن مدرک وی خبر نداشته است و اصولا در چنین سطحی نباید چنین اشتباهی رخ داده باشد و مجلس کلا پایگاهی برای رسیدگی به مدارک افراد نیست، ولی اکنون جعلی شدن مدرک کردان محرز شده است، مجلس اقدامات لازم را برای برکناری وی انجام خواهد داد.» در این هنگام یکی از دانشجویان فریاد زد که « در صدا و سیما،کردان معاون خود شما بوده است. او با مدرک جعلی در دانشگاه تدریس کرده و حقوق گرفته است، چگونه شما میتوانید همهی این مسائل را انکار کنید؟» لاریجانی در پاسخ گفت: «در زمانی که کردان معاون من بوده است هم بنده از جعلی بودن مدرک وی اطلاع نداشتهام.» در این هنگام دانشجویان لاریجانی را به شدت هو کردند.
سوال دیگر که مطرح شد در مورد تجمعات یازده روزه در اسفندماه سال گذشته در دانشگاه شیراز بود و این که پس از این تحصن دانشجویان فراوانی به کمیته انضباطی فراخوانده شدند و با تعلیق و ممانعت از تحصیل مواجه شدند. دانشجویان در این هنگام شعار دادند: «دانشجو میمیرد، ذلت نمیپذیرد» و... لاریجانی اما در جواب گفت که «سال گذشته در جریان این تجمعات قرار گرفته ام ولی از مطالبی که شما هم اکنون میگویید اطلاعی ندارم. شما میتوانید موارد ذکر شده را از طریق یکی از نمایندگان استان فارس که هماکنون هم در جلسه هستند پیگیری کنید.» در این هنگام یکی از دانشجویان فریاد زد: «حتما نماینده مورد نظر هم به شیوهی دانشگاه زنجان این مسائل را پیگیری خواهد کرد.» این گفته باعث شد که دوباره دانشجویان رییس مجلس را هو کنند.
در ادامه کار تعدادی از دانشجویان تقاضای پرسش شفاهی کردند که یکی از آنها توانست با فشار دانشجویان پشت تریبون قرار گیرد. این دانشجو گفت: « من با شما به عنوان رییس مجلس حرف نمیزنم و هیچ سوالی از شما با این عنوان ندارم، چرا که معتقدم شما ریاست مجلسی هستید که با ردصلاحیتهای گسترده شورای نگهبان و گرفتن حق تصمیمگیری آزادنه از ملت بر سر کار آمده است. سخنان من ممکن است به گوش کسانی که در ردیف جلو نشستهاند و با اعمال سرکوب همهی مجاری اعتراض و انتقاد را بستهاند خوش نیاید. از جمله انحلال انجمن اسلامی و تکصدایی کردن دانشگاه با ایجاد تشکلهای دستساز و دولتی...» این دانشجو در ادامه چنین اضافه کرد: «من از سه چیز متنفرم. یکم محمود احمدی نژاد، به دلیل مردم فریبی و سرکوب آزادیهای ملت. حتی از قیافه وی هم بدم میآید» در این هنگام عدهای از دانشجویان بسیجی به سمت وی حمله کردند که تعدادی از دانشجویان با کنترل آنها نگذاشتند که به این دانشجو صدمهای وارد شود. تریبون دانشجوی مورد نظر هم قطع شد و او نتوانست صحبتهای خود را تکمیل کند. پس از صحبتهای این دانشجو جو جلسه به شدت متشنج شد و تعدادی از دانشجویان بسیجی شعار میدادند: «مرگ بر منافق» در عوض بقیق دانشجویان هم شعار میدادند: «مرگ بر جیره خور»، «محمود احمدی نژاد؛ عامل تبعیض و فساد»، «نصر من الله و فتح قریب، ننگ بر این دولت مردم فریب» و... لاریجانی واکنشی به سخنان این دانشجو نشان نداد و از دانشجویان خواست که از این دعواها دست بردارند.
در ادامه سوالات کتبی، در مورد تفکیک جنسیتی که اخیرا در دانشگاه شیراز صورت گرفته است و کلاسهای عمومی پسران و دختران از هم جدا شده است، بحث شد و لاریجانی گفت: « چرا شما دوست دارید همیشه قاطی باشید و دختر و پسر در کنار هم باشند.» دانشجویان این حرف لاریجانی را به شدت هو کردند و یکی از دانشجویان از جای خود برخاست و این حرف لاریجانی را توهین به دانشجویان خواند و از وی خواست که معذرت خواهی کند. لاریجانی هم در ادامه گفت: «اگر به کسی توهین شد، من واقعا عذر میخواهم».
پس از اتمام این جلسه دانشجویان یکصدا با هم سرود یار دبستانی من را خواندند و به سمت بیرون تالار حرکت کردند. دانشجویان در این هنگام با خیل عظیمی(حدودا 500 نفر) از دوستانشان روبرو شدند که نتوانسته بودند به درون تالار فجر راه یابند. پس از اتمام جلسه دانشجویان منتقد که تعدادشان به بیش از 800 نفر میرسد در میدان روبرو تالار فجر جمع شدند و به شعار دادن و سرود خواندن مشغول شدند. شعارها از این قرار بود: «دانشجوی زندانی آزاد باید گردد»، « دانشجو میمیرد، ذلت نمیپذیرد»، «دانشجوی احضاری حمایتت میکنیم»، «ما زن و مرد جنگیم، بجنگ تا بجنگیم»، «زندانی سیاسی آزاد باید گردد»، «ستاره دانشجو مدال افتخار است» و... دانشجویان در حالی که شعار میدادند به سمت میدان پردیس ارم حرکت کردند و یکساعت به شعار دادن و سرودخوانی مشغول بودند.
گزارشی در مورد وضعیت بیرون تالار فجر در حین سخنرانی لاریجانی:
علی لاریجانی در حالی در تالار فجر به سخنرانی میپرداخت که از ورود بیش از 500 نفر از دانشجویان به درون تالار فجر ممانعت به عمل آمده بود. این دانشجویان پلاکاردهایی به همراه خود داشتند که روی آنها نوشته شده بود: «خواست ما استیضاح کردان و پیگرد قضایی وی»، «مجلس خانه ملت است، یا محل ضرب و شتم دانشجویان»، «سهمیه بندی جنسیتی، انقلاب فرهنگی دوم»، «بومی سازی پذیرش دانشجو = بیعدالتی» و...
دانشجویان وقتی با دربهای بسته روبرو شدند، حصارهای اطراف در کندند و شیشههای آن را شکستند ولی تعدادی از نیروهای بسیجی و حراست دانشگاه مانع ورود دانشجویان به درون تالار فجر شدند.
دانشجویان مورد نظر تمام مدت سخنرانی را به شعار دادن سپری کردند و در حین خروج لاریجانی از تالار فجر شعار می دادند: «مجلس بیکفایت، مایهی ننگ ملت» و...
حاشیهای از جلسه سخنرانی لاریجانی:
پس از این یکی از دانشجویان با فشار حمایت دانشجویان منتقد توانست تریبون را در دست بگیرد و اعلام کرد که از محمود احمدی نژاد متنفر است، عده ای از نیروهای بسیج شعار دادند: «احمدی قهرمان، محبوب نسل جوان» این شعار نیروهای بسیج خنده و مسخرهی حضار را تا جایی به همراه داشت که لاریجانی هم نتوانست جلوی خنده خودش را بگیرد.
advarnews.info
+
نوشته شده در جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 3:22 توسط ایرانی
|
در حالی اعطای مبلغ 100میلیون به نمایندگان مجلس شورای اسلامی با توجیه، حمایت و یا سکوت بسیاری از نمایندگان و چهره های اصولگرا مواجه شده است که پیش از این، اعطای تسهیلاتی به مراتب کمتر به نمایندگان مجلس ششم - که عمدتا در دست جناح اصلاح طلب بود- با واکنش های منفی و انتقادآمیز اصولگرایان مواجه شده بود.
عصرایران، بدون قضاوت در ماهیت موضوع، به بازخوانی یکی از یادداشت های روزنامه اصولگرای "کیهان" در انتقاد شدید و طعنه آمیز از امکاناتی که مجلس ششمی ها برای خود اختصاص داده بودند، می پردازد.
متن این یادداشت را از شماره 18504 روزنامه کیهان به تاریخ 13 اردیبهشت 1385 بخوانید.
یادآور می شود، در آن مقطع، مجلس هفتم بر سرکار آمده بود و کیهان این مطلب را در نقد مجلس ششم نگاشته است:
يكي ديگر از امكاناتي كه در اختيار نمايندگان مجالس قرار مي گرفت، امكان استفاده از خودرو بود. البته اين امر در ابتدا امري پسنديده به نظر مي رسيد؛ چرا كه نمايندگان به خاطر شغل و وظيفه شان مي بايست دائماً به شهرهاي حوزه انتخابيه خود سفر كرده و به تهران بازمي گشتند.
امّا نكته قابل تأمل آن است كه بسياري از نمايندگاني كه از اتومبيل شخصي نيز برخوردار بودند، از گرفتن اتومبيل مجلس خودداري نكرده و بدين وسيله رسم امانت داري را به جا آوردند! در اين بين تنها نماينده دوره هاي شش گانه مجلس كه از گرفتن امكانات زايد خودداري كرد، حجه الاسلام سيد محمود دعايي بود. وي در دوره ششم، همچنين از دريافت حق خدمت نيز خودداري كرده بود. ايشان طي نامه به محمدرضا تابش، عضو هيئت رئيسه مجلس شوراي اسلامي نوشته بود:
رويه حقير در ادوار مختلف مجلس شوراي اسلامي از ابتداي دوره اول تا پايان دوره پنجم، خودداري از دريافت هرگونه حقوق و مزايا و خدمات و امكانات تخصيص يافته به نمايندگان از قبيل اتومبيل، هزينه مسكن، دفتر، محافظ و غيره بوده است.
گفتني است، وي عين مبلغ حقوق خود را به حساب مجلس عودت داده بود.
امّا تأكيد نمايندگان ملت بر اصلاحات، اقتضا مي كرد كه ساير نمايندگاني هم كه احتياج به مسكن، موبايل، خودرو و. . . نداشتند از دريافت آن خودداري مي كردند. لكن خبرهاي به دست آمده، مطلبي غير از اين را حكايت داشت. چه آن كه اعلام شد: تعدادي از اتومبيل هاي پژو پرشيا كه به قيمت چهار ميليون و هشتصد هزار تومان به نمايندگان واگذار شده، در نمايشگاه اتومبيل بالاتر از 17 ميليون تومان به فروش رفته است.
اين در حالي است كه برخي نمايندگان به جاي عذرخواهي از ملت و ابراز خجالت و شرمندگي در پيشگاه آنان به خاطر هدر دادن بيت المال، دريافتي هاي پنهان و پيدا كلان خود را تئوريزه كرده و براي آن دلايل واهي مي تراشيدند. چنانچه رجب مزروعي گفته بود:
بنده به عنوان يك نماينده مجلس 915/292 تومان حقوق مي گيرم. غير از اين 000/200 تومان به عنوان هزينه نمايندگي مي پردازند تا صرف اجاره دفتر شود. 000/125 تومان هم جهت حقوق كاركنان دفتر پرداخت مي شود. 000/50 تومان هزينه تلفن و 000/300 تومان هم اجاره منزل به نمايندگان پرداخت مي شود كه نمايندگان شهرستان گفتند ما ماهيانه 000/300 تومان نمي توانيم خانه اجاره كنيم! به همين دليل، 20 ماه اجاره خانه را كه 6 ميليون مي شود يك جا به نمايندگان پرداخت كردند تا بتوانند خانه رهن كنند! در دوره هاي قبل هم يك دستگاه اتومبيل به قيمت دولتي به نمايندگان مي دادند. در اين دوره هم يك دستگاه پژو پرشيا به قيمت 4 ميليون و 800 هزار تومان به نمايندگان دادند كه قيمت آن در بازار 17-16 ميليون تومان است. اكثر نمايندگان مجلس پژو پرشيا را فروخته و 6 ميليون اجاره خانه را هم روي آن گذاشتند و خانه خريدند!
و البته نمايندگي اين چنين، بايستي چنان شيرين باشد كه آب را در دهان هر كس بلغزاند!
نمايندگاني كه با نام مردم بر سركار آمده بودند، پس از انتخاب مردم به توجيه استفاده ناصحيح از بيت المال روي آورده و باز هم طلب كار مردم بودند. برخي از آنان در باطن كه حتي در ظاهر هم گويا منت گذار بر سر مردم بودند و از كمبود امكانات خود به مستضعفين و تهي دستان جامعه گله مي كردند. چنان كه علي شكوري راد اذعان داشته بود: «واگذاري پژو پرشيا به نمايندگان مجلس، امري عادي است! بايد توجه داشت بسياري از نمايندگان براي رسيدن به مجلس پول زيادي خرج كرده اند كه 20 ميليون تومان كم ترين آن است! بايد اين پول ها را كه خرج شده، پرداخت كنند».
و بينوا مردمي كه باز هم مي بايست منت دار اين وكيلان مي شدند. افرادي كه همواره مردم را شهروند درجه چندم و خود را برگزيده بلامنازع و ارباب بي شريك آنان مي دانستند. آناني كه به واقع براي ارضأ حس قدرت و ثروت خود به كرسي نمايندگي راه يافته و با اين اقدامات خود، هرگونه مشروعيت نمايندگي ملت را از دست داده بودند.
بهروز افخمي نيز همچون شكوري راد مدعي بود كه مردم مي بايست هزينه تبليغات وي را پرداخت كنند. وي گفته بود:
اكثر نمايندگان پس از پايان انتخابات متوجه شدند كه مبالغ هنگفتي بابت هزينه هاي تبليغات انتخابي بدهكارند كه معمولاً كم تر از 10 ميليون تومان نبوده است و در بعضي از افراد، اين رقم به بيشتر از 50 ميليون تومان رسيده بود!
اين رفتار زننده و سخنان طلبكارانه در حالي عنوان مي شد كه رهبر معظم انقلاب در ابتداي شروع به كار مجلس ششم، نمايندگان ملت را به درك مشكلات مردم و نشست و برخاست با آنان ترغيب كرده و دوري از آنان را تقبيح نموده بودند. ايشان در قسمت هايي از پيام خود فرموده بودند:
نمايندگان محترم، غالباً وابسته به قشرهاي متوسط و برخاسته از متن توده هاي ميليوني مردم اند. توقع مي رود كه ميان آنان و توده هاي مردم، بويژه مستضعفان و محرومان، رابطه اي مداوم برقرار باشد و رنج ها و محروميت ها و خواسته هاي حقيقي و فوري اين قشرها، در مجلس كه خانه ملت و محل اميد آن است، انعكاسي شايسته بيابد. نماينده اي از همت و نظر بلند برخوردار است كه از صف صدر نشينان و برخورداران عبور كرده، خود را به دورافتادگان و كوته دستان برساند و با آنان و براي آنان باشد.
امّا دريغ كه نمايندگان به نكاتي چنين ارزشمند توجه نمي كردند. چه آن كه اعلام شد يكي از نمايندگان استان فارس كه پژو پرشياي خود را فروخته بود، براي انجام امور خود به جاي مراوده با مردم، خودروي مدل بالاي تشريفات استانداري را در اختيار گرفته و از آن استفاده مي كرد! او كه سابقاً در استانداري فارس خدمت مي كرده و از آن محل استعفا داده بوده است، با اين اقدام خود تعجب مردم را برانگيخته بود.
تعجب برانگيزتر آن كه وكلاي مردم به جاي پرداختن به امور محوله، به كاسبي پرداخته و داد و ستد مي كردند. چنانچه يك عضو فراكسيون مشاركت مجلس گفته بود:
بسياري از نمايندگان به خاطر اين كه از بابت هزينه انتخابات بدهكارند! وارد صادرات و واردات شده اند و پول خوبي هم به دست مي آورند و به همين دليل به پروپاي هيچ وزيري نمي پيچند و رأي اعتماد نيز به راحتي مي دهند. چون در غير اين صورت وزيران مانع فعاليت آنان در صادرات و واردات مي شوند.
اين در حالي است كه ايشان مكلف بودند تا به بازخواست بخش هاي حاكميت پرداخته و بر دستگاه هاي مختلف نظارت كنند و آيا مي شود با دستمال آلوده، آئينه را از زنگار پاك ساخت؟ در اين ميان، نقش مستضعفين كه مورد تأكيد هميشگي امام و رهبري بوده اند، چه مي شود؟ آيا با نشستن در كاخ هاي سر به فلك كشيده و بهره بردن از كليه امكانات، مي توان درد مردم محروم را چشيد؟
+
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 23:45 توسط ایرانی
|
|
هنرمندان-حسين زمان خواننده و آهنگساز ايراني با نوشتن يادداشتي تحت عنوان "گلشيفتهها و خود شيفتهها" ضمن حمايت از گلشيفته فراهاني نوشته است:"نميدانم چرا بايد از دست گلشيفته فراهاني عصباني بود. گلشيفته همان گلشيفته سابق است هيچ فرقي نكرده . همان كسي است كه زماني بعنوان يك هنرمند توانمند در اين مملكت به نقش آفريني ميپرداخت" .
وي با اشاره يه اين كه "آنچه بايد به آن توجه داشته باشيم اين است كه گلشيفته هم اكنون هماني هست كه ميخواهد باشد نه آن كسي كه مجبور بود باشد"، گفته است:" گلشيفتههاي فراهاني تا زماني كه در مملكت خود زندگي ميكنند مجبورند نقش در نقش بازي كنند. يك نقش دائمي دارند در يك فيلم دائمي كه فيلم زندگيشان است. مجبورند براي ماندن و زيستن هر روز نقش بازي كنند نميتوانند خودشان باشند چرا كه نميگذارند خودشان باشند پس مجبورند در فيلم زندگي خود نيز بازيگري كنند. كار سختي است در عين حضور در سكانسهاي مختلف زندگي مجبوري به نقش آفرينيهاي ديگر بپردازي".
اين آهنگساز و خواننده ايراني، هنرپيشگي نهادينه شده را از ويژهگيهاي اكثريت ما مردم ايران دانسته و اظهار داشته است:" البته متاسفانه در بسياري از موارد اين هنرپيشگي به سبك ايراني، رنگ نفاق به خود ميگيرد. بايد نقش يك حزباللهي را بازي كنم تا در فلان اداره استخدام شوم . بايد ريش بگذارم تا ترفيع بگيرم . بايد چادر به سر كنم تا انتقالي ام جور شود . بايد دكمه بالايي پيراهنم را ببندم و يك تسبيح به دست بگيرم تا در گزينش رد نشوم . بايد مدرك قلابي جور كنم تا پرستيژ اجتماعي داشته باشم و هزاران بايد ديگر . همه اينها يعني نقش بازي كردن اما نه به معناي هنرپيشگي بلكه به مفهوم نفاق. هر روز شاهد چهره زشت نفاق در جامعه هستيم، نفاقي كه تبديل به يك عادت شده است".

حسين زمان در پايان يادداشتش نوشته است:" گلشيفته فراهاني در فيلم تازه اكران شده " مجموعه دروغها " تنها در يك نقش ظاهر شده است. گلشيفته فراهاني روي فرش قرمز خودش ميباشد، هماني كه ميخواهد باشد، هماني كه باور دارد. اگر بيحجابي او را گناه بدانيم بايد اقرار كنيم در مقابل نفاق و فريبكاري گناهي بسيار كوچك است. تعجب ميكنم از جماعتي كه با ديدن عكس هاي گلشيفته فراهاني در خارج از ايران فريادشان به آسمان رفته و جامه بر تن ميدرند اما در مقابل خيانت بزرگي كه آقاي كردان وزير كشور جمهوري اسلامي مرتكب شده لال شده اند. صداقت و يكرنگي امثال گلشيفته فراهاني او را در مقابل نيرنگ و فريب اين منافقان مكار و روباه صفت كاملاً متمايز ميكند. گلشيفته، گلشيفته است شما به حال خود فكري كنيد كه خود شيفتهايد" |
honarmandan.org
+
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 23:44 توسط ایرانی
|