ابراهیم نبوی، 27 مرداد 1386
www.doomdam.com
به دنبال نامه ای از دوستی بی نام که با عنوان « انقلاب نفرت و سنگلاخ اصلاحات» منتشر کردم، پاسخی از نویسنده نامه برایم رسید. چنین نوشته بود. « جناب آقای نبوی! دوست عزيزم. از اینکه انقدر زیبا و سهل ممتنع به نامه ی پر از درد و رنج من در سایت دوم دام با نام "انقلاب نفرت و سنگلاخ اصلاحات" پاسخ دادی، کمال تشکر و قدر دانی رو دارم. خلاصه "من این همه نیستم" که شما به صورت مطلبی به سوالاتم پاسخ دادید. حرفی ندارم،انگار جوابی رو که می خواستم ازشما شنیدم، و کاملا با نظر شما موافق شدم، چون منطقی بودن بالاترین اثر رو روی هر آدمی میذاره. راستی کم کم دارم به این نتیجه می رسم که: خلایق هر چه لایق شدیم. کی می شه ما مردم ایران با فرهنگ شیم؟ به قول شما: میم از تهران
سه روز قبل نامه ای از دوستی به نام محبوبه برایم رسید. فکر کردم می توان بخشی به نام « نامه هایی از تهران» را دایر کرد. از دوستان می خواهم نامه های شان را از آنچه می بینند و بر سرشان می رود، برای من و ما بنویسند. اگر لازم بود، من پاسخی هم می دهم، اگر نه، همان نوشته را منتشر می کنم.
سلام
با خواندن متن نامه « انقلاب نفرت و سنگلاخ اصلاحات» و جواب شما بی اختیار گریه کردم. از وقتی طرح مبارزه با بدحجابی شروع شده، هر روز نفرتم از نظام بیشتر و بیشتر می شه و هر روز در ذهنم با دست های خودم همه مسئولان جمهوری اسلامی را خفه می کنم و هر روز مرگ هرچه زودتر آنها را آرزو می کنم. هر روز به هر چه اسلام و قرآن و پیامبر و دین و مذهب و خدا و ... فحش می دم. همیشه فکر می کنم چرا در قرن 21 باید به خاطر رنگ مانتو یا به خاطر نوع جوراب و روسری و ... به اسم اسلام و ... به من و امثال من گیر بدن. جالب اینه که وقتی به بی بی سی و ... سر می زنم می بینم که خیلی ساده تر از اون چیزی که فکر می کردم با این مساله برخورد می کنند. انگار برای همه عادی شده. احساس می کنم به اندازه سنم که هم سن این انقلاب لعنتی یه، به عنوان یه دختر و همین طور به عنوان یه انسان تحقیر شدم.
من رتبه اول رشته ریاضی بودم، معدلم تقریباً هیچوقت از 19 کمتر نشد. اما وقتی دبیرستانی بودم چادر تو مدرسه ما اجباری شد. و این گیر هم به گیر های قبلی مدرسه اضافه شده بود. از رنگ مانتو و نخی که دگمه مانتو با آن دوخته می شد، تا بند کتانی به همه و همه چیز گیر می دادند. متاسفانه یا خوشبختانه من برخلاف دوستان و همکلاسی هام، هم روزنامه می خواندم، هم به اخبار بی بی سی و ... گوش می دادم و کلا از اوضاع سیاسی ایران و جهان از طریق کتاب ها و مجلات و اخبار و ... مطلع بودم. وقتی داشتم برای کنکور می خوندم، مساله 18 تیر دانشگاه تهران پیش اومد. و .. هیچ وقت نتونستم به ذهنم یاد بدم که مسائل سیاسی رو از مسائل درسی جدا کنه. همیشه حرص خوردم. گاهی فکر می کنم کاش من هم نمی فهمیدم دور و برم چی می گذره. کاش منم مثل خیلی ها که سرشون تو لاک خودشونه، یا اصلا نمی فهمن چی به چیه، بودم. به قول ناصر خسرو: « خوشا کسی که خر آمد الاغ رفت.» به قول دوستم، تو این جامعه هرچه بیشتر بفهمی و بدونی کلاه بیشتری سرت می ره. چه فایده داره که بدونی این اراذل و اوباش نیستند که اعدام می شن، تو شون سیاسی ها هم هستن، یا این که اینها عادلانه محاکمه نشدن. بری بیرون می گیرنت؟ خب اون جوری که اونا می خوان لباس بپوش، اگه لازمه چادر سرت کن. حقوق زنان می خوای چی کار! یه شوهر خرپول تور بزن از ایران برو. به تو چه؟
شاید راست می گه. من تو دبیرستان و وقت کنکور اون قدر مشکل ذهنی سیاسی و غیره داشتم که هیچی نخوندم. البته بدون خوندن قبول شدم، اما نه رشته ای که می خواستم. از اون وقت تا حالا ده سال گذشته و من دوباره دارم تو رشته ای که دوست دارم درس می خونم. اما حالا دانشگاه شده مخوف ترین جا برای جوونها. همه جا بگیر و ببند. همه جا توهین و بی احترامی. وقتی حراست دانشگاه، اولین بار قبل از این که طرح حجاب شروع بشه، از من کارتم رو خواست و به من که با کمترین آرایش و با ساده ترین وضعی که می تونستم به دانشگاه رفته بودم، گیر داد و با اون لهجه اصفهانی درست مثل سرهنگ رادان با من مثل مفسد فی الارض برخورد کرد، دوباره دنیا دور سرم دور برداشت. افسردگی و تنفر دوباره برگشت. بیشتر و شدید تر از قبل.
با برادرزاده پنج ساله ام بیرون بودیم. هر وقت این کلاه کج ها یا این فاطی کماندوها رو می دیدم راهمو کج می کردم و از یه راه دیگه می رفتم. بچه پنج ساله پرسید: عمه جون چرا از دست پلیس ها فرار می کنی؟ اونا آدم بد ها رو می گیرن ما که خوبیم. گفتم: نه عزیزم، این پلیس ها آدم خوب ها رو می گیرن.... طفلی از اون وقت می گه بیرون نریم، ما رو می گیرن.
این ها یه طرف. وقتی با مردم حرف می زنم فشار مغزم بد جوری می ره بالا. انگار می خواد منفجر شه. همه خودشون هر جور می پوشن و هر کاری می کنن خوبه، ولی برای بقیه مشکل داره و اینا حق دارن بگیرن شون. فکر می کنن که اینا دارن زن خراب ها رو از خیابون جمع می کنن ! تازه وقتی خودشون یا یکی از فامیل هاشون رو به بهانه های واهی مثل خوشگلی! می گیرن و بدترین توهین ها و برخورد فیزیکی و ... باهاشون می شه تازه یه ذره اوضاع دستشون میاد. تازه اون وقت هم می گن خب، درباره ما اشتباه شده ولی خب حق این زن خراب هاست که بگیرن شون!
طرف خودش لباسش اصلا اون جوری که جمهوری اسلامی می خواد نیست، اون وقت دلش می خواد همه زنها رو بگیرن که چشم شوهرش تو خیابون به خوشگل تر از خودش نیافته. فقط به این دلیل با این مساله موافقه. البته نمی گم همه موافقن. توی ده تا مخالف آدم یک نفر هم که موافق اینها می بینه وقتی به استدلالهای احمقانه شون گوش می ده، دلش می خواد سر خودشو بزنه تو دیوار.
وقتی می بینی چه جوری تلویزیون رو سر همه کلاهک گذاشته (مثل کتاب کوههای سفید) و با دروغها و جعلیات خودش بیشتر مردم رو کنترل می کنه و مردم حتی اگه مخالف هم باشن و صبح تا شب به اینها فحش بدن باز تو خیلی از مسائل عین آدمهایی که با ریموت کنترل می شن استدلال ها و حرف های احمقانه تلویزیون رو تکرار می کنن. وقتی می بینی اگه بهشون بگی دانشجوها رو دارن شکنجه می کنن با تعجب می گن اینجا؟ تو ایران؟ مگه می شه؟ نه بابا این کار و اینا نمی کنن! تحت فشار؟ اعتراف ؟ وقتی می گی هاله اسفند یاری و کیان تاجبخش، مگه حرف هاشون بد بود؟ اگرچه برای جمهوری اسلامی بهانه ای برای بگیر بگیر شد، ولی به جز چند جمله که توش صحبت از اشتباه و پشیمونی و .. بود بقیه مفاهیم اصلا بد نبود یا حتی .... بگذریم اما می بینی که با تعجب می گه مگه اونا جاسوس نبودن؟ نمی خواستن کودتا کنن؟ و وقتی باهاشون حرف می زنی می بینی نه معنی جاسوس رو می دونن، نه معنی کودتا و نه معنی انقلاب و نه معنی انقلاب مخملی.... اونوقت کورکورانه فقط چون تلویزیون جمهوری اسلامی گفته اینا بدهستند، اون هم بدون این که از چیزی سر در بیاره می گه اینا بدن.
خدائیش من هم اگه یه روزی موفق به رفتن بشم، دیگه بر نمی گردم. هر انقلابی هم بشه هر تحولی هم که بشه اونقدر جمهوری اسلامی درهای اطلاعات رو به روی مردم بسته و اونقدر این مردم در بدست آوردن اطلاعات تنبل تشریف دارن که قرن ها بعد هم تحول اساسی رخ نمی ده. کسانی که پایان نامه های دانشگاهی شون رو هم می دن بقیه می نویسن و زحمت تحقیق حتی تو درسشون رو به خودشون نمی دن...
پسر هایی که وقتی پای رابطه با دوست دختر پیش میاد خودشون رو بسیار روشنفکر و مدرن و طرفدار رابطه آزاد نشون می دن، ولی همین پسر ها وقتی می خوان ازدواج کنن از زن هاشون انتظار دارن مثل صدر اسلام لباس بپوشن و رفتار کنن و با افتخار می گن به زنم حتی اجازه نمی دم زیر ابروهاشو برداره، یا بره تنها تو خیابون حتی با چادر! تازه اون هم آقایی که خودش چند تا دختر رو با وعده ازدواج و حرفهای روشنفکر نمایانه اش بدبخت کرده....
وقتی آدمهایی می بینی که مدام حرف از قرآن و اسلام و نذر و امام حسین و محرم و ماه رمضون و احیاء و دعای کمیل و ختم قران به زبون عربی، بدون این که حتی یه کلمه از معنی شو بفهمن، می زنن و اون وقت هیچ چیز از قانون هایی که با تکیه به همین چیز ها حقوق قانونی و بشری شون رو زیر پا گذاشته نمی دونن. وقتی بدون این که بدونن قاضی مرتضوی کیه و ... با دیدن اعدام ها تو تلویزیون می گن حال می کنیم می بینیم دارن این اراذل رو اعدام می کنن! وقتی .... وقتی .... دیگه چه امیدی به زندگی؟ دیگه چه امیدی به مبارزه؟ خلایق هر چه لایق...
رفتن به یه کشور دیگه و فراموش کردن ایران و ایرانی بودن شاید آخرین چاره باشه.
و البته تنها چاره. بذار آدم هایی که ماهی دویست، سیصد تومن حقوق می گیرن و یه دفعه سر سال اجاره ها شده ماهی پونصد، ششصد تومن اون هم یه خونه هفتاد، هشتاد متری تو پایین شهر فکر کنن این تقصیر آمریکا و اسرائیله که نمی ذارن کشورشون پیشرفت کنه، نه تقصیر سیاست های غلط نظام شون. بذار آدم هایی که درباره آدمهایی مثل فرزاد حسنی، که بعد از یک عمر پاچه خواری نظام وقتی فقط تو یه برنامه چهار تا حرف حق زد، اون هم به خاطر این که خودشو گرفته بودن و باهاش بد برخورد کرده بودن و تازه یاد حق حقوق مردم و حرف حق افتاده بود و به خاطر همین حرف هاش اخراج شد، می گن: « هرچی سرش اومد حقشه، بچه پررو تو تلویزیون آخه آدم این حرف ها رو می زنه؟ نمی گه می گیرنش؟»
آدمهایی که فکر می کنن تلویزیون جای حرف حق زدن نیست و آدمی که تو تلویزیون حرف حق می زنه شجاع نیست، پر روئه و حق دارن هر بلایی سرش بیارن، شاید اگه صحنه اعدام فرزاد حسنی رو هم نشون بدن، این مردم بگن حقش بود، حال کردیم! تازه این ها رو کسایی می گن که شاید صبح تا شب دارن به جمهوری اسلامی فحش می دن و دل مشغولی اصلی شون اینه که همیشه دارن دنبال نسخه بدون سانسور فیلمها و سریال هایی می گردن که از تلویزیون پخش شده. همون هایی که اگه تلویزیون یه موقع از دستش در بره و یه صحنه کوچولو نشون بده که مثلا یکی دست اون یکی یا آستینش رو گرفته صداشون میره بالا که تلویزیون خیلی بد شده، چه صحنه هایی نشون می ده.
راست می گن که حکومت های توتالیتر در بهترین حالت آدم هایی تحویل اجتماع می دن که اسکیزوفرنیا یا شیزو فرنیا یا پارانویا دارند. واقعا مردم ما حتی خودم رو در تمام مسائل سیاسی اجتماعی فرهنگی مالی و اقتصادی و عاطفی و ... خارج از این چند حالت نمی بینم.
تو شرکتی کار می کردم که تقریبا 24 ساعت در خدمت شرکت بودم. حتی کار ها رو می آوردم خونه که انجام بدم، اما مدیر عامل عزیزمون نهایتا به خاطر دختری که باهاش ارتباط داشت و دشمن کاری من بود، بعد از دو سال بهانه گیری ها و لجبازی ها و تحت فشار گذاشتن های احمقانه اخراجم کرد. در شرایطی که مدیرهای مستقیم ام کاملا از من راضی بودن و همین طور مشتری های شرکت. و بر عکس تموم شرکت از کار و اخلاق دختر مذکور ناراضی.
تو جامعه ای که خوب بودن نشونه هالو بودن و سادگی یه، راست گویی و صداقت نشانه خرفتی و کودنی. اطلاعات عمومی بالا و فهمیدن این که اطرافت چی می گذره، به معنی بوی قورمه سبزی دادن کله، درس خوندن و یا نمره بالا گرفتن یعنی خرخونی. یادمه تو مدرسه خیلی وقت ها مخصوصا غلط جواب می دادم تا نمره ام بیست نشه که کسی فکر نکنه خرخونم، چون من برخلاف خیلی ها تموم برنامه های تلویزیون رو نگاه می کردم، روزنامه ها و مجلات مختلف و کتاب های داستان و رمان و ... رو می خوندم، مهمونی هم می رفتم و در عین حال درسم رو هم می خوندم. یعنی یک دور خوندن یه کتاب برام کافی بود و نیازی به خرخونی نداشتم، اما رتبه اول شدن باعث می شد بچه ها بهم حسودی کنن یا باهام دوستی نکنن ...
تو جامعه ای که خوندن ترجمه قران و صحبت کردن درباره چرایی اون یعنی کفر، تو جامعه ای که وفادار بودن یا انتظار ازدواج و داشتن یه رابطه سالم نشونه املی و عقب مونده بودنه، و در عین حال سعی برای برقراری یک رابطه حتی از نوع سالمش به معنی خراب بودن و غربزده بودن و .... یا یه مورد جالب خیلی ها رو می بینی که می گن هری پاتری هستن یا یا حتی از هری پاتر بدشون می آد، اما وقتی از هر دو گروه می پرسی تا حالا کتابشو خوندی؟ می گن نه. یه ذره از یک یا دو تا از فیلمهاشو فقط دیدن! وقتی می گی کتابش رو باید بخونی تا خوشت بیاد، تازه از کتاب پنجمش موضوع برای بزرگترها جالب می شه و ... می گن بابا ول کن کی حوصله کتاب خوندن داره؟ می گی تو که کتابش هم نخوندی چرا اینقدر شدید جبهه می گیری؟ حداقل درباره چیزی که می خوای باهاش مخالفت کنی یا حتی ازش دفاع کنی یه تحقیقی بکن یه کتابی ازش بخون بعد نظرت رو بگو.
یا مثلا می ری کلاس زبون ماهی چهل هزار تومن پول می دی که مکالمه یاد بگیری. و تموم سعی ات رو می کنی از کلاس استفاده کنی. تا می تونی به سوالات جواب می دی، پیشاپیش درس ها رو می خونی و تمرین ها رو حل می کنی و تو کلاس حرف می زنی و اکتیو... . اون وقت بقیه چپ چپ نگات می کنن، می گن برای این که نمره کلاسی اش بالا بشه، خودشو واسه مربی لوس می کنه. می گی بابا چهل هزارتومن پول دادی که بیای سر کلاس صم بکم بشینی که چی؟ اگه مکالمه قرار نبود یاد بگیری که تو خونه هم می شد اینا رو یاد گرفت. می گن از این خود شیرینی ها نکن، مربیه توقعش از ما هم بالا می ره.
آدم واقعا دیوونه می شه.
این ها یعنی جنون یعنی آخر خط آقای نبوی.
یعنی سردردی که نمی ذاره درس بخونم. یعنی تنفری که نمی ذاره یه لحظه حتی در خواب آرامش داشته باشم. یعنی جیغی که تو گلو مونده و داره خرخره رو می جوه. یعنی نا امیدی. نه شاید حتی از نظام که از مردم بیشتر. نه به خاطر این که انقلاب نمی کنن. به خاطر این که حتی نمی خوان بفهمن. و به خاطر این که تک تک شون آزادی خودشون براشون محترمه، ولی هیچ نوع آزادی رو حق بقیه نمی دونن.
مثلا وقتی به اونی که با افتخار می گه من چادرم یا حجابم رو خودن انتخاب کردم، با آزادی کامل! می گی خوشت می آد یکی به زور چادرت یا روسریت رو از سرت بکشه، همون طوری که رضاخان می کرد. می گه نه. ولی وقتی می گی پس چرا خوشت میاد که به زور سر بقیه حجاب کنن؟ می گه آخه حق با ماست. خدا تو قرآن گفته زن باید حجاب داشته باشه. می گی کدوم آیه؟ نمی دونه. می گی اونی که به قرآن اعتقاد نداره چی؟ اونی که مسیحیه چی؟ اونی که مثل تو فکر نمی کنه چی؟ می گه خب از ایران بره. می گی آخه خب اونم ایرانیه، به اندازه تو حق داره، اون جوری که خودش می خواد تو ایران خودش زندگی کنه. می گه: خب، حالا که اینجوریه. خوشش نمی آد بره.... چه اصلاحاتی! چه انقلابی! چه تحولی! وقتی همه سرشون زیر کلاهکه؟
اگر هم انقلابی بشه بهتر از قبلی که نمی شه بدتر از قبلی می شه. نظام هم که بمونه امنیت بیشتر نمی شه که بدتر می شه. برخلاف اون چیزی که خیلی ها یا حتی شما فکر می کنین حداقل بودن حکومت مرکزی برای مردم امنیت می آره و از آشفتگی و هرج و مرج جلوگیری می کنه، باید بگم شاید دوره خاتمی این حرف درست بود، ولی حالا به جز هرج و مرج روزافزون هیچ نتیجه دیگری بودن حکومت مرکزی برای مردم نمی آره. این حکومت خودش امنیت مردم رو از همه نظر داره نابود می کنه.
می دونم که همه این چیز ها رو شما هم می دونید و بهش فکر می کنید و شما هم به خاطر این چیز ها و خیلی بیشتر و بزرگتر از این چیزها روز و شب خواب و آروم ندارید. ولی شما خیلی خوشبخت تر از ما ساکن ایرانی ها هستید و اون هم این که با تموم بدبختی و دربدری و آوارگی و غربت و فشار مالی و ... که تو خارج از کشور دارید، ولی حداقل اونجا یه شهروند محترم و یه انسان قابل احترام هستید. برای ما ایرانی ها این بزرگترین آرزو و دست نیافتنی ترین آرزوست.
پس به جای ما هم اون جا زندگی کنید.
محبوبه از تهران
محبوبه عزیز!
برای من آرزو کردی که به جای تو هم اینجا زندگی کنم، اما می دونی سرنوشت وحشتناک ما ایرانی ها چیست؟ که وقتی در ایران هستیم، از وضعی که هست بیزاریم و دوست داریم از اون فرار کنیم، و وقتی که از اونجا فرار می کنیم، می بینیم جایی برای موندن جز بازگشت به اونجا نداریم. سرنوشت جالبی نیست، شاید روزی بتونیم راهی برای گریز از این وضع پارادوکسیکال پیدا کنیم، اما شاید امروز بدترین زمان برای تصمیم گیری باشه. راستش رو بخواهی من هم به آینده امیدوار نیستم. من فکر می کنم اصلاح یا حتی تغییر حکومت فقط یکی از مشکلات ماست، مشکل بزرگ ما مردمی هستند که از فرط بدی ها و پلیدی های حکومت ما نمی تونیم مشکلات اونها رو ببینیم. چون حکومت مثل یک مانع عظیم و فراگیر جلوی دیدن هر چیزی را می گیره. با خواندن نامه تو چند مورد رو می خوام توضیح بدم.
اول: مشکل جامعه ما بسیاری از رفتارها و کردارهای سالیان سال است که از فرط ماندگی نهادینه شده و به بیماری مزمنی تبدیل شده؛ حسن نراقی در« جامعه شناسی خودمانی» بخشی از این مشکلات را گفته است. ما با تاریخ بیگانه ایم، اما به آن افتخار می کنیم. ما پنهانکار و حقیقت گریزیم و از خود بودن می هراسیم. ما ظاهر ساز و ظاهر باز و ظاهر فریب و ظاهر پرستیم. ما قهرمان پروریم و از سوی دیگر قهرمان پروری استبداد زده ایم. ما خودمحور و برتری جوئیم، چنانکه در هر کار فردی براحتی موفق و در هر کار جمعی براحتی شکست می خوریم. ما بی برنامه ایم و در بسیاری از موارد به بی برنامه گی مان فخر می کنیم. ما ریاکار و فرصت طلبیم، با یک نسیم اصلاح طلب می شویم و با یک باد به راست می چرخیم و با یک طوفان چپ می شویم، بسادگی رنگ دولت و ریاست و حکومت می گیریم. در همان حال که از فداکاران حاکمیم، دشمنی او را در دل می پروریم. احساساتی و شعار زده ایم، براحتی تصمیم به انقلاب می گیریم و ساعتی بعد به مهمانی می رویم، همیشه باید با صدای بلند احساساتمان را فریاد بزنیم، عاشق که می شویم کوه می کنیم و فارغ که می شویم داد از خیانت یار سابق می دهیم. دائما توهم توطئه داریم، توطئه خاله پشت سر مامان، توطئه فارس ها علیه ترک ها، توطئه چپ ها علیه راست ها، توطئه اعراب علیه ایران، توطئه اصلاح طلبان علیه ملت، توطئه مردم علیه دولت، توطئه آمریکا و انگلیس علیه ایران. ما مسوولیت ناپذیریم؛ هرگز پای کاری که قبلا کردیم نمی ایستیم، گوئی که ما نبودیم و اگر کسی بگوید که آن کار را که کرده ایم، او نیز کرده است، خائنش می خوانیم. مسوولیت عواقب رفتارمان را نمی پذیریم. قانون گریز هستیم و میل به تجاوز به حقوق دیگران را داریم. از این که قانونی را نقض کنیم ارضاء می شویم. قانون برای ما خفقان آور است. حسودیم و حسودیم و حسودیم، نه تنها حسود که بخیلیم، نه تنها حسودیم که دوست نداریم دیگران چیزی برتر از ما داشته باشند، بلکه بخیلیم و حتی حاضر نیستیم آنان چیزی داشته باشند، حتی اگر آن چیز متعلق به ما نباشد. صداقت نداریم و مثل آب خوردن دروغ می گوئیم. بیست میلیون انقلاب می کنیم و 25 میلیون به کسی رای می دهیم و بعد حتی یک نفر پیدا نمی شود که اعلام کند، من در کمال شعور رای دادم و از رای خودش دفاع کند. همه چیز را می دانیم و همه علوم را آگاهیم و از همه جای دنیا خبر داریم. این می شود که بیماری می شویم که هر کس می آید روی یکی یا چند تا از این مشکلات و خصوصیات ما سوار می شود و ما را می کشد به هرجا که خاطرخواه اوست و ما چنان می دویم به دنبالش که انگار سالها دنبال همین از راه رسیده بودیم، در حالی که در دل آرزوی نبودنش را می کنیم.
دوم: از یک سو چنان نشان می دهیم که همه چیز را دروغ می دانیم، حتی خبری را که تصویرش را دیده ایم، از نظر ما لس آنجلسی ها بد هستند و نمی فهمند، چون از ایران دورند، از نظر ما آمریکایی ها دروغ می گویند، چون دشمن ما هستند. از نظر ما عرب ها دروغ می گویند چون حق ما را خورده اند. از نظر ما مخالفان دولت دروغ می گویند، چون خودشان قبلا دولتی بودند. از نظر ما هر دولتی دروغ می گوید، چون به فکر خودش است و خودمان هم دروغ می گوئیم چون « معتقدیم که آدم نباید حرف دلش را همه جا بزند.» با این وجود که همه را دروغ می دانیم، چنان شیفته هر تازه از راه آمده ای می شویم که حاضریم برایش بمیریم، ناصرالدین شاه می شود شاه شهید ما، رضاشاه که حتی یک قبر در این مملکت برای مردنش ندادیم، می شود بزرگترین سازنده این مملکت. برای رفتن شاهی که حتی خودش و زنش و خواهرانش را دزد و قاچاقچی و فاحشه و آدمکش خواندیم، عجز و لابه می کنیم، انگار که کسی جز خودمان بیرونش کردیم. در مرگ هویدا هلهله می کنیم و از خلخالی می خواهیم بیشتر اعدام کند، و سالها بعد خلخالی را جلاد می خوانیم. آیت الله خمینی را بعد از پانزده سال از نجف می آوریم و برایش پانزده کیلومتر صف می بندیم و گل می خریم و سرود می خوانیم و ماشین سه تنی اش را دوش به دوش می بریم و روزی ده هزار نفر می رویم به خانه اش و گریه می کنیم و فریاد می زنیم « ما همه سرباز توایم خمینی، گوش به فرمان توایم خمینی» و وقتی می میرد، بیست کیلومتر عزادارش می شویم و بعد می گوئیم همه بدبختی های ما ناشی از او بود، انگار نه انگار که این ما بودیم که خود را سرباز او می دانستیم و بیست سال می گفتیم مرگ بر ضد ولایت فقیه. شما فکر می کنید اگر روزی ده هزار نفر هر روز از صبح تا شب فریاد می زدند« ما همه سرباز توایم نبوی، گوش به فرمان توایم نبوی» من دستور اعدام چند نفر را می دادم؟ ما خاتمی را می آوریم و می گوئیم که ما با 22 میلیون رای پشت سرت هستیم، و وقتی ده نشریه هوادارش بسته می شود، صدایی از کسی درنمی آید و انتظار داریم به جای ما اکبر گنجی بمیرد تا ما خوشحال باشیم قهرمان داریم، اما حاضر نیستیم خودمان حتی اخباری بخوانیم که ناراحت مان کند.
سوم: دولت در ایران یعنی پول، دولت در ایران یعنی یک شبکه بزرگ رسانه ای و دولت در ایران یعنی کنترل خبر و آگاهی، شما نمی توانید انتظار داشته باشید یک دولت ضعیف روی کار بیاید و پس از مدتی مردم آگاه شوند و دولت را کنار بگذارند. مردم هیچ وقت از ضعف دولت آگاه نمی شوند، چون اولین کاری که دولت می کند این است که رسانه را چنان به کار می گیرد که گوئی این دولت شریف ترین، پاک ترین و درست ترین دولت است. به همین دلیل است که رسانه در ایران همیشه در اختیار مرکز قدرت سیاسی است، اگر دولت با مرکز قدرت سیاسی یکی بود، در آن حالت رسانه ملی، می شود رسانه آگاهی دهنده، آزادی خواه و دموکرات، در غیر این صورت می شود، رسانه فریب دهنده، کور کننده و مانع آگاهی دیگران. در ایران، در دست داشتن دولت، فقط در دست داشتن اقتصاد و معیشت و سیاست کشور نیست، بلکه در دست داشتن فکر مردم است. چگونه می شود که پس از سه سال ملتی که دشمن جهان نبود، دشمن همه خارجی ها می شود؟ چگونه می شود که در عرض سه سال ملتی که مخالف فشارهای اجتماعی بود، موافق این فشارها می شود؟ این نیست جز با بمباران دائمی و حرفه ای ذهن و روح مردم توسط رسانه ها و رادیو و تلویزیون. یک تلویزیون حرفه ای رسمی که صدها برابر همه تلویزیون های مخالف پول و قدرت و توانایی فنی دارد. از دست دادن دولت و بیرون رفتن از حکومت یعنی از دادن ابزار تبلیغات به دست دشمنان ملت تا با ذهن و روح ملت هرچه می خواهند بکنند. وقتی دولت دست فاشیست ها می افتد، تلویزیون هم دست آنان می افتد، و این یعنی که با پخش تصاویر اعدام شدگان می توان مردم را آرام آرام روانی و دیوانه کرد و خشونت را در جامعه تقویت کرد و روح دموکراسی و لیبرالیسم و آزادیخواهی را کشت.
چهارم: مشکل جامعه ما کمبود اطلاع از فیزیک و شیمی و زیست شناسی و بهداشت نیست، این مشکل بسیاری از کشورهای منطقه است، ولی مشکل ما نیست. مشکل بزرگ جامعه ما کمبود اطلاع و باور و رفتار و کردار در حوزه حقوق ملی و فردی و دموکراسی است. باور نکنیم که در دوران خاتمی بیست میلیون نفری که به خاتمی رای دادند، عاشقان حقوق مدنی و دموکراسی بودند. نه، آنان خاتمی را به رقیبش ترجیح دادند، همین. ما در ایران نیازمند یک گروه وسیع از روشنفکران و گروههای حافظ حقوق انسانی و حقوق بشر هستیم، مردمی که بدانند حق دارند و از حقوق شان دفاع کنند. در دوران خاتمی آنچه وجود داشت آزادی و عدالت و دموکراسی نبود، بلکه امکان گفتگو در مورد آزادی و دموکراسی و عدالت و حق بود، مدرسه ای به مدت هشت سال وجود داشت تا از این هفتاد میلیون نفر، دو میلیون نفر با این مسائل آشنا شوند، این اتفاق افتاد. اگر این دومیلیون هشت سال را در زیر فشار رسانه های فاشیستی بگذرانند، احتمالا دوباره پانصد هزار نفرشان به گذشته برمی گردند. ما سالها وقت لازم داریم تا از این مرحله عبور کنیم. مشکل ما نیز فقط مشکل ایران نیست، پدرسالاری، تعصب، بیگانگی با حقوق فردی و اجتماعی، نبودن دموکراسی و حق انتخاب، نبودن آزادی بیان، ویژه کشور ما نیست. در بسیاری از کشورهای خاورمیانه این مشکل وجود دارد. اگر در امارات متحده یا عربستان دولت حاکم، یک ساله سی روزنامه منتقد را تعطیل نمی کند، بخاطر این است که سی روزنامه منتقد در هیچ کدام از این کشورها وجود ندارد. در سوریه، پس از مرگ حافظ اسد و روی کار آمدن بشار اسد مدرن، که اینترنت یکی از دستآوردهای او برای سوریه بود، یک جنبش اصلاحات در این کشور به راه افتاد، این جنبش اصلاحات، منجر به آزادی مطبوعات و ایجاد فضای نقد در سوریه شد. بالاخره دولت طاقت نیاورد، نشریات تعطیل و گروه 90 نفره اساتید دانشگاه و نمایندگان مجلس که نامه ای برای حمایت از اصلاحات نوشته بودند، به دنبال این که عبدالحلیم خدام، طی یک سخنرانی آنان را وابسته به امپریالیزم جهانی خواند، دستگیر و تا 15 سال زندانی شدند. در عراق سالهاست که دموکراسی مرده است، در پاکستان حتی اگر دموکرات ترین دولت هم سرکار بیاید مردم دولت را به همین اتهام تکه تکه می کنند... این داستان حکایت جغرافیای ماست. محبوبه عزیز! برای تو یک خبر بد دارم و یک خبر خوب، خبر بد آن که اگر دورانی مثل خاتمی به وجود بیاید و اصلاح طلبانی بر سر کار باشند که با رادیکالیسم نخواهند بسرعت حکومت را تغییر دهند، در عصر اینترنت بیست سال طول می کشد تا یک حزب روشنفکری دینی( و نه آن هم لائیک) در ایران شکل بگیرد که 40 درصد آرا پشت سرش باشند، تازه این حزب در صورتی موفق می شود که حقوق 60 درصد مخالفانش را رعایت کند. و یک خبر بد اینکه ایران در میان منطقه، جز ترکیه که عادت به لائیسیسم در آن نهادینه شده است، بهترین وضع دارد، تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل. نکته این که از این استبداد زدگی و بیسوادی و کتاب نخواندن و روزنامه نخواندن است که اسلام گرایی و استبداد استفاده می کند و منطقه را همیشه در حال بحران و در آتش و در حال انفجار نگه می دارد.
پنجم: محبوبه عزیز! در مورد تاثیر تلویزیون روی مردم نوشته ای. داستان همین است که می گوئی. خشونت، خشونت می آورد. چاکوتین یکی از تئوریسین های رسانه ای روسی می گفت: برای تاثیر گذاشتن بر مغز مردم یک چیز را باید دائما تکرار کرد، آنقدر تکرار کرد تا مردم هم آن را بپذیرند و چنان رفتار کنند که انگار همیشه بوده است. پلیدی و نمایش آن در صحنه عمومی و بخصوص پخش آن از تلویزیون تاثیری ماندگار بر جامعه دارد، و نکته این که تاثیر تصویر بسیار بیش از تاثیر صداست، شما وقتی یک تصویر انفجار یا جسد اعدام شده یا کتک زدن اراذل یا پلیس مقتدر را نشان می دهید، معنی اش این است که چشم مردم به پلیدی عادت می کند و نتیجه اینکه مردم می توانند کشته شدن و وحشیگری را بپذیرند، و تحمل کنند. این یعنی غلبه وحشت بر زندگی. در چنین شرایطی انقلاب خطرناک تر از خطرناک است، آن هم انقلابی که نتیجه فشار بر مردم است و موتور محرک آن نه فقر است و نه استبداد، بلکه مردم به دلیل تحقیر و نفرت انقلاب می کنند. در انقلاب فرانسه، فرانسوا ولتر، بزرگترین شعارش این بود که « من حاضرم جانم را بدهم تا تو بتوانی حرفت را بزنی.» انقلاب فرانسه در سال 1789 اتفاق افتاد، لات و لوت های پاریس به انضمام ناپلئون و روبسپیر چنان کردند که تا صد سال چیزی به نام دموکراسی نیامد، تازه، این بهترین انقلاب جهان بود. در کشوری مثل فرانسه که به قول مارکس بهترین جا برای انقلاب کردن است. توحشی که در انقلاب فرانسه رخ داد، بی نظیر است. قطعا فرانسوی ها دیگر چنان انقلابی نمی کنند، چنانکه وقتی در می 68 یک میلیون فرانسوی، پاریس را زیر پای خود لرزاندند، جز یک نفر کسی کشته نشد، اما به خاطر بیاوریم که چین، روسیه، کوبا، افغانستان، عراق، کامبوج و بسیاری کشورها که امروز نمایشگاه دست و پا و جمجمه اثر ماندگار انقلاب شان است. از نظر من اگر کسی بتواند وضع را چنان کند که بهترین از این بشود، حتما باید از او حمایت کرد، وگرنه، اگر قرار است بدتر از این یا مثل همین باشد، چه مرضی است! شاید اینترنت دری به روی ما بگشاید که با گفتن از دموکراسی و صلح و عقلانیت از طریق واسطه های الکترونیکی ملت بتدریج گونه ای دیگر بشوند و تغییر کنند و بشود آنچه باید بشود. در ابتدای دوران اصلاحات وقتی گفته می شد که بیست سال باید کار کرد، همه می گفتند: بیست سال؟ اما یادمان باشد که ده سال گذشته است و ما تازه عقب تر رفتیم، زیاد به فکر زمان نباشید، آنکه عجله می کند، یک اشتباه را بارها تکرار می کند و عمری در اشتباه می گذراند.
ششم: من معتقدم شرایطی مانند اصلاحات آدمها را بهتر می کند، هزار بار می گویم که منظورم از اصلاحات دفاع از هاشمی رفسنجانی و خاتمی نیست، منظورم روش تغیر آرام است. در این شرایط امکان سخن گفتن بیشتر می شود. رسانه ملی از این ترکتازی فاشیستی دست برمی دارد و کنترل شده تر رفتار می کند، روزنامه و کتاب بیشتر عرضه می شود و خوانده می شود، فضای اینترنت بازتر می شود و این کلاس که باید بیست سال در آن گفت و گفت و گفت و شنید و شنید و شنید باز می شود. در حالی که زندان و فضای بسته تنها پلیدی انسان ها را رشد می دهد. جامعه بسته مثل زندان است، آدم ها را به همان جعبه آشغال هایی که دارند دلخوش می کند و آنان را برای نگه داشتن همین چند چیزی که دارند، وحشی تر و خشن تر می کند. در زندان کسی به فکر حقوق خودش نیست، بلکه به فکر حفظ خودش است. هر پلیدی قابل تحمل است، فقط به سر من نیاید. آدم فروشی رایج است، چون هیچ کس امنیت ندارد. در زندان آدمها در معرض پفیوز شدن و بد شدن قرار می گیرند. این بد است و تلخ و سرنوشت بسیاری از جوامع بسته. به آلبانی و لهستان و بلغارستان و روسیه و کوبا سر بزنید و عواقب سالها بسته بودن را در آنجا ببینید.
هفتم: گاهی اوقات وسوسه عدالت ما را برآن می دارد که از آزادی چشم بپوشیم تا عدالت اجرا شود، این عدالت تنها به منزله برخورداری از حق برابر است و سوگمندانه چون با رشد و پیشرفت همراه نیست، دائما ما را در باتلاق عقب ماندگی بیشتر فرو می برد، با همین منطق دولت های ضعیف با پول نفت می مانند و همیشه ما را به عقب می رانند. این عدالت بدون آزادی تنها عامل توسعه استبداد و فرومایگی و انحطاط اخلاقی جامعه است.
هشتم: شاید فکر کنید که در این میان وظیفه روشنفکران چیست؟ من نسخه ای برای دیگران نمی پیچم. نمی دانم کسی که امروز در تهران است باید چه کند، او خود بهتر از من می داند باید چه کند. چنان که من خود می دانم باید چه کنم. از نظر من آنکه می داند و با رنج ناآگاهی و نادانی آشنا شده است، باید تمام تلاشش را بکند تا میان ایرانیانی که می خواهند از این فلاکت دربیایند، زبان مشترکی پیدا کند، این فقط یک آغاز است، اصلا هدف نیست. هدف این است که من روشنفکر در این ده سال آینده چه در خارج باشم و چه در داخل باید حرف بزنم، بنویسم، مردمی را که کتاب نمی خوانند به خواندن وادار کنم، خواب از چشم خوابزدگان بزدایم، و به اندازه بیست هزار نفر در ده سال در مردم اثر بگذارم. اگر ما کنار هم قرار بگیریم، بی تردید می توانیم به یک جنبش تبدیل شویم، می توانیم تاثیر بیشتری بر مردم بگذاریم، می توانیم با پول ایرانی رادیو و تلویزیون و وب سایت اداره کنیم، می توانیم هر کدام یک گوشه کار را بگیریم، می توانیم جنبش ایجادکنیم، می توانیم با مردم با زبانی ساده و ممکن حرف بزنیم، می توانیم در این شرایط سخت و وحشتناک که موج حادثه از هر سو درحال آوار شدن است، کاری بکنیم.
من نومیدم، اگر روزی دیدم که می شود در یک شماره حساب ایرانیان پول حمایت از یک رادیوی ساده را جمع کرد، شاید دلم خوش تر باشد، اما هنوز چنین معجزه ای از این نشناختگان مهمانخانه مهمانکش روزش تاریک ندیده ام ، و از همین رو دلم سخت گرفته است. بخاطر همین سعی می کنم برای همان چند هزارنفر خواننده حرف بزنم، کسانی که امیدوارم بتوانم تا زمانی که انگشتم توانایی ضربه زدن روی این صفحه پر از حروف را دارد، با آنان حرف بزنم. گفته سابق خود را با سخنی از شریعتی تمام کردم، این نوشته را نیز با سخنی دیگر تمام می کنم که گفته بود: « اگر می خواهی گرفتار هیچ دیکتاتوری نشوی، بخوان و بخوان و بخوان!»
محبوبه عزیز! در آخر نامه نوشتی: « می دونم که همه این چیز ها رو شما هم می دونید و بهش فکر می کنید و شما هم به خاطر این چیز ها و خیلی بیشتر و بزرگتر از این چیزها روز و شب خواب و آروم ندارید. ولی شما خیلی خوشبخت تر از ما ساکن ایرانی ها هستید و اون هم این که با تموم بدبختی و دربدری و آوارگی و غربت و فشار مالی و ... که تو خارج از کشور دارید، ولی حداقل اونجا یه شهروند محترم و یه انسان قابل احترام هستید. برای ما ایرانی ها این بزرگترین آرزو و دست نیافتنی ترین آرزوست. پس به جای ما هم اون جا زندگی کنید.» می خواستم یک موضوع مهم رو برات بگم. پس از مدتی که در اینجا زندگی کردی، یا یک اروپایی می شی و همونطور که نوشتی می تونی زندگی کنی، یا اینکه نه، تازه یک درد وحشتناک پیدا می کنی، این که تازه می فهمی چقدر باید تلاش کنی که تمام این راحتی و خوبی و برخورد انسانی رو در کشوری داشته باشی که به زبان فارسی توش زندگی کنی. این اول مصیبته، مصیبتی که شب نمی گذاره بخوابی و نمی تونی، نمی تونی و نمی تونی یک اروپایی باشی و بگی که من دیگه ایرانی نیستم.
+
نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 13:44 توسط ایرانی
|
یکی از خوبی های کشوری که در آن مرکز آمارگیری رسمی وجود ندارد و اگر کسی مثلا عباس عبدی بیچاره و حسین قاضیان زندانی اگر در آن نظرسنجی کنند، دستگیر می شوند، این است که آقای محترمی مثل باهنر که هر هفته ده تا هنر از هر لنگ و پاچه اش سرازیر می شود، می تواند هر گلواژه محبتی را اعلام کند. مثلا اینکه باهنر گفت: « هشتاد و پنج درصد مردم طرفدار اصول گرایان هستند.» آگاهان توضیح دادند که از کجا فهمیدند 85 درصد طرفدار اصول گرایان هستند؟
دلیل اول: رفراندوم، طبیعی است وقتی گروهی 85 درصد طرفدار داشته باشد، هرگز رفراندوم برگزار نمی کند، چون ممکن است تعداد آرای آن 15 درصد بیشتر شود و در نتیجه در رفراندوم شکست بخورد.
دلیل دوم: انتخابات، اصولگرایان 85 درصد طرفدار دارند، کارگزاران هم بر اساس آمارهای مربوط به هاشمی احتمالا 30 درصد طرفدار دارند، اصلاح طلبان هم بر اساس آخرین آمارها حدودا 45 درصد طرفدار دارند، همه واقعیات هم نشان می دهد که پنجاه درصد مردم هم اصولا به هیچ کدام از این گروهها علاقه ندارند، جمعا حساب کنیم 210 درصد مردم فقط طرفدار این چهار گروه هستند. طبیعی است که با این وضع شورای نگهبان باید این همه محدودیت برای بقیه ایجاد کند.
دلیل سوم: در آخرین انتخابات ریاست جمهوری احمدی نژاد که اصولگرایان همه جمع شدند و به او رای دادند، 35 درصد از کل رای دهندگان طرفدار اصولگرایان بودند، پنجاه درصد هم در این مدت با دیدن موفقیت های او، صحنه های اعدام، کتک خوردن در خیابان، افزایش قیمت ها، غنی سازی هسته ای و راه افتادن نیروگاههای هسته ای، اوضاع سیاست خارجی طرفدار اصولگرایان شدند، 50 درصد و 35 درصد می شود 85 درصد.
دلیل چهارم: اصولا اصولگرایان سنتی 20 درصدشان احمدی نژاد را قبول دارند، طرفداران احمدی نژاد هم 15 درصدشان اصولگرایان سنتی را قبول دارند، اصولگرایان میانه رو هم 30 درصدشان اصولگرایان سنتی را قبول دارند، اصولگرایان تندرو هم 30 درصدشان اصولگرایان میانه رو را قبول دارند، اگر اعداد 20 و 15و 30و 30 را جمع کنیم می شود همان 85 درصد که باهنر گفته است.
محمود اف 15
برادر سردار پیمانکار میلیاردرصادق محصولی گفت: « سرعت احمدی نژاد مثل یک جت فانتوم است.» آگاهان از این سرعت نتایج زیر را گرفتند.
نتیجه اول: هزینه اش بالاست و تنها فایده اش این است که می تواند بسرعت خراب کند.
نتیجه دوم: فقط به درد جنگیدن می خورد.
نتیجه سوم: دائما توی آسمان سیر می کند.
نتیجه چهارم: روی زمین به درد نمی خورد و فقط باید از آن مواظبت کرد.
نتیجه پنجم: مثل بقیه هواپیماهای ایرانی بالاخره یکی از همین روزها سقوط می کند.
مهاجرت یا فرار مغزها یا نخبگان
مهم این است که آنها فرار نکردند، بلکه با خیال راحت تصمیم گرفتند و رفتند و مهم تر از همه این که آنها مغزهایی نبودند که چون امکان رشد نداشتند، فرار کنند یا مهاجرت کنند، بلکه کسانی بودند که نخبه بودند و مهاجرت کردند. به نظر شما چه فرقی می کند؟ معاون علمی و فنآوری رئیس جمهور گفت: « در ایران امروز فرار مغزها نداریم، بلکه فقط ما شاهد مهاجرت نخبگان هستیم.» وی گفت: فقط!
گوچی و ورساچه، دولچه گابانا و شانل
لامروت! لااقل بگذار یک روز از افتتاح کارخانه بگذرد، بعد دنیا را بترسان. رئیس جمهور موفق و پیروز در کلیه عرصه های نبرد که دیروز به فیشی رفت باکو و به کیشی برگشت به اردبیل( یا بالعکس) در باکو گفت: « روابط تهران، باکو با توجه به ظرفیت ها بسرعت می تواند توسعه یابد. ما از حقوق ملت ها و انسان ها دفاع می کنیم.» وی توضیح نداد که از حقوق کدام ملت ها و کدام انسان ها دفاع می کند و آیا ملت ایران جزو کسانی که رئیس جمهور ایران از آنها دفاع می کنند، هست یا نه، ولی احمدی نژاد به هنگام افتتاح بزرگترین کارخانه نساجی و تولید پوشاک خاورمیانه در اردبیل به ابرقدرتهای جهان، بخصوص ابرقدرت شانل، گوچی، دولچه گابانا و ورساچه هشدار داد: « به ابرقدرت ها نصیحت می کنم، از موفقیت های ایران درس عبرت بگیرند.» وی که هنوز کارخانه اش تازه دیروز راه افتاده است، گفت: « مارکهای خارجی باید از پوشاک حذف شوند. باید پوشاک ایران حرف اول را در دنیا بزند.» وی درخواست نکرد و پیشنهاد نداد، بلکه دستور داد که « باید پوشاک ایران حرف اول را در دنیا بزند.» در همین راستا امت شهیدپرور اعلام کردند که از این پس « اگر دست دشمن از آستین پیراهن شانل درآمده باشد با مشت محکم توی دماغ گوچی می زنند.» همچنین پابرهنگان مقیم علی آباد بالاتر اعلام کردند که « از این پس هر مزدوری پا توی کفش تیمبرلند بکند، پایش را قلم خواهند کرد.» آگاهان پیش بینی کردند که بزودی بسیج دانشجویی با لباس های دارا و سارا در صحنه حاضر شده و ضمن برگزاری یک تظاهرات میلیونی شعارهای زیر را خواهند داد. « ما پیرو رهبریم، آدیداس نمی خریم.»، خواهران نیز شعار دادند: « کراوات ورساچه، این آخرین پیام است، گوچی برو حیا کن، این گفته امام است.» این تظاهرات در روزهای آینده ادامه خواهد شد.
دست خدا بر سر ماست، هوگو چاوز رهبر ماست
مشکل جهان این است که نسبت مشنگ های موجود در جهان به نسبت متوسط جمعیت دارد افزایش پیدا می کند. دیه گو مارادونا که فعلا ترک کرده و مثل همه کسانی که ترک سنگین می کنند، مدتی چپ می زند، در یک برنامه تلویزیونی هوگو چاوز حاضر شد و گفت: « جورج بوش شیطان است.» وی که به ولایت مطلقه کاسترو و چاوز ایمان آورده است، گفت: « من به چاوز ایمان دارم، هر کاری که چاوز و کاسترو انجام می دهند برای من بهترین است.» وی مشت محکمی به دهان آمریکا زد و گفت: « من از هر چیزی که منشاء آن آمریکایی باشد، متنفرم.»
+
نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 13:1 توسط ایرانی
|
اول: خبرگزاری فارس این عکس رو منتشر می کنه از ورزش بانوان (
مجموعه رو ببینید).
دوم: شیعه نیوز این عکس رو ناجور تشخیص می ده و در سایتش می گذاره “آیا این تصاویر ترویج بدحجابی نیست؟“. بعد که کاربری تذکر می ده “شما هم فقط خبر را باید درج می کردید . پس چه فرقی با رسانه های منتشر کننده دارید؟” برادران عکس رو مات می کنند. کاربر دیگری می نویسه “آنهایی هم که فکر میکنند اینگونه تصاویر محرک نیست علتش اینه که معنویتی در وجودشان نیست که به تعارض بینجامد”.
نتیجه: انسانهای معنوی با دیدن یک خانم کاملا پوشیده دچار انفجار هورمونی شده و اسلامشان در خطر می افتد.
راه حل: هیچ ایده ای ندارم.
سوال: این برادران گرامی که با ماموریت و هزار داستان دیگه به بلاد کفر سفر می کنن اونجا چه می کنن؟
تمنا: خواهشمند است همسران برادران گرامی کمی بیشتر به ایشان برسند.
http://persian.kamangir.net
+
نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 10:45 توسط ایرانی
|
+
نوشته شده در سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 17:27 توسط ایرانی
|
http://www.couvrette-photography.on.ca/2/pages/fam28.html
با کلیک بر روی لینک بالا عکس خانوادگی سفیر اخیر ایران در کانادا را که توسط گرانترین عکاس کانادایی گرفته شده است را میبینید.
راستش تیتر بالا یه ذره مشکل داره چون ممکنه پول عکس را سفیر محترم از ارث پدرشون داده باشند.
+
نوشته شده در سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 15:36 توسط ایرانی
|
برخي كارشناسان و نمايندگان مجلس معتقدند كه دولت در مقابل پرسشها و انتقادات كارشناسان و نمايندگان مجلس در مورد ضرورت ارايه گزارشهاي نظارتي برنامه چهارم و عملكرد اقتصاد در چارچوب سند چشمانداز، مخارج ارزي و برداشت از حساب ذخيره ارزي، هزينه مصوبات و سفرهاي استاني، به نظرات منتقدان در چارچوب قانون و ديدگاههاي كارشناسي كمتوجه است و نوعي مصونيت پولادين در مورد عملكرد اقتصادي خود دارد.
برخي كارشناسان، علت اين امر را ناشي از هماهنگي سياسي دولت با اكثريت مجلس و ساير اركان نظام از جمله قوه قضاييه ارزيابي ميكنند اما برخي كارشناسان معتقدند كه شرايط سياسي امروز، درآمد نفت و عوامل خاص اين دوران باعث اين وضعيت شده است.
ساسان: دولت نهم تنها دولت غيرائتلافي در تاريخ معاصر است
عبدالحسين ساسان، كارشناس اقتصادي و عضو هيات علمي دانشگاه اصفهان، در تحليل و بررسي علت ارايهنشدن گزارشهاي عملكرد در بخش اقتصادي و نبود اهرمي براي پاسخخواهي از دولت گفت: «از آنجا كه هيچيك از ارگانهاي نظارتي مانند مجلس، مانعي اساسي در راه اجراي سياستهاي دولت ايجاد نكرده است، بنابراين دولت نيز خود را موظف به جوابگويي نميداند.»
وي افزود: «نمونه بارز آن، در بحث تغيير ساعت رسمي كشور بود كه با وجود تحقيقات مجلس (توسط محققين مستقل به اين نتيجه رسيد كه تغيير نكردن ساعت كشور در آغاز هر سال ميلياردها تومان به خزانه كشور لطمهزده و موجب افزايش مصرف برق و نابودي منابع طبيعي شده است؛ ولي هيچگونه مخالفتي با سليقه دولت نهم براي تثبيت ساعات به عمل نيامد، با وجود آنكه اكثريت نمايندگان ميدانند اين تصميم زيانهاي جبرانناپذيري دارد.»
ساسان در مورد علل وضعيت موجود و پاسخ نخواستن نهادهاي ناظر و پاسخخواه گفت: «اين موضوع علل متعددي دارد. نهتنها بعد از انقلاب اسلامي بلكه قبل از انقلاب نيز تمامي دولتها ائتلافي بودند، مانند دولت هويدا كه با جناح جمشيد آموزگار اختلافهاي اساسي در تصميمات اقتصادي كشور داشتند يا اسدالله اعلم كه بهطور مستمر با هويدا درگيري داشت و رقابت بسيار فشردهاي بين آنها برقرار بود با اين حال قسمت عظيمي از قدرت دولتي و حكومتي را در اختيار داشتند.»
وي افزود: «پس از انقلاب نيز دولت شهيد رجايي و ميرحسين موسوي، اگرچه خط امامي و منسوب به جناح چپ بودند ولي بسياري از پستهاي كليدي را بالاجبار در اختيار گروههاي رقيب يعني موتلفه اسلامي قرار داده بودند.»
اين عضو هيات علمي دانشگاه اصفهان با اشاره به اينكه «در دولتهاي بعدي از جمله دولت هاشمي رفسنجاني و خاتمي نيز چندين وزير راستگرا و كارگزار وجود داشتند ولي در دولت نهم اينگونه نبود، گفت: «دولت نهم، تنها دولت در تاريخ معاصر ايران است كه به هيچوجه ائتلافي تلقي نخواهد شد زيرا تمامي وزرا، معاونان و حتي مديران ارشد اين دولت از جناح اصولگرا هستند و افزون بر اين، دولت نهم نخستين دولت يكدست تاريخ ايران است كه ارگانهاي حكومتي با اين دولتها هماهنگ بودهاند؛ بنابراين اكثريت مجلس، قوه قضاييه و تمامي نيروهاي مسلط بر كشور نيز تعلق به همين گرايش دارند. به همين جهت به عقيده من دولت نهم، تنها دولت بلامعارض دهههاي اخير كشور تلقي ميشود.»
وي افزود: «از ديدگاه علوم سياسي و اقتصادي اين درجه از وضعيت مديريتي كشور در مرحله تكامل است، به عبارت ديگر، توان دولت جمهوري اسلامي ايران به يك درجه تكامل رسيده و قادر شده تا يك دولت كاملا يكدست و غيرائتلافي مستقر كند، در حالي كه دولتهاي گذشته اين گونه نبودند.» ساسان با اشاره به اينكه «دولتهاي گذشته براي اجراي طرحها و ... مجبور به اعطاي بخشي از قدرت به جناح مخالف بودند» يادآور شد: «اين اعطاي اختيار به جناح مخالف ميتوانست مستمسكي باشد براي به وجود آمدن موانع و مشكلات، اما دولت نهم هيچ يك از مشكلات ناشي از نداشتن قدرت كامل را ندارد.»
وي افزود: «با اين اوصاف اگر دولت نهم نتواند موفق به كنترل تورم يا كاهش بيكاري شود به راحتي ميتوان پذيرفت كه سياستهاي اقتصادي موفق نبوده در حقيقت نادرستي سياستهاي اتخاذشده اين وضعيت را به وجود آورده است.»
اين كارشناس اقتصادي با بيان اينكه «دولت نهم مهمترين تجربه آزمايشگاهي كشورداري تاريخ ايران را به ثبت رسانده است»، گفت: «بنا به دلايل گفته شده هيچ كدام از اركان پاسخخواهي و نظارتي به عنوان مانعي براي دولت نبودند و تاكنون اقدام جدي براي محدود كردن دولت به عمل نياوردهاند كه اين امر اگرچه يك نقطه قوت براي دولت به حساب ميآيد اما به طور طبيعي مسووليت بيشتري را بر گردن اين دولت قرار ميدهد.»
ماجدي: عدم انتقاد به برنامهها
عامل عدم ارايه گزارش است
علي ماجدي، كارشناس اقتصادي در مورد ارايه نشدن گزارش نظارتي برنامه چهارم توسط دولت و بازخواستي كه پرسش جدي مجلس از دولت براي اين امر نكرده است، گفت: «نخستين چيزي كه از ارايه نشدن گزارشهاي عملكرد به ذهن ميرسد اعتقاد نداشتن دولت به اين برنامههاست. روشها و تنظيمات دولت در مورد برنامه چهارم و سند چشمانداز نيز در مجموع يك روال غيرمنطقي دارد.»
وي افزود: «اين عقيده نداشتن دولت به برنامههاي سند چشمانداز و برنامه چهارم توسعه موجب شده باوجود همه پيگيريها، دولت جواب روشني به اين موضوعات نداده است.»
ماجدي خاطرنشان كرد: «اگرچه چنين برنامههايي براي بسياري از اقتصادها ضرورت دارد اما بسياري از دولتها بر اين باور نيستند؛ اما براي كشور و اقتصادي مانند ايران كه هنوز راه بسياري تا توسعه دارد، وجود چنين برنامهاي لازم است.»
وي افزود: «تا زماني كه جايگاه بخش خصوصي مشخص نشده و قدرت كافي ندارد و تا زماني كه بحث ادغام و پذيرش در اقتصاد جهاني مطرح است نياز به اين برنامهها احساس ميشود و تنها نتيجه عمل نكردن به اين برنامهها كاهش رشد اقتصادي و عقب ماندن از جامعه جهاني و حتي آسياست.» ماجدي در مورد اهرمهاي جواب خواهي از دولت (مجلس) و اينكه، چرا تاكنون اين اهرمها به درستي كار نكردهاند، گفت: «مجلس به عنوان يك اهرم اجرايي بايد از دولت پاسخ بخواهد، اما در مورد سند چشمانداز 20 ساله بايد گفت كه اين سند توسط مقام معظم رهبري تاييد و تصويب شده و مصوب مجلس نبوده بنابراين مجلس تكليف موكد براي بازخواست از برنامه را ندارد اما ميتواند پيگيري كند.»
وي افزود: «اما در مورد برنامه چهارم توسعه وضعيت به طور كامل متفاوت است چرا كه با توجه به تصويب قوانين اين برنامه در مجلس، اين نهاد مكلف به پيگيري از دولت است.» ماجدي خاطرنشان كرد: «برنامه چهارم به غير از يك سند ملي، يك راهنماي رسيدن به نقطه رشد است و مغفول ماندن اين برنامه و پاسخ نخواستن از دولت به نوعي تخطي مجلس محسوب ميشود و با توجه به تكليف مجلس براي اين پاسخخواهي، تنها ميتوان گفت كه مجلس بنابه دلايل سياسي از دولت پاسخي نخواسته است.»
اين كارشناس يادآور شد: «تنها نتيجه تخطي از اين برنامه چهارم توسعه و ديگر برنامههاي اقتصادي كه تعيينكننده خط مشي يا روش دولتها است، عقب ماندگي اقتصادي و رشد نيافتگي است...»
http://www.sarmayeh.net
+
نوشته شده در سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 15:24 توسط ایرانی
|
دکتر صادق زیباکلام تأکید کرد: «دولت احمدینژاد و اصولگرایان دارای یک سناریو و دارای یک برنامه از قبل طراحی شده نیستند و تصمیمات به صورت روزانه در این مجموعه اتخاذ میشود».
این تحلیلگر مسایل سیاسی در گفتوگو با خبرنگار سیاسی آفتاب درباره اهداف دولت و رئیس جمهور از تغییرات اخیر در کابینه و برخی تحلیلها در خصوص اهداف آتی این اقدامات گفت: «اینگونه نیست که دولت آقای احمدینژاد یا جبهه اصلوگرایان یک برنامهریزی دقیق و مدون داشته باشند و آن را مرحله به مرحله پیش ببرند و یک سری مهرهچینیها و عزل و نصبهایی را برای انتخابات مجلس یا ریاست جمهوری داشته باشند».
وی افزود: «مشکل سادهتر از اینهاست. دولت آقای احمدینژاد با ناکامیهای بنیادی در عرصه اقتصاد مواجه شده و تنها شانس دولت و اصولگرایان قیمت 60 دلاری نفت است که اگر چنین نبود دولت دچار بحرانهای عمیق اقتصادی میشد. من اصلا اعتقاد ندارم که تصمیمات اخیر بخشی از یک سناریو است».
این استاد دانشگاه اضافه کرد: «هر چه پیش میرویم مشخص میشود، دولت فاقد انسجام و برنامه و فکر مدون است و امروز را به فردا میرساند و فردا را به پس فردا و در این تفکر است که لااقل بخشی از 17 میلیونی را که به او رأی دادهاند نگه دارد».
این تحلیلگر مسائل سیاسی درباره انتخابات مجلس هشتم و تصمیمات دولت گفت: «ممکن است اصولگرایان در مجلس هشتم اکثریت داشته باشند. اما اکثریت آنها مثل مجلس هفتم نخواهد بود. شورای نگهبان نیز با نظارت استصوابی بخش زیادی از اصلاحطلبان و نیروهای ملی – مذهبی را ردصلاحیت میکند. بنابراین انتخابات عملا تا حدود زیادی صحنهای خواهد بود که بازیگران اصلی آن تنها اصولگرایان هستند».
زیباکلام افزود: «شما خود را به جای یکی از آن 17 میلیون نفری بگذارید که در سوم تیر رأی داده است و یا به جای یکی از رأیدهندگان به مجلس هفتم. بخش عمدهای از انتظارات این عده در حوزه اقتصاد بود. میخواستند وضع معیشتیشان بهتر شود. این عده برای تحقق جامعه مدنی و پلورالیزم و آزادی احزاب و مطبوعات به آقای احمدینژاد رأی نداد. بلکه هدف عمده این رأی، بهبود وضع معیشتی مردم بود که تا حدود زیادی تحقق نیافته است. به همین دلیل در اتخابات بعدی کمتر میل به مشارکت در این عده وجود خواهد داشت».
زیباکلام در پایان با اشاره به افت انگیزه رأی دهندگانی که به اصلاحطلبان میخواهند رأی بدهند به دلیل خروج اعضای این جناح از دایره رقابت توسط نظارت استصوابی گفت: «به همین دلیل حدس من این است که میزان مشارکت مردم در انتخابات مجلس هشتم چندان بالا نخواهد بود».
+
نوشته شده در سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 13:28 توسط ایرانی
|
مادر یکی از سه دانشجوی زندانی در اوین، روز دوشنبه در کنفرانسی مطبوعاتی، دستگاه قضایی ایران را متهم کرد که پسر او و دو دانشجوی دیگر را شکنجه کرده اند.
به گزارش خبرگزاری فرانسه، اعظم تاجيک گفت:«پسر او در زندان اوين و در سلول انفرادی نگه داشته شده است.»
احسان منصوری، احمد قصابان و مجيد توکلی، سه دانشجوی دانشگاه اميرکبير تهران، هستند که چهار ماه پيش به اتهام درج مطالبی در نشريه های دانشجويی خود، که مقام های جمهوری اسلامی ايران، موهن عليه اسلام ناميده اند، بازداشت شدند.
اين سه دانشجو ، پيش از بازداشت، تاکيد کرده بودند که مطالب مزبور در نشريه هايی جعلی با استفاده از آرم نشريات آنها انتشار يافته است.
خانواده های اين سه دانشجوی زندانی اعلام کرده اند که فرزندان شان برای اعتراف به آنچه که بازجويان شان می خواهند، تحت فشار و شکنجه قرار دارند.
مادر آقای منصوری که به همراه شيرين عبادی، برنده جايزه صلح نوبل، در اين کنفرانس شرکت کرده بود، گفت:«وقتی اين سه دانشجو از سلول های انفرادی بيرون آورده شده بودند، اظهارات عنوان شده از طرف خود را تکذيب کردند.»
دستگاه قضايی جمهوری اسلامی به شدت منکر هر گونه شکنجه در زندان ها است. اما گفته است که دادگستری تهران در حال تهيه گزارشی در مورد ادعاهای خانواده های دانشجويان زندانی است.
خانم تاجيک گفت:«فرزندان ما اتهام خود را رد می کنند، اما مقام های امنيتی در دانشگاه امير کبير گفته اند که آنها به جرم خود اعتراف کرده اند.»
اين مادر پريشان حال سپس پرسيد:«چه کسی جرم آنها را ثابت کرده است؟در مقابل کدام وکيل؟زير شکنجه و در سلول انفرادی؟»
وی افزود:«آنها در حالی که پسر من را از خانه به زندان می بردند، کتک می زدند. همان زمان از بينی او خون می آمد. آنها به ما گفتند که دروغ می گوييم و ما بايد از انجام مصاحبه خودداری کنيم.»
«هشدار قاضی مرتضوی به خانواده ها»
درهمين ارتباط، خبرنامه دانشجويی اميرکبير خبر داده است که سعيد مرتضوی، دادستان عمومی و انقلاب استان تهران، صبح روز يکشنبه ۲۸ مردادماه، در تماس تلفنی با خانواده های احسان منصوری، احمد قصابان و مجيد توکلی، آنها را به دفتر خود دعوت کرد.
بر اساس اين گزارش، پس از حضور سه خانواده در دفتر قاضی سعيد مرتضوی، وی با لحنی عصبانی و تحکم آميز به آنها گفت: بارها به شما هشدار داديم که جايی صحبت نکنيد، مصاحبه نکنيد، اخبار آن داخل، بند ۲۰۹، را بيرون انتشار ندهيد، با کسی ملاقات نکنيد، اما شما باز کار خودتان را کرديد. حالا هم دوباره بچه هايتان را منتقل کرده ام به انفرادی و تا رويه تان را عوض نکنيد، از ملاقات و تماس تلفنی هم خبری نيست.
به گزارش خبرنامه اميرکبير، آقای مرتضوی در پاسخ به اعتراض خانواده ها که به او متذکر شدند فرزندان شان گناهی ندارند و تحت شکنجه از آنها اعتراف گرفته شده است، گفت:«چه کسی گفته آن ها شکنجه شده اند؟ من بايد تشخيص بدهم که شکنجه شدند، که می گويم شکنجه نشده اند. ما هنوز شکنجه نکرده ايم که بفهميد شکنجه يعنی چه. تحت فشار هم اعتراف نکرده اند. نشريات موهن، کار همين سه نفر بوده و تا ندامت نامه ننويسند، از آزادی هم خبری نيست.»
اين مقام قضايی جمهوری اسلامی در پاسخ به سوال خانواده ها که پرسيدند «پس دستور قوه قضاييه چه می شود؟!» گفت: دستور قوه قضاييه به من مربوط است، نه به شما. از اين به بعد هم حق ديدار با هيچ کس را نداريد. نه مقام سياسی و نه مقامات مسئول. فقط بايد رويه تان را عوض کنيد تا دوباره اجازه ملاقات و تماس تلفنی بدهم. فرزندانتان هم بايد ندامت نامه بنويسند تا آزاد شوند.
در همين حال، به گزارش سايت ادوار نيوز، ارگان سازمان دانش آموختگان ايران اسلامی، ادوار تحکيم وحدت، خانواده اين سه دانشجو در نامه ای خطاب به آيت الله هاشمی شاهرودی، رييس فوه قضاييه جمهوری اسلامی ايران، با بی گناه دانستن مجدد فرزندان خود خواستار محاکمه علنی آنها شدند.
در اين نامه آمده است:«با عنايت به صراحت روايت اصل ۳۵ قانون اساسی جمهوری اسلامی که در زمره ارکان تشکيل دهنده دادگاه، حضور وکيل را مقيد و مسلم داشته ، دادرسی آنان با حضور وکيل باشد تا از حداقل برابری اطلاع طرفين از قانون نيز ، فرزندان ما برخوردار شوند.»
خانواده های اين سه دانشجوی زندانی همچنين خواستار لغو قرار بازداشت موقت فرزندان خود شده اند.
«نبود آزادی در ايران»
شيرين عبادی نيز در اين مصاحبه از دانشجويان زندانی دفاع کرد و گفت که آنها به دليل نبود آزادی بيان در ايران بازداشت شده اند.
اين برنده جايزه صلح نوبل در سال ۲۰۰۳ ميلادی، اين پرسش را طرح کرد که «آيا اين دانشجويان سلاح به سوی مردم نشانه رفته بودند؟ ما هميشه با اين مشکل مواجهيم که آنهايی که به زندان می روند، به دليل نبود آزادی است.»
وی گفت:«اين اصل فراموش شده است که مخالفان بايد حق آزادی بيان داشته باشند. حاميان دولت هميشه آزاد بوده اند که به هر شيوه ای، حاکمان را تمجيد کنند.»
http://www.autnews.info
+
نوشته شده در سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 13:25 توسط ایرانی
|
سعید مرتضوی، دادستان کل استان تهران، صبح امروز یکشنبه ۲۸ مردادماه ۸۶، طی تماس تلفنی با خانواده احسان منصوری، احمد قصابان و مجید توکلی، سه دانشجوی در بند دانشگاه امیرکبیر، ایشان را به دفتر خود دعوت کرد.
پس از حضور سه خانواده در دفتر مرتضوی، وی با لحنی عصبانی و تحکم آمیز به ایشان گفت: بارها به شما هشدار دادیم که جایی صحبت نکنید، مصاحبه نکنید، اخبار آن داخل(بند ۲۰۹) را بیرون انتشار ندهید، با کسی ملاقات نکنید، اما شما باز کار خودتان را کردید. حالا هم دوباره بچه هایتان را منتقل کرده ام به انفرادی و تا رویه تان را عوض نکنید از ملاقات و تماس تلفنی هم خبری نیست.
مرتضوی در پاسخ به اعتراض خانواده ها که به او متذکر شدند که فرزندان ما گناهی ندارند و تحت شکنجه از آن ها اعتراف گرفته شده، گفت: چه کسی گفته آن ها شکنجه شده اند؟ من باید تشخیص بدهم که شکنجه شدند، که می گویم شکنجه نشده اند. ما هنوز شکنجه نکرده ایم که بفهمید شکنجه یعنی چه! تحت فشار هم اعتراف نکرده اند. نشریات موهن کار همین سه نفر بوده و تا ندامتنامه ننویسند از آزادی هم خبری نیست.
مرتضوی در پاسخ به سوال خانواده ها که پرسیدند «پس دستور قوه قضاییه چه می شود؟!» گفت: دستور قوه قضاییه به من مربوط است نه به شما. از این به بعد هم حق دیدار با هیچ کس را ندارید. نه مقام سیاسی و نه مقامات مسئول. فقط باید رویه تان را عوض کنید تا دوباره اجازه ملاقات و تماس تلفنی بدهم. فرزندانتان هم باید ندامتنامه بنویسند تا آزاد شوند، همین!
در پی این اقدام سعید مرتضوی خانواده این سه دانشجوی شکنجه شده دانشگاه امیرکبیر که به امید دریافت خبر آزادی فرزندانشان به دفتر دادستانی مراجعه کرده بودند با چشمانی اشکبار دفتر مرتضوی را ترک کردند. به نظر می رسد احمد قصابان، مجید توکلی و احسان منصوری، سه دانشجوی شکنجه شده دانشگاه امیرکبیر، قربانی نزاع های دو جناح تندرو و متعدل داخل قوه قضاییه شده اند.
http://www.autnews.info
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 12:58 توسط ایرانی
|
اشرار منطقه چابهار، بامداد امروز چندين دستگاه خودرو سنگين و سبك را به آتش كشيدند.
به گفته منابع محلي، بامداد امروز، اشرار در مسير روستاي سنگان به مرز پاكستان، دو نفتكش، سه دستگاه تريلر، يك كاميون و دو خودرو سواري را به آتش كشيدند.
گفته ميشود آنان چند دستگاه سواري را نيز به همراه رانندگانشان ربودهاند و زارع، مسئول آموزش و پرورش بخش دشتياري چابهار هم در ميان گروگانهاست.
گفته ميشود، روز گذشته نيز يكي از عوامل اشرار سوار بر موتورسيكلت با مأموران پاسگاه مرزي ديندان درگير و به هلاكت رسيده و برخي اقدام صبح امروز را در تلافي آن رويداد ارزيابي ميكنند.
يك منبع در نيروي انتظامي چابهار در تماس «بازتاب»، با اعلام اينكه نيروها به محل حادثه اعزام شدهاند، از ارايه توضيحات پوزش خواست.
www.baztab.com
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 10:4 توسط ایرانی
|
| معاون محیط زیست طبیعی سازمان محیط زیست استان فارس اعلام کرد: وضعیت دریاچه بختگان فارس همچنان بحرانی است و سازمان آب منطقه ای فارس نیز تا کنون اقدام مناسبی برای حل بحران آب تالاب بختگان انجام نداده است. |
|
حمید ظهرابی در گفتگو با خبرنگار مهر در شیراز افزود: دریاچه بختگان به شدت در حال خشک شدن است و اقدام مناسبی نیز برای جلوگیری از خشک شدن آن صورت نگرفته است.
وی در تشریح عوامل خشک شدن این دریاچه خاطرنشان کرد: روند خشک شدن این دریاچه از دهه 50 با احداث سد درودزن در این منطقه شروع شد، در آن زمان برای دست یافتن به هدف توسعه اراضی تحت پوشش این سد از آب منطقه استفاده بی رویه شد و در همان زمان نیز صنایع آن مناطق به شدت توسعه یافت تا اینکه به مروز زمان آب دریاچه رو به کاهش گذاشت و اکنون نیز با این فاجعه زیست محیطی مواجه شده ایم.
ظهرابی عنوان کرد: فاجعه بختگان اولین آثار بحران آب در این منطقه است و در آینده نزدیک نیز باید شاهد تاثیر این بحران در کشاورزی منطقه خواهیم بود.
وی تاکید کرد: در حال حاضر به علت شور شدن آب چاه ها، کشاورزان به طور مرتب متقاضی حفر چاه جدید هستند که این امر باعث تشدید بحران آب در منطقه خواهد شد.
مدیر کل محیط زیست استان فارس نیز در این خصوص اعلام کرد که در پی وقوع این فاجعه توانسته اند حدود هفت هزار جوجه فلامینگو تالاب بختگان را نجات دهند اما حدود دو هزار جوجه دیگر در نمک این تالاب تلف شده اند.
دریاچه بختگان حدود 80 کیلومتری شهرستان نی ریز فارس و مابین شیراز - ارسنجان- نی ریزو استهبان واقع شده است.
http://www.mehrnews.com |
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 9:54 توسط ایرانی
|
از شوراي نگهبان و دولت انتظار ميرود، مصوبه كميسيون اجتماعي را كه به صورت اصل 85 انجام شده به عنوان قانون جامع خدماترساني به ايثارگران اجرايي كند. در همينجا لازم ميبينم اقدام بيمنطق آمريكا در اهانت به سپاه پاسداران را محكوم نمايم. مرحوم عبدا... مستوفي ديواني سرشناس دوره قاجار در كتاب ارزشمند <شرح زندگاني من> در جايي نوشته است: <امينالدوله صدراعظم مظفرالدين شاه معتقد بود كه بايد حاجت كشور را از مالالتجارههاي خارجي با ايجاد كارخانهها رفع كرد، زيرا خوب ميفهميد كه واردات ايران خيلي زيادتر از صادرات آن است و با اين وضع زندگي كه حتي اسبها روسي شده است، عنقريب بقيهالسيف طلاهايي كه از قديم در ايران بوده و آنهايي كه نادرشاه از هندوستان به اين كشور آورده است به وسيله بانك شاهي انگليس و بانك رهني روس در ايران خارج و روز به روز قوت خريد پول نقره كمتر خواهد شد.> ملاحظه ميكنيد كه يكصد سال پيش امينالدوله صدراعظم مظفرالدين شاه كه او نيز قصد داشت اصلاحاتي در اوضاع اقتصادي ايران به عمل آورد نگران آن بود كه ذخيره مالي كشور پايمال و صرف واردات شود و امروز نيز آن بيم و هراس همراه با نگراني بيشتر براي از دست رفتن سرمايه مالي و سرمايه اعتماد مردم پابرجاست. دو سال پيش به مردم وعده داده شد كه انتظار زندگي بهتر و فردايي پراميد را داشته باشند و جوانان توسن تيزپاي خويش را براي رسيدن به قلههاي سعادت زين كنند و خوشبختانه بخت نيز يار شده، كشور صاحب بيسابقهترين درآمدهاي نفتي شد و دولت نهم نيز دستهاي حمايتي را پشت خود ديد كه هيچ دولتي در تاريخ بعد از انقلاب نديده است. حداقل توقع اين بود كه بحث بر سر نكبت فقر خاتمه پيدا كند و نشاط فرهنگي در جامعه دوچندان شود، به نظر ميرسيد چنان فساد و تباهي در هم كوبيده شود كه پند زمان شود و كسي قصه نان نخورد اما ظاهرا آنچه تصور شده افسانهاي بيش نبوده است. تنها كافي است كه نيمنگاهي به مردم مستاجر بيندازيم كه اميد خود را به برپا كردن سرپناهي براي گذران زندگي از دست دادهاند تا به تحمل درد مردم پي ببريم، دولت نهم سفرهاي استاني را فخر ميداند و نماد كارآمدي دولت اعلام كرده است كه در يك روز سفر به تمامي استانهاي كشور 6 هزار و 100 مصوبه داشته كه 78 درصد آنها اقتصادي و عمراني بوده است و به گفته معاون اجرايي رئيسجمهور اجراي 72 درصد آنها قطعي شده يا در حال پايان است. با اين توصيف كشور بايد غرق پيشرفت باشد و مسوولان به علت ترافيك طرحهاي عمراني وقت سر خاراندن نداشته باشند، اما هرچه چشم مياندازيم كمتر نشاني از تحقق اين وعدهها مييابيم.
از دولت محترم تقاضا ميكنم حداقل فهرست اين 6 هزار و 100 مصوبه را اعلام كند كه نمايندگان مردم بدانند دولت دست به چه كارهايي زده و چه كارهايي را در دست اجرا دارد. با توجه به اينكه دولت سفرهاي استاني را نقطه قوت خود ميداند به مردم گزارش دهد كه بهواقع چه تعدادي از مصوبات را اجرايي كرده كه مبادا به دولت وعدهها معروف شود. نقدا حتي مصوبات استاني در سايت رياستجمهوري كه بخشي را به عنوان سفرهاي استاني دارد، درج نشده است. آيا با اين اوصاف حق نداريم بگوييم با دولت وعدهها روبهرو هستيم نه دولت كار؟ اين در حالي است كه رسانه ملي، به وسيله تبليغاتي دولت تبديل شده است. حال اين همه را در كنار اين پرسش قرار دهيم كه حساب ذخيره ارزي چه شد؟ و درآمد بالاي ارزي به كجا رفته است و آيا حق نداريم بيشتر از امينالدوله نگران وضعيت كشور در اين برهه حساس باشيم؟ ...
دولت نهم با شعار عدالتمحوري، رفع فقر و فساد و تبعيض و مهرورزي بر سركار آمده و خود را دولتي اصولگرا و ارزشمدار معرفي ميكند. اما به نظر بسياري احساسمحوري، جايگزين عدالتمحوري شده و براي اجراي عدالت هيچ برنامهاي ديده نميشود، بيشتر تصميم ها خلقالساعه و احساسي هستند، بيشترين مانور براي اجراي عدالت مربوط به سفرهاي استاني است، اما در سفر به استان اصفهان 3 هزار ميليارد تومان تسهيلات زودبازده اختصاص يافت، اما براي 3 استان آذربايجانشرقي و غربي و اردبيل كمتر از 2 هزار و 500 ميليارد تومان. من مطمئنم اين تصميمها مغرضانه نبوده بلكه بر اساس احساسات بوده و نه از روي برنامه. بنا به اعلام وزير رفاه و تامين اجتماعي مبني بر زندگي10 ميليون نفر در زير خط فقر، پس در 2 سال گذشته دولت در رفع فقر نيز موفق نبوده بلكه فقر بيشتر شده است و زماني كه فقر افزايش پيدا ميكند طبيعي است كه فساد نيز افزايش يابد. بنا به اعلام مسوولان بهزيستي شاخصهاي فساد و ناهنجاري در برخي موارد در يك سال گذشته به 130 درصد افزايش يافته است. درخصوص مهرورزي شاهد هستيم كه منتقدان با تندترين برخوردها روبهرو ميشوند، نميدانم مهرورزي را چگونه تعريف ميكنند؟! اگر برخورد شديد با منتقدان، تعطيل كردن نشريات و بيكار كردن شاغلان در آنها و كنار زدن نيروهاي مجرب و توانمند مهرورزي است، پس كينهتوزي چه تعريفي دارد؟! سايتهاي متعلق به دولت كه با زشتترين و غيراخلاقيترين شيوهها به تخريب شخصيتهاي بزرگي مثل آيتا... هاشميرفسنجاني يار امام و رهبر انقلاب و شكنجهديده انقلاب و از استوانههاي نظام يا حضرت حجتالاسلام محمد خاتمي روحاني برجسته و معلم اخلاق كه چهرهاي پذيرفته شده براي جهانيان است و از افتخارات نظام محسوب ميشود، كروبي، محسن رضايي، قاليباف و همه كساني كه احساس ميكنند ممكن است زماني در انتخابات آتي رقيب آنها باشند ميپردازند كه آقاي حدادعادل رياست محترم مجلس يا آيتا... هاشميشاهرودي به خاطر انتقاد كوچكي كه از دولت كرده بودند مورد حمله واقع شدند. اهانت به شخصيتي كه در مجلس خبرگان راي اول مردم تهران را با اختلاف 600 هزار راي از نفر دوم كسب كرد. تخريب شخصيتي كه با 22 ميليون راي مردم رياستجمهوري را تحويل داد چه مفهومي دارد؟اي كاش اين سايتها و نشريات از سوابق انقلابي روحانياي كه با تكيه بر او فحاشي ميكنند بنويسند تا معلوم گردد آنان كه از امام و نظام و ولايت و ارزشهاي ديني ميگويند و ديگران را تكفير ميكنند چقدر در انقلاب اسلامي نقش داشتهاند و يا در حفظ آن موثر بودهاند؟ فردي كه با زير سوال بردن تمام ارزشهاي انقلاب به فحاشي ميپردازد به فتواي كدام فقيه عمل ميكند؟! آزادي بيان از اصول انقلاب اسلامي است و اشكالي ندارد كه حرفهايتان را بزنيد اما اولا چرا براي بهتان گفتنتان هم از دين و ارزشهاي انقلاب هزينه ميكنيد؟ ثانيا چرا اجازه نميدهيد ديگران نيز حرف خود را بزنند؟ چرا اين همه سايت خبري در كشور فيلتر شده است؟ چرا اين همه نشريه تعطيل ميشود؟ چرا نشريات اجازه نشر واقعيات و انتقادات را ندارند؟ البته اينكه به نام اصول و به نام دين چنين تخلفاتي انجام ميشود علتش روشن است. سوءاستفاده با اين وسعت و تخلفات به اين بزرگي بايد با تكيه به ابزار محكمي باشد اما مطمئن باشيد آتش اين سوءاستفادهها كه جامعه را آزار ميدهد گريبان خودتان را هم خواهد سوزاند.
نماينده مردم گرميو عضو فراكسيون اقليت در مجلس
روزنا - وب سایت اطلاع رسانی اعتماد ملی//www.roozna.com
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 9:0 توسط ایرانی
|
دیشب فرصتی دست داد تا مدّتی را به تماشای تلویزیون بگذرانم که ای کاش چنین فرصتی پیش نمی آمد و از سوی دیگر خوب بود تا بار دیگر برنامه های تلویزیون و رفتار سیاسیون ایرانی را محک بزنم. ابتدا از شبکۀ یک سیما مصاحبه با حسین شریعتمداری پخش شد، برنامه ای مستقیم که مجری آن مراد عنادی بود و سوالاتی دربارۀ روزنامۀ کیهان از مهمان یا همان حسین شریعتمداری می پرسید که ایشان هم به همان سبک و سیاق روزنامۀ کیهان که دروغ هرچه بزرگتر باشد مردم زودتر باور می کنند بدان جواب می داد. شریعتمداری مدّعی بود که بارها تیراژ روزنامه را افزایش داده اند و هم اکنون این روزنامه با تیراژ بالایی به فروش می رسد که سوال مجری در این باره که اگر تیراژ بالایی دارید پس چرا مردم زیاد به شما آگهی نمی دهند و مگر آگهی نشان دهندۀ میزان استقبال نیست ایشان را به تته پته انداخت و مدّعی شد که روزنامۀ ما مخاطب خاص دارد. جلّ الخالق!! مخاطب خاص و تیراژ بالا؟ شریعتمداری در این مصاحبه روزنامۀ خود را روزنامه ای مستقل از احزاب و جریانهای سیاسی خواند، روزنامه ای که تنها از حق و حقیقت دفاع می کند!! ودر مواردی نیز که یاران خاتمی او را تنها گذاشتند و به باد انتقاد گرفتند از او دفاع کرده است!!! مجری سوال کرد که شما در روزنامۀ خود چند نفر را افشا کردید وشریعتمداری جواب داد ما چند جریان را افشا کردیم و برشمرد: روتاری ها، رباخواران، مفسدان اقتصادی، و.. ووقتی مجری سوال کرد استادان دانشگاه چه؟ آیا آنها را همافشا کردید؟ از کنار آن با سکوت گذشت. به هر حال کلّ مصاحبه با شریعتمداری با پاسخهایی دروغ یا از سر حماقت طی شد و داشتم نفس راحتی می کشیدم که شبکۀ ملّی فیلمی را به نام کاخ تنهایی شروع کرد و من که به تاریخ علاقه دارم و بویژه نام آن هم نام کتاب ثریّا اسفندیاری بود به تماشای آن پرداختم که دیدم باز به دام یک عدّه دروغپرداز افتاده ام. تحریف آشکار تاریخ!!!در این فیلم شعبان جعفری به طرفداری از مصدّق می پرداخت تا بین مصدّق و کاشانی اختلاف بیندازد. تا انجا که اسناد، شواهد و کتابهای تاریخی نشان می دهند شعبان خان همواره چه از روی صداقت یا فریب از آیت الله کاشانی حمایت می کرد و سنگ دین و دیانت را برای جلب عامۀ مردم به سینه می زد. تیمسار دفتری با دسیسه چینی مصدّق را فریب می دهد و به شیوه ای بچگانه به اومی گوید ببین تو که الان نخست وزیر هستی چه نیازی به آیت الله کاشانی داری؟ گیریم که او از حمایت مردم برخوردار است تو که به او نیاز نداری!!!! به هر حال کلّ فیلم بدین ترتیب و با جهتگیری خاصی طی شد و من انگشت به دهان آن را تماشا می کردم و احساس نفرتم بیشتر و بیشتر می شد. با خود می اندیشیدم و همچنان در این فکرم که این مملکت کِی روی صلاح را خواهد دید؟ به نظرم تا زمانی که این رفتارها چه در سطح سیاسی و چه در سطح عمومی اتّفاق می افتند و مردم و سیاستمداران و رسانه های ما بی محابا دروغ می گویند نباید به صلاح و سعادت کشور امید بست، چرا که دروغ ریشۀ تمامی فسادهاست. خداوند همگی ما اعم از سیاستمداران، رسانه ها و مردم را از این پلیدی نجات دهد
http://asemanrisman.blogspot.com
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 13:26 توسط ایرانی
|
، امروز ارگان رسمي دولت، تيتر نخست خود را به واكنش به سخنان آيتالله شاهرودي اختصاص داد و در صفحه نخست خود، به نقل از مشاور مطبوعاتي رئيسجمهور، اظهارات آيتالله شاهرودي را نقض تفكيك قوا دانسته و خواستار جبران اين اشتباه به نحو مقتضي و جلوگيري از تكرار آن شد!
اين روزنامه همچنين در صفحه دوم خود به نقل از آرينمنش، يكي از نمايندگان وابسته به دولت در مجلس، نوشت: «مشكلات دستگاه قضائي فراوانتر از آن است كه مسئولان ارشد آن، فرصت پرداختن، نقد عملكرد دستگاه اجرايي و برشمردن صفتهاي آن را بدهند».
اين وكيلالدوله اظهارات آيتالله شاهرودي را در افكار عمومي! سؤالبرانگيز ارزيابي كرد.
در اين حال، «سياست روز»، يكي از ديگر روزنامههاي حامي دولت، در يادداشت اهانتآميزي نوشت: «شش سال گذشت و هنوز بر اريكه رياست قضائيه كشور نشستهايد و از وضعيت ويرانه ميناليد. خندهدار نيست؟ آش آنقدر شور است كه به نمايندگان مجلس به بهانه دخالت در كار قاضي، اجازه تحقيقوتفحص نميدهيد و وقتي نمايندگان خواستار رسيدگي به منابع مالي قوه قضائيه ميشوند، حتي آنان را به درون دفترتان هم راه نميدهيد. بله، حق داريد! هر كس جاي شما بود فرافكني ميكرد؛ بهترين دفاع، حمله است. به جاي آنكه سر و ساماني به وضعيت ويرانهاي كه امروز نام ويرانه را هم به زحمت ميتوان بر آن نهاد بپردازيد، درخصوص تغيير وزرا اظهارنظر ميكنيد. بحث، بايد عوض شود. بار اولتان نيست.
وقتي سؤال ميشد شما پاسخي نداشتيد. پس آن شد كه شد. سخن از فرار سرمايه به ميان آمد كه بزرگترين فساد اقتصادي، فراري دادن سرمايهها با حرفهاي زايد است. بايد با ناامني اقتصادي مبارزه كرد و الحق كه شما در اين فرافكني موفق بوديد.
بله! آقاي شاهرودي شما حق داريد، اما يك چيز را فراموش كردهايد. اين جنجالها روزي تمام ميشود و آنگاه بايد لااقل در آن دنيا پاسخگو باشيد».
ٌٌٌWWW.BAZTAB.COM
+
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 15:56 توسط ایرانی
|
|
http://www.mehrnews.com
جدیدترین رده بندی دانشگاههای دنیا بر اساس وبومتریک اعلام شد که بر اساس آن در آسیا دانشگاهی از ژاپن در جایگاه اول قرار گرفته است. در این رده بندی 100 دانشگاه برتر خاورمیانه معرفی شده اند که نامی از ایران به چشم نمی خورد. |
|
یک نوع رده بندی دانشگاههای دنیا، تعداد مراجعات به سایت دانشگاههای دنیاست. بزرگی سایت دانشگاه (تعداد صفحات پایگاه اینترنتی)، حجم فایلهای پیدیاف، ورد و پاورپوینت قابل دسترس، تعداد مقالاتی که در 10 سال گذشته منتشر شده، تعداد ارجاعاتی که این مقالهها داشته است، تعداد بینندگان وبسایت دانشگاه و تعداد لینکهای خارجی پایگاه اینترنتی از جمله معیارهای لحاظ شده در رتبهبندی این سایت است.
برترین دانشگاه آسیایی در رده بندی جهانی دانشگاهها بر اساس وبومتریک دانشگاه توکیو ژاپن است. این دانشگاه در رتبه 59 جهان قرار گرفته است.
دومین دانشگاه آسیایی در رده بندی جهانی دانشگاهها بر اساس وبومتریک دانشگاهی از تایوان است که در رده 96 جهانی قرار گرفته است. سومین دانشگاه نیز دانشگاه کیوتو ژاپن است که در رده بندی جهانی در جایگاه 116 جای گرفته است.
چهارمین دانشگاه آسیایی این رده بندی جهانی متعلق به چین است. دانشگاه BEIJING از چین در رده بندی جهانی جایگاه 120 را دارست. دانشگاه کیو ژاپن نیز به عنوان پنجمین دانشگاه برتر آسیا در این رده بندی در جایگاه 139 جهانی قرار گرفته است.
نکته قابل توجه این است که ایران در رده بندی جهانی در میان 1000 دانشگاه اول هیچ جایگاهی ندارد و در آسیا نیز در میان 100 دانشگاه نامی از دانشگاههای ایران دیده نمی شود. |
+
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 15:33 توسط ایرانی
|
آره آقای رئیس جمهور ! تو راست می گویی ! تورم دروغ است . اما نمی دانم توی نگاه مرد های میان سال ، وقت دید زدن قیمت های میوه فروشی و شک و تردید شان در خریدن گوشت ، تخم مرغ ، شیر ... ساده ترین مایحتاج یک زندگی ساده و نه اعیانی ، چیست که این همه غمگینم می کند .
و دست از سرم بر نمی دارد ، این ذهن خیال پرداز احمق ، که می خواهد ادامه اش را بسازد . نگاه شرمندهء این آدم ها را ، وقت خرید عید ، وقت نیاز های ریز و درشت بچه های قد و نیم قدشان ، وقت تفریحات سالی ، دو سالی یک بار ، با قناعت و بدبختی .... آخ که جان می دهد برای نوشتن داستان های کوتاه . تا به حال دیدی خم بشود پشت یک مرد ، یک پدر که اسطورهء فرزندان است ، زیر بار زندگی ؟
دست بر نمی دارد از سرم این ذهن خیال پرداز احمق ، که سرک می کشد توی زندگی بیماران مبتلا به ویروس اچ آی وی ، وقتی برای دارو های کوچک و درشت شان عاجز می شوند و محتاج پولی که کمتر از پول توجیبی بچه های توست مبلغش و با این همه ندارند . می دانی نداشتن یعنی چی ؟ می فهمی بیماران ام اسی بدون دارو ، هر لحظه نزدیک تر می شوند به مرگ ؟
این ذهن بی شرف که می خواهد داستان تکراری زندگی گل فروش های سر خیابان را ، داستان زنان سرگردان راهرو های دادگستری را ، دختران پستو های دار های قالی را بنویسد و روشنفکرانه ، ببالد به خودش که غم همنوع را می داند و با کلمات تهوع آور ، به رخ بکشد همدردی نداشته اش را توی کافه های دود و سیگار . به خیالش هدایت است .
داستان تحقیر دخترانی که به دروغ نام شان را به مامور های نیروی انتظامی می گویند و یاد می گیرند دروغ بگویند و فرار کنند از کسانی که قرار بوده امنیت برای شان بیاورند .
داستان وزیر بی شعور فرهنگ را که دستور خفقان می دهد و تهدید می کند روزنامه ها را به تعطیلی.
داستان فرهنگی که زیر آب هم اگر نرود ، دیگر چیزی نمانده از شکوه و اقتدارش ...
ای کاش ، یک ذره از این خیال پردازیم مال تو بود . آن وقت قشون کشی نمی کردی ، از این شهر به آن شهر تا دلخوش دست زدن های این جماعت پابرهنه باشی . ای کاش دست کم ، پیش از آن سخنرانی های احمقانه ، نگاهی می کردی به آن ها تا بفهمی این همه راه نیامده اند ، شاخ و شانه کشیدنت را برای غرب و امریکا بشنوند .
نگاه شان کن خوب ! آمده اند استقبال امیر : امیر به سلامت باد . جان شان فدای یک تار موی تو ! ... تاریخ پر است از امیرانی که می تاختند با اسب تا خاکش برود توی دهان همان ها که آمده بودند تا دمی امیر را ببینند ، خدای خدای گان ! و به خیال شان ، درد شان را بگویند ... مفت چنگت . من بودم که تو را آوردم بالا . بمان همان جا . با اقتدار . با صلابت ... من بودم که تو را آوردم بالا . چه باک که یک روز تاریخ ، محکومم کند . به کوته فکریم بخندد ...
ای کاش یک ذره از خیال پردازیم مال تو بود . آن وقت نگاهت به پیرمرد زنبیل به دست کنار میوه فروشی ، تا آخر بدبختی این مردم را می خواندی ...
http://tighmahi.blogspot.com
+
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 13:21 توسط ایرانی
|
،رئيس ديوان محاسبات، جزئيات پرونده زمين خواري و تخلف برخي مسؤولان رده بالا در اين پرونده و همچنين پرونده بيمه ايران را تشريح كرد. بر اساس این گزارش به نقل از فارس، محمدرضا رحيمي با اشاره به كشف پرونده زمين خواري اظهار داشت: متأسفانه در تهران، كرج و استانهاي شمالي كشور تجاوز قابل ملاحظه اي شكل گرفته كه بايد با آنها برخورد جدي و قانوني شود.
وي گفت: با آن بخش از اين تجاوزات كه در تملك دولت و يا در زمره منابع ملي است، با مسؤولان ذيربط برخورد و پرونده هايي تشكيل شده و در دادسرا در حال رسيدگي است.وي در پاسخ به اين سؤال كه مسؤولان مقصر در چه رده هايي بودند، گفت: كساني كه دستور واگذاري برخلاف مقررات را دادند، از وزير، معاون وزير و مديركل مربوطه تا رؤساي سازمانهاي مربوط، در استانها هستند.
رحيمي ادامه داد: آنهايي كه در قلمرو نظارت و از اختيارات ديوان است را تحت رسيدگي قرار مي دهيم و آن قسمتي كه جنبه كيفري دارد و در صلاحيت ديوان نيست را در اختيار محاكم قضايي گذاشتيم.رحيمي با اشاره به پرونده بيمه ايران نيز گفت: بيمه ايران در روز بين 5/4 تا 5 ميليارد تومان خسارت پرداخت كرده است.
رئيس ديوان محاسبات كشور تصريح كرد: بيمه ايران در طول سال 84 يا 85 كه بررسي شد، حدود 44 ميليارد تومان ضرر كرده، منتها برخي معتقد بودند بيمه با اقدام ديوان محاسبات كه مطبوعاتي شد، اعتبارش آسيب ديده است.رئيس ديوان محاسبات كشور در خصوص مراحل پرونده بيمه ايران گفت: حدود 60 مورد از تخلفات بيمه ايران به عنوان اعلام تخلف براي رسيدگي به دادسرا منعكس شده و دادسرا (در 4 شعبه) به دليل تراكم اين پرونده ها، مشغول رسيدگي براي صدور دادخواست است.
وي گفت: البته گمان مي كنم تا دو سه ماه آينده تعداد ديگري از تخلفات كه در حال مستندسازي است به دادسرا ارسال شود، بنابراين حجم دادخواستهايي كه به دادسرا داديم، از 60 مورد تجاوز خواهد كرد
www.tiknews.net/
+
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 10:9 توسط ایرانی
|
سال تحصیلی جدید در راه است بدون آنکه سیستم آموزشی کشور حتی برای لحظه ای به گذشته ،حال و یا آینده نیازهای دانش آموزان و مملکت فکر کرده باشد!، البته قصد من این نیست که بگویم جریان فکر در این مجموعه جاری نیست!، به هیچ وجه!، جریانی وجود دارد ولی بر خلاف جریان زنده کسب و کاری مهم و حیاتی به نام آموزش!...
آموزش نیز مانند هر فعالیت هدفمند دیگر در هزاره سوم به کسب و کاری برای متولیانش تبدیل شده و این اصلاً واقعه ناگواری نیست!،بلکه میتواند رویداد خجسته ای باشد!،شعارهای چند دهه پیش دستگاه و متولیان آموزشی کشور و ساختار کاملاً دولتی و انگلی بودجه آن!، از آموزش و پرورش و فرهنگ و علوم،ساختاری شعار زده با مافیایی به مراتب ننگین تر از سایر دستگاههای دولتی ساخته است،که هدفی جز تامین منافع گروهی خاص را با ادعای آموزش و پرورش و هدایت نسل جوان!،ندارند.
سیل بنیاد بر باد ده آزمونهای سراسری ورود به دانشگاه،مدارس غیر انتفاعی، دانشگاه آزاد و سایر غده های بدخیم روییده بر این هیکل نامتناسب، عدم برنامه ریزی صحیح برای جذب نسلی عمدتاً جوان و بکارگیری این جمعیت در حال انفجار، از مراکز آموزشی این کشور صرفاً بازاری برای خالی کردن جیب متقاضیان تحصیل فراهم آورده است و دیگر هیچ!.
اگر قرار است هزینه ای از دانش آموز بابت هر مقطع تحصیلی گرفته شود، خوب این اشکالی ندارد این هزینه اخذ شود ولی کیفیت این کالای عرضه شده پس به کجا می رود؟، نام سیستم آموزشی دولتی ما رایگان و تا پایان مقطع تحصیل ظاهراً بدون اخذ وجه است،ولی وجوه متفاوتی اخذ می گردد و بعد هم نوبت آموزگاران می رسد که در بی پناهی ناشی از عدم تولیت صحیح دولت،تیشه به ریشه دانش آموختن زده و با راه انداختن کلاسهای خصوصی،دانش آموز را مجبور به صرف هزینه می کنند! ، ولی باز هم چیزی نصیب این دانش آموز یا بهتر بگویم مشتری متاع دانش! نمی شود.
دانشگاههای رنگ و وارنگ مختلف در کنار بدنه دانشگاههای دولتی هم اصل کار را از نفس انداخته و هم خود به بنگاه تولید مدرک تبدیل شده است!
این درد دل سر دراز دارد!،پس فقط شما را دعوت می کنم ببینید و بخوانید که دانشگاههای شیطان بزرگ!،در آغاز سال تحصیلی چگونه طبقه بندی شده اند تا بتوانند با نیاز هر نوع مشتری(بخوانید دانش آموز!) کنار آمده و جوابگوی سلایق و نیازهای مختلف باشند.
اشتباه نکنید که قصد من مقایسه نیست،فقط نشان دادن دریچه دیگری است که در آن متولی آموزش اگر هزینه خدمات آموزشی را می گیرد ولی در عوض چه چیزی عرضه می کند...
امیدوارم هر چه زودتر نظام آموزشی پوسیده ما از خواب برخیزد و با عرضه کردن راهبردهای مدرن و چاره ساز!، در جایگاه خواسته های صنفی نیز فریاد بزند!!
پ.ن: تمام فریاد من از این است که آموزش و پرورش واقعاً یک کسب و کار است و تمامی مختصات آن را داراست،پس چرا با دولتی کردن و شعارهای سطحی آن را به صورت بنگاه خیریه جلوه می دهند؟،یک کسب و کار موفق استراتژی می خواهد،مدیر می خواهد و دورنمای تبدیل به بنگاه اقتصادی شدن،از اینها کدامیک در وزارتهای آموزش و پرورش و فرهنگ و علوم کشورمان یافت می شود؟؟؟پ.ن: اگر قصدی برای کمک کردن به اقشار کم درآمد و تولیت آموزش رایگان هم وجود دارد بایستی با تمام قدرت و فقط مختص همان قشر مصرف گردد واین نیز فقط در توان دولتی است که تکلیف خودش را با بحث درآمد و مالیات روشن کرده باشد.
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 11:33 توسط ایرانی
|
از آمریکا خبر میرسد که بناست "سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران" در لیست سیاه تروریستی قرار گیرد. این امر چه پیامدهایی دارد و در ایران چگونه تعبیر میشود. مصاحبهای در این مورد با دکتر صادق زیباکلام، استاد علوم سیاسی.
دویچهوله: آقای زیباکلام، قراردادن سپاه پاسداران در لیست سازمانهای تروریستی در آمریکا برای ایران به چه معنا است و چه پیامدهایی دارد؟
صادق زیباکلام: این موضوعی نیست که در ایران کسی را خیلی غافلگیر کرده بوده باشد، برای اینکه قبلا هم سازمانها و شرکتهایی که وابسته به سپاه بودند و حالا مثلا به کارهای صنعتی، تحقیقاتی و بازرگانی مشغول بودند، مشمول تحریم شده بودند و برخی از فرماندهان ارشد سپاه در تحریم قرار گرفته بودند از جهت رفتوآمدشان به خارج از کشور یا ورودشان به کشورهای خارجی. این چیزی بوده است که ضمن آنکه در ایران کسی از آن خیلی خوشحال نیست و استقبال نمیکند، اما در عینحال کسی را هم خیلی غافلگیر نکرده و شگفتزده نکرده است و من معتقدم که مسئولین کموبیش از مدتها قبل انتظار چنین چیزی را میکشیدند.
دویچهوله: گفتید در ایران کسی غافلگیر نشده، اما آیا این غافلگیرنشدن به این معناست که ایران را هم خطری تهدید نمیکند! با توجه به اینکه گرایش به توسل به اقدامات شدیدتر در آمریکا بهشدت دامن زده شده است و نه فقط در میان جمهوریخواهان که همچنین در میان دموکراتها هم طرفداران زیادی دارد؟
صادق زیباکلام: ببینید، بهرحال ما خیلی چیزها را در ایران نمیخواهیم، ما نمیخواهیم مورد تحریم قرار بگیریم، ما نمیخواهیم ورود برخی از قطعات صنعتی و شیمیایی به ایران قدغن بشود، ما نمیخواهیم صادراتمان محدود بشود، ما نمیخواهیم خیلی از واردات کالاها محدود بشود. اما به هرحال یک حداقلهایی هم هست که در ایران احساس میشود که از اینها واقعا نمیشود عدول کرد، نمیشود گذشت کرد. من نمیخواهم بگویم میشد کارهایی کرد که کار به اینجا نمیکشید و کشیده نمیشد. قطعا شاید مسیرهای دیگری را ما میتوانستیم برویم، راه و روشهای دیگری را میتوانستیم اتخاذ بکنیم. قطعا اگر با یک مقداری تعادل، میانهروی و اعتدال که در زمان آقای خاتمی بود، اگر همانها ادامه پیدا میکرد، ای بسا کار حداقل الان به اینجا کشیده نمیشد. اما خب الان که کشیده شده، به گمان من دو کار میتوانیم بکنیم. یکی اینکه پرچم سفید بالا ببریم، دستهایمان را بالا ببریم و تسلیم بشویم. این یک واکنش است. واکنش دیگر این است که سعی بکنیم ضمن اینکه تسلیم نمیشویم و بنا نداریم تسلیم بشویم، در عینحال نگذاریم ابعاد بحران از این وخیمتر بشود و بهایی که ما برای برنامههای هستهایمان داریم میپردازیم از این هم که امروز داریم میپردازیم سنگینتر بشود. این، من فکر میکنم، استراتژی مناسبی هست که باید دولت آقای احمدینژاد دنبال بکند.
دویچهوله: این استراتژی چگونه قابل دنبالکردن است، در حالی که بین ایران و آمریکا ارتباطات سیاسی و اقتصادی مستقیمی وجود ندارد و دو کشور حتا قادر به پیشبرد مذاکرات بدون اما و اگرهای فراوان نیستند؟ آیا همین خلأ روابط نیست که میتواند اوضاع را خطرناکتر کند و آیا راهحل عاقلانه تلاش برای برقراری این ارتباط نیست؟
صادق زیباکلام: شما درست میفرمایید. بخشی از صورت مسئله برمیگردد به اینکه ما، اگر از این دو ملاقاتی که در بغداد با آمریکاییها داشتیم صرفنظر بکنیم، واقعا هیچگونه تلاشی، هیچگونه سعی و کوششی در اینکه تنشزدایی بشود از دو طرف صورت نگرفته است و آنچه آقای هاشمی رفسنجانی در نمازجمعهی هفتهی پیش گفتند، حکایت از این معنا میکند که ایشان در حقیقت معتقدند که ما به اندازهی کافی داریم فیالواقع بها میپردازیم و با مذاکرهی خیلی جدی و رسمی با آمریکاییها در خصوص موضوعاتی که برای ما جنبهی استراتژیک جنبهی منافع ملیمان را دارد، خب بیاییم سعی بکنیم که ابعاد وخامت و بحران کاهش پیدا بکند. منتها اینکه آیا اصولگرها به این فرمول و راهحلی که آقای رفسنجانی دارند پیشنهاد میدهند یا نه، نمیدانم! امیدوارم بدهند، ولی تا الان که نشان دادهاند که نه، با همان سیاستهای رادیکال گذشته در قبال آمریکا میخواهند جلو بروند. از سوی دیگر آمریکاییها هم با همان سیاست رادیکالی در قبال ایران دارند میخواهند جلو بروند. متاسفانه هیچیک از طرفین به نظر نمیرسد که بخواهد به سمت و سوی تنشزدایی برود. منتها یک مسئله هست و آن مسئله اینکه ما بهای خیلی سنگینتری را داریم برای این مسئله میپردازیم، چه به لحاظ اقتصادی، چه به لحاظ تجاری و چه به لحاظ صنعتی. ما داریم خیلی بیشتر از آمریکاییها بها میپردازیم.
مصاحبهگر: مریم انصاری (رادیو دویچه وله)
http://www.dw-world.de
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 11:22 توسط ایرانی
|
آیتالله مکارم شیرازی گفت: حرف اول را در میدانهای مبارزه، سلاح، نفرات و نقشههای جنگی نمیزنند بلکه حرف اول را ایمان میزند.
به گزارش ایسنا، آیتالله ناصر مکارم شیرازی در دیدار با جمعی از فرماندهان ردههای نمونه نیروی مقاومت بسیج که در دفتر وی در مشهد برگزار شد، دربارهی پیشرفت اسلام گفت: آنچه که همه مورخان مسلمان و غیرمسلمان چه در شرق و چه در غرب قبول دارند، این است که اسلام با سرعت در دنیا پیشرفت کرد.
وی با بیان اینکه "در زمانی که وسایل ارتباط جمعی، مبارزه و خبررسانی بسیار کند، ساده و ابتدایی بود، اسلام پیشروی کرد" تصریح کرد: در مدت زمان کوتاهی، از ساحل دریای مدیترانه تا دیوار چین که دنیای آباد آن زمان بود، زیر پرچم اسلام آمد زیرا اسلام یک آیین آزادیبخش است.
مکارم شیرازی دربارهی عامل پیشرفت سریع اسلام گفت: به اعتقاد برخی مورخان غربی، این امر یک معمای تاریخی و غیرقابل حل است و حق با آنهاست زیرا با فرهنگ اسلام آشنا نیستند.
این مرجع تقلید و استاد خارج فقه حوزه علمیه قم با اشاره به حدیثی از پیامبر (ص)، که فرمودند یقین و زهد به معنای ساده زیستی عامل اصلاح امت اسلامی است، تصریح کرد: یقین یعنی ایمان به این امر که در مسیر خدا شکست نیست و زهد یعنی گرفتار نشدن در چنگال زر و زیور دنیاست.
وی اظهار داشت: در جنگ 8 ساله، ظاهرا دشمن از هر نظر، بر ما برتری داشت و در واقع استکبار جهانی بهترین سلاحها و حتی ماهوارهها را در اختیار صدام قرار داده بود.
مکارم شیرازی با بیان اینکه "بسیج، خمیرهای از رشادت، شجاعت و ایمان است"، اظهار داشت: ما باید جوانان خود را تقویت کنیم زیرا آن چیزی که آمریکایی هدف قرار دادهاند ایمان جوانان است.
وی افزود: آمریکاییها میدانند که جوانان بسیجی از هیچ چیزی نمیهراسند و مرگ و شهادت در راه خدا افتخار آنهاست در حالی که سربازان آمریکایی در عراق دچار بیماری روانی شدهاند.
مکارم شیرازی با بیان اینکه دشمن ایمان جوانان را هدف قرار داده است، افزود: با وجود اینترنت، ماهواره و ایجاد شبهه در بین جوانان، ایمان آنها در خطر است.
وی گفت: امیدواریم موانع ایمان در بین جوانان تضعیف شود، تعلیمات روز به روز قوی و آشنایی با نهج البلاغه، تاریخ پیامبر(ص) و علی(ع) بیشتر شود.
مکارم شیرازی با اشاره به سخنان اخیر مقام معظم رهبری مبنی بر اینکه ما در دنیایی زندگی میکنیم که فاسدترین افراد، قصد به دست گرفتن زمام حکومت را دارند، افزود: ما پشتیبانی جز خدا نداریم و تکیه گاه ما فقط خدا، ایمان، قرآن و جوانان ماست.
وی با تاکید بر اینکه "این نیروها باید حفظ شوند" اظهار داشت : تا هنگامی که نیرو و روحیه کنونی بسیجیان وجود داشته باشد، دشمن جرات هجوم نخواهد داشت و در صورت حمله نیز با شکست مواجه خواهد شد.
مکارم شیرازی با اشاره به حدیث پیامبر(ص) گفت: عامل فساد در آخرالزمان، تبدیل یقین به شک و توجه به دنیاست.
http://www.shia-news.com
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 9:13 توسط ایرانی
|
محمود احمدی نژاد رییس جمهور ایران در جمع مدیران ستادهای حوادث غیر مترقبه ایران گفت: زمین زیر پای افراد مومن نمی لرزد.
او در بخش ديگری از سخنان خود، با تاكيد بر تاثير اعمال و رفتار انسانها در حوادث و بلايای طبيعی گفت: زمين نمی تواند بر سر جايی كه همه افراد آن مومن هستند بلرزد و آن را خراب كند. نمی خواهم بگويم ساير مسايل تاثير ندارد. ما بايد از تمام علوم تجربی مانند زمين شناسی برای بررسی حركتهای زمين و پيشبينی حوادث غيرمترقبه استفاده كنيم.
وی ادامه داد که بايد آن سوی قضيه را هم در نظر بگيريم. اگر هر لقمهای پاك باشد و هر نگاه و دست و قلمی پاك باشد، طبيعت نمی تواند با اين دلهای پاك همراهی نكند؛ چرا كه مسخر اين دل هاست و برخی از حوادث با رفتار انسانها ارتباط دارد.
به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران، رييس جمهور از متخصصان علوم مرتبط با حوادث غير مترقبه خواست كه در نوشتن جزوات مانند سكولارها عمل نكنند؛ چرا كه خدا و پيغمبر و معنويت در زندگي انسانها تاثير دارد
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 16:52 توسط ایرانی
|
همزمان با قطعي شدن استعفا وزير صنايع که گفته شده است به علت منفي بودن کارنامه دو بخش صنعت و معدن در دو سال گذشته اتفاق افتاده، اعتراف وزير رفاه به وجود نزديک ده ميليون زير خط شديد و مطلق فقر، و آشکار شدن آمار رسمي نرخ تورم که نشان مي دهد، دو ضربه تبليغات و بزرگنمائي هاي دولت محسوب مي شود. به ويژه که اين هر دو رويداد در نقدهاي اقتصاددانان وجود داشت و به دولت هشدار داده شده بود.
"هفت ميليون و 303 هزار نفر در كشور زير خط فقر مطلق هستند".اين جديد ترين آماري است که از سوي وزير رفاه و تامين اجتماعي به كميسيون اجتماعي مجلس ارائه شد.غير از اين نزديک به دو ميليون نفر نيز زير خط فقر شديد و مطلق قرار دارند که جمعيت زير خط فقر شديد کشور را به 9 ميليون و 242 هزار و 700 نفر افزايش مي دهد.
عبدالرضا مصري وزير رفاه و تامين اجتماعي که براي پاسخ به سئوال بيژن شهباز خاني در مورد رقم دقيق و كارشناسي خط فقر در كشور و اعتبار مورد نياز براي پوشش كامل اقشار آسيبپذير در کميسيون اجتماعي مجلس شوراي اسلامي حضور يافته بود به دنبال ماهها عدم اعلام رسمي خط فقر گزارشي از جمعيت زير خط فقر را به اين کميسيون ارائه کرد.
به گفته موسي الرضا ثروتي يکي از اعضاي اين کميسيون در گزارش وزير رفاه خط فقر شديد شهري 65 هزار تومان با نرخ 2.8 درصدي اعلام شد كه به اين ترتيب جمعيت زير خط فقر شديد شهري يك ميليون و 278 هزار نفر است و تعداد روستايياني كه زير خط فقر شديد هستند 661 هزار و 700 نفر با نرخ 2.9 درصدي اعلام شد كه اين افراد درآمد ماهيانه اي بالغ بر 51 هزار و 400 تومان دارند.
اين عضو كميسيون اجتماعي مجلس افزود تعداد جمعيت كل "زير خط فقر شديد" روستايي و شهري در كشور را حدود يك ميليون 939 هزار و 700 نفر است" و خط فقر مطلق شهري طبق گزارش ارايه شده از سوي وزير رفاه و تامين اجتماعي 162 هزار و 500 تومان است.
به گفته ثروتي جمعيت "زير خط فقر مطلق شهري" نيز 4 ميليون و 793 هزار نفر و جمعيت" زير خط فقر مطلق روستايي" 2 ميليون و 510 هزار نفر است.
براساس گزارش وزير رفاه به مجلس 10.5 در صد جمعيت شهري کشور زير خط مطلق فقر قرار دارند و 11 درصد از جمعيت روستائي کشور نيز زير خط مطلق فقر قرار گرفته اند.
موسي الرضا ثروتي به خبرگزاري ايسنا گفت"جمعا هفت ميليون و 303 هزار نفر در زير خط فقر مطلق در كشور بوده كه با در نظر گرفتن جمعيت خط فقر شديد شهري و روستايي 9 ميليون و 242 هزار و 700 نفر در كشور زير خط فقر شديد و مطلق هستند".
آماري ديگر از خط فقر
آمار ارائه شده از سوي وزير رفاه و تامين اجتماعي به مجلس متعلق به سال 85 است و به گفته نمايندگان هنوز آمار و ارقام خط فقر در سال 86 از سوي وزارت رفاه به مجلس تحويل نشده است.
پيش از اين ابوالقاسم مختاري عضو کميسيون اجتماعي مجلس گفته بود که 2 ميليون نفر از مردم توانائي تامين نيازهاي اوليه براي ادامه حياتن خود را ندارند.مختاري به خبرگزاري مهر گفت "علاوه بر اين افراد، جمعيت 3 ميليون نفري کارمند و همچنين جمعيت 12 ميليون نفري افراد تهيدست جامعه نيز در آستانه سقوط از خط فقر قرار دارند".
به گفته اين نماينده مجلس براساس تحقيقات انجام شده درآمد 10 تا 12 ميليون نفر از افراد جامعه پاسخگوي نيازهايشان نيست و اين امر باعث مي شود با افزايش تورم به مرور به تعداد افراد زير خط فقر اضافه شود.
وي با اشاره به رشد صعودي نرخ تورم در کشور افزود "در استانهايي مانند تهران که طي سال گذشته 40 تا 50 درصد هزينه ها افزايش پيدا کرده، بطور طبيعي قدرت خريد مردم کمتر شده است به همين دليل تعداد افراد نيازمند و در آستانه خط فقر نيز از ساير استانها بيشتر است".
از سوي ديگردرسال گذشته بسياري از هزينه ها براي کشاورزان نيز افزايش پيدا کرده و همين امر باعث شده که درآمد اين افراد نيز کمتر شود. به گفته عضو کميسيون اجتماعي مجلس"با افزايش تورم افرادي که از نظر مالي وضع خوبي دارند ثروتمند تر و افراد بي بضاعت فقير تر مي شوند".
بدعت وزير
وزارت رفاه و تامين اجتماعي که طي عمر 2 ساله دولت محمود احمدي نژاد 2 وزير را به خود ديده تاکنون از اعلام رسمي خط فقر به رسانه ها خودداري کرده است.
عبدالرضا مصري وزير فعلي رفاه و تامين اجتماعي 21 اسفند 85 در همايش سراسري مديران استاني سازمان تامين اجتماعي در حضور خبرنگاران وجود جمعيت زير فقر در کشور را انکار کرد و ادعا کرد "بر اساس تعاريف جهاني، افرادي که روزانه کمتر از يک دلار درآمد داشته باشند جزء جمعيت فقر مطلق هستند بنابراين در ايران مصداق اين امر وجود ندارد و کسي زير خط فقر مطلق نيست".
وي در 21 خرداد 86 نيز "تعيين خط فقر" را اساسا رد کرد و گفت "من قايل به تعيين خط فقر نيستم و معتقدم كه بايد خط بقا در جامعه تعيين شود". اظهارات وي با واکنش جامعه شناسان و صاحب نظران مواجه شد. با اين حال عبدالرضا مصري هربار تکرار مي کند "در ايران فقر خشن نداريم" چرا که وي مدعي است "هر فردي كهتحت پوشش نهادهاي حمايتي است در طول اين دو سال مشكلش مرتفع شده است."
وي که از آغاز وزارت تاکنون از اعلام خط فقر امتناع مي کند به خبرنگاران و رسانه ها توصيه کرد که آنان نيز از انتشار اخبار مربوط به خط فقر امتناع کنند چرا که به عقده آقاي وزير"دو سه خط فقر داريم كه رسانهها يكي از آنها را اعلام ميكنند و بقيه را اعلام نمي كنند و دچار مشكل ميشويم".
بدعت وزير رفاه مورد تائيد جناح راست و مطمئن به پشتيباني اکثريت مجلس در حالي رخ مي دهد که در مادهء 95 قانون برنامهء چهارم توسعه تصريح شده دولت مكلف به شناسايي و تحت پوشش قرار دادن تمامي خانوارهاي زير خط فقر مطلق حداكثر تا پايان سال دوم برنامه است و همچنين مكلف است به تعيين خط فقر و تبيين برنامههاي توانمندسازي متناسب و ساماندهي نظام و خدمات اجتماعي . اما آنچه كه تاكنون دولت ارايه نكرده است تعريف نامشخصي از خط فقر بوده و تاكنون نيز خط فقر را نيز اعلام نكرده است.
دومين وزير دفاع دولت احمدي نژاد که از اعضاي نه چندان بلندپايه بنياد امداد بود که با نامزدي هيات موتلفه اسلامي به نمايندگي مجلس رسيد و از آن جا راهي دولت شد، از نخستين روزهاي تصدي اين وزارت خانه بخش عمده بودجه اين وزارت خانه را به کميته امداد انتقال داد و در نهايت با درگيري شديدي که با مديرعامل سازمان تامين اجتماعي پيدا کرد باعث شد که مددي از مديريت آن سازمان عظيم رفت. وي قبل از آن از نزديک ترين همکاران محمود احمدي نژاد و از شانس هاي اصلي وزارت رفاه بود.
يک کارشناس در سرمقاله روزنامه سرمايه نوشته آمار و ارقام اعلام شده در خصوص تعداد افراد فقير جامعهء ايران تعريف و معيار خط فقر را مشخص نميكند. در واقع اين آمار مشخصكنندهء خط فقر مطلق و يا خط فقر نسبي در مقايسه با شاخص خط فقر نيست، بنابراين براي تعيين خط فقر مطلق يا نسبي لازم است ابتدا شاخص خط فقر به صورت شفاف اعلام شود.
به نوشته غلامعلي فرجادي استاد دانشگاه جداي از بحث اعداد و ارقامي كه در خصوص تعداد افراد فقير كشور با ارقام مختلف مطرح ميشود، ما نبايد خود را سرگرم تعداد افراد فقير كشور كنيم، زيرا حداقل 10درصد مردم در خط مطلق فقر و نزديك به 15 درصد مردم در خط نسبي فقر قرار دارند. در واقع، نزديك به 25 درصد مردم با مشكل جدي كمبود درآمد مواجه هستند اما مهمتر از تعداد افراد فقير جامعه اين مساله است كه دولت براي رفع فقر از جامعه چه راهكار و سياستي را در نظر دارد؟
نرخ تورم
همزمان با اعلام جمعيت گرفتار در فقر مطلق و شديد در کشور ناگهان اول هفته بانک مرکزي اعلام داشت تورم با دو درصد افزايش در چهار ماه اول سال به 14.8درصد رسيده است. اين نرخ در فروردين 12.8 درصد بوده که در تيرماه دو درصد بيشتر شده است که اين بيشترين نرخ تورم اعلام شده در دو سال گذشته و از زمان به قدرت رسيدن محمود احمدي نژاد در ايران است.
گفتني است نرخ تورم در سال ۱۳۸۴ بعد از کاهشي سه درصدي از بيشتر از ۱۵ درصد به حدود ۱۲ درصد رسيده بود و بعد از آن نيز نرخ تورم روندي کاهنده داشت به طوري که اين رقم در نيمه اول سال گذشته به حدود ۱۱ درصد نيز رسيده بود.
در چنين شرايطي است که خبر برکناري احتمالي ابراهيم شيباني از رياست بانک مرکزي در محافل سياسي ايران منعکس شده است. خبري که از مدت ها قبل گمانه زني مي شد، يکي از نمايندگان مجلس به خبرنگاري گفته بود آقاي شيباني مورد تائيد مجلس است اما از آن جا که از دستورات دولت تبعيت نمي کند منتظر برکناري وي بوديم.
گفتني است که ابراهيم شيباني در حالي از پست خود جدا مي شود که در ماه هاي اخير بانک مرکزي بيش ترين همکاري ها را با دولت نشان مي داد و هيچ تضادي به نظر نمي رسيد اما کارشناسان معتقدند که دولت بيش از اين هماهنگي و در حقيقت تبعيت محض مي طلبد
.
يک کارشناس اقتصادي مي گويد افزايش جمعيت فقيران در دولتي که 120 ميليارد دلار را با شعار عدالت اجتماعي هدر داده است و بالارفتن نرخ تورم در جامعه اي که دولت همچنان در تکذيب تورم و گراني اصرار دارد در حالي اتفاق افتاد که هيچ نشانه اي حاکي از اعتراف دولت به خطاهايش در اولين تجربه دولتمرداري و پذيرش انتقاد اقتصاددانان و منقدان ديده نمي شود
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 13:52 توسط ایرانی
Mullah Justice

+
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 9:13 توسط ایرانی
|
| |
|
|
2/9ميليون نفر زير خط فقر شديد و مطلق اند |
|
 گروه اجتماعي؛ وزير رفاه و تامين اجتماعي در جلسه کميسيون اجتماعي مجلس گفت؛ هفت ميليون و 303 هزار نفر در کشور زير خط فقر مطلق هستند که با در نظر گرفتن جمعيت خط فقر شديد شهري و روستايي، 9 ميليون و 242 هزار و 700 نفر در کشور زير خط فقر شديد و مطلق هستند. موسي الرضا ثروتي- نماينده مردم بجنورد ـ با اشاره به اينکه در جلسه گذشته کميسيون اجتماعي مجلس، ضيايي به عنوان رئيس سازمان تامين اجتماعي معرفي شد از حضور وزراي کار و امور اجتماعي و رفاه و تامين اجتماعي در اين کميسيون خبر داد. جهرمي ـ وزير کار و امور اجتماعي ـ نسبت به عملکرد طرح بنگاه هاي زودبازده گزارشي ارائه داده و ميزان اشتغال و توزيع وام و طرح هاي به نتيجه رسيده را تشريح کرد. او ادامه داد؛ وزير کار و امور اجتماعي در مورد عملکرد مثبت استان هايي که در راستاي بنگاه هاي زودبازده اقدامات قابل توجهي انجام داده و همچنين استان هايي که راجع به بنگاه هاي زودبازده تاخير در عملکرد خود داشته اند، توضيحاتي ارائه کرد. ثروتي با اشاره به سوال شهبازخاني - عضو کميسيون اجتماعي مجلس - از مصري ـ وزير رفاه و تامين اجتماعي - در مورد رقم دقيق و کارشناسي خط فقر در کشور و اعتبار مورد نياز براي پوشش کامل اقشار آسيب پذير و همچنين علت تاخير در اجراي پروژه تامين اجتماعي شهرستان ملاير و ميزان سرانه سلامت در سال جاري پاسخ وزير رفاه و تامين اجتماعي را به شرح زير اعلام کرد؛ در بند «ج» ماده 95 برنامه چهارم توسعه آمده است که دولت مکلف به شناسايي و تحت پوشش قرار دادن کليه خانوارهاي زير خط فقر مطلق حداکثر تا پايان سال دوم برنامه به طور کامل از سوي دستگاه و نهادهاي متولي نظام تامين اجتماعي است. او جمع اهداف عمل نشده از سال هاي 78 تا 84 را 1/1 درصد اعلام کرد؛ اين رقم براي حدود يک ميليون و يکصد هزار نفر است به اين معنا که تعهدات اين تعداد عملي نشده است. نماينده مردم بجنورد در خانه ملت با يادآوري اينکه در بند «ل» ماده 97 قانون برنامه چهارم توسعه اعلام شده است تا افزايش مستمري ماهانه خانواده هاي نيازمند بي سرپرست و زنان سرپرست خانوار تحت پوشش دستگاه هاي حمايتي بر مبناي 40 درصد حداقل حقوق و دستمزد در سال اول برنامه چهارم باشد، او ادامه داد؛ وزير رفاه و تامين اجتماعي در راستاي تحقق اين بند توضيحاتي ارائه داده و اعلام کرد؛ اين چهل درصد حداقل حقوق و دستمزد در سال اول برنامه محقق شده و اقدامات دولت نهم در حوزه حمايتي و بيمه يي به صورتي بوده است که از نظر کمي در سال 86 ، 300 هزار خانواده حدود 2/1 ميليون نفر از افراد پشت نوبتي تحت پوشش دستگاه هاي حمايتي قرار گرفتند. اين عضو کميسيون اجتماعي مجلس با اشاره به اينکه سرانه کمک دولت طبق بودجه سال جاري براي بيمه رانندگان حمل و نقل عمومي نيز در هر ماه 18 هزار و 300 تومان است، افزود؛ بودجه امسال حدود 100 ميليارد تومان براي بيمه رانندگان که حدود يک ميليون نفر در سال جاري را تشکيل مي دهد پرداخت مي شود. اين عضو کميسيون اجتماعي مجلس، در مورد بازنشستگان نيز به گزارش ارائه شده از سوي وزير رفاه و تامين اجتماعي اشاره کرد و با اعلام اينکه حقوق بازنشستگان کشوري و لشکري و تامين اجتماعي 69 درصد افزايش يافته، افزود به طور متوسط ماهيانه 6/1 ميليون ريال تا 3/2 ميليون ريال به اين افراد پرداخت مي شود. ثروتي با يادآوري اينکه وزير رفاه و تامين اجتماعي آمار دقيق و کارشناسي جمعيت زير خط فقر کشور و اعتبار مورد نياز براي پوشش کامل اقشار آسيب پذير را در گزارشي به کميسيون اجتماعي مجلس ارائه کرد، گفت؛ خط فقر شديد شهري 65 هزار تومان با نرخ 8/2 درصدي اعلام شد که به اين ترتيب جمعيت زير خط فقر شديد شهري يک ميليون و 278 هزار نفر است. در اين راستا تعداد روستايياني که زير خط فقر شديد هستند 661 هزار و 700 نفر با نرخ 9/2 درصدي اعلام شد که اين افراد درآمدي بالغ بر 51 هزار و 400 تومان داشته اند. اين عضو کميسيون اجتماعي مجلس، تعداد جمعيت کل زير خط فقر شديد روستايي و شهري در کشور را حدود يک ميليون و 939 هزار و 700 نفر طبق گزارش هاي ارائه شده اعلام کرد و افزود؛ خط فقر مطلق شهري طبق گزارش ارائه شده از سوي وزير رفاه و تامين اجتماعي 162 هزار و 500 تومان و نرخ آن 5/10 درصد در شهر و 11 درصد در روستا عنوان شده است که جمعيت زير خط فقر مطلق شهري چهار ميليون و 793 هزار نفر و جمعيت زير خط فقر مطلق روستايي دو ميليون و 510 هزار نفر است. وي يادآور شد؛ جمعاً هفت ميليون و 303 هزار نفر در زير خط فقر مطلق در کشور بوده که با در نظر گرفتن جمعيت خط فقر شديد شهري و روستايي 9 ميليون و 242 هزار و 700 نفر در کشور زير خط فقر شديد و مطلق هستند. نماينده مردم بجنورد در خانه ملت، افزود؛ ميزان مواد غذايي تامين کننده در روز براي هر فرد طبق الگوي غذايي2100 کيلوکالري است که مجموعه غلات و لبنيات و انواع گوشت سفيد و قرمز شامل اين الگوي غذايي مي شود.به گفته او بر اساس آمارهاي ارائه شده از سوي جامعه شناسان و با توجه به گزارش ها و تغيير تعداد جمعيت و وضعيت اقتصادي و تورم موجود در کشور به نظر مي رسد حدود 12 ميليون نفر در کشور زير خط فقر شديد و مطلق باشند چرا که آمارهاي استناد شده مربوط به سال هاي پيش است. ثروتي با بيان اينکه هنوز آمار و ارقام خط فقر در سال 86 استخراج نشده است در پايان يادآور شد که وزير رفاه و تامين اجتماعي به سوال شهبازخاني در مورد علت تاخير پروژه تامين اجتماعي شهرستان ملاير نيز توضيح دادند. |
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 9:3 توسط ایرانی
|
اکثر پرونده های متهمان با عنوان "اراذل و اوباش"، در شعبه ۷ دادياری استان تهران به رياست قاضی نمازی رسيدگی می شود.
مادر يکی از بازداشت شدگان طرح ارتقای امنيت اجتماعی(برخورد با اراذل و اوباش) که فرزندش را زمانی که برای خريد کت و شلوار برای جشن نامزديش از خانه خارج شده بود؛ بازداشت کرده اند، با اعلام اين مطلب افزود که متهمان را تحت شديدترين شکنجه ها قرار داده و آنها را وادار به اعترافات دروغين می نمايند.
در حالی که دستگاه قضايی پيش از اجرای حکم اعدام اکثر متهمين يکی از اتهامات آنان را " تجاوز به عنف" عنوان می نمايد، خانواده بازداشت شدگان می گويند فرزندانشان را تحت شکنجه قرارمی دهند تا به اين اتهام اقرار نمايند.
مادر "هانی خواندار" که پسرش در ليست اعدامی ها قرار دارد از شکنجه شديد فرزندش خبر می دهد که دو بار وی را تا چوبه اعدام برده اند، اما زمانی که چشم هايش بسته شده، زير پايش ترقه انداخته اند.
اکثريت بازداشت شدگان هم اکنون در سوله کهريزک نگهداری می شوند، و از هر گونه امکانات بهداشتی محروم هستند. در اين زندان که پيش از اين برای ترک اعتياد معتادان به کار گرفته می شد، تاکنون حدود ۸ نفر براثر شدت شکنجه های وارده جان باخته اند.
مقامات امنيتی همچنين خانواده های بازداشت شدگان را تهديد کرده اند که در صورت پيگيری وضعيت فرزندانشان و رسانه ای شدن موضوع، با آنان برخورد خواهند کرد. مادر ميثم لطفی از جمله کسانی است که به علت پيگيری وضعيت فرزندش و مصاحبه با راديوهای خارج از کشور از سوی دادگاه انقلاب مورد تهديد واقع شده است.
وی که امروز برای ملاقات با فرزندش به زندان رفته بود می گويد :" پس از مصاحبه من و انعکاس شرايط بازداشت شدگان، پسرم را تا سرحد مرگ مورد ضرب و شتم قرار داده اند." وی که همچنان نگران اجرای حکم اعدام فرزندش می باشد، اضافه می کند : " که ديگر نمی داند بايد چه کاری برای نجات پسرش انجام دهد." و باز سوال می کند پس سازمان ملل و مدافعان حقوق بشر کجا هستند؟
هانی خواندار از جمله بازداشت شدگانی که پيش از اين نيز سابقه زندان را داشته است، حدود ۲ هفته است که به بند ۲۰۹ زندان اوين منتقل شده است. در حالی که به گفته ی مادر وی مشخص نيست به چه دليلی وی را به بند ۲۰۹ که مخصوص متهمين سياسی است انتقال داده اند. وی هم اکنون در سلول انفرادی نگهداری می شود.
گفتنی است در طی هفته های گذشته بيش از ۳۰ نفر در تهران و ساير شهرهای ايران اعدام شده اند و افراد بيشتری نيز در انتظار اجرای حکم اعدام به سر می برند
http://news.gooya.com/
+
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 10:11 توسط ایرانی
|



درمیان این مردم چه کسی بیشتر از سهمش دلارهای نفتی به جیب زده تا مجبور باشه در ازای زندگی در کشوری ثروتمند تاوان حماقت سیاست گذارانی را بدهد که قبل از کندن چاه منار می دزدند.
قصه تبصره سیزده قانون برنامه چهارم هنوز کهنه نشده و افاضات حضرات که منوریل می سازیم و... اگر در همان سال ۸۵ بجای دعوای سیاسی اعتبارات تبصره ۱۳ بر اساس قانون هزینه شده بود و جناب آقای محرابیان اعتبارات فوق را مثل سوغات دایی جان بین بچه محل ها تقسیم نکرده بود امروز با رشد ۱۵ درصدی مسافران مترو این ازدهام به وجود نمی آمد. انفجار جمعیتی که با سهمیه بندی بنزین روز به روز بر تعدادشون افزوده می شه و هیچ کس هم به ککش نیست بپرسه ،مردم تا کی باید تاوان حماقت منصب نشینان جدید و قدیم را بدهند، خداییش سی سال برای آزمون وخطا بس نبود؟!...
http://alipakzad.blogfa.com
+
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 14:23 توسط ایرانی
|
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
نماينده مردم بهبهان در مجلس گفت: ترويج فرهنگ بيبرنامگي پس از گذشت نزديك به سي سال از انقلاب و ارائه سند چشمانداز 20 ساله و 4 سند توسعه به نفع چه كساني است و چه جرياني را دنبال ميكند؟
به گزارش خبرنگار پارلماني خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) وليالله شجاعپوريان روز سهشنبه در نطق پيش از دستورش با گراميداشت سالگرد انقلاب مشروطيت و تبريك روز خبرنگار به جامعه خبرنگاران از افزايش محدوديت رسانهها از جمله فيلترينگ غيرقانوني خبرگزاري كار (ايلنا) و سايت بازتاب و نيز تعطيلي روزنامههاي همميهن و اخيرا روزنامهي شرق و برخوردهاي دو گانه در اين عرصه اظهار تاسف كرد.
وي افزود: اين اقدامات در حالي انجام ميشود كه سايتهاي وابسته به دولت از مصونيت فولادين برخودارند و متاسفانه دست آنها براي ناسزاگويي به زمين و زمان و تخريب شخصيتهاي نظام بازگذاشته شده است.
اين عضو فراكسيون اقليت مجلس با بيان اين كه مهمترين ابداع دولت نهم كه در تاريخ كشور بيسابقه قلمداد شده، سفرهاي استاني و ديدار نزديك رييسجمهوري با مردمي است كه تا كنون هيچ رييسجمهوري را از نزديك نديدهاند، گفت: اين رويكرد به تصريح مقام معظم رهبري امتياز دولت نهم بوده و قابل تقدير است؛ اين جانب نيز به نوبه خود از زحماتي كه دولتمردان در اين سفرها متحمل شدند، تشكر ميكنم.
شجاعپوريان در ادامه بيان كرد: اما به نظر ميرسد اين شيوههاي ابداعي در كنار نقاط قوت داراي تبعات منفي اقتصادي، اجتماعي و مديريتي متعدد و جدي براي كشور است كه در اين مجال به پارهاي از آنها اشاره ميشود.
نماينده مردم بهبهان در مجلس با بيان اين كه وعدههاي دست نيافتني در اين سفرها به حدي بوده كه مهمترين ركن و سرمايه نظام يعني اعتقاد مردم به حكومت را در مسير آسيب جدي قرار داده است، اظهار كرد: آيا عاقلانه است كه بالاترين مقام اجرايي كشور در سفر به يكي از محرومترين استانها كه از لحاظ درآمد سرانه، رده توسعه و ... در آخرين رتبه قرار دارد، اعلام كند كه در يك سال آينده آن منطقه از محروميت خارج خواهد شد؟
او افزود: مردمي كه با اعتماد به پاي سخنهاي رييسجمهور خود گرد آمدهاند، وقتي پس از گذشت 2 سال از آن وعدهها فقط گراني و استيصال خود را مشاهده ميكنند چه ديدگاهي درباره نظام سياسي خود پيدا خواهند كرد و آيا مهمترين سرمايه ملك و ملت كه همان اعتماد است تهديد نميشود؟
شجاعپوريان با بيان اين كه اعلام بيش از 6 هزار مصوبه در طول اين سفرها چه مفهومي ميتواند داشته باشد، تصريح كرد: آيا مصوبات حجمي از قبيل ضرورت تشكيل 16 تعاوني توسط مردم در استان كردستان يا اعلام خريد دستگاه آمبولانس و ماشين حمل زباله در ساير استانها نيازمند گسيل هيات وزيران، دبيران كميسيونهاي دولت، معاونان وزيران، بسيج نيروهاي نظامي و انتظامي و ناوگان حداقل 10 بالگرد و صدها خودرو و پوشش مستقيم و لحظه به لحظه آن توسط صدا و سيما است؟ با كدام منطق چنين هزينههايي به كشور تحميل ميشود.
وي افزود: هزينههاي ساخت و تزيين مجلل محلهاي سخنراني، جابهجايي جمعيتهايي كه با اتوبوس از دور و نزديك روستاها و بخشهاي محل سخنراني آورده ميشود، اقلام گسترده تبليغاتي، حقالزحمه عوامل مختلف و تامين خوراك آنها از كجا تامين ميشود و با كدام مجوز قانوني ادارات و مدارس براي حضور در چنين مراسمي تعطيل ميشوند.
اين عضو فراكسيون اقليت مجلس با بيان اين كه آيا تا به حال هزينههاي اتلاف وقت شهروندان و مديران براي اين مراسم محاسبه شده است، تصريح كرد: اعلام فيالفور 2 برابر شدن بودجههاي شهرستاني، الحاق منطقهاي به منطقهاي ديگر آن هم در يك سخنراني و با تاييد گرفتن از حاضران، با مردم منطق حكومتگري همخواني دارد؟ آيا حضور 45 دقيقهاي يا حداكثر يك ساعته در مصلا يا استاديوم يك شهرستان و سخنراني عمومي به معني آشنايي با مشكلات آن شهرستان است، امكان رويت كدام يك از معضلات شهرستانها از نزديك توسط رييسجمهوري فراهم شده است كه اعلام شد وي تاكنون از نزديك مشكلات سيصد شهرستان را ديده است؟ آيا چنين رفتارهايي شائبه سياسي بودن سفرها را تقويت نميكند؟
نماينده مردم بهبهان در مجلس با بيان اين كه ترويج اعمال نكردن به قانون توسط مديران يكي از نكات در خور توجه اين سفرهاست گفت: بلوكه كردن تخصيص بودجه مناطق تا هنگام سفر رييسجمهور در حالي كه ميان نخستين و آخرين سفرها حدود 2 سال طول كشيده است، اعلام اقدامات اجرايي در حال اجرا به عنوان مصوبات سفرها، جابهجايي مصوبات قانوني، تصويب اجراي پروژههاي بزرگ از جمله راهآهن، فرودگاه، پالايشگاه، پتروشيمي و غيره كه به مطالعات گسترده نياز دارد، جانشين كردن دولت به جاي شوراي برنامهريزي و توسعه استانها به عنوان مقام تصميمگيرنده براي بودجههاي استاني، و يا تجميع اقدامات متعارف از جمله جادهسازي ،گازكشي در طول چهارسال و معرفي آنها به عنوان مصوبات استاني با تكيه بر كدام منطق و قانون صورت ميگيرد؟ آيا اين رويكرد مفهومي را القا نميكند كه قرار است هر فعاليت ريز و درشتي كه در كشور انجام ميشود به نام و كام يك فرد تمام شود؟ و گرنه كيست كه با فرآيند تخصيص اعتبارات ملي و استاني بر اساس رديفهاي خاص، نخست در دولت و سپس در مجلس آشنا نباشد.
اين عضو فراكسيون اقليت مجلس با بيان اين كه به هم ريختن نظام بانكي كشور و اعلام مصوبههاي محيرالعقول به عنوان سهميه اشتغالزايي و ارقام كلان يكصد و دويست ميليارد توماني و حتي بالاتر براساس كدام موازين انجام ميشود؟ اظهار كرد: آيا تكليف قانون برنامه چهارم، كاهش بدهي دولت به بانكها نبوده؟ از جمله دستاوردهاي سفرهاي استاني، افزايش معوقههاي بانكي از 4300 ميليارد تومان به 15 هزار ميليارد تومان بوده است. به واقع تا كنون چه ثمرهاي از طرحهاي اشتغالزايي موسوم به طرحهاي زود بازده به دست آمده است، جز تبديل بيكاران به پيكاران بدهكار، تزريق نقدينگي به جامعه، افزايش انفجاري تورم و قيمت مسكن و در يك كلام، وضعيت اقتصادي نگران كننده امروز جامعه؟
اين عضو كميسيون انرژي مجلس تعداد نامههاي ارسالي به رييسجمهور در اين سفرها را بالغ بر 6 ميليون نامه دانست و بيان كرد: بديهي است موضوع نامهها ماهيتا متفاوت است و از جمله، برخي از مظالمي نوشتهاند كه بر آنها رفته كه براساس اصل تفكيك قوا اصولا دولت صلاحيت رسيدگي به آنها را ندارد و بايد در محاكم صالحه، مورد رسيدگي قرار گيرند. اگر چه اجابت تمام درخواستهاي كمك و اعانه، مقدور نيست اما به هر حال، روشن است اين نوع پاسخگويي به مطالبات شهروندان، نه با ساز و كار دولتداري سازگاري دارد و نه با حرمت و شان انساني و نه با اصل عدالتورزي كه دولت حاضر، داعيه آن را بيش از ديگران دارد.
وي افزود: به راستي تكليف كساني كه حاضر به اظهار عجز و التماس نبودهاند چيست؟ اگر دولت به فكر حل اصولي فقر است، چرا لايحهي فقرزدايي را براي حل محروميت آحاد نيازمندان ارائه نميكنند؟ آيا توزيع يكصد ميليارد تومان پول نقد از بيتالمال، شائبه تبليغاتي بودن سفرها را به وجود نميآورد؟ آيا جاي دولت با كميته امداد (ره) و بنگاه خيريه عوض نشده است؟ آيا با اين روشها كه صدقهدادن را تداعي ميكند كرامت شهروندان جمهوري اسلامي را مخدوش نكردهايم؟
شجاعپوريان ادامه داد: اعلام گرديده كه بيش از هفتاد درصد مصوبات سفرهاي استاني اجرا شده و يا در حال اجراست؛ اگر منظور اجراي مصوباتي است كه شان استاني و محلي دارند، از جمله ساخت و بهسازي جادهها، آبرساني به شهرها و روستاها، ايجاد مراكز درماني و بهداشتي... كه اين اقدامات پس از گذشت ربع قرن از پيروزي انقلاب و استقرار نظام در كشور، جزء امور عادي و حاكميتي هستند و مستلزم سفر هيات دولت به استانها نيستند، ولي اگر مقصود، اجراي مصوبات است كه مستقلا در سفرها تصويب واعلام شده، اين آمار كاملا بياساس و مخدوش است و بايد دولت در منابع خبري خود تجديد نظر جدي كند.
او با بيان اين كه چرا كه غالب اين مصوبات هنوز در مرحله مطالعاتي باقي ماندهاند گفت: اين جانب رسما اعلام ميكنم هيچكدام از وعدههاي رييسجمهور در جمع موكلانم در شهرستان باستاني و انقلابي بهبهان، از جمله آغاز عمليات اجرايي پالايشگاه بيدبلند 2، ساخت سد، بيمارستان، ورزشگاه، فاز دوم شهرك صنعتي و فرودگاه هنوز كليد نخوردهاند و مطمئنم ساير همكاران نيز در حوزههاي انتخابيه خود با وضعيتي مشابه مواجه هستند.
نماينده مردم بهبهان در مجلس گفت: دولت محترم مكرر از دو يا سه برابر شدن توسعه عمراني كشور سخن ميگويد طبيعي است وقتي اعتبارات عمراني از 6000 هزار ميليارد تومان به 17 هزار ميليارد تومان افزايش يابد و برداشت از حساب ذخيره ارزي در سال 85 به بيش از 45 ميليارد دلار برسد، قهرا تحرك و رونق بيشتري حاصل ميشود؛ اما آيا تزريق نقدينگي بيش از ظرفيتهاي كشور، صرف نظر از افزايش اعتبارات جاري، حاصلي جز افزايش تورم و گراني لجامگسيخته داشته است؟
وي در ادامه بيان كرد: خوب است دولت اعلام كند سفرهاي استاني منجر به كدام جهش علمي و تكنولوژيك در كشور و استانهاي كشور شده؟ چه ميزان فعاليت زيربنايي و توليدي ايجاد شده؟ چه كمكي به اشتغال پايدار شده؟ و در يك كلام، كشور با دو سال گذشته چه تفاوتي كرده است؟
شجاعپوريان ادامه داد: گفته شده كه دولت، بار ديگر راهي سفر خواهد شد. خوب است رييسجمهور در پايان سفرهاي دوره نخست كه نيمي از زمان رياست جمهوري او را گرفته، اجازه دهد يك ارزيابي دقيقتر و البته با دريافت اطلاعات درست از منابع غيردولتي و نمايندگان مجلس به عمل آيد و براي شروع دوره دوم شتاب نورزد؛ زيرا زمان تكرار وعدههاي گذشته به پايان رسيده و اكنون نوبت عمل و اجراست.
وي تاكيد كرد: به يقين در سفرهاي آتي، ايشان با انبوه سوالات مردم در باب وعدههاي عملي نشده مواجه خواهد شد و چه بسا واكنشهاي منطقي را نيز مشاهده كند؛ اگر در حساب ذخيره ارزي چيزي باقي مانده، بهتر است دولت بقيه عمر خود را با تكيه بر اطلاعات دقيق، صرف انجام و تكميل پروژههاي نيمهكاره و ناتمام كند و از فرصت باقي مانده حداكثر استفاده را كرده و به سرمايه اعتماد ملي كه در آغاز سخن به آن اشارت رفت، بيش از اين آسيب نرساند.
اين عضو فراكسيون اقليت مجلس بيان كرد: در پايان بايد پرسيد اكنون و در حالي كه دولت فارغ از همه انتقادات به راه خود ميرود، وظيفه دستگاههاي نظارتي چيست؟ آيا ديوان محاسبات و سازمان بازرسي در برابر انصراف و عدول از قوانين موضوعه كشور در اين سفرها و ريخت و پاشها و هزينههاي سرسام آور آنها، به وظيفه نظارتي خود عمل كردهاند؟ وظيفه مجلس كه تنظيم و تصويب لوايح بودجه سنواتي را به عهده دارد در برابر به هم ريختن نظم و نسق اداره كشور چيست؟
او تصريح كرد: آيا اداره تطبيق قوانين مجلس، عدول اين مصوبات را از قوانين موضوعه مجلس احصا كرده است؟ در برابر اعلام برداشت از حساب ذخيره ارزي، آن هم قبل از تصويب مجلس و پيشخور كردن اعتبارات كشور، چه موضعي گرفتهايم؟ و دهها سوال ديگر.
اين عضو كميسيون انرژي مجلس افزود: از اين روي پيشنهاد ميكنم فارغ از هر پيش داوري، مجلس به تحقيق و تفحص درباره اين سفرها بپردازد و نتيجه را به سمع و نظر ملت شريف ايران برساند و اگر دولت قانوني عمل كرده او را تشويق نمايد و گرنه از بروز انحرافات و بدعتها در نظام برنامهريزي كشور و عدول از سند چشمانداز جلوگيري كند. فراموش نكنيم كه تاريخ درباره سكوت ما قضاوت خواهد كرد.
در پايان نطق شجاعپوريان نمايندگان با دو دو گفتن اعتراض خود را نشان دادند كه حدادعادل بيان كرد، اعتراض خود را با نطق پيش از دستور مطرح كنيد
+
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 14:13 توسط ایرانی
|
|
| |
یکی از محکومین به دارآویخته شده. مجید و حسین کاووسی فر، دو تن از عاملان ترور شهید حسن مقدس، معاون دادستان تهران و سرپرست دادسرای ارشاد، ساعت 9:40 صبح امروز مصادف با سالروز شهادت وی در مقابل دادسرای ارشاد و در ملاء عام به دار مجازات آویخته شدند. دو سال پیش حسن مقدس پس از خروج از دادسرا و سوار بر خودرو خود هنگام عزیمت به منزل، هدف حمله تروریستی قرار گرفت و به شهادت رسید. این دو متهم پس از طی مراحل دادرسی و تایید حکم توسط دیوان عالی کشور به اعدام محکوم شدند.
|
+
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 10:52 توسط ایرانی
|
اینجا ایران است پس نباید چندان غیر منتظره نباشد صبح با یک اس ام اس هراس انگیز دیگر از خواب بیدار شدن .
روزنامه ایی دیگر توقیف شد.پس از توقیف روزنامه
هم میهن این بار نوبت
شرق بود که غروب کند آن هم به واهی ترین بهانه ایی که می شد برای توقیف این روزنامه به آن استناد کرد. شرق نه برای مقالات پرشور سیاسیش که نداشت و نه برای حتی تحلیل های اجتماعی قدرتمندانه خود (که باز هم نداشت) بلکه بخاطر
مصاحبه با خانم ساقی قهرمان بود . آنچه واضح است مصاحبه با خانم ساقی قهرمانی بهانه ایی بوده تا بتوانند شرق را نیز به همان راهی ببرند که
هم میهن را پیش از این برده بودند چرا که در تاریخ ۳۱ خرداد سال جاری روزنامه
همشهری نیز یک آگهی مشکوک منسوب به یکی از معاندان نظام را در روزنامه خود چاپ کرده بود و این مورد تنها از عدم شناخت تصویر فوق ناشی می شد و روزنامه همشهری نیز تنهابا چاپ یک عذرخواهی ساده به این ماجرا پایان داد،در حالی که روزنامه شرق دو بار بعد از چاپ مصاحبه
ساقی قهرمان در مقام عذر خواهی برآمد.آنچه واضح است درج مصاحبه با خانم ساقي قهرمان بهانه اي بود که هیآت نظارت بر مطبوعات در پی آن بود. و عجیب این مورد بوده كه شخصی از بيرون روزنامه اين مصاحبه را تهیه کرده بوده و به صفحه ادبيات تحویل داد . مسولین صفحه ادبیات روزنامه نیز بدون اطلاع از سوابق این فرد مصاحبه را در روزنامه خود کار کردند. مدير مسوول روزنامه مزبور هم به قطع دايره دانسته هایش آنچنان نبوده كه سابقه همه اشخاص مصاحبه شونده را بداند و به ذهن بسپارد، این چنین بود که دستور چاپ مصاحبه ایی صادرشد که رساند هیآت نظارت بر مطبوعات را به آنچه میخواست. هيات نظارت بر مطبوعات دستور توقيف را صادر كرد و درج یادداشت مسعود بهنود را نیز به اتهام فوق اضافه کرد و روزنامه كيهان هم عذر خواهي شرق راپذيرفتني تشخيص نداد.
حال سوال اینجاست که چگونه رئیس جمهور آزادی را در ایران
آزادی مطلق تشخیص می دهند در حالی که تنها در کمتر از ۲ ماه گذشته ۲ روزنامه و یک خبرگذاری تو قیف شده اند .در شرایطی که در مطبوعات امروز ایران کار به تهیه تیتر اول روزنامه و خبرگذاری ها توسط شورای سیاست گذاری و مشاوران مطبوعاتی رئیس جمهور کشیده است و از سویی در مقابل انتقادهای دانشجویان ۱۸ تیر ۸۶ خاطره ۱۸ تیر ۷۸ را زنده کرده آیا حرف زدن از آزادی خنده دار نخواهد بود،چه برسد به حرف زدن از آزادی مطلق؟؟
در حالی که تنها در یک مورد مبارزه با اشرار مردم محله
۳۰۰ امضا جمع کرده اند تا شهادت دهند به بی آزار بودن جوان بازداشت شده و در مورد وضعیت دانشجویان نیز کار به
کمسیون مجلس و استمداد از هاشمی رفنجانی رسیده و برای بار نمیدانیم چندم مجلس به تمدید قانون آزمایشی مجازات اسلامی رآی نداده و وضعیت اقتصادی نیز در سراشیب سقوطی قرار گرفته که شاید در صورت ادامه شاهد یک بحران بی سابقه اقتصادی باشیم در حالی که در همین زمان قیمت نفت به بالاترین میزان خود در ۳۰ سال گذشته رسیده است، همه و همه این موارد تنها دلیلی است بر این مدعا که دولت و مجلس اصول گرا نه تنها نتوانسته به هیچ کدام از وعده های خود عمل کند بلکه بسیار عقب تر از آن که باید باشد است.از سویی دیگر برای مقابله با اصلاح طلب ها در انتخابات مجلس هشتم و احتمالآ انتخابات ریاست جمهوری تنها درد و درمان را در سانسور و سانسور و فشار همه جانبه خود بر این طیف میداند.
شاید هم طیف اصول گرا هنوز متوجه نشده است که هر چند خوب پاس می دهد اما به شدت در
سرویس زدن مشکل دارد و این سرویس زدنهای خطا چالشی خواهد بود پیش روی آنان . چالشی که با توقیف و بستن حتی همه روزنامه های اردوگاه اصلاح طلب ها قادر به جبران آن نخواهد بود .
پی نوشت :آهای تو که به من ایراد میگیری، من به همه آنچه کردم ایمان دارم بسیار بیشتر از آنچه تو ایمان لازم داری برای همه کرده ها و نکرده های زندگیت ... .
http://1mira.blogfa.com
+
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 9:9 توسط ایرانی
|
یكی از دامادهای «محمدباقر ذوالقدر» جانشین فرمانده سپاه، بدون طی كردن مراتب دستگاه دیپلماسی بهزودی بعنوان سفیر به یك كشور خارجی اعزام خواهد شد.
به گزارش خبرنگار نوروز، قرار گرفتن ذوالقدر در جایگاه سفارت پس از آن صورت میگیرد كه اخیرا یكی از بستگان نزدیك ذوالقدر هم به استانداری خوزستان منصوب شد.
انتصابات فامیلی در دولت نهم از ویژگیهای بارز این دولت محسوب میشود. مسالهای كه در ابتدای كار دولت احمدینژاد، حتی انتقاد نیروهای آرمانخواه و جوان طرفدار وی را بهدنبال داشت؛ اما با اقدامات مختلف و از جمله فیلتر كردن سایتهایی چون «عارفنیوز» كه جزئیات انتصابات فامیلی را منتشر میكردند و برخورد با برخی از گردانندگان این سایتها، اطلاعزسانی در اینزمینه كاهش یافت
http://norooznews.ir
+
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 15:13 توسط ایرانی
|
گفته ميشود گفتوگو با يک چهره بدنام ادبيات، در کنار انتشار يادداشت مسعود بهنود با عنوان «اين بار به احمدينژاد راي ميدهم» که به بهانه دومين سالگرد آغاز به کار دولت نهم منتشر شده بود، علت توقيف اين روزنامه اصلاح طلب بوده است.
www.baztab.ir
اخبار رسيده از توقيف مجدد روزنامه «شرق» حکايت دارد.
به گزارش خبرنگار «بازتاب» صبح امروز هيأت نظارت بر مطبوعات اين روزنامه را توقيف کرد.
گفته ميشود گفتوگو با يک چهره بدنام ادبيات، در کنار انتشار يادداشت مسعود بهنود با عنوان «اين بار به احمدينژاد راي ميدهم» که به بهانه دومين سالگرد آغاز به کار دولت نهم منتشر شده بود، علت توقيف اين روزنامه اصلاح طلب بوده است.
اين در حالي است که اين روزنامه عصر شنبه به حذف گفتوگوي مذکور از سايت اينترنتي خود پرداخته و در شمارههاي ديروز و امروز خود به عذرخواهي رسمي از اين اقدام پرداخته بود.
«شرق» پيش از اين در 20 شهريور ماه سال گذشته هم در پي چاپ کاريکاتوري در صفحه آخر يکي از آخرين شمارههاي خود توقيف شده بود. اما پس از پيگيريهاي حقوقي اين روزنامه مشکل، آن برطرف و انتشار آن از اوايل سال جاري از سر گرفته شد.
گفتني است، اولين شماره روزنامه «شرق» دوم شهريور ماه 1382 به روي دكهها رفت و از آن هنگام تاكنون، جز وقفهاي چند روزه كه بنا به حكم قضايي صورت گرفت و توقيف چند ماهه سال گذشته، پيوسته منتشر شده بود.
+
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 12:52 توسط ایرانی
|
مسيح علي نژاد - دوشنبه 15 مرداد 1386
www.roozonline.com
تصوير اول:
تنها جمع اندكي از اعضاي شوراي مركزي دفتر تحكيم وحدت روي زمين سرد مقابل دانشگاه به تحصن نشستهاند با كاغذنوشتههايي در اعتراض به تداوم بازداشت دانشجويان دانشگاه پليتكنيك.
تصوير دوم:
ولوله در دل مسوولان و تصميمگيران كشور ايجاد شده و به هر سو كه رو ميكني، مسوولان رده اول حوزه سياست خارجي ايران به تكاپو افتادهاند تا آشوب و بلواي بهراهافتاده بهواسطه آنچه تنها روي كاغذ نوشته شده را سامان دهند.
نه اشتباه نشود، در تصوير اول آنچه بر كاغذهاي برافراشته توسط 6 دانشجو نوشته شده بود پيش از آنكه ديده شود تا شايد پديدآورنده خط آشوبي عليه كشور شود! توسط متوليان امنيت كشور كنترل شد، يعني در همان ساعات نخستين كه دانشجويان به زمين نشستند، بازداشت و دستگيري راهحلي شد تا نسبت به برقراري امنيت در كشور اقدام شود، بدين معني كه اقدام دانشجويان براي نشستن مقابل دانشگاه و نوشتن درخواستها و مطالبات خود روي كاغذ، در قاموس متوليان امنيت كشور نوعي تحرك غيرقانوني و چهبسا اقدام عليه امنيت ملي تعريف شده و طبيعي است كه در مواجهه با چنين تعريفي، گام نخست، تحديد اين تحركات خواهد بود.
و اما در تصوير دوم، ولولهاي كه در دل تصميمگيران و مسوولان كشور ايجاد شده تنها به واسطه نوشتهاي است كه از قضا اين نوشته توسط جمع محدودتري در يك رسانه تنظيم شده است. يعني يك نفر در سرمقاله يك روزنامه مطلبي را مينويسد كه تمام مقامات رده نخست عرصه سياست خارجي براي رفع و رجوع آشوب بهراهافتاده از طريق اين نوشته به تكاپو افتادهاند ، شال كلاه كرده اند عازم شده اند.
در ماجراي نخست هنوز هيچ اتفاقي و يا آشوبي كه سرمنشاء آن دستنوشتههاي دانشجويان و يا تحرك آنان باشد، رخ نداده اما اتفاق نظري كه در مسوولان براي برخورد با آن تحرك رخ داده چنان محكم و استوار بود كه هيچيك از قواي سهگانه كشور نقد يا حتي گلايهاي نسبت به چرايي بازداشت آنان نداشته است. اما در ماجراي دوم، نوشته مديرمسوول روزنامه كيهان، مبني بر اينكه بحرين يكي از استانهاي ايراني است، چنان هجمه و هياهويي را عليه كشور به راه انداخته است كه هيچيك از قواي سهگانه كشور حاضر به دفاع از رويكرد اين فرد نيست اما در عين حال هيچ برخوردي هم با نويسنده در دستوركار قرار نميگيرد و در واقع "حق آزادي بيان وي" محترم شمرده ميشود كه البته اين قابل تقدير نيز هست.
اما صرفنظر از اينكه آيا عمل دانشجويان يا نوشته و رويكرد مديرمسوول كيهان منطقي و يا در چارچوب موازين قانوني بوده يا نه و صرفنظر از درست يا نادرست بودن اين دو رخداد متفاوت، ميتوان در رويكرد مشابه بينالمللي اين دو حادثه تامل كرد.
يعني اگرچه اين دو اتفاق در نوع خود تفاوت فاحشي با يكديگر دارند - بدان معني كه جمعي خود را فاقد رسانه در كشور دانسته اما راه بيان ديدگاه و درخواست خود را نيز رسانهها و نهادهاي بيگانه نيافته و در داخل همين كشور به اعتراض مينشينند و منويات خود را بر كاغذ ميآورند و فردي ديگر صاحب رسانه است و منويات خود را بيهراسي كه دسته اول همواره با خود يدك ميكشد روي كاغذ ميآورد- ظاهرا از ديدگاه متوليان امنيت كشور دسته اول شيوه غيرقانوني را برگزيدهاند و فرد دوم از حقوق قانوني خود استفاده كرده است. اما نگاه افكار عمومي جهاني به اين رخداد فارغ از اين نوع خط كشيها و چارچوبهاي قانوني و حقوقي است و آنها به عنوان ناظران بيطرف رويدادهاي داخلي ايران، چنين ميبينند كه جمعي در داخل ايران پس از بيان خواستههاي خود روانه حبس و زندان ميشوند. اما در مقابل، كسي كه يك نوشته او تا آستانه اخلال جدي در روابط خارجي ايران هم پيش رفته است، حتي يك تذكر ساده از سوي متوليان امنيت كشور هم دريافت نميدارد. در مرحله اي شوراي عالي امنيت ملي به همت دبير خانه اش تند و تند بخشنامه و بيانه و دستورالعمل به روزنامه ها مي فرستد و در مرحله ديگر همين شورا خود دچار چالش مي شود اما دريغ از يك تذكر ساده.
در ماجراي دوم، وزير امور خارجه كشورمان يك نفس ميدود به سمت بحرين تا جلوي بحران را بگيرد و سخنگوي او نيز كنفرانس مطبوعاتياش را محلي مييابد تا ديدگاه رسمي جمهوري اسلامي را احترام به حاكميت بحرين اعلام كند ، نمايندگان مجلس نيز به اداي احترام در قبال حق حاكميت بحرين بر مي آيند و در نهايت آنكه آن همه هزينه و تشريفات و تداركات براي يك سفر اختصاصي و فوري، نتيجه حركت يك نفر در داخل كشور مي شود، در عين حال همگي معتقد به "احترام به ديدگاه شخصي" کسي كه نوشتهاش سرمنشاء اين همه هزينه شده است، هستند.
باز هم تاكيد ميشود كه هم او و هم تمامي كساني كه با تجمع مقابل سفارتخانهها خواستار مجازات ملوانان انگليسي و اخراج سفير انگليس از تهران بودهاند، از حقوق ابتدايي يك شهروند ايراني براي بيان ديدگاه و مطالبه خود بهره ميجستند و اين حق آنهاست كه درست يا غلط، هر بار با نوشتن سرمقاله يا تجمع مقابل سفارتخانههاي خارجي منويات و ديدگاهها و حتي درخواستهاي خود را به گوش مسوولان برسانند. اما در مقابل، كاش كسي يا كساني هم توضيح ميدادند كه حق ديگران براي بيان ديدگاهها و درخواستهايشان از مسوولان كشورشان چگونه است؟ و كاش شيوهاي كه ميشود از طريق آن دانشجويان، زنان، معلمان و يا كارگران نيز مطالبات خود را بگويند بيآنكه امنيت ملي را به مخاطره اندازند، توسط مسوولان كشور ترسيم و طراحي ميشد تا نه امنيت كشور به واسطه تحصن و تجمع محدود اهالي همين كشور تهديد شود و نه خانوادهها براي گرفتن يك قرار ملاقات ساده با عزيزان زندانيشان تحقير شوند
+
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 9:14 توسط ایرانی
|
|
http://www.bashirnews.ir/ |
|
* زهرا اسلامي امروز قرار شد به سفارش سردبير روزنامه گزارشي درباره معضل گراني و حواشي پيرامون آن تهيه كنم؛ آنهم نه فقط از ديد يك روزنامه نگار به عنوان گزارشگري كه بناست بصورت مستند تريبون آزاد را به ميان مردم ببرد و از دل جمعيت حرف هايشان را منعكس كند. راستش كار آساني نيست؛ چرايش را مي گويم.
اغلب مردم اين روزها آنقدر گرفتار بنزين و تورم پشت بند آن و قبل از آن هستند كه آدم احتياط مي كند راجع به مسايل اقتصادي چيزي از آنها بپرسد! هنوز عقربه هاي ساعت به 8 صبح نرسيده، ولي دماي هوا بالاست و روز آفتابي داغي را پيش رو داريم؛ سوار يكي از دهها ماشين شخصي مسافركش شهر هزار معضل ساري مي شوم، نمي خواهم همين اول كار برايتان از جملات تكراري راننده هاي تاكسي بگويم ولي قطعا خودتان مي دانيد و تاكنون بارها توي تاكسي هاي مختلف شنيده ايد كه راننده ها چطور گله مي كنند و بعضي وقت ها سر آدم را هم مي برند. سي ليتر بنزين، 20 هزار تومان راننده مي گفت: نيم ساعت پيش در يكي از پمپ بنزين ها 30 ليتر بنزين از يك راننده تاكسي خريدم 20 هزار تومان و حالا مي خواهم با آن مسافركشي كنم. 5 دقيقه هم نشده بود به بانك دور ميدان شهدا مراجعه كردم كه مأمور راهنمايي رانندگي 4 هزار تومان جريمه ام كرد. از خودم مي پرسم مگر چقدر مي خواهد از سوار و پياده شدن مسافرها در بياورد كه حاضر شده 20 هزار تومان بنزين آزاد بخرد، لابد مي تواند! خانم حدود 40 ساله اي كنار دستم نشسته كه با حرفهاي راننده شروع مي كند به صحبت، حالا نگو كي بگو. آقا امشب مراسم دارم آمدم خريد قند، كره و شكر و زعفران و... ده تا بيست تا سوپر و مغازه عمده فروشي مراجعه كردم تا توانستم دو قالب كره به چهار پنج برابر قيمت دو هفته گذشته بخرم. اكثر سوپري ها كه كره ندارند آنهايي هم كه دارند چند برابر مي فروشند كره 100 گرمي 600 تومان يك جايي 500 تومان. لبنيات هم گران شده! تازه مثل اينكه مي خواهند شير و ماست و پنير را هم چند برابر كنند همين الان هم لبنيات گران شده اگر بنا باشد گران تر شود معلوم نيست چه اتفاقي مي افتد. حالا با اين اوضاع و احوال به بچه هاي مردم مي گويند شير و ماست و پنير بخوريد استخوان هايتان محكم شود و خوب رشد كند. انگار مردم، پدر و مادرها خودشان نمي دانند چه چيزي براي سلامتي بچه هايشان مفيد است، توانايي خريد داشته باشند نياز به گفتن اينها ندارند، براي بچه هايشان تهيه مي كنند. راست مي گويند، سلامتي بچه هاي مردم براي مسوولان مهم است لبنيات را ارزان كنند تا همه قدرت خريد داشته باشند، كدام خانواده با ماهي 200 هزار تومان درآمد و اجاره خانه و هزار هزينه جاري زندگي مي تواند غذاي مفيد و مغزي استفاده كند!؟ شمال زندگي مي كنيم ولي انگار نه انگار خانم! مواد غذايي خيلي گران است شمال زندگي مي كنيم ولي انگار نه انگار. سبزي سه دسته باريك 200 تومان، البته روستاييان هم حق دارند گران بفروشند خوب آنها مي گويند همه چيز گران شده چرا محصول ما گران نشود. تمشك كيلويي 1200 تومان، ميوه كه نگويم بهتر است. تازه، چند وقتي داشت قيمت تره بار متناسب مي شد و داشتيم از آن زمان كه گوجه فرنگي كيلويي 1500 تومان بود دور مي شديم كه دوباره قيمت ميوه و تره بار را كشيدند بالا، الان هم كه خدا پدرشان را بيامرزد گراني بنزين را بهانه مي كنند، مي گويند حمل و نقل گران شده نمي صرفد. خانم از گوشت كيلويي هفت هشت هزار تومان و مرغ كيلويي 2500 _ 3000 تومان كه نگويم بهتر است، تازه مگر مواد غذايي به اين ها بسنده مي شود دكترها و متخصصين تغذيه هم كه مرتب توي شبكه هاي مختلف تلويزيون راه به راه از نحوه تغذيه مناسب و رسيدن انواع و اقسام ويتامين ها و مواد مفيد به بدن انسان بويژه كودكان و كهنسالان حرف مي زنند كاش اين متخصصين كه حقوق هاي ميليون توماني دارند يكسري به بازار آنهم توي شمال كه همه چيز فراوان است بزنند آنوقت مي فهمند دليل سوء تغذيه اغلب خانواده هاي ايراني و بد تغذيه كردن از كجا نشأت مي گيرد، گراني خانم گراني! با ماهي 450 هزار تومان مي مانيم! يك شام ساده ماكاروني كه بخواهيم بپزيم حداقل 8 هزار تومان هزينه مي شود نهار و صبحانه ميان وعده را ديگر نمي گويم، تصور كنيد ماهي 250 هزار تومان حقوق شوهرم و 200 هزار تومان خودم مي شود 450 هزار تومان ولي باز مي مانيم خدا مي داند خانواده هايي كه يك نفر شاغل است و بقيه مصرف كننده چه روزگاري دارند. سهميه بندي بنزين هم كه شده قوز بالا قوز، از خانه تا محل كارم و به عكس 600 تومان كرايه تاكسي مي دهم اگر از شهر ديگري به ساري مي آمدم چه مي شد تازه مگر فقط همين قدر است، نه! روزي نيست كه براي كارهاي مختلف مجبور نباشم به اين طرف و آن طرف شهر بروم كرايه ها سر سام آور است با اين وضعيت بنزين هم آدم نمي تواند دهان باز كند از بس كه مردم عصبي و كلافه شده اند. از تاكسي پياده مي شوم، به اين بانوي شاغل حق مي دهم ولي واقعا حرف زده بود در واقع واقعيت هاي جامعه را يك به يك داشت توضيح مي داد. ايام مصادف با روز پدر را در پيش داشتيم و بازار خريد هديه براي پدران و پدران همسر داغ بود؛ اتفاقا به هر فروشگاهي كه بنا به ضرورت مراجعه مي كردم از ازدحام جمعيت و پرس و جو پيرامون انواع و اقسام لباس و كفش و عطر و لوازم بهداشتي و آرايشي و... آدم را كنجكاو خريد مردم مي نمود. توي يك فروشگاه آرايشي _ بهداشتي در ابتداي خيابان قارن ساري خانمي از قيمت لوازم اصلاح مردانه پرسيد كه فروشنده شروع كرد به ارائه توضيح و اعلام قيمت ها و از تيغ مخصوص اصلاح 30 هزار توماني تا سرويس كامل اصلاح 180 هزار توماني كه يك تيغ 30 هزار توماني هم اشانتين داشت گفته بود و حالا نوبت مينا مدرسي ديگر مشتري مغازه بود كه توي ذهنش سبك و سنگين كند و ببينند آيا توان خريد چنين هديه اي را دارد يا خير؟ دست آخر هم پس از نيم ساعت چك و چانه زدن از خريد منصرف شد و آنرا به فرصت ديگري موكول كرد و هنگام خارج شدن از فروشگاه به فروشنده گفت: 180 هزار تومان معادل دو سوم حقوق ام در محصول يك ماه است، بايد بيشتر فكر كنم. از خودم مي پرسم اين كه دو سوم حقوقش مي شود 180 هزار تومان نمي تواند چنين هديه تهيه كند ديگران چكار مي كنند، اصلا چنين اجناسي مربوط به كدام طبقه اجتماعي است! البته بود خانمي كه فقط 250 هزار تومان لوازم آرايشي، رنگ موي خارجي، عطر و... خريده بود يك چك 100 هزار توماني، يك چك پول 100 هزار توماني و بقيه اش را پول خرد تقديم فروشنده كرده بود خانمي كه به گفته خودش خانه دار بود. عينك آفتابي دو و نيم ميليون توماني براي تعمير عينك به يكي از فروشگاههاي عينك در خيابان قارن رفتم؛ آنجا هم ماجراها و سوژه هاي جالب خودش را داشت، حضور دختران جوان كه براي خريد عينك آفتابي به عينك فروشي آمده بودند و امتحان عينكهاي متعدد و متنوع با رنگ ها و فرمهاي مختلف ديدني بود. شكوه كاظمي از عينك 100 هزار توماني تا دو ميليون توماني را به چشمانش زد و بعد از فروشنده پرسيد اصلا مشتري براي عينك آفتابي دو ميليون توماني داريد؟ كه فروشنده گفت: اين عينك سفارش صاحب يكي از افراد معروف شهر براي خانمش است! حالا خودتان مي توانيد توانايي و عدم توانايي مردم در خريد انواع لوازم ضروري و غير ضروري زندگي را حدس بزنيد. به خاطر آوردم كه در سازمان بيمه تأمين اجتماعي پدر مسني در به در استفاده از حق بيمه براي خريد عينك طبي بود و آخر سر هم هيچ بيمه اي به او تعلق نگرفت و با آن وضعيت اقتصادي زير خط فقر مجبور به خريد عينك طبي 40 هزار تومان شده بود و اين طرف هم عينك آفتابي بالاي دو ميليون تومان! گسترش شكاف طبقاتي با اين اوصاف كارشناسان اقتصادي حق دارند از گسترش شكاف طبقاتي بگويند و راجع به آن هشدار بدهند. خودمان هم كه به عينه شاهديم اصلا به نظرم مردم خودشان ديگر كارشناس مسايل اقتصادي شده اند و نظراتشان و راه كارهايشان از كارشناسان و مسوولان هم شنيدني تر است! به گمانم اين روزها تهيه پوشاك راحت تر از مواد غذايي و خوراكي باشد، حداقل شايد ارزان تر بنظر مي آمد. هانيه كريمي در فروشگاه عالي جناب ساري تنها سه دست لباس را با جنس معمولي نخي و تريكو براي دختر 8 ساله اش خريداري كرد 30 هزار تومان. كريمي علي رغم اينكه دخترش به لباس جديد احتياج داشت و لباس هاي سال گذشته اش كاملا برايش تنگ و كوتاه بود از خريد لباس جديد با توجه به قيمت بالاي آن دلهره داشت و معتقد بود بايد قيمت را از شوهر پنهان كنم و پول آنرا بصورت قسطي از پس انداز مخارج زندگي بپردازم چرا، چون ماهي 180 هزار تومان اجاره خانه مي پردازيم، چند تا قسط داريم و شوهرم ماهي 300 هزار تومان حقوق مي گيرد و بخشي از هزينه هاي زندگي خانواده سه نفره ما را پدر همسرم تقبل كرده است. تازه هزينه دانشگاه آزادم را پدر خودم مي پردازد. و با اين اوصاف اگر شوهر يكباره متوجه شود براي دخترم لباس خريدم قطعا عصباني مي شود! ضمن اينكه بخشي از خريدهاي دخترم را خواهرانم انجام مي دهند تا فشار اقتصادي كمتري به زندگي ما وارد شود حالا ديگر خودتان حساب كنيد اوضاع چگونه است! مانتوهاي يك بار مصرف خريد لباس هم دنياي خودش را دارد، مانتوها با نازل ترين كيفيت كمتر از 25 هزار تومان پيدا نمي شود مانتونهاي 15 _ 10 هزار توماني هم كه به پيراهن يك بار مصرف بيشتر شبيه است تا مانتو، چون كافي است تا يك بار شسته شود پريدن رنگ كمترين اتفاقي است كه براي اين دست لباس ها رخ ميدهد! كفش و كيف با كيفيتي كه 6 ماه تا يكسال دوام بياورد بين 20 تا 30 هزار تومان. در اين وضعيت سر زدن به فروشگاههاي لوازم خانگي خاطره انگيز مي شود. بيچاره خانواده اي كه با حقوق بازنشستگي و كارمندي بخواهند جهيزيه تهيه كنند. يخچال، تلويزيون، اجاق گاز كم كم مي شود دو ميليون تومان. حكايت خريدن جهيزيه مهدي غفاري يكي از فروشگاه هاي خيابان قارن از خريد جهيزيه براي دخترش مي گويد: با هزار مكافات از چند صندوق مختلف توانستم سه ميليون تومان وام بگيرم 5/1 ميليون هم پس انداز خانمم بود سر جمع 5/4 ميليون پول داريم و مانده ايم چطوري جهيزيه بخريم. ظرف و ظروف و لوازم آشپزخانه شد يك ميليون تومان، امروز آمده ايم لوازم صوتي و برقي بخريم كه قيمت ها خيلي بالاست. داريم با خانمم تصميم مي گيرم بعضي از وسايل را تهيه كنيم و بقيه را بصورت قسطي بخريم. خرج و مخارج عروسي و خريدهاي ضروري ما بين عقد و عروسي هم حكايت خودش را دارد. بهر حال دخترمان توقع دارد كه جهيزيه آبرومند به خانه بخت ببرد، تازه ما دو دختر مجرد ديگر هم داريم و با ماهي حدود 220 هزار تومان حقوق بازنشستگي ام و آب باريكه اي كه از شغل بعد از بازنشستگي ام در مي آورم حدود 100 هزار تومان در ماه. دوباره مجبور مي شوم از تاكسي استفاده كنم؛ اين روزها صحبت هايي كه توي اين وسيله نقليه عمومي رد و بدل مي شود خودش حكايتي است و در واقع بازتاب رويدادهاي موجود در جامعه است؛ علي دارايي حدود 35 سال دارد و از هدر رفتن جواني جوانان با راننده موي سپيد حدود 70 ساله درد و دل مي كند و مي گويد: پدرجان شما خوشي هايتان را داشته ايد، ما چه بگوييم، حالا نه زودتر از سال 1350 دنيا آمديم نه ديرتر، امروزه كه انگار جوانان جامعه را توي منگنه گذاشته باشند از هر طرف فشار روحي، رواني، اقتصادي و اجتماعي به آن ها وارد مي شود. يك خانه كلنگي هم نمي توانيم اجاره كنيم چه برسد به آپارتمان نوساز، 6 _ 7 ميليون تومان پول پيش و ماهي 200 هزار تومان اجاره، هزينه آب و برق و گاز و تلفن را هم كه نگويم بهتر است! بعد در جواب به اعتراض راننده كه با طنز مي گويد اوضاع خيلي هم بد نيست مي گويد: حالا شما سمند سوار هستيد و ما از پياده ها كه خبر نداريد، حق داريد! و راننده در پاسخ مي گويد: 6 ماه تمام يازده ميليون تومان پولم توي حساب خوابيده بود، اصلا پولش را داده ام بعد از يك عمر زحمت كشيدن، سر پيري دارم كار مي كنم چه مي گويي جوان! بحث داغ شده بود كه جوان ديگري گفت: اي آقا جان! دور، دور مرفه هاست امروز روز، هر كسي لقمه حرام بخورد لپش بيشتر گل مي اندازد و توي خيابان فرهنگ ويراژ مي دهد. گذشته آن دوره زمانه كه اگر قانون تلافي نمي كرد، خدا خودش آدم ها را سر جايش مي نشاند. راننده زير لب استغفراللهي مي گويد و در جواب جوان ادامه مي دهد: خدا خودش ميداند با اين آدم ها چكار كند ما بنده نا چيز چه كاره ايم! حسرت خوردن ماهي در شمال بحث همينطور ادامه داشت كه من به مقصد رسيدم؛ براي اجابت سفارش يكي از دوستانم به بازار ماهي فروشان ساري رفتم؛ راستش اولين بار بود كه به اين بازار مراجعه مي كردم ماهي از كيلويي 2800 و 2500 تومان كمتر پيدا نمي شد يك ماهي متوسط هم كه مي شد 3500 تومان، از بس هيچ وقت خريد مواد غذايي نكرده و با قيمت ها آشنا نبودم متعجب شدم با خودم گفتم براي يك خانواده پنج نفره توي يك وعده حداقل دو تا ماهي لازم است دو تا ماهي هم مي شود، هفت هزار تومان. يعني يك وعده غذايي حدود 15 هزار تومان هزينه در بر دارد، ديگر خوردن يك وعده ماهي طي يك ماه در شمال براي بسياري از مردم غير قابل دسترسي است حالا ما خودمان دريا و رودخانه و ماهي داريم كه اين طور است بقيه مردم در استان هاي ديگر چه بگويند. بعدهم به قول آن بانوي شاغل در بهزيستي استان كارشناسان از مزاياي انواع مواد غذايي داد سخن سر مي دهند خوردن هفته اي سه وعده ماهي را توصيه مي كنند. پروتيين گوشت ماهي ضد سرطان است و ماهي فسفر دارد. كاش بيايند ببينند در بازار چه خبر است! اصلا به نظرم اين برنامه سازان تلويزيون بهتر است قبل از اينكه راجع اين مسايل فيلم و برنامه آموزشي بسازند از مشكلات مبتلا به جامعه بيشتر مطلع بودند آن وقت شايد مي توانستم الگوهاي تغذيه اي متناسب با درآمد 90 درصد افراد جامعه از طريق رسانه ها ارائه دهند. مسافرت بي مسافرت ساعت از 6 عصر گذشته و به دليل كاري كه برايم بوجود آمد از تاكسي تلفني استفاده مي كنم. هنوز چند دقيقه از سوار شدنم نگذشته بود كه صداي راديو ماشين توجهم را جلب كرد؛ گزارشگر برنامه گلبانگ ساحل داشت از خانمي مي پرسيد كه امسال به مسافرت رفته اند و زن در پاسخ گفت: بله. گزارشگر پرسيد: كجا تشريف برده ايد و زن گفت: به ولايتمان پل سفيد و گزارشگر گلبانگ ساحل به شوخي جواب داد: چه قدر دور از ساري رفتيد، پل سفيد! در واقع داشت اين نوع سفر كوتاه را به طنز مي كشيد! ديگر داشت كفرم درمي آمد، با اين حال و روز اقتصادي و اوضاع نابسامان بنزين و مردم از مسافرت هاي درون شهري هم مانده اند چه برسد به سفرهاي خارج از استان. پيش خودم گفتم؛ (البته آنقدر بلند گفتم كه راننده هم شنيد) مثلا اين برنامه سازان و صدا و سيما تصور مي كنند اگر هر خانواده مازندراني به سفر كيش و دبي و تركيه و... بروند به سفر رفته اند، اگر نه بايد به طنز گرفته شوند! تريبون از اين آزادتر نمي شود! |
+
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 9:12 توسط ایرانی
|
|
|
|
|
|
|
|
«به نظر مي رسد که دوستان مان در دولت دچار توهم توطئه هستند و به خاطر همين توهم است که بلند فرياد مي زنند يک توطئه سازمان يافته عليه دولت در حال شکل گيري است.» سعيد ابوطالب عضو شاخص فراکسيون اصولگرايان مستقل با بيان جمله فوق، به شکل مستقيم سياست هاي رسانه يي از دولت نهم را مورد انتقاد قرار داد.
اين فراکسيون که در سال جديد و پس از انتقادات نمايندگان شاخص اصولگراي مجلس از عملکرد فراکسيون اصولگرايان و اعتراض به دفاع بي قيد و شرط از رئيس جمهور با انشعاب از فراکسيون اصولگرايان شکل گرفت همان گونه که پيش بيني مي شد به يکي از منتقدان اصلي سياست هاي دولت در تمامي حوزه ها بدل شده است.
عضو کميسيون فرهنگي مجلس با انتقاد از استفاده از برخي تعابير در ميان برخي اعضا و همراهان دولت در قبال مطبوعات يادآور شد؛ متاسفانه عباراتي از مديران ارشد قوه مجريه مي شنويم که اينها مربوط به حوزه رسانه نيست. براي مثال عبارت کودتاي خزنده مفهوم خاص خودش را دارد که هيچ ربطي به عالم رسانه ندارد.
نماينده مردم تهران در مجلس گفت؛ وقتي مسائل بين المللي با داخلي با چالش هايي مواجه مي شود، بيشتر از گذشته به مطبوعات که نقش اطلاع رساني دارند احتياج است.
وي با بيان اينکه منظورم از رسانه، مطبوعات و رسانه هاي آزاد است، افزود؛ احساس مي شود که اين مفهوم براي برخي از دوستان در دولت برعکس جا افتاده، يعني در شرايط سخت بين المللي و داخلي به جاي کمک به رونق رسانه هاي مستقل داخلي به انسداد رسانه يي رو مي آورند که اين انسداد موجب مي شود افکار عمومي نيازهاي اطلاعاتي خود را از منابع غيررسمي و نامطمئن يا مجاري خارجي تامين کند.
ابوطالب تصريح کرد؛ افکار عمومي به دنبال خبر و تامين نيازمندي هاي اطلاعاتي خودش است؛ وقتي دستگاه دولتي انسداد ايجاد مي کند، مردم هم به منابع خارجي و هم به سوي رسانه هاي غيردولتي و زيرزميني مثل وبلاگ ها و سايت ها و همچنين شايعات روي مي آورند.
عضو کميسيون فرهنگي مجلس گفت؛ هر قدر مسائل مان پيچيده تر مي شوند، رسانه هاي دولتي بايد با قدرت بيشتري کار کنند. اين در حالي است که اين اواخر دولت به سمت انسداد مي رود و توقيف يک خبرگزاري مثل ايلنا يا سايت پرمخاطبي همچون بازتاب و توقيف روزنامه هم ميهن و غيره، نشانه آن است. ابوطالب با بيان اينکه روزنامه ها، خبرگزاري ها و سايت هاي مسدود شده در پارادايم نظام حرکت مي کردند، گفت؛ قرار نيست هر کسي در قدرت بود جلوي هر نقدي را بگيرد و اسم توقيف روزنامه ها و فيلترينگ سايت ها و خبرگزاري ها را بايد کودتا بگذاريم.
ابوطالب اظهار کرد که ما در حال تجربه مردم سالاري ديني و آزادي هستيم و افزود؛ هرچه قدر مواضع مسوولان شفاف باشد، در واقع در همدلي مردم با دولتمردان موثر خواهد بود. اگر دولت برخورد حقوقي با سايت هايي که به هر دليلي مورد اقبال قرار گرفته اند مي کند، به اين دليل است که از قدرت و نفوذ آنها نگران است.
ابوطالب با اشاره به آيين نامه يي که در دولت اجرا مي شود و مستمسک براي برخورد با خبرگزاري ها شده است، به ايسنا گفت؛ اين آيين نامه تحت عنوان «آيين نامه خبرگزاري هاي غيردولتي» وجهه قانوني ندارد و اين در حالي است که وزارت ارشاد با استناد به همين آيين نامه برخورد مي کند.
به گفته ابوطالب، حتي اين آيين نامه غيرقانوني نيز يک سويه اجرا مي شود به طوري که «سايت هاي دولت ساخته» که هر کدام از سوي بخشي از دولت حمايت مي شوند، بخشي از حاکميت را تخريب مي کنند و براساس مفاد همين آيين نامه اين سايت ها بايد فيلتر شوند؛ اين آيين نامه براي دفاع از حريم دولت تصويب نشده بلکه براي دفاع از حريم همه شخصيت هاي حقيقي و حقوقي شکل گرفته است.
وي اين پرسش را مطرح کرد که چطور برخي از اين «سايت هاي دولت ساخته» به خود اجازه مي دهند که هر نوع تهمتي را به هر کدام از اجزاي حاکميت بزنند ولي در حاشيه امن باشند، اما از سوي ديگر با يک خبرگزاري همچون ايلنا که تخلفش بسيار کمتر است برخورد مي شود؟
روزنامه اعتماد |
+
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 13:25 توسط ایرانی
|
|
|
|
سنگسار و قطع يد در زمان غيبت ممنوع است |
|
|
گروه اجتماعي؛ آيت الله العظمي صانعي در پاسخ به استفتايي در مورد سن مسووليت کيفري، اجراي حدود( سنگسار، قطع يد و حد محارب) را در زمان غيبت ممنوع دانست. اين مرجع تقليد همچنين خواستار تدوين قانون ويژه يي براي تعزير کودکان و نوجوانان زير سن 18سال شد.آيت الله العظمي صانعي با بررسي سن مسووليت کيفري در جرايمي که در قانون مجازات اسلامي از آن با عنوان حدود نام برده مي شود و شامل احکام سنگسار، قطع يد و حد محارب مي شود، گفته است؛« در اجراي حدود در زمان غيبت امام عصر (عج) مي توان به فتواي علماي فاضل و محققي همانند ميرزاي قمي عمل کرد که معتقد است، اجراي حدود در زمان غيبت محل تأمل و توقف است و بايد به جاي آنها تعزير کرد.»اين مرجع تقليد، اثبات حد در باب زنا را از دو طريق و البته اين دو طريق را نيز غيرممکن دانسته است؛« راه اوٌل؛ اقراري که ناشي از وجدان ديني مجرم باشد که چهار مرتبه آن در بعضي از حدود دو مرتبه در برخي ديگر لازم است. راه دوم؛ چهار شاهد عادل در باب زنا و توابعش و يا دو شاهد عادل در بقيه موارد و معلوم است که اقرار و يا شهادت چهار شاهد عادل به تحقٌق، بسيار مشکل بلکه در اين زمان عادتاً غيرممکن است. حتٌي شهادت دو شاهد عادل نيز بر جرمي مانند سرقت با توجه احوال جامعه و نيرنگ هاي سارقان تناسبي ندارد به علاوه که در سرقت موجب حد، شرايطي وجود دارد که تحقق همه آنها، بعيد به نظر مي رسد. نتيجتاً راه اثبات حدود به نظر اين جانب منحصر در اين دو طريق بوده و امارات و شواهد نمي تواند موجب حد شود.» آيت الله العظمي صانعي در پاسخ به اين استفتاء که آيا ممکن است قانونگذار به جاي لفظ حد بلوغ شرعي، سن خاصي را به عنوان سن قانوني تعيين کند تا بر همين اساس احکام دادگاه ها صادر شود و آيا ممکن است سن مسووليت کيفري براي هر دو جنس يکي در نظر گرفته شود، گفته است؛« با توجه به اينکه قوانين مجازات اسلامي ذيل سه عنوان تعزيرات، حدود و قصاص قرار مي گيرد، تعيين سن مسووليت کيفري براي هر يک از اين عناوين مي بايست جداگانه مورد بررسي قرارگيرد. با توجه به اينکه بخش عمده موارد قوانين جزايي اسلام در باب تعزيرات است و جزاي بيش از نود و پنج درصد جرم ها به علت آنکه تحت عنوان تعزير قرار دارند، به دست قانون و حکومت است، لذا جواز ترتيب نظام ويژه دادرسي براي جوانان کمتر از 18 سال که در سوال آمده به تعزير نمودن آنها به انواع تعزيرها و بازدارنده ها، به نظر اينجانب بلااشکال و بلامانع است و يعني احتياج به قانون در مجلس شوراي اسلامي توسط نمايندگان منتخب مردم دارد. در تعزيرات مي توان به هر شيوه جديدي که نقش موثري در بازدارندگي در ساختار شخصيتي نوجوانان قبل از 18 سال دارد، دست زد و دادرسي ويژه يي را براي آنان ترتيب داد.»آيت الله العظمي صانعي در بررسي سن مسووليت کيفري ذيل عنوان حدود در قانون مجازات اسلامي گفته است؛« در اجراي حدود رسيدن به سن بلوغ شرط مي باشد و به نظر اينجانب سن بلوغ در پسران تمام شدن پانزده سال قمري و در دختران تمام شدن سيزده سال قمري است. ناگفته نماند که حدود بسيار محدود است.» ايشان همچنين در مورد اجراي قصاص با توجه به سن مسووليت کيفري گفته اند؛« به نظر اينجانب درک و تمييز شخص از اينکه عمل او آدم کشي است در اجراي قصاص کفايت مي کند بلکه از بعضي روايات نيز استفاده مي شود که تمييز حتي قبل از سن بلوغ شرعي در قصاص کافي است بنابراين تعيين سن مشخص (مثل 18 سال) براي موارد قصاص که حق الناس است، نمي تواند مورد استفاده قرارگيرد و آنچه مي تواند درکاهش اجراي حکم قصاص موثر باشد ترويج فرهنگ عفو و بخشش در جامعه مي باشد.»بر اساس ماده 49 قانون مجازات اسلامي، اطفال در صورت ارتکاب جرم بري از مسووليت کيفري هستند و طبق تبصره 1 ماده 49، منظور از طفل کسي است که به حد بلوغ شرعي نرسيده باشد. طبق تبصره
1 اصلاحي 14 آبان 70 ماده 1210 قانون مدني؛ سن بلوغ در پسر 15 سال تمام قمري و در دختر 9 سال تمام قمري در نظر گرفته شده است. اين در حالي است که کنوانسيون حقوق کودک - که ايران نيز به آن پيوسته است - سن کودکان را تا 18 سال در نظر گرفته است و بر همين اساس، گاهي مشاهده مي شود که قضات دادگاه ها و محاکم در صدور احکام، سن 18 سال و برخي قضات حد بلوغ شرعي را در نظر مي گيرند و نتيجه صدور آراي متفاوت در خصوص جرايم مشابه در سنين مشابه است.
|
+
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 9:6 توسط ایرانی
|
این عکس را رویترز از مراسم اعدام قاتلان قاضی مقدس گرفته است. عکس دیگرش را هم در ایسنا میتوانید ببینید.
این عکس را دی ماه سال گذشته گرفتم. پسرک دستمال فروش که به گفته خودش مثل خواهر و برادرهایش مجبور بود کار کند، برای در امان ماندن از سرما، توی کارتن نشسته بود.
دوست داشتم آن دختر کوچولو در این سن، مردن یک آدم را نبیند،
هر چقدر هم که آن آدم بد بوده باشد.
دوست داشتم آن پسر بچه در این سن مجبور نباشد کار کند،
هر چقدر هم که خانوادهاش به پول نیاز داشته باشند.
دوست دارم فردا مال من باشد
و مال دختر بچهای که مردن دیگری را نمیبیند
و پسر بچهای که مجبور نیست کار کند.
وای که این شب تاریک چهقدر طولانی شده،
پس کی سحر میشود؟
http://hamed.blogfa.com/
+
نوشته شده در شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 12:43 توسط ایرانی
|
امروز یکی از دوستان
آیتالله فاضل لنکرانی، از مراجع عظام تقلید، که به تازگی فوت کردند را به من نشان داد. یک جملهاش بهشدت برایمان جالب بود:
http://jomhourieslami.com/1386/13860402/13860402_jomhori_islami_08_maghalat.HTML
«ميل دارم كه در لندن كه دروازهی دنيا و خانهی دوم همهی كشورها است موسسهای برای ترويج مكتب اهل بيت عليهم السلام و نشر معارف شيعهی اثنی عشريه تاسيس گردد.»
ارادت آیتالله را به لندن دارید که؟
+
نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 11:5 توسط ایرانی
|
| روزی آستین کوتاه هم جرم بود آقای باهنر!!! |
|


اولا نوش جونت چون خون کرمانی با اون دوز بالای مخدر برای سازمان خون هر قطره اش ۱۰۰ سی سی مورفین حساب میشه. دوما یادش به خیر که آستین کوتاه هم جرم داشت و روی دستهایی که از آستین کوتاه بیرون آمده بود پرچم ایران یا رنگ سفید و سیاه میمالیدن٬حالا پرچ اصولگرایی ایران با آستین کوتاه و موهای به قول علما شهوت برانگیز با آب میوه ٬ به به چه صفایی |
+
نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 11:1 توسط ایرانی
|
دکتر عطا ا ... مهاجرانی اولین وزیر فرهنگ و ارشاد دولت آقای خاتمی شاید از معدود دولتمردان اندیشمند ایران در سالیان اخیر بود . وی که با انتخابش به عنوان وزیر فرهنگ ، تنها کور سوی امید وزش نسیم اصلاحات در فرهنگ و هنر ایران روشن شده بود ، خیلی زود با جزم اندیشی ها و هراس ها مجبور به کناره گیری از مسند مدیریت فرهنگی ایران شد . دکتر مهاجرانی در آن سالها در جایی و در تفسیر داستان یوسف و زلیخا ی قرآن گفته بود :
مطمئن باشید که اگر قرآن امروز می خواست به عنوان یک کتاب از وزارت ارشاد ایران مجوز انتشار بگیرد ، به خاطر حتی همین یک داستان یوسف و زلیخا هرگز نمی توانست از اداره ارزشیابی ارشاد مجوز انتشار بگیرد ... !
این تعبیر هوشمندانه دکتر مهاجرانی اشاره ای دارد به تیغ تیز سانسور در ایران . سانسوری که دیگر در خون همه ما چنان رسوخ کرده است و آنقدر سانسورمان کرده اند که دیگر در تنهایی خودمان هم ، خود را سانسور می کنیم .
این را گفتم تا اشاره ای کنم به اینکه جدا همه متون و ادبیات کهن و ارزشمند ما مشکلات اساسی منکراتی و ارشادی دارند ؛ حقیقتا آیا اگر مولانا امروز مثنوی معنوی و غزلیات شمس را برای گرفتن مجوز انتشار به اداره ارزشیابی ارشاد می داد ، به او مجوز انتشار می دادند ؟
مجوز انتشار که هیچ ؛ شک نکنید به جرم تشویش اذهان عمومی ، اشاعه فحشا و ترویج همجنس گرایی به عقوبت اعمال خود می رسید و همین طور وضعیت سعدی ، حافظ ، فردوسی و ...
در زمینه سانسور آنلاین ( فیلترینگ ) نیز باید گفت آنچنان تیغ را بالا گرفته اند که حتی " عشق " واژه ای که اکثر بزرگان فرهنگ و هنر آن را به عنوان زیبا ترین واژه در زبانهای گوناگون می شناسند ، در کشور ما فیلتر است !! و خوب پر واضح است که کلمه ای مانند " عشق بازان " که علاوه بر فیلترینگ شامل طرح تامین امنیت اجتماعی هم می شود !
و این چنین است که وقتی نام اثر جدید استاد شجریان " غوغای عشقبازان " را جستجو می کنید با دیوار بلند سانسور آنلاین و جمله معروف " دسترسی به این سایت امکانپذیر نمی باشد " روبرو می شوید !
باید گفت سعدی علیه الرحمه شکر خورده است که از واژه " غوغای عشق بازان " در غزل خود استفاده کرده است ! آبش باد ( آبش باد : همانا لیاقتش همان است که برای او هم سدی ساخته شود و به آبش بسته شود !)
http://razeno.com/2007/08/post_237.php#comments
+
نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 13:4 توسط ایرانی
|
| ربودن دختر نوجوان مقابل چشم ماموران |
| |
|
پسران خشن با استفاده از زور دختر نوجواني را ربودند و او را مورد آزار قرار دادند. به گزارش خبرنگار ما اوايل هفته جاري دختر نوجواني به ماموران پليس مراجعه کرد و مدعي شد پنج پسر جوان او را ربودند و قصد داشتند وي را مورد آزار قرار دهند، اما او موفق شد از چنگ آنها بگريزد. اين دختر در شکايت خود به پليس گفت؛ روز حادثه به مقصد تهرانپارس سوار ماشين شدم. در راه مرد راننده که جوان هم بود، توقف کرد و گفت بايد چيزي بخرد و از من عذرخواهي کرد. من هم چيزي نگفتم. دقايقي بعد و در حالي که قصد داشت دوباره به راه بيفتد به من گفت؛ بيا با هم به يک کافي شاپ برويم. من قبول نکردم و گفتم اهل اين کارها نيستم. مي خواستم پياده شوم که چهار پسر جوان از ساختماني که جلوي آن ايستاده بوديم، بيرون آمدند و مرا به زور وارد خانه يي کردند. دختر نوجوان ادامه داد؛ مرد راننده نيز وارد خانه شد، مردان جوان براي اينکه بتوانند به من تعرض کنند ابتدا به شدت مرا کتک زدند، من در يک لحظه از غفلت آنها استفاده کرده و از خانه فرار کردم و جريان را براي مادرم گفتم. شاکي در ادامه گفت؛ اين پسرها مدعي شدند که از من فيلم گرفته اند و اگر به خواسته هاي شان عمل نکنم، فيلم را در سطح شهر توزيع خواهند کرد. پس از طرح اين شکايت به پيشنهاد پليس و براي دستگيري عاملان اين اقدام خشن دختر نوجوان با متهمان قرار ملاقات گذاشت و دو روز پيش دو مامور پليس به همراه دختر نوجوان و برادرش بر سر قرار حاضر شدند و برادر اين دختر و ماموران پليس در گوشه يي خود را مخفي کردند، اما دو مامور که تصميم داشتند پسران خشن را غافلگير کنند، خود غافلگير شدند و پسران خشن دختر نوجوان را در يک لحظه به داخل ماشين خود کشيدند و او را ربودند، اما ماموران که خودرو نداشتند نتوانستند به تعقيب متهمان بپردازند. ساعاتي بعد دختر نوجوان در حالي که ظاهرش آشفته بود به خانه مراجعه کرد و از حادثه يي تلخ سخن گفت. وي گفت؛ پليس به من گفته بود وقتي متهمان آمدند من نزديک ماشين آنها بشوم، اما سوار خودرو نشوم، من که نزديک اتومبيل شدم، پسران جوان ناگهان به زور مرا به داخل کشيدند هرچه داد و فرياد کردم کسي به دادم نرسيد و آنها مرا بردند، باز هم به زور مرا به خانه يي بردند و کتک زدند و بعد پنج نفري به من تعرض کردند، آنها هر بار که فرياد مي زدم و کمک مي خواستم با نوک چاقو به پشت گردنم ضربه مي زدند، آن قدر برايم سخت بود که از خدا مي خواستم جانم را بگيرد. با توجه به شکايت مجدد اين دختر، ماموران خانه متهمان را شناسايي و دو تن از متهمان را بازداشت کردند و پرونده آنها براي انجام تحقيقات به شعبه 77 دادگاه کيفري استان تهران به رياست قاضي ساعي فرستاده شد. بنا بر اين گزارش هم اکنون دو متهم پرونده با قرار بازداشت روانه زندان شده اند و تحقيقات براي دستگيري ساير متهمان ادامه دارد. |
+
نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 13:0 توسط ایرانی
|
گاهي اوقات ننوشتن در مورد يك موضوع سخت تر از نوشتن در مورد آن است!
ماجراي نشست امشب امير قلعه نويي با عادل فردوسي پور، امير حاج رضايي و بيژن ذوالفقار نسب هم از اين دست موارد است. نشستي كه تا دقايقي پيش طول كشيد و من را وادار كرد كه تا اين ساعت از نيمه شب بيدار بمانم و اين مطلب را در وبلاگ قرار دهم.
صحبت در مورد امير قلعه نويي ست … فردي كه مي توان او را به نوعي «خداي توجيه» فوتبال ايران ناميد، چرا كه هميشه و براي هر مسئله اي توجيهي «خلق» مي كند!
تنها اوست كه مي تواند حذف تيم ملي را به صفايي فراهاني نسبت دهد يا مسئله استفاده نامناسب از رضا عنايتي و عدم استفاده از حسين كعبي را به زمين و زمان پيوند زند. خدا را شكر كه اينجا دست هاي پشت پرده اي وجود نداشت. (البته اگر در روزهاي آينده ظاهر نشوند!)
تنها امير قلعه نويي مي تواند ضربه اي كه تصادفا به پاي عنايتي برخورد نموده و از فاصله ۱۰ متري دروازه كره به اوت رفته را «موقعيت گل» قلمداد كند و بارها و بارها از آن به عنوان دليل و مدركي براي اثبات برتري تيمش استفاده نمايد.
تنها اوست كه مي تواند تعويض اشتباه و شيرجه هاي افتضاح طالب لو در ضربات پنالتي را با بهانه گرفتن يك پنالتي - آنهم به صورت تصادفي - توجيه نمايد.
تنها او معناي تخريب شخصيت را مي فهمد و به همين دليل شبكه ۳ را به دليل تخريب شخصيت عنايتي دشمن تيم ملي قلمداد مي كند. حتي اگر چگونگي وقوع اين تخريب شخصيت را هم نداند (از صحبتهاي امشب آقاي قلعه نويي اينطور برداشت مي شد كه كادر فني تيم ملي پس از هر بازي، به جاي تحليل بازي به تحليل گزارش آن مي پرداختند!)
تنها او مي تواند براي فرار از پاسخ به سوالات كارشناس برنامه - كارشناسي كه هم از او بزرگتر است و هم باسوادتر - ، وي را به دليل اينكه تمام پيش بيني هايش در بازي ژاپن و كره غلط از آب در آمده تحقير كند و يا هنگام درماندگي، به مجري برنامه خيلي صريح بگويد : شما حرف نزن!

تنها امير قلعه نويي است كه فوتبال را مي فهمد و به همين دليل وقتي مي گويد كه اين بازي بهترين بازي تاريخ ايران در مقابل كره بوده است، همه بايد حرف او را با جان و دل قبول كنند!
نيازي نبود فردوسي پور فرصت طلب، حاج رضايي محافظه كار و يا ذوالفقار نسب باهوش و زيرك كار خاصي انجام دهند، چرا كه خود قلعه نويي با برخوردهاي تند، غيرمنطقي و بي ادبانه اش نسخه خودش را پيچيد. فقط كافيست حساب كنيد كه در اين برنامه چند بار حاج رضايي به او گفت كه ادبيات مناسبي ندارد و يا ذوالفقار نسب او را جواني كم تجربه خطاب كرد.
زودتر ننوشتم تا دوباره به جانبداري و بي انصافي و عصباني بودن و يكطرفه به قاضي رفتن و … متهم نشوم. خوب صبر كردم، حال كه چند روز از ماجرا گذشته، من هم بي هيچ تعصبي مي نويسم :
از امير قلعه نويي بدم مي آيد! به خاطر تمام خصوصيات ناپسندي كه دارد و از قضا همه ي آنها را در برنامه امشب از خود بروز داد! امشب متوجه شدم كه خيلي هاي ديگر هم با من هم عقيده هستند. اكنون مي خواهم بدانم آيا هنوز هم مسئولين ورزش مملكت در مورد بركناري وي از خود ترديد نشان خواهند داد ؟!
http://www.namakzar.ir/weblog/1386/05/09/39
+
نوشته شده در سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 9:14 توسط ایرانی
|
رییس جمهور :
با حذف قیمت زمین ، بهای خانه نصف میشود !
فرار مغزها و سرمایهها نداریم ، هر کس آزاد است هر کجا که خواست زندگی کند !
امارات اگر پیشرفت کند ، انگار ما پیشرفت کردهایم !
بر خلاف نظر بقیه ، من معتقدم زنان گیلانی در کنار کار و تلاش روزانه ، حریم عفاف و ناموس خود را هم حفظ میکنند !!!
مردم از شنیدن اسم دموکراسی حالت تهوع میگیرند !
بر خلاف دولتهای قبلی ما در انتخابات شوراها ، بیطرف عمل کردیم !
این که می گویند دو تا بچه کافیه ، بنده معتقد نیستم . کشور ما برای صد و بیست میلیون نفر جا دارد !
۴۲ روزنامه علیه دولت مینویسند !
یک زن -اشاره به فاطمه رجبی- پیدا شده که مردانه حرف میزند ، آن وقت شما بهش ایراد میگیرید ؟
در کشور ما طی این دو ساله معجزهی اقتصادی رخ داده !
گوجهفرنگی ۳۵۰۰ تومان نیست ، بغل خانهی ما ۱۲۰۰ تومان است !
رشد تورم ۲۳ درصدی -گفتهی مرکز پژوهشهای مجلس- دروغ است ، تورم ۱۳ درصد است !
من نگفتم نفت را سر سفرهها می آورم !!
ا
سخنگوی دولت :
مردم این بار در بحث مذاکره با آمریکا اعتراض نمیکنند ، چون بر خلاف دولتهای دیگر به دولت نهم اعتماد دارند !
ا
وزیر کشور :
مردمی که کارت سوختشان گم شده یا به دستشان نرسیده ، فعلا برای تهیهی سوخت کارت سوخت دوستان و آشنایانشان را قرض بگیرند !
ا
وزیر آموزش و پرورش :
برای نزدیک شدن به استانداردهای جهانی بهتر است زمان کلاسهای درسی را از ۳۰ دقیقه به ۵۷ دقیقه ارتقا دهیم ! ( توضیح : زمان کلاسهای درس از دوران دبستان ما تا حالا ۹۰ دقیقه بوده است . )
ا
وزیر مخابرات :
( یک روز بعد از این که گفت کپی سیم کارت از نظر علمی غیرممکن است ) بله ، شده ولی سعی میکنیم هر چه زودتر این معضل را حل و فصل کنیم .
ا
وزیر راه :
اگر تا سه ماه دیگر در جادهها چالهچوله پیدا کردید زنگ بزنید به ما جایزه بگیرید ! ( یک سال پیش بود ، و تا امروز هم کسی زنگ نزده است ! )
ا
وزیر مسکن :
سکوت ! ( هر وقت خبرنگارها را میبیند ، انگشتش را روی بینیاش میگذارد که : هیس !! )
ا
وزیر رفاه :
جلسات کمیسیون رفاه اجتماعی به خاطر نبود موضوع جلسه تشکیل نشده است ! ( یعنی خدا را شکر همه چیز در امن و امان است و همه در رفاه کامل به سر میبرند !)
ا
و :
همهی کارتهای سوخت بین مردم توزیع شده است و فقط حدود ۵/۱ میلیون کارت باقی مانده
+
نوشته شده در دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 11:48 توسط ایرانی
|
در باره محمد مهدي زاهدي - دوشنبه 8 مرداد 1386
مازيار رادمنش roozonline.com
با پخش وسيع خبر ايجاد فشار بر دانشجويان دانشگاههاي مختلف، گفته شده است که وزارت اطلاعات مي خواهد دانشجويان را وادار به اعتراف تلويزيوني کند تا آنان بپذيرند که از طريق اعتراضات دانشجويي قصد شرکت در انقلاب مخملي را داشتند. در حال حاضر 25 دانشجو در شرايط دشوار زنداني اند، 150 دانشجو تا امروز به عنوان دانشجوي ستاره دار شناخته شده اند و گفته مي شود که در دوران وزارت زاهدي براي ادامه تحصيل 10 درصد از دانشجويان مشکل بوجود آمده است. زاهدي در آخرين اظهار نظر خود در مورد دانشجوياني که تحت فشار و شکنجه هستند، گفت: « بسياري از اين افراد دانشجو نبودند و برخي سايت ها به دروغ، همه آنها را دانشجو معرفي کردند.» احمدي نژاد نيز در يک برنامه تلويزيوني که در اوايل مرداد 1386 پخش شد، ضمن اشاره تلويحي به جلسه اعتراض دانشجويان به رئيس جمهور در دانشگاه اميرکبير، به اعدام 16 نفر تحت عنوان اراذل و اوباش اشاره کرد و تلويحا دانشجويان را به چنين سرنوشتي تهديد کرد.
محمد مهدي زاهدي کيست؟
محمد مهدي زاهدي متولد 1333 در شهر کرمان است. وي در سال 1358 از دانشگاه اصفهان در رشته رياضي به عنوان شاگرد اول اين رشته فارغ التحصيل شده است. همکلاسي هاي دانشگاه او گفته اند که تا پيش از انقلاب او هرگز در هيچ فعاليت سياسي و دانشجويي شرکت نمي کرد و مثل همه جوانان عادي آن روزها لباس هاي مد روز را مي پوشيد. وي پس از گذراندن دوره کارشناسي ارشد از دانشگاه تربيت مدرس در سال 1365 وارد دانشگاه شهيد باهنر کرمان شد و در سال 1369 از آنجا با درجه دکتراي رياضي فارغ التحصيل شد. محمد مهدي زاهدي در 23 مرداد سال 1384 از سوي محمود احمدي نژاد براي تصدي وزارت علوم، تحقيقات و فناوري به مجلس معرفي شد. در معرفي نامه او به عنوان نابغه رياضي قرن معرفي شده بود.
سوابق کاري و شغلي
محمد مهدي زاهدي در سال 1361 به مدت يک سال رئيس آموزش و پرورش شهربابک بود. وي از اين سال تا سال 1373 سابقه شغلي ديگري نداشت، در سال 1373 به عنوان معاون پژوهشي دانشگاه شهيد باهنر منصوب شد و تا سال 1376 معاون اين دانشگاه بود. او از سال 1377 عضو شوراي اسلامي شهر کرمان شد و دو دوره در شوراي شهر کرمان عضو شورا بود. در سال 1384 وي يکي از اعضاي ستاد ديه استان کرمان بود. محمد مهدي زاهدي به دليل ارتباط با باهنر که يکي از نيروهاي قدرتمند جناح اصولگرايان در مجلس هشتم بود، از سوي احمدي نژاد در مرداد 1384 به عنوان وزير علوم به مجلس معرفي شد و از وزارت علوم راي اعتماد گرفت. او در هنگام دفاع از خود گفت: « بنده نگاه دين باور را در دانشگاه تقويت مي کنم.»
سوابق دانشگاهي و علمي
محمد مهدي زاهدي در زندگينامه خودش در وب سايت رسمي وزارت علوم، سوابق علمي خود را چنين گفته است: عضو انجمن رياضي ايران( از سال 1362)، عضو انجمن بين المللي سيستم هاي فازي( از سال 1370)، عضو انجمن رياضي کشور ژاپن( از سال 1374)، عضو آکادمي علوم نيويورک( از سال 1376)، عضو هيات علمي دانشگاه شهيد باهنر کرمان( از سال 1373)، عضو کميته علمي کنفرانس هاي متعدد داخل و خارج کشور. وي گفته است که نظريه جديدي داده است که در حال حاضر در کشورهاي ژاپن، کره و چين روي اين نظريه کار مي کنند! محمد مهدي زاهدي در سالهاي 1374 و 1377 به عنوان يکي از پژوهشگران نمونه دانشگاه شناخته شده و در سال 1375 و 1378 پژوهشگر نمونه استان کرمان شده است.
نابغه اي به قيمت 195 دلار
وقتي محمد مهدي زاهدي ادعا کرد که از سوي کمبريج به عنوان « نابغه رياضي قرن» معرفي شده است، عماد افروغ نماينده اصولگراي مجلس که در آن روزها طرفدار احمدي نژاد بود، به اين سابقه علمي شک کرد. وي گفته بود که در سال هاي 1997- 98 به عنوان مرد علمي سال انتخاب شده است. نشريه روزآنلاين همزمان اطلاعاتي را به چاپ رساند که برآن اساس « مرکز بين المللي کمبريج» که هيچ ربطي به دانشگاه معروف کمبريج ندارد، در قبال دريافت مبلغ 195 دلار هرکسي را به عنوان مرد سال علم معرفي مي کند و در صورتي که بخواهد نام وي روي نقره حک شود، 360 دلار مي گيرد. معلوم شد که وزير علوم جديد آگهي چاپ نامش را به مرکز بين المللي تجاري شهر کمبريج در قبال پول آگهي داده است. ده سال قبل، وزارت علوم و آموزش عالي ايران، که اينک زاهدي وزير آن است، در اطلاعيه اي موسسه مذکور را فاقد اعتبار اعلام کرده بود. به دنبال طرح اين موضوع وزير جديد دفاعي از خود نکرد و رئيس جمهور نيز پس از گرفتن راي اعتماد وي که با آراي کمي صورت گرفته بود، در اين مورد هيچ نگفت.
صمدي در فرانسه و جايزه فيلدز
محمد مهدي زاهدي پس از اينکه وزير علوم شد در سفري به فرانسه در جريان بازديد از انستيتو مطالعات عالي اين کشور اصرار داشت که خود را به عنوان يک استاد بزرگ رياضي معرفي کند، اما در گفتگو با مدير انستيتو به طرز عجيبي از عالم رياضيات و مسائل آن بي خبر بود، و وقتي از وي در مورد جايزه بين المللي « فيلدز» که در ميان رياضيدانان جايزه اي در حد نوبل است، سووال شد، وي پرسيد: جايزه فيلدز چيست؟ همراهان وزير علوم که از اساتيد دانشگاه بودند، از بي اطلاعي وزير شگفت زده و در مقابل مدير فرانسوي سرشکسته شدند. او همچنين در هنگام بازديد از همين موسسه از حضور دانشجويي ايراني به نام « صمدي» در آن دانشگاه ابراز خوشنودي کرده بود، در حالي که مدير فرانسوي از وجود چنين دانشجويي بي خبر بود. بعدا وقتي وزير علوم کابينه احمدي نژاد براي اثبات نظرش گفت که روي تابلوي اعلانات نام دانشجويي به نام صمدي را ديده است، معلوم شد که وي نام فرانسوي روز شنبه « samedi » را اشتباها به عنوان نام يک دانشجوي ايراني فهميده است.
برد يماني و رکن يماني
وزير علوم در موارد مختلفي اشتباهات بزرگي را کرده است که بطور طبيعي از يک وزير بعيد به نظر مي رسد، وي پس از بازگشت از سفر حج که همراه با احمدي نژاد بود، در يک جلسه رسمي گفت که پادشاه عربستان به احترام احمدي نژاد دست از عقايدش برداشته و برد يماني را بوسيده است. اين در حالي است که منظور زاهدي از « برد يماني» همان رکن يماني بود، و او تا آن زمان تفاوت برد يماني و رکن يماني که بوسيدنش از سوي اهل سنت حرام است، اما شيعيان آن را مي بوسند و ماموران حرم از اين رفتار جلوگيري مي کنند، نمي دانست.
ستاره دارها و مشکلات اخلاقي آنان
با روي کار آمدن زاهدي در وزارت علوم، وي اقدام به تغيير روساي دانشگاهها کرد. مهم ترين تغيير در دانشگاه تهران اتفاق افتاد، او دکتر رضا فرجي دانا را که مورد حمايت بخش وسيعي از دانشجويان بود، در عرض يک روز برکنار کرد و براي اولين بار در تاريخ هفتاد ساله دانشگاه تهران، حجت الاسلام عميد زنجاني را به عنوان يک روحاني به رياست دانشگاه بزرگ تهران منصوب کرد. اين اقدام در همان روز با مخالفت دانشجويان دانشگاه تهران مواجه شد و اين مخالفت با اقدامات وزارت علوم به ساير دانشگاهها کشيده شد. وزارت علوم پس از اين مخالفت ها اقدام به برخورد امنيتي با دانشجويان کرد و تعدادي از آنان را شناسايي کرده و به عنوان « دانشجويان ستاره دار» از ادامه تحصيل و ثبت نام آنان در دانشگاه جلوگيري کرد.
زاهدي تا مدتها وجود دانشجويان ستاره دار را تکذيب مي کرد، اما در يک مصاحبه مطبوعاتي با خبرگزاري فارس ضمن پذيرش وجود اين دانشجويان و اقدامات وزارت علوم، به دانشجويان ستاره دار اتهام زد که آنان سابقه زندان، سوابق ضداخلاقي و ناموسي و شلاق خوردن دارند. پس از اعلام اين موضوع اعتراض از سوي دانشجويان ستاره دار و برخي نمايندگان مجلس که از اين دانشجويان دفاع کرده بودند، شدت گرفت. وزير علوم اعلام کرد که چنين چيزي نگفته است و هرگونه مصاحبه اي با خبرگزاري فارس را تکذيب کرد و گفت: «تاسفانه خبرنگار کارگزاران وزارت علوم را به دروغگويي متهم کرد. ضمن اينکه من را متهم کرد که چنين حرفي زده ام. من هيچ مصاحبه اي با خبرگزاري فارس نکرده ام. در هيچ جمعي هم نگفته ام. به شدت اين مسئله را تکذيب مي کنم. پيگيري تخلف خبرگزاري فارس از مراجع قضايي نيز امکانپذير است.» او در مورد دانشجويان ستاره دار گفت: « هيچگاه از زمان مطرح شدن بحث ستاره دارها آن را تکذيب نکرده ام. ستاره دار وجود دارد اما يک ستاره و دو ستاره. سه ستاره نداريم. ستاره چيز جديدي نيست. اگر موردي از تکذيب اين امر براي من بياوريد جايزه داريد. اين رسانه ها هستند که تحت تاثير جو سياسي چيزهايي را درست مي کنند که نادرست است. ستاره مي توانست نقطه باشد يا کاما يا هر چيز ديگري حالا چه شده که در دولت نهم ستاره دار، ستاره دار شده است، نمي دانم.»
چندي پس از عدم ثبت نام دانشجويان ستاره دار، احمدي نژاد در يک مراسم دانشجويي در روز 16 آذر 1385 در دانشگاه اميرکبير شرکت کرد. در اين مراسم دانشجوياني که به برخوردهاي وزارت علوم اعتراض داشتند، به دليل برخوردهاي طعنه آميز رئيس جمهور با دانشجويان ستاره دار، خشمگين شدند و عکس هاي او را آتش زدند و او را ديکتاتور خطاب کردند. احمدي نژاد نيز گفت که مخالفت دانشجويان با من نشانه وجود آزادي در دانشگاه است. اما اين موضوع چنين نماند، با پخش يک نشريه مشکوک که با جعل لوگوي يک نشريه دانشجويي دانشگاه اميرکبير در آن به مسائل ديني اهانت شده بود، تعدادي از دانشجويان دانشگاه اميرکبير دستگير شدند و زمزمه پاکسازي دانشگاه آغاز شد. پس از آن دانشجويان اميرکبير، پلي تکنيک، علم و صنعت و بسياري دانشگاههاي ديگر دستگير شدند و وزارت اطلاعات دانشجويان را در سلول انفرادي نگه داشت و به شکنجه آنان پرداخت.
خوب و بد خبر مهم نيست
محمد مهدي زاهدي متاهل است و سه فرزند دارد. وي در هر جلسه اي دائما تاکيد مي کند که روزانه 21 ساعت کار مفيد مي کند و در يک جلسه با خبرنگاران اي ميل خصوصي خودش در ياهو را به عنوان يکي از راههاي ارتباطي مردم با وزير علوم معرفي کرد. زاهدي در مورد مطبوعات گفته است: «خوب و بد خبر مهم نيست. مهم اين است که صحيح باشد. ما اعتقاد داريم که اطلاع رساني ماموريتي مقدس است و بايد برپايه گفتمان علمي باشد.»، «خبرنگاران از تمامي جنبه هاي کاري وزارت علوم اطلاع ندارند، بايد در دوره اي آموزشي آنها را فراگيرند.»
+
نوشته شده در دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 8:31 توسط ایرانی
|
حكومت اسلامي و چهارگانه فرزاد حسني
در حالی که همگان متحیر از آنچه می شنیدند ( و نه تصاویری که می دیدند ،که همه در جامعه بسیار دیده اند ) انگشت حیرت به دهان داشتند و حتی عده ای اشک شوق بر گونه ها، چرایی این اتفاق اولین سوالی بود که به ذهن متبادر می شد .به دلیل آنکه می دانیم نه سیمای زشت رویان آنقدر حقیقت نما شده و نه صدای دروغگویان آن همه حقیقت پرداز ! کسانی که حتی از فرسنگها دورتر دستی بر آتش دارند می دانند که این حکومت و بلندگوی تبلیغاتی آن هیچ لغزش و اشتباه سهوی را بر نمی تابد و فرد خاطی می رود به آنجایی که عرب نی انداخت چه رسد به این همه جسارت و رسواگری تعمدی آنهم از سوی یک مجری دوست نداشتنی تلویزیونی !
پس چه حیله و نیرنگی پشت این نمایش تلویزیونی پنهان بود؟
همیشه گذر ایام نمایانگر این مکرها بوده و در این فقره نیز تنها بعد از گذشت سه روز حقیقت نمایان شد . حکومت که بار سنگین اعدامهای فله ای (هر چند به حق اما بدون ريشه يابي ) و بدون طی روال قانونی را بر دوش داشت و همچنین سرآغاز مرحله چندم طرح موسوم به ارتقای امنیت اجتماعی را روبرو مي ديد ، برای تلطیف این سیاهی چاره ای جز اجرای یک نمایش با چنداپيزود نداشت، نمایشی که در گام اول با تاخت و تاز به نیروی انتظامی شروع شد و خاموشی و بی جوابی سردار رادان ( که به حق جوابی هم نداشت ) مظلومیت این نیرو را به اوج رساند و پس از آن تاخت و تاز نیروهای اصولگرا و اعلام ناراحتی شدید مردم ( با نظر سنجی های تکراری و خیالی ) از این بیحرمتی به نیروی شریف و صبور انتظامی آن را وارد فاز جدیدی نمود . اعلام انواع و اقسام تذکرها و توبیخ ها نسبت به مجری سیاهنمایی بیش نبود که اگر واقعی بود برکناری و اخراج کمترین عقوبتی بود که نصیب اين پرمدعاي تو خالي روزگار مي شد. در شب هاي بعد اين برنامه قسمت هاي ديگر اين نمايش توسط خود سردار رادان و قاضي مرتضوي كليد خورد و هرآنچه مي خواستند از اين رهگذر كسب كردند و به خورد خلق ا... دادند.
نمايش طعمه هاي اراذل و اوباش آنهم به صورت بي حجاب و با روسري هاي تازه خريده شده رنگ و وارنگ و بيان اين مطلب از زبان خود دختركان مورد تجاوز قرار گرفته كه اگر حجاب ما درست بود مورد تجاوز قرار نمي گرفتيم براي القاء اين مطلب كه اصلا همه تقصيرها به گردن اين دختركان كم حجاب و يا به قول آقايان شل حجاب است و عملكرد سي ساله آقايان هيچ ارتباطي به اين همه مفسده ندارد بخش مهم اين نمايش بود . درحالي كه هيچ كس نپرسيد و نگفت گناه آن پسر بچه هاي خردسالي كه مورد تجاوز نوجواناني كم سن و سال قرار گرفتند و به رودخانه انداخته شدند چه بود ؟ بي حجابي ؟
حالا ديگر مقصر مشخص است و مي توان به راحتي در كوچه و خيابان به آنها تاخت و به زعم آقايان حمايت مردمي را هم داشت ( باور كنيد، نظر سنجي هايشان اين را مي گويد).با نمايش تصاوير آنچناني از ظالم و مظلوم قصه اعدامها هم سرانجام خوشي پيدا كرد و مقصر اين همه فساد هم "بي حجابي" معرفي شد و نه انواع اقسام علل پيچيده ديگر ! و دراين رهگذر يك اتفاق خوش ديگر هم براي سيما و فرزادش افتاد. مجري از دست رفته اي كه عنوان مزخرفترين مجري تلويزيون را يدك مي كشيد و از كم ترين حد محبوبيت و بيشترين حد تنفر در ميان مردم برخوردار بود به چنان محبوبيتي در ميان حتي مخالفانش دست پيدا كرد كه حالا همه برايش كف ميزنند و هورا مي كشند.
آقاي سردرا رادان، قاضي مرتضوي ، فرزاد حسني خ...ر خودتان هستيد . مردم را نادان فرض نكنيد ،زمستان خواهد رفت
http://kamtarin.persianblog.ir/
+
نوشته شده در چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 15:8 توسط ایرانی
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 14:58 توسط ایرانی
|
واقعا تبریک میگم.واقعا کار قشنگی بود.برنامه ای به نام فیلم سینمایی کوله پشتی!!! کی گفته این برنامه که با رییس پلیس تهران برگزار شد برنامه زنده و فی البداهه بود؟
این برنامه هم سناریوی از قبل نوشته شده داشت و هم کارگردان ماهر و زیرکی داشت. حتی خود مجری برنامه هم شاید از ماجرا خبر نداشت (یا شایدم داشت) و نا خوداگاه بازیگر این فیلم و یا شوی تلویزیونی شده بود.
رسانه ملی خیلی خوب دارد درسش را در مقابل رسانه هایی مثل CNN و BCC پس میدهد.
اولین نکته در سیاستهای این رسانه ها جلب اعتماد بیننده و سپس رسیدن به هدف میباشد.
داستان از آنجا شروع شد که سناریست نوشته بود که برای جلب اعتماد مردم و جلب بیشتر بیننده یه انتقاد نسبتا تندی را مجری برنامه باید از ریس پلیس انجام دهد (وگر نه کیه که نداند که در مقابل صورت خون آلود آن خانوم در میدان هفت تیر تهران اینگونه انتقاد خیلی هم تند نیست.)
سناریست برنامه صراحتا قید کرده است که برنامه باید 2 قسمته باشد تا من و شمای ساده وارد این بازی و فیلم شویم و ناخواسته با پیام کوتاه و وبلاگهایمان مبلغ این برنامه شویم و از مجری لوس و تا حدی اوا خواهر برنامه قهرمان بسازیم (کیه که ندونه که در تلویزیون بدون هماهنگی با مدیران آب هم نمیشه خورد؟) و های و هوی کنیم و خوشحال باشیم.
حال بستر مناسب است٬بیننده به مقدار بسیار زیاد و اعتماد در حد بالا.
اینجا سناریست و کارگردان فیلم کوله پشتی به هدفشون نزدیک میشن.حالا که همه چی مهیا شد سردار رادان اعداد و ارقامی که هیچ کس به صحت آنها اعتقادی ندارد (آماری که خودشان تهیه کرده بودند!!!) بسیار مظلومانه ارایه شد . دختران بیچاره شهر و کشور ما در یک ثانیه به تبهکاران و دزدان و قمه کشها گره خوردند و همه برای قدرت و عظمت پلیس که این افراد را گرفته است هورا کشیدند و کف زدند و حاصل برنامه این شد که همه از پلیس راضی که قداره بندها را میگیرد و پلیس هم قدرتمند و بیدار و آگاه و همه ما فراموش کردیم آن دختر که مثل بید کنار خیابان میلرزید را و فرامش کردیم که همه منتظر پاسخ بودیم که اون دختر بیگناه همانند آن الوات قمه کش نیست.
و اینچنین شد که فیلم کوله پشتی به بهترین نحو به هدف خود رسید و برای گمراه کردن مردم گفتن مدیر شبکه 3 به مجری (بازیگر) برنامه (فیلم) تذکر داد!!!
+
نوشته شده در سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 15:23 توسط ایرانی
|
احمد ميدري يكي از امضاكنندگان نامه 57 اقتصاددان به رييس جمهور ، روز گذشته از عضويت در هيات مديره بيمه دولتي دانا بركنار شد.
خبرگزاری ایسنا با انتشار خبری اعلام کرد ، ميدري كه از نمايندگان اصلاح طلب مجلس شوراي اسلامي در دوره ششم بود دو سال از دوره چهار ساله ماموريت خود در هيات مديره بيمه دانا را سپري كرده بود.
به گزارش این خبرگزاری ، گفته ميشود حكم عزل وي از سوي وزير امور اقتصادي و دارايي به عنوان رييس مجمع عمومي بيمه دانا صادر شده و در آن به دلايل اين بركناري اشارهاي نشده است.
بنا بر این گزارش ، به گفته نزديكان ميدري ، وی دو سال پيش نيز از سوي وزارت علوم به عنوان استاد به دانشگاه علامه طباطبايي معرفي شده ولي اين دانشگاه هنوز اقدامي در اين راستا انجام نداده و ميدري تنها به صورت حق التدريس در اين دانشگاه مشغول به كار است.
+
نوشته شده در سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 14:35 توسط ایرانی
|
دیروز رفته بودم میدان هفت حوض که از یک نفر مقداری پول بگیرم. گرفتنی هم نبودم ( این اصطلاح را خانم شرکت اختراع کرده ، به کسی که معیارهای طرح ارتقا امنیت اجتماعی را رعایت نکرده باشه میگه گرفتنی). روسری و کفش و جوراب و شلوار مشکی بلند و مانتوی زرشکی 10 سانت کوتاهتر از معیارهای تازه اعلام شده و بدون کمترین آرایش.
تلفنی داشتم با طرف صحبت می کردم و مشخصات خودم را می دادم تا پیدایم کند که یکی از این برادرهای کج کلاه به طرفم آمد و گفت خانم برو پیش خواهرها، و به ماشین آن طرف پیاده رو اشاره کرد.
فکر نکنم این خواهر و برادرها تا به حال کسی سر به راهتر و حرف شنو تر از من را گرفته باشند. با اینکه عجله داشتم بدون هیچ چون و چرا رفتم پیش خواهرها! فکر کنم خونسردی ام دو علت داشت یکی اینکه واقعا ظاهرم جزو مرحله اولی ها نبود و فوقش در مرحله دوم باید من را می گرفتند که هنوز شروع نشده، دوم اینکه می دانستم نهایتا چیز خاصی نیست و یک تعهد کشکی است.

رسیدم جلوی ماشین هایس و قبل از اینکه حتی یک کلمه حرف بزنم یکی از خواهرها گفت چیزی نیست یک تعهد می گیریم ... چشمم به برادری افتاد که کمی آن طرفتر ایستاده بود و خواهر خشنی که پشتم ایستاده بود، حالت بدنشان مثل شکارچیی بود که کمین کرده و آماده حمله به شکار باشد. منتظر بودند اگه خواستم پا به فرار بگذارم بریزند سرم.خواهر خشن با ضربه ای ناگهانی پرتم کرد توی ماشین و طوری که انگار یک شیر درنده را گرفته باشد در حالیکه داشت فاتحانه در را می بست گفت: این چه مانتوییه که پوشیدی؟
یاد گنجشکهایی افتادم که در بچگی با سبد می گرفتیم . یاد آن لحظه ای که گنجشک بدبخت با برچیدن دانه های ارزن زیر سبد قرار می گرفت و ما یکدفعه نخی را که به چوب زیر سبد وصل بود می کشیدیم و اونا اون تو بال بال می زدند. با تمام وجود حال آن گنجشک بیچاره را درک می کردم.
سه تا گنجشک دیگرهم زیر سبد بودند. دوتاشان داشتند التماس می کردند و یکی هم داشت گریه می کرد.
خواهر ساکت کنار شیشه سمت چپ نشست و خواهر خشن کنار در. ماشین داشت راه می افتاد و دو خواهر هیچ توجهی به ناله و شیون دخترهای داخل ماشین نمی کردند. شیشه های ماشین هم دودی بود و همراهان دخترها نمی توانستند آنها را ببینند. برادر کج کلاه سوار شد و ماشین راه افتاد. زنی که همراه یکی از دخترها بود از ماشین آویزان شده بود و تقریبا داشت به دنبالش کشیده می شد و با گریه داد می زد: این دختر امانته دست من! تو رو خدا! التماس می کنم ولش کنید به خدا دیگه از این غلطها نمی کنه ...
به خاطر سر و صدای آن زن، دختر را از ماشین پیاده کردند. اینجا بود که بقیه و از جمله من فهمیدیم چرا اول با خوشرویی نسبی می گفتند بفرمایید داخل ماشین یک امضا ازتون می گیریم. احتمالا به آنها دستور داده شده عملیات با داد و فریاد و جلب توجه عمومی انجام نشود.
آن دختر که پیاده شد ماشین که نمی توانست با ظرفیت کمتر از چهار تا مانکن خیابانی حرکت کند صبر کرد تا شکار بعدی پیدا شود. یک زن بدشانس دیگر هم که مثل من قربانی کامل نبودن ظرفیت شد را از شوهرش جدا و به داخل ماشین پرت کردند. زنی حدودا 45 ساله بدون آرایش با مانتوی گشاد بلند که آستینهای کوتاهی داشت. مثل اینکه در حین اینکه داشتند او را سوار می کردند به شوهرش گفته بود برود برایش ساق بخرد .شوهرش هم خیلی فرز رفت و یک ساق خرید و در حالیکه ماشین داشت حرکت می کرد پرت کرد توی ماشین.
در این میان من یا فحش می دادم یا داشتم با آن کسی که قرار بود به من پول بدهد صحبت می کردم که پول را هرطور شده به من برساند چون تا آن لحظه قصد نداشتم تعهد بدهم و می دانستم پول در زندان چقدر کارگشاست ولی این دوست عزیز چنان در بهت وحیرت فرو رفته و ترسیده بود که جرات نمی کرد به ماشین نزدیک شود .در حالیکه همه داشتند خواهش و تمنا می کردند که آزادشان کنند من داشتم به این خانم التماس می کردم پول را به دستم برساند. خلاصه آخرش یک هشتم از پول مورد نظر را به خواهر خشن داد که بدهد به من . گمانم فکر می کرد من می افتم گوشه زندان و پولش هپلی هپو می شود.
دخترها که دیدند راست راستی دارند می روند طرف وزرا شروع کردند به پاک کردن آرایش و انجام هر تغییری که می توانستند برای رعایت شئونات انجام دهند.
خواهر خشن که فکر کنم با خانواده یکی از دخترها هم درگیری لفظی پیدا کرده بود شروع کرد به فحش دادن و بد و بیراه گفتن: کثافتها! حالم از همه تون به هم می خوره! حالت تهوع بهم دست میده از دیدنتون ...
یاد تبلیغات طرح امنیت در تلویزیون افتادم که خواهران نیروی انتظامی می گفتند: عزیزم! دخترم! خانومم! لطف می کنی یک خرده روسریتو بکشی جلو؟ لطف می کنی دیگه با این مانتو توی خیابون نیای؟
چیزی که در تمام مدت بازداشت ناراحتم می کرد بی احترامی ها و فحشهای پلیس نبود بلکه لحن صحبت و طرز استدلال و التماس زنها و خانواده هایشان به یک مشت انسان عقده ای بود. خانم آستین کوتاهه گفت : ببینید مردم با چه قیافه های زننده ای میان بیرون اون وقت ما رو می گیرید!
خواهر خشن گفت : شماها هم یکی از همونها! شماها جامعه را به لجن کشیدید!
من گفتم :مگه شما نمیگید که ایران ام القرای جهان اسلامه؟ چطوره که وضعش از همه کشورهای اسلامی دیگه بدتره؟ چطوره که فساد توش از همه جا بیشتره؟
گفت: به خاطر شماهاست ، شما کثافتها که با این ریخت میایید بیرون!
یکی از دخترها کاغذی را از کیفش بیرون آورده بود و قسم می خورد که داشته می رفته دکتر و اگر نرود فلان و بهمان می شود. برادر کج کلاه گفت : اینو باش! ما عروس را از عروسی کشیدیم بیرون و عروسی شونو عزا کردیم حالا تو فکر می کنی اگه بگی داشتی می رفتی دکتر آزادت می کنیم؟
گفتم :چه با افتخار تعریف می کنی انگار چه کار مهمی کردی!
بقیه هم شروع کردند به گفتن که این کارهای شما اصلا اسلامی نیست و در آن دنیا باید جواب پس بدهید و من هم چند بار پشت سر هم گفتم ام القرای جهان اسلام ... که سربازه برگشت به خواهرها گفت: هرچی میگن یادداشت کنید که تو دادسرا در پرونده شون ثبت بشه.
اون دو تا دخترهای جلویی که کم سن بودند خیلی می ترسیدند و امیدی بهشان نداشتم. شروع کردم با خانم آستین کوتاهه که کنارم بود صحبت کردم. گفتم: ببین هیچ چیز مهمی نیست، یک تعهد الکی است. اسم واقعی خودت را ننویس، اونا اصلا چک نمی کنند. با تعجب نگاهم کرد و گفت: راست میگی؟ از کجا می دونی؟ .گفتم من خبرنگارم و می دانم روند کار چطور است. ولی چنان با شک بهم نگاه می کرد که فهمیدم قصد ندارد چنین جرم سنگینی را مرتکب بشود !
در راه خاطره دفعه قبل که پس از تجمع مقابل دادگاه انقلاب به وزرا رفتیم را مرور می کردم که چقدر شعر خواندیم .
رسیدیم به وزرا. گفتم دقت کنم به اسم این خواهر خشن که بعدا به خاطر توهین و فحش دادن ازش شکایت کنم. از ردیف جلو یکی یکی اسمشان را می گفتند و پیاده می شدند.
تا لحظه آخر مردد بودم چه اسمی بگویم؟ صدیقه دولت آبادی؟ هاله اسفندیاری؟ زهرا کاظمی؟ حتی به فاطمه آجرلو و فاطمه رجبی و سکینه دده بالا هم فکر کردم . خواهر خشن داد زد اسمت چیه؟ گفتم مهرانگیز کار! و به چشمانش خیره شدم. گفت برو پایین. اسمی هم روی لباسش نبود.

با اعتماد به نفس از اینکه من اینجا را بلدم راه افتادم به طرف سالنی که دفعه پیش بردندمان. خواهر داد زد خانم از این طرف. یادم آمد من الان اقدامی نیستم و عفتی هستم! خلاصه رفتیم داخل. چهار خواهر با چادر مشکی پشت میزی نشسته بودند و 10، 12 نفر هم روی صندلی نشسته بودند و عده ای هم داشتند فرم "صورتجلسه تعهد" را پر می کردند.گزارش دستگیری را به همراه اسامی ما ، به یکی از آنها دادند اسم هر کدام را روی یک کاغذ نوشتند که نشد بخوانمش. یکی یکی صدا می کردند و فرم تعهد را می دادند.به خانم آستین کوتاه گفتم بالاخره چی گفتی؟ گفت: اسم خودمو گفتم.
زن جوانی از خانم وکیلی که رئیس خواهرها بود می خواست که یک کاری کند تعهد ندهد و می گفت: مادر شوهرم اومده دیگه. دیگه بالاتر از مادر شوهرم چی می خواین؟
یعنی آخر تفکر سنتی و مردسالاری! واقعا که زنان ایرانی ضعیف بار می آیند و ضعیف و حقیر رفتار می کنند. یاد وانت پلیسی افتادم که قبل از رسیدن به میدان هفت حوض دیده بودم. یک وانت بود که در قسمت عقب چند پسر را گرفته بودند که مدلهای موی خلاف شئونات داشتند. توی سر و کله هم می زدند و با مامورها کل کل می کردند. ککشان هم نمی گزید و هیچ آثار ترس هم در صورتشان پیدا نبود ولی امان از این دخترها! انگار دارند می برند دارشان بزنند!
قبلا گفته بودم اگر من را بگیرند به هیچ وجه تعهد نمی دهم. ولی سه تا بلیط توی کیفم بود که دو تاش بلیط رفت به مشهد بود واسه مهمانی برادرم و دیدن پسر سه ماهه اش که دلم براش یک ذره شده بود و برادر کوچکم هم به خاطر من مرخصی گرفته بود و به مشهد آمده بود ، شب هم تولد دعوت بودم و فردا صبح هم خواهر زاده ام می آمد تهران خانه من. خلاصه دیدم خیلی همه چیز به هم می ریزد و بهتر است این دفعه مثل بچه آدم تعهد بدهم و مبارزه را بگذارم برای دفعه بعد.
مهرانگیز کار؟ خانم کار؟
صبر کردم دو سه دفعه خانم کار را صدا کند بعد گفتم بله؟ گفت بیا این فرم را پر کن. توی دلم داشتم از خنده می مردم. شروع کردم به پر کردن مشخصات. نه اینکه فکر کنم مرتکب جرمی شده بودم و نمی خواستم اسم خودم را بنویسم بلکه می خواستم احمقانه بودن روند کار طرح ارتقای امنیت را امتحان و اثبات کنم.
خانم آستین کوتاه که الان دیگر یک ساق مشکی دستش بود و مدام به همه توضیح می داد که من هرروز دستم می کنم امروز یادم رفته بود! به طرفم آمد و آرام گفت: شناسنامه خودت و یکی از اعضای خانواده را می خواهند و تطبیق می دهند.بعد به ردیفی اشاره کرد که دخترهای زیادی نشسته بودند و منتظر بودند که خانواده هایشان شناسنامه ها را بیاورند. قبلا اینطور نبود. حدس زدم این کار را برای تطبیق دادن مشخصات نمی خواهند و فقط می خواهند از خانواده ها زهر چشمی بگیرند که دیگر از این به بعد هر کدام از این دخترهای بیچاره، چند تا پلیس هم در خانواده داشته باشد.
رفتم جلو و گفتم من دانشجو هستم و هیچ کس را اینجا ندارم چکار کنم؟ گفت: برو پیش سرهنگ که بگه با اخذ تعهد آزادت کند. تعجب کردم خیلی راحت تر از چیزی بود که فکر می کردم. مطمئنا بقیه هم می توانستند همین کار را بکنند ولی همان ضعیف و وابسته بار آوردن دخترها باعث شده بود که خودشان قبل از هر چیزی به خانواده هایشان زنگ بزنند که بیایند دنبالشان.
هنوز برگه تعهد دستم بود. تاه کردم گذاشتم توی کیفم که با خودم بیاورم بیرون و یک برگه دیگر گرفتم. یکی از خانمها گفت اگر کارت دانشجویی ات را نشان بدهی فقط ازت تعهد می گیرند.
در حالیکه داشتم فکر می کردم که کارتم را نشان بدهم و خلاص شوم یا چند ساعتی معطل شوم به زنان دستگیر شده نگاه می کردم. دو نفر با مانتوی سفید آنجا بودند که به نظرم هیچ موردی غیر از سفیدی مانتو نداشتند. با اشاره سر و دست گفتم شما چرا؟ آنها هم به خودم اشاره کردند که، خودت هم همچین فرقی با ما نداری.
آقای رئیس که نمی دانم اسمش چه بود بادی در غبغب انداخته بود و چرخ می زد و سرکشی می کرد که ببیند امنیت اجتماعی دارد ارتقا پیدا می کند یا نه. یک خانم گفت: آقا حالا با گرفتن ما همه چیز درست می شود؟ آقای رئیس گفت همه چیز از اینجا شروع می شود.
یک خواهر خیلی کم سن، یک مانتو دستش بود و به خانم وکیلی گفت :اینو چکارش کنم؟ خانم وکیلی گفت: اسمش را روی برچسب بزن بذار روش. دختر که عصبانی بود گفت: شما که می خواهید مانتوهای ما را برای خودتان بردارید چرا الکی اسممونو روش می زنید؟ خواهر با خنده گفت: اینها را آتش می زنیم.
باورم نمی شد. مانتوهای زنها را ازشان می گرفتند .این معنایش غصب نیست؟ دزدی نیست؟
گفتم: صدها کیلو هروئین و تریاک که وارد کشور می شود را نمی سوزانید لباسهای زنها را از تنشان در می آورید و می سوزانید؟
دیگر داشت تحملم تمام می شد و ممکن بود کار دست خودم بدهم. روی برگه دوم اسم خودم را نوشتم و حرفه هم خبرنگار و به خانم وکیلی دادم. نمی دانم چرا برخلاف بقیه برگه ها برگه من را نگاه نکرد یا تظاهر کرد ندیده و برگه ای که اسم مهرانگیز کار رویش بود و باید روی برگه تعهد می بود را زیر گذاشت و منگنه کرد.
به طرف در خروجی رفتم که تعهدم را تحویل سرباز بدهم. پدر یکی از دخترها به سرباز می گفت: دختر من دانشجو است و از این قرتی بازیها نمی کند. دخترم از اینجا ترس داشت که شما ترسش را ریختید و من را بدبخت کردید.
یک دختر دیگر تعهدنامه را امضا کرده بود ولی به سرباز تحویل نمی داد می گفت بگذارید با خودم ببرم. سرباز هم که انگار داشت با تحقیر این دختر تفریح می کرد و لذت می برد با خنده گفت : این برگه اصلا الکیه. نترس!
برگه را تحویل دادم . هیچ کارت شناسایی هم ازم نخواستند. وارد خیابان وزرا شدم. عین ترمینال بود تاکسی ها ردیف ایستاده بودند و مسافر دربست سوار می کردند.
حتما یک روز که فرصت کردم می روم دو ساعت آنجا می ایستم و با این راننده ها حرف می زنم. حتما گفتنی های زیادی دارند.
قطعا هرکس از آن دارالعقده خارج می شود تا چند ساعت منگ و مبهوت است. بیچاره زنان و دخترانی که بعد از گذراندن آن مراحل، تازه باید جوابگوی شوهر و پدر و برادر خود باشند و از آن به بعد از زیر معاینه فنی آنها هم رد شوند.
کنار خیابان ایستادم و بعد از چند ماشین که بی هیچ هراسی درست روبروی کلانتری مفاسد اجتماعی ترمز می زدند و با لبخند کثیفی صندلی جلو را پیشنهاد می دادند سوار یک تاکسی شدم
http://nimanasrin.blogfa.com/post-268.aspx
+
نوشته شده در سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 11:21 توسط ایرانی
|
حسين ـ ابوالفضل ـ فاضل ـ ابراهيم ـ غلامحسين ـ رسول ـ حميد ـ اكبر و .... اینها نام تعدادی از اشراریست که اعدام شده اند و نامهای بسیار زیباییست که بسیاری از آنها از اسماء ا.. می باشد .اما آیا این نامها برای صاحبانش عزت و شرف و نیکی به بار آورد ؟ خیر . نام نیک آن نیست که بر ما مینهند بلکه نام نیک آن است که ما برخود می نهیم و برجای میگذاریم .اما یک سوال چرا در همه فیلمها و سریالها در ایران خلافکاران و تبهکاران کوروش و شهرام و کیانوش و کامبیز و ... هستند و یک حسین در میان آنها نیست ؟ و حتی زمانی که شخصیت کارتونی با نمکی به نام حسن ( خطرناکه حسن ) بوجود می آید سریعا ناپدید می شود ؟
+
نوشته شده در سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 11:19 توسط ایرانی
|
ما ملت انگار تخصص داریم در قهرمان سازی یک شبه . کسی که تا دیروز اجرای لوس و بی ادبی و پاچه خواری اش حال همه را به هم می زد ، یک شبه شده است قهرمان ملی و زبان گویای مردم . آخر مگر می شود در رسانهای که تک تک کلمات همه کنترل می شود و همه چیز از قبل مشخص است چنین بی پروا و راحت به یک فرمانده ارشد انتظامی تاخت و انتظار داشت آب از آب تکان نخورد . کسانی که با مجموعه صداوسیما آشنایند این نکته را می دانند که هیچ برنامه ای در صداوسیما به صورت کاملاً زنده پخش نمی شود و تأخیری حداقل 10 ثانیه ای در پخش برنامههای زنده وجود دارد . اگر مسئولین صداوسیما احساس می کردند که این برنامه با مشی آنها سازگار نیست مطمئن باشید جای برنامه زنده به ناگهان کلیپ و مناظر طبیعی پخش میشد . عملکرد عزت الله ضرغامی و فضای نسبتاً بازی که در رسانه بعد از روی کار آمدن وی ایجاد شده است ، نشان از یک سیاست گذاری هدفمند برای تمامی برنامه های صداوسیما دارد و این برنامه هم از این قاعده مثتثنی نیست . اگر در برنامهای زنده به نیروی انتظامی انتقاد می شود ، قطعاً مسئولین صداوسیما از این قضیه آگاهند.
شاید هم فرزاد حسنی خط شکنی و قانون شکنی کرده است که تذکر به وی شاید به همین علت است ولی باز هم بعید است او خودسرانه این چنین برنامه اجرا کند .
فرزاد حسنی بزرگ نیست ، بیخود از او قهرمان نسازید . تقصیر از ماست که همیشه انتظار داریم رسانه همیشه تمجیدگر و خنثی باشد .
مرتضی حیدری و محمدرضا شهیدیفر جزو کسانی هستند که اگر بخواهند انتقاد کنند از هیچ کس پروایی ندارند، پس چرا هیچ کس آنها را قهرمان نمیداند ؟ لابد چون هیچ وقت از دایره ادب خارج نمی شوند ؟ لابد امثال فرزاد حسنی به مذاق ما خوشتر می آیند ...
http://deltang.ir/2007/07/blog-post_24.html
+
نوشته شده در سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 11:7 توسط ایرانی
|