هنوز چیزایی رو که به چشم دیدم و به گوش شنیدم نمی تونم باور کنم. هنوز نمی تونم قبول کنم که یه مجری تلویزیون جمهوری اسلامی، تو یه برنامه ی زنده، با یه مقام ارشد نیروی انتظامی جوری حرف زده که انگار داره با معاون سازمان جوکاری چلغوزآباد حرف می زنه! آیا واقعاً مهمون برنامه ی کوله پشتی امشب، همون سردار رادانی بود که همه جا از موضع زور و قانون جنگل با مردم صحبت می کرد؟ یا بذارین بهتر ببینم، این همون فرزاد حسنی ای بود که همه مون از دستش شاکی بودیم و بابت برنامه های نچسبش، مورد حمله قرارش می دادیم؟
متاسفانه خیلی دیر، تلویزیون رو روشن کردم تا متوجه بشم که برنامه ی ناموفق کوله پشتی* با حضور سردار رادان، راجع به موضوع تکراری مبارزه با مفاسده. اما خیلی زود فهمیدم که این یکی، با شب شیشه ای ای که دو ماه پیش با همین مهمان، به یه برنامه ی کم و بیش جنجالی مبدل شده بود، خیلی فرق داره. این دفعه، مجری بود که رو مهمون مسلط شده بود و زمام کار رو بدست گرفته بود و این چربش مجری به مهمان به حدی بود که می شد اونو تو گفتار و رفتار متقابل سردار رادان دید. ولی نه …جریان از چربش و این حرفا گذشته بود؛ صحبت بازخواست همراه با تمسخر بود که فرزاد حسنی در مقابل مهمان پرکبکبه ش پیش گرفته بود. بذارین یه مرور کنم: از ساده ترین تیکه ی مجری شروع کنیم که تو یه صحنه، رادان رو “سردار طلایی” خطاب کرد و بعد رو اینکه اشتباه کرده تاکید کرد و گفت “از بس که دوستش دارم. شما; چی؟ من که شک دارم؟!!!”. یه جا بود که انگار که می خواد به رادان درس ادبیات بده، در پاسخ “عرض کنید” رادان گفت “اینجاها نمی گن عرض کنین، می گن بفرمایید!” بعدش هم جای دیگه ای از مصاحبه یکی دو جمله به اصفهونی گفت که نمی تونم به اطمینان بگم که منظور داشته یا نه. آیا می خواست رو اصفهانی بودن رییس پلیس « تهران » تاکید کنه یا چیز دیگه؟ با توجه به این نکته که چند لحظه بعد هم خاطره ای از اصفهان رفتنش رو تعریف کرد و گفت “شهر شما”!… نمی دونم. بستگی به برداشت من و شما داره.
صحبت های داغی که راجع به مشکوک بودن آمار پلیس در زمینه ی رضایت مردم از برنامه ی مبارزه با مفاسد رو ازش می گذرم و فقط به این جمله ش بسنده می کنم که گفت “اینهمه اعتراض و ناراحتی مردم از بابت طرحتون، فقط 20 درصد از اونا رو شامل میشه ؟!” (نقل به مضمون)
اما چیزی که به خاطرش زبونم بند اومده بود لحظاتی بود که بحث سر برخورد سلیقه ای پلیس با “ناهنجاری ها” بود و رادان طبق معمول مصاحبه های گذشته ش، داشت پاراگرافی رو که در باب مصادیق بدحجابی حفظ کرده بود، بازگو می کرد که یهو فرزاد حسنی، سر صحبت رو بدست گرفت و شروع کرد به گفتن چیزایی که تو تلویزیون که بی سابقه بود هیچ… جزو لیست سیاه صدا و سیمایی ها هم محسوب می شد: “آیا سردار رادان، فیلم دختری رو که با لگد پرتش می کنن تو ماشین پلیس دیده یا نه؟… دیدین یا نه؟!!!” و تکذیب رادان رو در حالیکه می شد دروغ رو از چشم هاش خوند ازش گرفت و ادامه داد “چرا مامور شما باید دختر مردم را در حالیکه داره ناله می کنه و جیغ می کشه ،پرت کنه تو ماشین؟ این چه وضع برخورد پلیس با مردمه؟ آیا درسته که با دختری که مثل بید می لرزه اینجوری برخورد کنین؟” و در قسمت دیگه ای از حرفاش ماجرای صحبتش رو با یکی از مامورین پلیس بیان کرد که “تو بچه داری؟…با دختر مردم جوری برخورد نکن که بعداً یه پلیسدیگه همون برخورد را با بچه ی خودت داشته باشه” بعد شروع کرد به تعریف خاطراتی از خودش در مواردی که مامورای پلیس بدون دلیل باهاش برخوردهای زننده ای رو داشتن. به یه مورد اشاره کرد که “با دوستم تو مسیر اصفهان بودیم، پلیس جلومونو گرفت و با بدترین رفتار، ما و ماشین رو بازرسی کرد و به یه شیشه ی دلستر گیر داد که…” و شروع به درآوردن ادای مامورای پلیس مذکور کرد؛ تو این لحظات، حسنی رسماً شویی رو به راه انداخته بود که بیشترین تاثیر رو تمام مخاطبین برنامه ش گذاشت و در حضور رییس پلیس تهران، آبروی نداشته نیروی انتظامی رو به حراج گذاشت. و البته با زیرکی خاصی هم وجهه ای منطقی و مستدل به حرفهاش داده بود. این وسط، در مقابل مقاومت ضعیف رادان در برابر صحبت هاش –که اونو به احساساتی شدن متهم کرد- مردم رو به عنوان شاهد تمام این اتفاقات وسط کشید! کاری که اصلاً و ابداً به یاد نمیارم که در چنین ابعادی تو رسانه ی ملی صورت گرفته باشه.
جالب اینجا بود که حسنی انقدر خونسرد و بدون ترس، درحال ارسال انتقادهای وحشتناکش به طرف مرد روزهای تابستانی تهران! (لقبی که در همین برنامه به سردار رادان داد!!) بود که تو یک نوبت، متوقعانه از رییس شبکه درخواست کرد که وقت برنامه ی بعد رو بهشون بدن تا برنامه رو ادامه بدن؛ چیزی که البته بلافاصله بااضافه شدن 20 دقیقه تائید شد!
برنامه امشب (شنبه) ناتمام موند تا فردا شب هم رادان رو مهمان برنامه ببینیم. موضوع بحث فردا، اراذل و اوباشه. احتمال میدم که با پخش امشب، برنامه ی فردا خیلی محافظه کارانه تر اجرا بشه. گرچه با روحیه ی دوقورت و نیم- وارانه ی مجری جوان برنامه، امکان پیشامد هراتفاقی رو برای برنامه ی فردا هم میشه داد.
* این که می گم برنامه ناموفق کوله پشتی، صرفاً مقایسه ایه بین محبوبیت این برنامه با مجموعه ی شب شیشه ای و گستره ی مخاطبین این دو برنامه. حداقل در حال حاضر
قبلاتاکسی که سوار میشدم میرفتم سر کار تاکسی ها داد میزدندولی الان حد اقل یک ربع تو صف طولانی منتظر میشم!!
مسولان محترم و خادم ملت لطفا کمی از وراجی دست بردارید و حالا که کلی صرفه جویی کردین چند تا تاکسی و اتوبوس اضافه کنید که مردم اول صبح انقدر الاف نشوند.
یه ذره عمل کردن انقد خوبه !!!!
نميگذاريم مردگان عليه ما قيام كنند.
دردنياي ما عواطفي جز ترس، خشم و پيروزي و ذلت نخواهد بود.
1984-جرج اورول
بار ديگر مردم ايران شاهد اعترافات تلوزيوني خواهند بود. چيزي كه داشت از خاطره ها محو ميشد. اما نياز به چنين نماييشهاي زننده اي دوباره احساس ميشود. كشور در جهان منزوي شده و حكومت نياز عميقي به استحكام پايه هاي دروني خود دارد. يكي از مهمترين نقاط اتكا حاكميت ايجاد ترس و مهمتر از آن نفرت از دشمن است. دشمني كه همواره بايد وجود داشته باشد تا عليه او متحد و مراقب باشيم.
اعترافات تلوزيوني براي جهانيان يك سناريوي نفرت انگيز است. سالها پيش مخالفان شوروي كمونيست دستگير ميشدند و پس از چند ماه ناگهان در تلوزيون و راديو و روزنامه به اعتراف ميپرداختند. اعتراف كنندگان هميشه از كردار خود پشيمان بودند. وجه مهم اين نمايشها اعتراف به مخالفت نبود بلكه اعتراف به حقارت، گمراهي و زبوني خود بود. اگر مردم ايران حافظه خود را جستجو كنند بياد خواهند اورد كه در رژيم شاهنشاهي هم اين گونه نمايشهاي تلوزيوني به راه بوده است. مخالف ديروز ناگهان با شرمساري فرياد جاويد شاه سرميداد.
در كتاب فيزيولوژي شستشوي مغزي اثر ويليام سارجنت بيان شده كه:
ميتوان زنداني را با اتهامات و جلسات پرس و جوي مداوم بمباران كرد تا آنكه بروز اضطراب موجب اغتشاش فكري وي شده و... بطوري كه ديگر مغزش قادر به كار طبيعي نيست و دچار كلاپس ميشود.از نتايج تحريك بيش از حد، وقوع مراحل "معادل"، " متناقض" و "فوق متناقض" فعاليت غير طبيعي مغز است... هرگاه بتوان از طولاني كردن يا شدت بخشيدن به حالت استري عاطفي، حالت كلاپس كامل و ناگهاني ايجاد كرد، لوح مغز به طور موقت از از الگوهاي رفتاري كه اخيراً جايگذين شده پاك ميگردد...ميزان تلقين پذيري شخص به حدي بالا است كه بازپرس به راحتي حتي فرد بي گناه را به قبول گناه خود وادار ميكند. حتي زنداني باور ميكند كه آن كار را انجام داده است!
كتاب "توطئه سكوت" اثر الكساندر وايزنبرگ درسنامه اي براي كشور هاي آزاد است تا به حقيقت اعترافات تلوزيوني پي ببرند. وايزنبرگ در دوران استالين دستگير شد و به زودي چندين اعتراف نامه را امضا كرد. كتاب هاي فراواني توسط قربانيان اين شيوه پليد نوشته شده است. اما با وجود جو شديد سانسور در ايران مردم از اين ماجراها اطلاعي ندارند و بسياري از افراد اعتراف كنندگان را گناهكاران واقعي ميدانند.
تيموتي ايوانز درسال 1950 به جرم قتل زن وفرزندش به دار آويخته شد (در انگلستان). ايوانز چهار بار به قتل اعتراف كرد و مجرم شناخته شد. سه سال بعد قاتل اصلي پيدا شد و مشخص شد كه تيموتي كاملاً بيگناه بوده است. در بررسي هاي بعدي مشخص شد كه شيوه اعتراف گيري شباهت زيادي با رفتار با زندانيان سياسي داشته است. تيموتي بيچاره به حدي دچار روانپريشي شده بود كه در دادگاه گفت: اگر كسي بتواند ثابت كند كه من قاتل بوده ام حرفش را باور ميكنم!
در قرون وسطي محكمه تفتيش عقايد وجود داشت، افتضاح بود. هر رافضي را كه ميسوزاندند، از خاكستر او هزاران رافضي ديگر پديد مي آمد... انسانها ميمردند چون از عقايد واقعيشان دست برنميداشتند. طبيعتاً افتخار ازآن قرباني بود و ننگ ازآن مفتش عقايد كه او را ميسوزاند.
نه صرفاً بيرون كشيدن اعتراف يا مجازات نيست! بگويمت كه چرا اينجايت آورديم؟ براي اينكه شفايت دهيم. به جرم هاي احمقانه اي كه مرتكب شده اي علاقه اي نداريم. حزب علاقه اي به كردار آشكار ندارد. تنها و تنها به انديشه اهميت ميدهيم. منظورم را ميفهمي؟
1984- جرج اورول
|
یکی پس از دیگری
یازداشت همه اعضای شورای دفتر تحکیم وحدت و پلمپ دفترشان در روز 18 تیر ماه پیام های مختلفی را با خود به همراه داشت. این پیام همزمان بود با اتفاقات دیگری همچون توقیف موقت هم میهن ، روزنامه ای که توقیف موقت قبلی اش سال ها به طول انجامید ؛ لغو امتیازنشریه مشارکت ؛ فشار برخبرگزاری ایلنا ؛ جمع شدن تعدادی از طلاب در قم برای خلع لباس آقای خاتمی و... یک ضرب المثل قدیمی می گوید مصیبت ها یکی یکی نمی آیند؛پشت سر هم از راه می رسند.! اکثزیت جمعیت کشور ما جوانان هستند . این در حالی ست که میانگین سن حکومتگران بالای پنجاه سال است. جوانان دانشجو در سال های اخیر بیش از همیشه در معرض فشار های متزاید بوده اند.این در حالی ست که در دوره مهر ورزی فضای فعالیت های سیاسی ، فرهنگی و اجتماعی با دشواری های بسیاری رویارو بوده است. پرسش اصلی این است آیا این شیوه مقابله- به جای مفاهمه- به ثمر می رسد؟ آیا پلمپ دفتر تحکیم و دستگیری جمعی دانشجو نشانه اقتدار یک حکومت است؟ اقتدار چه کسی در برابر چه کسانی؟ بستن روزنامه ای که در فاصله کمتر از دوماه به یک روزنامه درجه اول در کشور تبدیل می شود، نشانه حکمت و اقتدار است؟ چه شده که سقف تحمل حکومت این اندازه ته نشین کرده است؟ چندین سال قبل به دیدن تابلو مونالیزا در موزه لور رفته بودیم .دخترم پرسید دیگر کسی نمی تواند مثل این تابلو بکشد؟ گفتم نه. ولی هر کسی می تواند با شعله ای چنین تابلویی را منهدم و نابود کند. تردیدی نیست که تولید روزنامه هنر است نه تعطیل آن . سخن گفتن و قانع کردن دانشجو هنر است نه به زندان انداختن او.ما که در سال های نخست انقلاب بزرگانمان با مارکسیت ها هم جلسه می شدند و گفتگو می کردند ، حالا چه شده است که این شکاف عظیم بین نسل جوان و حکومت پدید آمده است؟ انگار همه این دعوا ها سر لحاف ملاست. انتخابات مجلس عملا کلید خورده است و گویی برخی نگرانند که آنچه رشته اند پنبه شود.آیا راه حل پیروزی و تسلط بر مجلس آتی و کسب اکثریت همین شیوه ایست که آقایان در پیش گرفته اند؟ |
ولی در حال حاضر تنها چیزی که میتونم بگم اینه: آقای خاتمی شما به ۲۳ میلیون نفر ایرانیه محترم خیانت کردین!!
همین و بدون توضیح اضافه!
اصلا من موندم ایشون به چه رویی یواش یواش داره وارد سیاست میشه دوباره؟واقعا میخوام بدونم این همه حرف قشنگ زدین تو ۸ سال کدومو یا بهتر بگو چند درصد شو اجرا کردین!؟!؟هی اومدین گفتین نمیذارن!!نمیذارن!!
خیلی عذر میخوام اینجوری میگم ولی اگه نمیذاشتن شما شکر خوردین که برای ۴ سال دوم هم کاندید شدین.شما خیانت کردین اگر اسم کسانی را که نمیذاشتن به مردم نگفتین.
اصلا میدونین چیه شما نه تنها یه خیانت کار هستین.بلکه بسیار بز دل هم هستین.اگر نمیذاشتن کار کنین استفا میدادین بعدا میدیدین که مردم چه میکنند.
این رییس جمهور مهرورز که ارادت من بهش تو مطالب قبلیم مشخص هست!!! هر چند فکرای احمقانه داره ولی حد اقل اجراش میکنه!! هر چند بد اجراش میکنه ولی اجراش میکنه!!!
با این وجود فقط یه چیز بهتون میگم آقای خاتمیه بز دل و خیانتکار:
KHATAMI GO HOME
آرش سميعي
هنوز يك روز از تصميم شوراي عالي اداري به رياست احمدي نژاد مبني بر ادغام سازمان مديريت و برنامهريزي كشور در نهاد رياست جمهوري نگذشته است كه ارزيابيهاي اوليه كارشناسان خبر از پيامدهاي خطرناك و ناگوار اين تصميم عجولانه بر ساختار اداري و روندهاي اقتصادي كشور ميدهد.
ابهامات متعددي كه در مصوبه اين شورا وجود دارد و اهداف پنهاني كه دولت احمدي نژاد از چنين تغيير ساختاري گستردهاي دنبال ميكند، به همراه پيامدهايي كه چنين تصميم بيسابقهاي بر نظام اقتصادي و برنامهريزي كشور خواهد داشت، در روز گذشته يكي از اصليترين موضوعات مورد بحث در محافل اقتصادي و رسانهاي بود.
مصاحبه فرهاد رهبر رييس مستعفي سازمان مديريت و برنامهريزي نيز نه تنها چيزي از ابهامات پيرامون اين موضوع كم نكرد، بلكه زواياي جديد و نااميدكنندهتري از اين انقلاب مديريتي را روشن ساخت كه آينده را بيشتر تيره ميسازد.
توضيحات او، برقعي رييس كنوني، مديران سازمان برنامه و كارشناسان اقتصادي وقتي در كنار هم قرار ميگيرند، به وضوح مشخص ميكنند كه اين تصميم چيزي در يك فاجعه است، معناي آن چيزي جز انحلال تشكيلات برنامهريزي كشور با 60 سال سابقه كار نيست و تبعات خطرناك آن هم به زودي آشكار خواهد شد.
تصميم آني احمدي نژاد و دوستان رهبر در لابلاي مصاحبه روز گذشته خود، خبري را داد كه اگرچه شگفتيساز و حيرتانگيز است، ولي بنا به تجربه اين دو ساله و سابقه احمدي نژاد و اعضاي دولت نهم در تصميمات آني، بعيد نيست. وي گفت: "اين اقدام در روز دوشنبه 18 تير 86 در دستور جلسه شوراي عالي اداري مطرح نبوده، البته من از كار مصوبه شوراي عالي اداري خبر ندارم ولي اين اقدام در دستور جلسه شوراي عالي اداري مطرح نبوده است."
معناي صريح حرف فرهاد رهبر اين است كه اين طرح در همان جلسه در دستور قرار گرفته، كه اگر چنين باشد قطعا پيشنهاد شخص احمدي نژاد در همان جلسه بوده است. اين احتمالي است كه ديگر اظهارنظرها نيز آن را تاييد ميكند. از جمله سخنان احمد داوودي مديركل دفتر امور انرژي سازمان مديريت و برنامهريزي كه در مصاحبه با ايسنا ميگويد: "ما از انجام اين كار اطلاع دقيق نداشتيم و جزئيات و ابعاد اين اقدام هنوز مشخص نشده است و چارت سازماني دقيقي هنوز تنظيم نشده و البته همه ما همچنان در سازمان مديريت و برنامهريزي حضور داريم."
داوودي جمله آخر را در تكذيب شايعاتي ميگويد كه روز گذشته در خصوص استعفاي گسترده مديران اين سازمان در محافل رسانهاي مطرح بود. با اين حال اگرچه اين مديركل سازمان به حضور خود و ديگران در سازمان اشاره ميكند، ولي استعفاي خود را تكذيب نميكند؛ استعفايي كه بنا به اخبار غيررسمي به زودي اعلام خواهد شد.
اما در پاسخ به اين اظهارنظرهاست كه برقعي رييس فعلي سازمان مديريت در مصاحبه با خبرگزاري دولتي ايرنا ادعا ميكند: " تغيير ساختار در سازمان مديريت و برنامهريزي با استناد مطالعاتي صورت گرفت كه حداقل از سال ۷۹ تا ۸۴ انجام شده و نتايج آن نيز به پيوست نامه ارسالي از سوي سازمان مديريت و برنامهريزي به رييس جمهور موجود است. اين مطالعات توسط مشاوران دانشگاهي يا مجموعه كارشناسي داخل سازمان مديريت و برنامهريزي صورت گرفته و توصيههاي روشني در راستاي جهت گيري در تغيير و تحول و نيز خروج از سنتهاي گذشته ساختاري را در سازمان مديريت و برنامهريزي دارد.
در سوي مقابل اما فرهاد رهبر رييس پيشين سازمان مديريت و برنامهريزي با تكذيب اين ادعا و اعلام اينكه از تغييرات اخير در سازمان به تازگي مطلع شده است، تصريح ميكند كه موضوع تغيير كاركرد و ادغام سازمان در زمان رياست وي مطرح نبوده و مورد بحث نبوده و به يكباره انجام شده است.
وي ميگويد: اين خبر بسيار فوري و ناگهاني بود و خود من نيز موضوع را از اخبار شنيدم و با روند و شكل جديد معاونت برنامهريزي و نظارت راهبردي آشنا نيستم. از كساني كه اين معاونت جديد را تصويب كردند بايد تمام سوالات به صورت دقيق پرسيده شود و من به شخصه اطلاع ندارم كه اين معاونت جديدي كه به تصويب رسيده چه وظيفهاي دارد و چه چارتي براي آن تدوين شده است.
پيامدهاي خطرناك يك تصميم عجولانه
يكي از تفاوتهاي اخباري كه روز گذشته درباره تصميم شوراي عالي اداري منتشر شد با اخبار شب قبل از آن، اين بود كه در اولين خبري كه در سايت رياست جمهوري منتشر شد، خبر از ادغام سازمان مديريت در رياست جمهوري و تشكيل يك معاونت داده شده بود و حتي خبر با عناون تغيير "سازمان مديريت به معاونت رياست جمهوري" نقل شده بود. اما فرداي آن شب، صحبت از دو معاونت به نامهاي معاونت "برنامهريزي و نظارت راهبردي" و نيز معاونت"مديريت و توسعه منابع انساني" در نهاد رياست جمهوري شد كه وظايف سازمان مديريت را پس از اين برعهده ميگيرند.
اين تغيير در اعلام مصوبه البته بخشي از تعجب كارشناسان از اين تصميم را كاهش داد، اما مشكلات اصلي را حل نكرد. مشكلاتي كه در مصوبه شوراي عالي اداري وجود داشت و راه حل آنها هنوز هم از ديد ناظران مبهم است.
كارشناسان اقتصادي معتقدند تصميم اخير دولت نه تنها باعث افزايش نظارت و يا افزايش تحرك در بخشهاي اقتصادي كشور نميشود، بلكه ساختار اداري و برنامهريزي را از هر جهت فسادخيز ميسازد و باعث سقوط بهرهوري در كارهاي عمراني و برنامههاي توسعهاي كشور ميشود.
ميدري از اقتصاددانان كشور در تحليل اين تصميم دولت ميگويد: هرگاه درآمدهاي نفتي در كشور افزايش مييابد، دستگاههاي اجرايي براي سرعت بخشيدن به كارهاي خود سعي در تضعيف نهادهاي نظارتي و كارشناسي دارند كه نمونه آن را در دهه 50 هم همزمان با افزايش درآمدهاي نفتي شاهد بوديم كه ساختار برنامهريزي عوض و اقتدار سازمان مديريت دگرگون شد. در شرايط فعلي نيز دولت خواستار اين است كه كنترلها كاهش پيدا كند تا طرحها سريعتر به نتيجه برسند ولي نتيجه اين اقدام افزايش فساد در دستگاههاي دولتي و طرحهاي عمراني و كاهش كيفيت كارهاست كه باعث تحميل هزينههاي جبران ناپذير به كشور ميشود.
ارزيابي اين كارشناس امر پنهاني نيست و هواداران دولت نهم نيز با همين تحليل چنين تصميم را گرفتهاند، بدون آنكه به تبعات خطرناك آن آگاه و پايبند باشند. سايت رجانيوز كه ارگان هواداران احمدي نژاد است، در مصاحبهاي تبليغاتي براي دفع از اين تصميم با فردي به نام اثني عشري به صفت "يك كارشناس سازمان برنامه" صحبت كرده كه وي الحاق سازمان مديريت استاني به استداريها، واگذاري پرداخت حقوق کارکنان دولت از سازمان مديريت به وزارت اقتصاد و تغيير عنوان سازمان مديريت و برنامه ريزي کشور به «معاونت برنامه ريزي و نظارت راهبردي رئيس جمهوري» را در راستاي تمرکززدايي ، ايجاد تحول و قويتري شدن بحث نظارت و در نهايت تحقق برنامههاي دولت نهم ارزيابي کرده است.
اما با اين حال بسياري از كارشناسان بيطرف مخالف اين تغيير هستند و معتقدند اين تصميم پشتوانه علمي و منطقي و تجربي صحيحي نداشته است. دكتر علي قنبري كارشناس اقتصادي با بيان اين ديدگاه، تصريح ميكند: اين تصميم به مبناي صلاح ديد و نظر خودشان بوده و از همين حالا بايد فاتحه برنامهريزي كشور را خواند چرا كه برنامهريزي كشور با وجود سوابق 50، 60 ساله خود متاسفانه ديگر نميتواند جايگاه حياتي و اساسي را در كشور داشته باشد. ما ديگر نميتوانيم برنامهريزي درستي را بر مبناي اطلاعات دقيق اجتماعي فرهنگي و سياسي داشته باشيم و اين تصميم نيز مانند تصميمهاي گذشته قدري عجولانه بوده و بهتر بود كه اين مسئله به مراكز عملي و تحقيقاتي ارجاع داده ميشد و بررسيهاي كاملي روي آن صورت ميگرفت. سازمان مديريت و برنامهريزي با اين تصميم به طور كامل منحل شده است و با اين روند قطعا تدوين برنامه پنجم نيز با مشكل مواجه ميشود و حتي شايد ديگر برنامه پنجمي شكل نگيرد در مجموع بايد گفت كه اين اقدام آينده روشني را به دنبال ندارد.
تدوين بودجه وظيفه كيست؟!
با انحلال سازمان مديريت و برنامهريزي كشور و انتقال آن به زير دست رييس جمهور، نه تنها گرهي از مشكلات كشور گشوده نشده، بلكه دهها ابهام و مشكل نيز افزوده شده است. مهمترين ابهام اين مصوبه، اين است كه پس از اين وظايف مهم سازمان و مديريت و برنامهريزي برعهده كيست؟ معاونت برنامهريزي رييسجمهور يا معاونت منابع انساني، و يا بخش ديگري در نهاد رياست جمهوري و يا اصلا بخش ديگري در دولت؟ و آيا اساسا چنين چيزي مشخص شده است يا باز بايد جلسهاي ديگر با حضور احمدي نژاد گذاشت تا تصميمات تكميلي و اصلاحي درباره مصوبه يكشبه قبلي گرفته شود؟
وظايف سازماني سازمان مديريت و برنامهريزي كشور پيش اين عبارت بودند از: برنامه ريزي (انجام مطالعات و بررسي هاي اقتصادي و اجتماعي و پيش بيني منابع كشور به منظور تهيه برنامه و بودجه؛ تهيه و تنظيم برنامه هاي ميان مدت و بلند مدت به منظور نيل به توسعه پايدار و همه جانبه در كشور)، بودجه ريزي (پيشنهاد خط مشي ها و سياست هاي مربوط به بودجه كل كشور به شوراي اقتصاد؛ تهيه و تنظيم بودجه سالانه كشور باهمكاري موسسات ذيربط)، نظارت و ارزيابي (نظارت مستمر بر اجراي برنامه هاي توسعه و پيشرفت سالانه آن ها؛ نظارت و ارزيابي كارايي و عملكرد دستگاه هاي اجرايي كشور؛ نظارت و ارزيابي طرح هاي عمراني كشور)، امور فني (استقرار نظام فني و اجرايي طرح هاي عمراني كشور از طريق تدوين ضوابط فني و اجرايي طرح ها؛ سازمان دهي و ارزشيابي عملكرد عوامل فني و اجرايي از طريق تهيه تدوين اجرا و نظارت بر اجراي ضوابط مربوط به تشخيص صلاحيت فني وارجاع كار به واحد هاي تهيه و اجرا كننده طرح هاي عمراني)، امور انفورماتيك (برگزاري و اداره جلسات شوراي عالي انفورماتيك كشور براساس آيين نامه مربوط و پيگيري و اجراي مصوبات شورا؛ تهيه آيين نامه و ضوابط براي سالم سازي مراكز فعاليت كامپيوتري و احراز صلاحيت و طبقه بندي شركت هاي كامپيوتري؛ هماهنگي و نظارت بر امور شركت هاي كامپيوتري؛ صدور مجوز براي واردات تجهيزات كامپيوتري)، امور استخدامي (مراقبت در حسن اجراي قوانين و مقررات استخدامي كشور در وزارتخانه ها و موسسات دولتي مشمول قانون؛ ارائه دستورات لازم درباره نحوه اجراي قوانين و مقررات استخدامي كشور به منظور ايجاد هماهنگي؛ انجام مطالعات و تحقيقات لازم در امور استخدامي و ارائه پيشنهادها و نظرهاي مشورتي به دولت) و امور تشكيلات و روش ها (اصلاح ساختار دولت و تمركز زدايي؛ بررسي و تهيه پيشنهادها درباره هدفها و وظايف وزارتخانه ها موسسات و شركت هاي دولتي) اكنون پس از انحلال سازمان مديريت و ادغام آن در نهاد رياست جمهوري، اين سوال براي كارشناسان مطرح است كه اين مجموعه وظايف آيا همچنان بر عهده دو معاونت جايگزين سازمان خواهد ماند يا به سازمان يا نهاد ديگري سپرده مي شود. و اين ابهامي است كه هنوز رفع نشده و رفع كردن آن هم به سادگي تصميم يكشبه احمدي نژاد و همراهان او در دولت نيست.
اما يكي از حساسترين بخشها در اين انتقال وظايف، مساله بودجهريزي براي كشور است. خصوصا با توجه به اينكه اين تصميم انقلابي در سالي صورت گرفته كه در پايان آن انتخابات مجلس هشتم قرار است برگزار شود و به طبع هم دولت و هم نمايندگان در ماههاي پاياني سال مشغول اجراي انتخابات و رقابت در آن خواهند بود. براي همين، بايد بودجه سال 87 از چند ماه قبل آماده باشد تا قبل از آغاز رقابتهاي انتخاباتي و رفتن نمايندگان به حوزههاي انتخابيه، تصويب و كار آن تمام شود. اين موضوعي بوده در هفتههاي قبل در مجلس نيز مورد توافق نمايندگان بوده است. اما حال با تصميم انقلابي دولت، چه كسي بايد بودجه را تدوين و تنظيم و تصويب كند؟!
در روز گذشته و در حالي كه هنوز محافل كارشناسي كشور در پسلرزه تصميم شبانه دولت قرار داشتند، شايعهاي به طور جدي در اين محافل مطرح شد كه بودجهريزي پس از اين به عهده وزارت اقتصاد خواهد بود. اما وقتي طرفهاي بحث پا به ميدان گذاشتند تا اين شايعه را تكذيب كنند يا درباره آن توضيح دهند كار خرابتر و ابهامات باز بيشتر شد. دانش جعفري وزير اقتصاد در اين خصوص گفت بودجهريزي توسط اين وزارتخانه فعلا در حد يك ايده است. اما برقعي رييس سازمان منحله مديريت گفت معاونت برنامهريزي رياستجمهوري پس از اين بودجه را خواهد نوشت. در همين حال يك عضو كميسيون برنامه و بودجه مجلس نيز از تصويب بودجه توسط هيات دولت سخن گفت، برخي از سايتها از تصويب بودجه با مديريت شخص رييسجمهور خبر دادند و فرهاد رهبر رييس مستعفي سازمان مديريت نيز از احتمال انتقال بودجهنويسي توسط رييسجمهور به يك دستگاه اجرايي ديگر صحبت كرد.
در اين آشفتهبازار، واقعيت شايد همان است كه بهزاديان رييس سابق اتاق بازرگاني تهران ميگويد: "اگر مسئولان بخواهند کشور را براساس قانون و برنامه اداره کنند ضرورت ارگاني که کار برنامهريزي را برعهده داشته و همچنين بر انطباق اهداف برنامه با اجراي آن نظارت کند کاملا احساس ميشود اما اگر قرار باشد که دولت براي اداره امور به طور روزمره و جاري تصميمگيري کند سازمان مديريت و برنامهريزي نيز ميتواند حذف و يا در هر نهاد ديگري ادغام شود."
| گزارشي از شيوع قرص هاي شبه افيوني در ميان دانشجويان(روزنامه شرق) | |
|
| |
|
| |
| عليرضا اردلان | |
آخرين پژوهش کارشناسان سوءمصرف مواد مخدر، آمار تکان دهنده اي از دانش آموزان معتاد ارائه کرد. «35هزار» دانش آموز دبيرستاني معتاد که بيش از مواد افيوني کلاسيک با مواد ساختگي و آزمايشگاهي جديد همچون کراک و شيشه آشنا هستند.اين در حالي است که ميانگين سني معتادان کشور نيز با يک سال و نيم کاهش به 32 سال رسيده و تعداد دانشجوياني که شب هاي امتحان از قرص هاي روانگردان استفاده مي کنند به اين رقم اضافه نشده است. آمار دانش آموزان معتاد که اواخر خردادماه روي خط خبرگزاري هاي داخلي رفت، دستمايه تهيه اين گزارش شد تا زنگ خطري باشد براي مسوولان مبارزه با مواد مخدر کشور.*** «لذت مي دهد. احساس مي کنم کل بدنم لذت خاصي مي برد. احساس مي کنم کمتر مي توانم توي زندگي لذتي به اين بزرگي پيدا کنم. پرانرژي مي شوم. زياد حرف مي زنم. احساس مي کنم با همه دوستم. بعضي وقت ها که دراز مي کشم، قدرت تمرکزم بيشتر مي شود. از روزمرگي دورم مي کند. هيچ چيز نمي تواند چنين لذتي داشته باشد. توي نشئگي ارتباطم با ناخودآگاهم بيشتر مي شود. راحت تر مي توانم رفتار کنم. به همين خاطر بهتر مي توانم خودم را بشناسم.» اين حرف هاي هادي دانشجوي ترم ششمي است که مدت 6 ماه است «ترامادول» مصرف مي کند. ترامادول و ديگر داروهاي هم خانواده آن (بايومادول، آلاپين و...) از جمله قرص هايي هستند که امروزه مصرف آن در ميان دانشجويان به حد بسيار بالايي رسيده است. دانشجويان زيادي را مي توان يافت که حداقل يک بار از اين قرص مصرف کرده باشند. يا کسي را در حلقه دوستان خود نداشته باشند که اين قرص را مصرف نکند. ترامادول که بين دانشجويان به «ترا» مشهور است و مصرف کردن آن را «ترکاندن» مي گويند، مسکني بسيار قوي از دسته داروهاي «شبه افيوني» (Opiods) است. اين دارو غالباً براي کاهش درد، مخصوصاً دردهاي پس از جراحي و يا بيماراني که به هر جهت احساس درد شديد دارند و اميدي به بهبود حالشان نيست، افراد کهنسال که از درد مفاصل رنج مي برند و معتادان به مواد مخدر تجويز مي شود. با اين حال موارد مصرف آن به اين موارد محدود نشده و به خصوص در ميان توده جوانان و دانشجويان شيوع پيدا کرده است. رواج اين دارو در ميان جوانان و دانشجويان تا حدي بود که به جز داروخانه هاي دولتي که فقط با نسخه پزشک آن را مي فروختند بقيه داروخانه ها بالاترين ميزان درآمد خود را مديون ظهور و فروش اين داروي جديد به جوانان بودند. با اينکه چند روز پيش فروش قرص ترامادول و مشابه آن در داروخانه ها ممنوع شد اما همچنان در مواردي اين روند ادامه دارد. مدير يکي از داروخانه هاي خصوصي که درست در مقابل يکي از خوابگاه هاي دانشجويي قرار دارد مي گويد؛ «اگر مغازه ام را پلمب کنند و به من اجازه بدهند که فقط ترامادول بفروشم، براي تامين مخارجم کافي است.» پيش از اين ترامادول به وفور در داروخانه هاي تهران يافت مي شد و حتي بعضي از داروخانه هايي که چند باجه فروش داشتند، يکي از باجه هايشان را به فروش اين داروي مخدر اختصاص داده بودند. دکتر محمدعلي شهرکي روانپزشک و عضو «جمعيت آفتاب» که در زمينه ترک اعتياد فعاليت مي کند درباره فراگير شدن اين دارو مي گويد؛ «اين داروها به مقادير زياد در داروخانه ها و حتي مغازه ها که به دارو احتياجي ندارند، به فروش مي رسد و اين شايد باعث به وجود آمدن اين شبهه شده باشد که اين دارو مجاز است و حتي شايد اين شبهه به وجود آمده باشد که اين دارو، داروي اعتيادآوري نيست.» اگر به بروشوري که در داخل جعبه هاي ترامادول قرار دارد نگاهي بيندازيم، در قسمت بالايي اين بروشور اين عبارت ديده مي شود؛ «ضد درد، غيرمخدر» اما واقعيت اين است که ترامادول و ديگر داروهاي هم خانواده آن خصلت وابستگي بسيار قوي اي دارد و اگر به صورت منظم حتي در فاصله زماني کوتاهي مصرف شود، شخص به آن اعتياد جسمي و رواني پيدا مي کند. چنانچه بعد از مصرف نکردن آن دچار سردردهاي شديد، استخوان درد، درد عضلات، اضطراب، پرخاشگري، خستگي، خواب غيرمعمول و گاهي اسهال مي شود. هادي دانشجوي ترم 6 در اين باره مي گويد؛ «اگر مصرف نکنم خوابم زياد مي شود. بداخلاق مي شوم. تحمل هيچ کس را ندارم و زندگي واقعاً غيرقابل تحمل است. بعضي وقت ها هم اسهال مي گيرم.» ترامادول، چرا کساني که به مصرف داروهايي مثل ترامادول روي مي آورند حالت هاي مشابهي چون مهربان شدن، پرانرژي شدن، بالا رفتن قدرت تکلم، تقويت قواي جنسي، بالا رفتن ميزان تمرکز، کاهش اضطراب، کاهش افسردگي و کاهش ساعات خواب را تجربه مي کنند. با کمي دقت در حالت هايي که اين دارو به وجود مي آورد مي توان به يک مخرج مشترک براي علت استفاده از ترامادول در ميان دانشجويان رسيد، اما ويژگي هاي فردي، بعضي از اين حالت ها را در هر فرد بارزتر و لذتبخش تر مي کند. مثلاً اگر کسي مشکل برقراري ارتباط کلامي داشته باشد، به دنبال بالا رفتن قدرت تکلم است و کسي که از محيط فرار مي کند، کاهش افسردگي و اضطراب را مي خواهد. «افشين» دانشجوي ترم هشتم که يک سال و نيم است ترامادول مصرف مي کند مي گويد؛ «همه چيز را راحت مي بيني. خوشبين مي شوي. صداقت داري. اعتماد به نفست را بالا مي برد و ديگران را داخل آدم حساب نمي کني». حامد که 5 ماه است مصرف مي کند مي گويد؛ «اوايل مصرفم مي خواستم شديداً درس بخوانم براي کنکور. روزي 12 ، 13 ساعت بکوب درس مي خواندم والان هم مي خورم و کتاب مي خوانم. در ضمن هر لحظه هم آماده بحث هستم. براي کنفرانس دادن حرف ندارد.» دکتر شهرکي درباره حالت هايي که اين قرص ها ايجاد مي کنند، مي گويد؛ «اگر سوءتبليغ براي اين مساله نباشد، بايد بگويم که اين دارو به علت اثراتي که در سيستم عصبي افراد مي گذارد، شخص را نسبت به خستگي و درد ناشي از خستگي مقاوم مي کند و شخص مي تواند مدت زمان طولاني تري را پشت ميز درس بخواند و کمتر بلند شود. باعث مي شود که به طور موقت اضطراب در افراد کم شود و کاهش اضطراب باعث تقويت تمرکز مي شود. بنابراين شخص احساس مي کند که در روند تحصيلي اش بهبودي نسبي پيدا کرده است.» او مي افزايد؛ «تاکيد مي کنم که اين اثرات موقت هستند و شخص پس از مدت کوتاهي که شروع به مصرف کرد در او نسبت به دارو مقاومت ايجاد مي شود و باز همان خستگي، اضطراب و عدم تمرکز خيلي حادتر به سراغ اش مي آيد و شخص بايد داروي بيشتري مصرف کند که به آن حالت قبلي بازگردد.» مثال اين افزايش ميزان دارو را مي توان در افشين ديد که آمار مصرف تعداد قرص هايش به 16 عدد در روز رسيده است. اما همه دانشجويان صرفاً به خاطر مشکلات فردي، رو به مصرف قرص هاي شبه افيوني نمي آورند. محمد دانشجوي دانشگاه مي گويد؛ «وقتي از جامعه حالت به هم مي خورد، راه ديگري ندارد.» دکتر حسين تنهايي جامعه شناس و استاد دانشگاه در مصاحبه اي که در مورد علت شيوع قرص هاي روانگردان در جوانان انجام داده است، با تاکيد بر اين نکته که جامعه علت اصلي بروز چنين گرايشاتي است، مي گويد؛ «در يک جامعه، ساختارها و نيازها درهم تنيده شده است. به عبارتي ساختارهاي جامعه بايد براي رفع نيازهاي افراد آن شکل بگيرند و بنا شوند. جوان امروزي به دنبال شادي و نشاط است. نياز اصلي او همين است. خنده و شادي، اساس رشد جسم يک روح سالم است. يک جوان مي خواهد آن را به دست آورد. حالا بستگي دارد در آن فرهنگي که زندگي مي کند، چه چيز در دسترسي براي جبران شادي و هيجاناتش پيدا کند. در جوامع جهان سوم، شايد ارزان ترين وسايل ممکن براي لحظاتي خوش بودن مصرف همين قرص ها باشد.» دکتر تنهايي مصرف اين قرص ها را با سرکوفتگي نيازهاي اصلي جوانان مرتبط مي داند و مي افزايد؛ «هنگامي که نياز اصلي جوان امروز، يعني شاد بودن، سرکوب مي شود، نيازهاي کاذب جلوه مي کنند و بنابراين جوان براي رفع نيازهاي کاذب خود به مصرف هرگونه موادي گرايش پيدا مي کند. بايد پرسيد در جامعه ما کدام نهاد براي رسيدگي به هيجانات و شادي هاي انباشته شده در جوانان تاسيس شده است؟» به نظر مي رسد در ميان نهادهايي که زمينه هاي گرايش دانشجويان به اين قرص ها و ديگر مواد افيوني را ايجاد مي کنند، انگشت اتهام بيشتر متوجه خود نهاد دانشگاه باشد. طبق آمار منتشر شده در مرکز مشاوره وزارت علوم، تحقيقات و فناوري، 88 درصد دانشجويان بر اين باورند که مسوولان دانشگاه نمي توانند برنامه ريزي مناسبي براي پر کردن اوقات فراغت دانشجويان انجام دهند. همچنين 76 درصد دانشجويان معتقدند که بسياري از انتظارات و توقعات آنها از دانشگاه برآورده نشده است؛ 90 درصد از دانشجويان ساکن خوابگاه بر اين باورند که يکي از مشکلات دانشجويان خوابگاه کمبود برنامه هاي تفريحي و سرگرم کننده است و البته 57 درصد آنها اخيراً تجربه افسردگي داشته اند. مصرف راحت در جامعه ما مواد افيوني و شبه افيوني بسياري وجود دارد که دسترسي به آن چندان هم سخت نيست. حال اين سوال پيش مي آيد که در ميان گستره وسيعي از انتخاب، دانشجويان چرا به ترامادول روي آورده اند؟ از دلايل اين گرايش يکي همان در دسترس بودن با قيمت ارزان تا چند روز پيش بود. هر بسته ترامادول با قيمت 500 تومان و هر بسته بايومادول 600 تومان در بازار به فروش مي رسيد. با توجه به اينکه اين دارو همان تاثيرات مخدر ترياک را دارد، ديگر به صرفه نبود که مقدار زيادي از وقت و انرژي را پاي منقل گذارند. هادي درباره چرايي ارجحيت قرص نسبت به ساير مخدرها مي گويد؛ «چون مصرف قرص راحت تر و تهيه اش آسان است. هر جايي راحت مي شود مصرفش کرد. نه سيخ و سنگ مي خواهد و نه مکان. تنها چيزي که مي خواهد يک ليوان آب است.» از ديگر دلايل شيوع مصرف قرص در ميان دانشجويان مي توان به ميزان خطر کم آن با توجه به ضوابط و مقررات انضباطي دانشگاه ها اشاره کرد. طبق آيين نامه انضباطي دانشجويي، استفاده و اعتياد به موادمخدر طيف وسيعي از تنبيهات را از اخراج از خوابگاه گرفته تا تعليق، تبعيد و تبديل دوره تحصيلي دانشجو از روزانه به شبانه، به همراه دارد. با اين حال قرص ترامادول را مي توان راحت با خود حمل و هر جاي ممکن پنهانش کرد. استفاده از موادمخدر (به استثناي کرک) هم وسيله مي خواهد، هم مکان و ميزان ريسک بالايي را نيز طلب مي کند اما قرص اينگونه نيست. ترامادول آزاد باشد يا نباشد درباره اينکه آيا داروهايي مثل ترامادول بهتر است آزادانه در دسترس افراد باشند يا خير، ديدگاه هاي مختلفي وجود دارد. آنهايي که مصرف مي کنند مشکلي با در دسترس بودن اين داروها ندارند و عوارض جسمي و رواني آن را هم پذيرفته اند. اما در ميان متخصصان اتفاق راي چنداني ديده نمي شود. مصطفي پودراتچي استاد برنامه ريزي اجتماعي و عضو هيات علمي دانشگاه علامه طباطبايي معتقد است؛ «اگر قرار است که ما نتوانيم جلوي ورود موادمخدر سنگين مانند کوکائين، کرک، شيشه، هروئين و غيره را بگيريم و اگر قرار است که جوانان ما در منجلاب اين مواد سنگين بيفتند و عملاً نابود شوند و از زندگي کردن بيفتند، طوري که ديگر اميدي به بازگشت شان نباشد، پس بهتر است که اين قرص ها آزاد باشند تا اگر کسي قرار است که مصرف کند آنها را مصرف کند که نه نابود شود و نه اميدي به بازگشت اش نباشد.» در مقابل دکتر شهرکي نظر ديگري دارد؛ «واضح است که اين داروها در کوتاه مدت اثرات مثبتي دارد، اما اگر اين اثرات پايدار مي ماند و عوارض جسمي، رواني و اجتماعي آنها افراد جامعه را تهديد نمي کرد ما هيچ مخالفتي با مصرف آزاد اين مواد نداشتيم. اما متاسفانه بعد از مدت کوتاهي همين مواد ايجاد افسردگي، اضطراب، افت شديد عملکرد جنسي، تحصيلي، اجتماعي و خانوادگي را در پي دارد و باعث از دست دادن وجهه اجتماعي مي شود. در نتيجه به نظر مي رسد که اين داروها تنها بايد با نسخه پزشک به بيماران عرضه شود. |
گاف هاي احمدي نژاد چنانکه علي اکبر جوانفکر مشاور مطبوعاتي رئيس جمهور گفته است، دفتر رسانه هاي رياست جمهوري جوک هايي را که براي احمدي نژاد ساخته شده است، جمع آوري کردند.
واقعيت اين است که هرگز هيچ مقامي در ايران تا اين حد مورد هجو و طنز قرار نگرفته است. مهم ترين جوک هاي مربوط به احمدي نژاد از پيش از روي کار آمدنش ساخته و از طريق اس ام اس پخش مي شد. تصاوير گرافيکي، کاريکاتورهاي غيررسمي در داخل و خارج از کشور، ساخت تصاوير انيميشن و کليپ هاي تصويري، ساخت ترانه هاي کميک و ساخت جوک از احمدي نژاد که تقريبا نشان دهنده واکنش مردم به غيرمنتظره بودن حضور آقاي احمدي نژاد به عنوان يک رئيس جمهور است، هرگز در ايران تا اين حد سابقه نداشته است.
اما، جز اين، احمدي نژاد بارها در سخنان خود گاف ها يا خطاهاي فراواني را گفته است که مهم ترين آنها چنين است:
1. غربي ها فقط دو درجه آزادي مي دهند ما 360 درجه آزادي مي دهيم.
2. وي قرارداد ترکمانچاي و گلستان را قرارداد ترکمانچاي و گلستانچاي ناميد.
3. وي در ديدار با مسوولان عراقي اعلام کرد که ايران و عراق صدها سال سابقه دوستي دارند، در حالي که از تشکيل دولت عراق بيش از 70 سال نمي گذرد.
4. احمدي نژاد در سال 1385 اعلام کرد که 70 درصد بودجه، بودجه عمراني است، در حالي که اصلا چنين چيزي ممکن نيست، وي بعدا گفت منظورش 25 درصد بوده است.
5. احمدي نژاد بدون هيچ مقدمه اي اعلام کرد که محدود کردن زادوولد غلط است و جمعيت ايران تا 150 ميليون نفر مي تواند افزايش يابد. وي بعدا اين گفته را به فراموشي سپرد.
6. احمدي نژاد بدون هيچ هماهنگي دستور ورود زنان به ورزشگاهها را صادر کرد و به دليل مشکلاتي که بوجود آمده بود، آن را پس گرفت.
7. احمدي نژاد گفت: جهان به سوي احمدي نژادي شدن پيش مي رود.
8. وي در مورد آزادي ملوانان انگليسي در پاسخ به اين سووال که آيا بده بستاني صورت گرفته است، گفت: «اگر بنابود بده بستاني صورت بگيرد، بايد حداقل صدهزار نفر در مقابل آزادي 15 ملوان آزاد مي شدند.»
9. احمدي نژاد در رشت گفت: «برخلاف ديدگاه بعضي افراد، من معتقدم زنان گيلاني با حفظ عفاف خود در عرصههاي مختلف کشاورزي حضور داشتهاند.»
10. احمدي نژاد در جريان يک سخنراني، روستاي خسروشيرين را که سالها بين شهرستان اقليد و آباده برسر آن درگيري بود، به آباده بخشيد. در همان روز در مراسم برخي از مردم مخالفت کردند و در درگيري هاي يک هفته بعد چندين نفر در اين درگيري کشته شدند.
11. احمدي نژاد در جريان سخنراني در شهر گاوبندي، اسم آنجا را برخلاف قوانين مربوط به تغيير اسامي که روند قانوني خاصي دارد، به پارسيان تغيير داد.
12. احمدي نژاد قبل از معلوم شدن نتيجه انتخابات آلمان، پيروزي آنگلا مرکل را که به عنوان صدراعظم آلمان انتخاب شده بود، به عنوان رئيس جمهور اين کشور تبريک گفت
13. . احمدي نژاد پس از دوسال با گذشت دو سال از دوران رياست جمهوري احمدي نژاد، سياست هاي وي باعث ايجاد بحران اقتصادي از يک سو و بحران در حوزه سياست خارجي از سوي ديگر شد . گروه « رايحه خوش خدمت» به عنوان حاميان احمدي نژاد يک سال پس از انتخابش به عنوان رئيس جمهور موفق به کسب بيش از 10 درصد از آراي مردم هم نشدند.
14. احمدي نژاد بارها سياستي را مورد توجه قرار داد و بشدت آن را مهم جلوه داد و پس از مدتي کوتاه آن را کاملا به فراموشي سپرد. وي چندين بار در مورد گفته هايش که تصاوير تلويزيوني آنها وجود داشت، موضوع را بکلي تکذيب کرد كه ازهمه معروف تر همان ازبين بردن مافياي نفتي وآوردن پول نفت برسرسفره هاي مردم بودكه هرگزاتفاق نيفتاده ونخواهدافتادوهررئيس رژيمي درايران خودبه مافياي نفتي مي پيوندد.
15. . او مشکلات کشور را به گروه هاي مخالف و رسانه ها نسبت دادوبااحمق فرض كردن مردم, بدست آوردن تكنولوژي هسته اي رامرهون تلاش دختري نوجوان درخانه اي كوچك دانست. .
16. مهم ترين نکته اي که در مورد احمدي نژاد به عنوان يک رئيس جمهور مي توان گفت اين است که هرگز هيچ مقامي با وجود همه امکانات و درآمدي بي نظير، در مدتي با اين سرعت اين همه بحران براي کشور ايجاد نکرده بود.
براي نوشتن اين مقاله از اطلاعات ويکيپدياي فارسي استفاده شده است
1ـ واقعهاي كه با حمله به كوي دانشگاه و در هجدهم تير آغاز شد در سه مرحله بايستي مورد بررسي قرار گيرد. هر مرحله از نظر نيروهاي فعال، انگيزهها و هدفها و پيامدها وضعيتي خاص خويش دارد.
مرحله اول از اعتراض خودجوش دانشجويان مستقر در كوي دانشگاه به توقيف روزنامه سلام و محدودشدن آزادي بيان آغاز ميشود و با حمله وحشيانه به كوي دانشگاه و دانشجويان مستقر در خوابگاهها خاتمه مييابد.
مرحله دوم دربرگيرنده دو روزي است كه دانشجويان طي آن بهطور مسالمتآميز و طراحيشده به اعتراض، تجمع و اعتصاب در درون كوي اقدام ميكنند و با همدلي و همراهي نيروهاي سياسي اصلاحطلب و طرفدار مردمسالاري تقويت ميشوند. واكنش اقتدارگرايان سكوت، تلاش براي رفع اتهام از خويش و حتي اظهار همدردي با دانشجويان است.
مرحله سوم دربرگيرنده درگيريهاي خياباني و برخوردهاي تخريبگرايانه و خشونتآميز و درنهايت سركوب تظاهركنندگان است.
2ـ در مرحله اول در يكسو دانشجويان عضو انجمنهاي اسلامي يا نزديك به آنها قرار دارند كه به توقيف سلام اعتراض كرده و آن را مغاير با فرآيند افزايش دموكراسي ميدانند. درمقابل آنها مجموعهاي متشكل از بخشي از بدنه نيروي انتظامي و گروهي از افراد شاغل در ارگانهاي نظامي و برخي شبهنظاميان مرتبط با آنها قرار دارند. انگيزه حمله وحشيانه به كوي گرفتن انتقام از دانشجويان از يكسو و بالابردن تصور هزينه هرگونه اقدام سياسي اعتراضي دانشجويي در آينده ازسوي ديگر است. كينههاي انباشتهشده در كنار اين تحليل كه سركوب شديد ميتواند منجر به كاهش همراهي دانشجويان با معترضين فعلي و آينده شود، منجر به حمله به كوي ميگردد.
در مرحله دوم، شدت و خشونت بهكار گرفتهشده در حمله به كوي و بيسابقه بودن چنين واقعهاي، همدردي جامعه و حمايت فعال نيروهاي اصلاحطلب را جلب ميكند. نفرت از واقعه آنقدر فراگير ميشود كه هيچيك از اقتدارگرايان و رهبرانشان نميتوانند آن را تأييد كنند. سكوت، همدردي و برنامهريزي براي قربانيكردن نيروهاي دست چندم با هدف از سرگذراندن موج، در دستور كار اقتدارگرايان و رسانههاي همگاني آنها قرار ميگيرد. دولت خاتمي كه در آن زمان از محبوبيت بسياري برخوردار است در كنار دانشجويان قرار ميگيرد و حداقل با آنها همزباني ميكند.
رسانههاي اصلاحطلب از فرصت پيش آمده براي افشاگري عليه نيروهاي شبهامنيتي سنگر گرفته در درون نيروي انتظامي بهره ميگيرند. گويي غده سرطاني ديگري و اينبار در درون نيروي انتظامي كشف شده است. دانشجويان با سردمداري دفتر تحكيموحدت مجموعهاي از نشستهاي مسالمتجويانه را در درون كوي طراحي ميكنند. همه نيروهاي سياسي ميكوشند تا با دانشجويان همراهي و همدلي و خود را حامي و همراه دانشجويان معرفي كنند. تجمع دائمي، گفتوگوهاي مداوم و بيعملي حكومت، دانشجويان و تجمعكنندگان را بهتدريج از دادخواهي از طريق مجاري رسمي نااميد كرده و ناتواني قوهمجريه در احقاق حقوقشان را در برابر ديدگانشان قرار ميدهد. انتظارات بيپاسخ و خشم، زمينه و بستري فراهم ميكند تا گروههاي سياسي كه خارج از دايره اصلاحطلبان دومخردادي و نيروهاي ملي ـ مذهبي قرار ميگيرند به فكر بهرهگيري از فرصت و ارتقاي موقعيت خويش و دادن سمت و سويي ديگر به اعتراضات دانشجويي بيفتند. در اين رابطه دو جريان فعال ميشوند؛ يك جريان شامل گروههاي دانشجويي است كه بهعنوان رقيب يا جايگزين براي دفتر تحكيموحدت ايجاد شدهاند، اما هيچگاه نتوانستهاند بخش قابل ملاحظهاي از دانشجويان را جلب و جذب نمايند. آنها ميكوشند تا با تندروانهكردن خواستهها، رهبري را از دفتر تحكيم گرفته و موقعيت خويش را در ميان دانشجويان و درنهايت جامعه ارتقا دهند. قرارگرفتن در كانون توجه نيروهايي كه در خارج از كشور فعالاند از اهداف ديگر اين جمعهاي دانشجويي است. در كنار اين جريان، احزاب (يا به تعبير دقيقتر محافلي) از اپوزيسيون قرار دارند كه آنها نيز فرصت را براي تأمين نيرو از ميان دانشجويان و طرح مجدد د ر مجامع دانشجويي و حيات اجتماعي مساعد مييابند. شعارها راديكالتر ميشود و تقاضا براي اقدام عاجل و قاطع فزوني مييابد. مهار اعتراضات از دست انجمنهاي اسلامي دانشجويي و نيروهااي اصلاحطلب درون و برون حاكميت خارج ميشود. با خروج از محدوده دانشگاه و تظاهرات خياباني توأم با خشونت مرحله دوم پايان مييابد.
در مرحله سوم، تعداد دانشجويان حاضر در درگيريها بهشدت كاهش مييابد. جايگزين آنها دانشآموزان، اقشار حاشيهاي شده جامعه و معترضيني شدند كه بيش از آنكه انگيزه سياسي داشته باشند بهدنبال "سبكزندگي" متفاوت و "الگوي مصرفي" متفاوتي از سبك و الگوي رسمي هستند. شعارهاي معترضين عمدتاً توسط همان جمعهاي دانشجويي و محافل اپوزيسيون طرح ميشده است. ورود نيرويي با طرحي متفاوت، اين مرحله را خصوصيتي ديگر ميبخشد!
اقتدارگرايان كه از نتايج حاصل از اعتراضات و گسترش آن در جامعه به هراس افتادهاند، آماده پذيرش طرحهايي براي مهار و سركوب ميشوند. زمينه مساعد ميشود تا محفلي نظامي ـ امنيتي (كه بخشي از آنها راندهشدگان واقعه قتلهاي زنجيرهاي هستند) با طرحي نو وارد صحنه شود. اين محفل خيلي سريع به اين نتيجه رسيد كه ميتوان تهديد را به فرصت تبديل كرد. اگر آشوب و خشونت گسترش يابد، زمينه ذهني در ميان مردم و مسئولان براي به قدرت رسيدن يك جريان نظامي ـ امنيتي فراهم ميشود. اين واقعه بهمعناي حذف دولت برآمده از دومخرداد نيز بود. به بيان روشنتر گسترش خشونتهاي خياباني زمينه را براي شبهكودتا فراهم ميساخت. مجموعهاي از قرائن نشان ميدهد كه از مقطعي به بعد در كنار نيروهاي معترض سياسي و اجتماعي افرادي وابسته به گروههاي فشار و شبهنظامي نيز قرار ميگيرند كه ميكوشند تا تخريب را گسترش داده و هزينه مادي و انساني درگيريها را افزايش دهند. اصلاحطلبان و نيروهاي طرفدار دولت خاتمي متوجه تغيير ماهيت وقايع و طرحهاي تازه ميشوند و از درگيريهاي خشونتآميز برائت جسته و آن را محكوم ميكنند. بهعلاوه رسانههاي اصلاحطلب صريح يا تلويحي از وجود زمينهسازيهايي براي انجام يك شبهكودتا سخن ميگويند. با ورود خاتمي به صحنه و بهرهگيري از اعتبار و مشروعيت بالايي كه در آن زمان از آن برخوردار است، تظاهرات خشونتآميز متوقف شده و طرحي كه بهعنوان يك شبهكودتا از آن نام برده ميشد، ناكام ميماند. اقتدارگرايان كه خود را بازيافتهاند، با بهانهكردن تخريبها و خشونتها حمله تبليغاتي خويش را به اصلاحطلبان و دانشجويان آغاز ميكنند. سوءظن نسبت به جمعهاي دانشجويي كه بهعنوان رقيب يا جايگزين دفتر تحكيم ايجاد شده بودند و تلاش بسياري براي راديكالكردن حركت كرده بودند در ميان اصلاحطلبان گسترش بسيار مييابد. آيا هماهنگي ميان اقدامات اين جمعها و طرح محافل نظامي و امنيتي وجود داشته است؟ اين پرسش در ميان اصلاحطلبان فراگيرشده و امكان هرگونه همدردي و همراهي با اين جمعهاي دانشجويي را در آينده از بين ميبرد.
3ـ پيامدهاي فاجعه كوي دانشگاه براي سياست در ايران چيست؟ تأثير اين واقعه بر نيروهاي سياسي كدام است؟
الف) ميان دولت خاتمي و دانشجويان فعال فاصلهاي (هرچند كوچك) پديد ميآيد. درك ناتواني دولت درحمايت كامل از دانشجويان آنها را در آغاز نسبت به مطمئنبودن اين سنگر و در مراحل بعد همسويي خواستههايشان با اصلاحطلبان دولتي به ترديد مياندازد. اين شكاف بعدها فعال شده كه برخي از نتايج آن را در تندتربودن انتقادات فعالان دانشجويي نسبت به دولت خاتمي در مقايسه با اقتدارگرايان ميتوان مشاهده كرد.
ب) محفل نظامي ـ امنيتي موجود در درون اقتدارگرايان با نشاندادن توان خويش براي بهرهگيري از فرصتها و تبديل تهديدها به فرصت، ارتقاي منزلت يافته و بهتدريج موقعيت سركردگي را در ميان اقتدارگرايان پيدا ميكند. بعدها اين موقعيت در برتري آنها در فهرستهاي انتخاباتي در مقايسه با بخشهاي محافظهكارتر اقتدارگرايان خود را نشان ميدهد.
پ) اصلاحطلبان دچار وحشت شده و بهتدريج هرگونه اقدام غيرمتعارف را توطئه يا زمينهساز توطئه تلقي ميكنند. استراتژي آنها از اقدام، بهسوي "پيشگيري" و "دفاع" تغيير جهت ميدهد. اصلاحطلبان حالت دفاعي پيدا ميكنند و گاه تا سر حد بيعملي پيش ميروند. اظهار قدرت و اعمال قدرت ترك ميشود. همه تلاشها معطوف به صندوقهاي رأي و فرايندهاي اداري و رسمي ميشود.
ت) اصلاحطلبان راديكال (طرفداران اصلاحات بنيادي) از دو سو تحت فشار قرار ميگيرند. بدنه اصلي اصلاحطلبان آنها را تندرو و زمينهساز سركوب خشونتآميز توسط اقتدارگرايان تلقي ميكند. اقتدارگرايان نيز با دستگيري و سركوب و بياثركردن و بدنام كردن آنها ميكوشند تا موقعيت آنها را درميان اصلاحطلبان تنزل داده و از سركردگي آنها در جريان اصلاحات جلوگيري نمايند.
ث) گرايش به گذركردن از اصلاحطلبان درون حاكميت در ميان بخشي از نيروها كه تا پيش از اين در نوعي اتحاد عملي با اصلاحطلبان درون حاكميت قرار داشتند، تقويت ميشود. پيگيري اصلاحاتي عميقتر و رفتاري شجاعانهتر درمقابل اقتدارگرايان توجيه اصلي اين فراتررفتن است. موجي از تماسهاي آموزشي و ترويجي با دانشجويان بهمنظور گسستن پيوند آنها با اصلاحطلبان درون حاكميت و بهرهگيري از نيروي آنها براي ساماندهي جنبش با رهبري جريانهاي ديگر آغاز ميشود. ناگهان سابقه قبلي اصلاحطلبان درون حاكميت و خطاهاي گذشته آنها همهجا تبليغ ميشود. اصلاحطلبان در مجامع مختلف هم بايد به حملات اقتدارگرايان پاسخ بدهند و هم به حملات كسانيكه با بهرهگيري از رسانههاي اصلاحطلب دوباره حيات اجتماعي يافتهاند و به نسل جديد معرفي شدهاند.
همگان درمييابند كه اصلاحات دموكراتيك برخلاف پندارهاي نخست در ايران كاري است بسيار دشوار و زمانگير. در روزهاي سخت آدميان بيشترين حملات را متوجه نزديكترينها ميكنند. نقد يكديگر، كشف و افشاي خطاهاي يكديگر و سخن گفتن از ناتوانيهاي تاريخي يكديگر در ميان جبهه گسترده طرفداران مردمسالاري جايي جدي پيدا ميكنند.
ج) مشروعيت اقتدارگرايان ضربهاي مرگبار ميخورد، بهگونهاي كه هيچگاه قادر به بازيابي مشروعيت از دست رفته نميشوند. اقتدارگرايان ناگزير ميشوند همه سرمايه خويش را به صحنه آورند، حتي نيروها و نهادهايي كه قرار بود در پس پرده بمانند و روز مبادا خرج شوند. ساختار قدرت شفافتر از هميشه در معرض نگاه منتقد جامعه قرار ميگيرد.
فاجعه 18 تير تجربهاي است تلخ براي ملتي كه در پي مردمسالاري است. تجربهاي كه اگرچه تلخ است، اما ميتواند به آبديدهترشدن همه نيروهاي سياسي دموكرات بينجامد.
دکتر علوی تبار
آیا به جای همه رییس جمهوران دنیا هم چاوز و اورتگا باید بیان به ایران تا کمبود روابط خارجه مون معلوم نشه؟
از همه آقایان جانماز آب کش
از همه آدمهای ادعای دین
از همه آدمایی که ۳ خرداد جشن مسگیرن
از رییس جمهور مهرورز
از همه مردم ایران
از همه مردم دنیا
از دبیر کل سازمان ملل
از همه مجامع بین المللی مخواهم لینک زیر را که عکسهای خرمشهر در سال ۱۳۸۴ یعنی ۲۳ سال بعد از فتح آن را ببینند و خجالت بکشند.:
http://www.kargah.com/khorramshahr/index.php?action=show&picid=11167
مگر چه گلي بر سرتان زده است که ما نزدهايم. اين پيام شاه بود. ارباب هم در جواب گفته بود ما که عاشق دماغ گنده دکتر مصدق نيستيم، ايشان خدماتي به مردم کرد که همه به يادشان مانده، شما هم بکنيد انشالله ملت شاه شاه ميکنند.
در برابر سهميهبندي بنزين که روز سهشنبه با اعلام خبرش ناگهان ايران براي چند ساعتي در راس اخبار جهان نشست ما بلا تشبيه مانند ارباب، نظر ميدهيم و برايمان مهم نيست که چه کساني راه درست را رفتهاند. آفرين بر او باد. به اين ماجرا که در شب اول حوادثي در پي آورد که قند در دل بعضيها که منتظرند آب شد، به دو گونه ميتوان نظر داد.
يکي از ديد گروههاي سياسي مخالف دولت است و ديگري از چشم مردم و منافعشان. سهميهبندي بنزين گاميدر جهت تصحيح مسير اقتصادي است و اگر با آزادسازي بنزين و فرآوردههاي نفتي همراه شود مقدمهاي براي بيرون شدن از چنبره منحوس يارانه و اقتصاد دولتي بسته. پس بايد شادمان از بخت بود.
رقيبان سياسي دولت و سياستمردان البته که حق دارند در آرشيوها بگردند و به مردم نشان دهند همان روزنامهها که امروز درباره عمل شجاعانه دولت مهرورز و عدلپرور مينويسند در سالهاي گذشته چگونه هر بار که چنين قصدي در سري افتاد به ياد مسافرکشها افتادند و طبقه محروم، چطور ناله سر دادند که دولتمردان چرا همهاش به فکر اطراف خودشان و شمال تهران هستند و هيچ در دلشان رحميبه حال مردم محروم سيستانوبلوچستان نيست.
سياستمردان بايد که بگردند در آرشيوها و نشان مردم دهند که چگونه دوبار که دولتهاي هاشميو خاتميخواستند دستي به آزاد کردن بهاي همين بنزين از آستين به درآرند چگونه همين روزنامهها در «نيمه پنهان» ها کشف کردند که اينها نظريات خود امپرياليسم يا استکبار است که از دهان بانک جهاني و صندوق بينالمللي پول به در آمده است.
اما امروز نه تنها چنين نيست بلکه عين عدالتخواهي است تازه دستگاه تبليغاتي دولت از هواداران دولتهاي گذشته – بخوان فنسالاران و اصلاحطلبان – طلبکار هم هست و ميگويد اين مگر همان طرحي نبود که بر سرش اصرار داشتيد، حالا چرا از آن انتقاد ميکنيد فلان فلان شدهها. اين فلان فلان شدهها بايد سر خود به زير اندازند و آهسته به طوري که دستگاه تبليغاتي را عصباني نکند بگويند آن 10 ميليارد دلاري که در اين فاصله از کيسه ملت به هدر رفت، آن شش ميليارد دلاري که مردم فقير ايران خرج طرح تثبيت قيمتهاي همين مجلس فعلي دادند، چه ميشود و در کدام حساب ميآيد.
در اين وسط آدمهاي باانصاف هم هستند البته که ميگويند اين پولي است که ملت از جيبش ميدهد براي آموزش. آموزش کساني که از صندوقها به در ميآيند يا منصوب آن هستند که از صندوق به در آمده است. آموزش در همه جا خرج دارد.
البته بعضي را نظر بر اين است که 10 ميليارد دلار خيلي زياد است براي آموزش 10-12 نفر. اين ديگر مجادله رقم وعدد است و براي کشوري که مظهر سادهزيستياش سوار هواپيماي اختصاصي پادشاه برونئي ميشود و هيچ لازم نميداند از ارتفاع شعارهايش بکاهد، اين رقمها چيزي نيست.
اما همه اينها زبان حال اهل سياست است و ما که تنها در آثار صنع حيرانيم، حق نداريم به آن ميدان وارد شويم و حق اين است که بايد شادمان باشيم که سرانجام طرح عادلانه خود را نشان داد، بخشي از استدلالهاي اقتصاددانان ثابت شد. همانها که همين چند روزه خوشبختانه از وابستگي به بيگانه رها شده و قابل گفتوگو آمدهاند.
ما که مردمانيم حق آن است که از دولت که بيش از اين مقاومت نکرد و شجاعانه دست به کاري زد بايسته تجليل کنيم. به گمانم دستکم در اين يک مورد اقتصاددانان حق دارند همان سخن ارباب زينالعابدين را تکرار کنند. شما راه درست و عاقلانه برو، بر ما وظيفه است که دعايت کنيم.اروپاييان به ايرلنديها به جهت ولنگاري و بيبندوباري اخلاقيشان چه بسيار طعنه ميزنند.
چنان که گفتهاند بچههاي ايرلندي را قرار بود مادر به سيرک ببرد، از ساعتي قبل دم در لباس پوشيده و مرتب آماده بودند و هي مادر را صدا ميکردند. تا بالاخره پسر بزرگ به درون رفت و پرسيد مادر منتظر پدر هستي. مادر همان طور که با عجله آماده ميشد گفت نه عزيزم اگر قرار بود...، شما سه تا را هم نداشتم.
حالا حکايت ملت ايران است که اگر قرار بود منتظر بماند تا همه آن شعارهايي عملي شود که صد و چند سال پيش، بعد امضاي فرمان مشروطيت، جشن آن برپا شد، بايد هنوز در همان احوال مانده باشد، سوار بر درشکه در خيابانهاي گلآلود و در همان حال در تکيه دولت به عزاداري مشغول. اما ملت منتظر نماند و دست بچهها را گرفت و رفت سيرک. در هر زمان، کساني آمدند که گرچه خواب ملت را پريشان کردند، گاه آبرويمان را هم بردند ولي در عين حال شهرها را ساختند، اقتصاد را رشد دادند.
ولی از آنجاییکه که آدم باید منصف باشه باید بنویسم بهترین کار این دولت همین سهمیه بندی بنزین بود و این کار واقعا شجاعانه بود.و کمتر دولتی جرات داشت این اقدام رو به اسم خودش انجام بده
تازه باید قیمت بنزین آزاد هم لیتری ۱۰۰۰ تومان باشه که عدالت بر قرار بشه.
با توجه به تمام خرابکاریها و شعار های قبلی عمل نشده ولی ممنون.
چند وقت پیش آقای ایمنی یه تیزر داشت که بچه ها یه جا میگفتن: حسن خطر ناکه حسن!! و حسن نه دزد بود و نه قاچاقچی و نه بهش توهین میشد!! حالا یه سری آدم پاشدن گفتن چرا حسن؟؟!؟!؟!
و دیگر اون تیزر پخش نشد؟!!؟
یا شاید میخواد اصلاح شه و بگن:
سیاوش خطرناکه سیاوش!!