به یکی از دانشجویان می گوید:" من یک بیماری دارم که باید وقتی به حمام می رم یکی توی"..." دارویی رو استعمال کنه؛ تو اینکار رو برام می کنی؟"
"ع.ش"، دانشجوی رشته علوم سیاسی و از اقوام نزدیک نایب رئیس مجلس آقای باهنر بود. "ع.ش" فردی بی نهایت زبان باز و زرنگ بود که ارتباطات قوی و محکمی با وزارت خارجه داشت و دارد! به قول خودش قرار بود سفیر شود. آخر کار هم فقط دو چیز او را از مخمصه ای که برایش درست شد، نجات داد؛ نسبت فامیلی اش با مهندس باهنر و زبان بازی بی نظیر خودش!
حتی پس از گذشت سه سال از آن ماجرا خیلی از دانشجوهای امام صادق هنوز هم نمی دانند که لواط کاری حمام های بلوک 9 کار او بوده!
لواط کاری؟ بله درست نوشتم و درست شنیدید. "ع.ش" و 7 نفر دیگر از دانشجوهای مهدوی کنی، در حمام های دانشگاه با یکی از دانشجوها که پسر یکی از شهرداران مناطق تهران بود عمل لواط را انجام دادند و این از چشمان تیزبین جاسوسان کمیته انضباطی پوشیده نماند.
اما جالب اینجاست قبل از اینکه جاسوس ها این خبر را مخابره کنند، فرد مفعول(دانشجویی که مورد تجاوز قرار گرفته بود) با پای خودش و در کمال صحت و سلامت عقلانی به کمیته انضباطی رفت و تمام ماجرا را تعریف کرد!
بشنویم شرح ماوقع را از زبان دانشجوی مفعول؛" ع.ش، به من گفت: "من یک بیماری دارم که باید وقتی به حموم می رم یکی توی"..." دارویی رو استعمال کنه؛ تو اینکار رو برام می کنی؟" منم قبول کردم ولی وقتی باهاش به حموم رفتم، از من تقاضا کرد که بذارم اون کارو با من بکنه. منو وسوسه کرد. از اون به بعد، دوستای دیگه اش هم همین کارو با من کردن.
اما بشنوید سرانجام ماجرا را؛
دانشجوی مفعول، به دانشگاه تقریب مذاهب اسلامی ( به ریاست آیت الله عبدالکریم بی آزار شیرازی) منتقل شد و رفت تا مایه تقریب مذاهب باشد!
"ع.ش" هم اخراج شد اما... با وساطت مهندس باهنر (که از دوستان و هم جناحی های آیت الله مهدوی کنی است) حکم اخراج پس گرفته شد و "ع.ش" به دانشگاه علامه طباطبایی منتقل شد تا سیاست بخواند و یکی از مهره های تأثیرگذار در عرصه سیاسی کشور باشد
رضا ولی زاده
دو ماه قبل زماني که احمدي نژاد وعده داد که دولت به منتقدان خود جايزه مي دهد و آنها را تشويق مي کند، فعالان سياسي و رسانه هاي منتقد اين سخن را مانور تبليغاتي تکراري و ناشيانه اي ارزيابي کردند که نبايد آنرا چندان جدي گرفت. احمدي نژاد در دو سال گذشته از اين گونه سخنان بسيار گفته است: اينکه ايران آزادترين کشور دنياست، دولت نهم مظلوم ترين دولت هاست، هيچ دولتي به اندازه اين دولت مخالفان خودرا تحمل نکرده است و....
با اين همه اين اعلام دولت باعث شد که در طول اين مدت چند رسانه مستقل ومنتقدي که باقي مانده اند به گونه هاي مختلف اعلام کنند که تشويق دولت را نمي خواهند و تنها از دولت مي خواهند که آنها را به تعطيل نکشانند، مانع از اطلاع رساني شان نشود و با ابزارهاي مختلف منابع مالي روزنامه ها را تهديد و تحديد نکنند.
اين اشارات احيتاط آميز روزنامه ها نشان داد که اگر چه آنها موضوع تشويق را جدي نگرفته اند اما خود را مخاطب سخنان احمدي نژاد مي دانند، در حالي که چون زمان گذشت آشکار شد که حتي به آن اندازه که خوش بينان تصور مي کردند تحمل و مدارا نيست.
به گفته يک روزنامه نگار با سابقه در روزگاري که ضرغامي رييس صدا وسيماي ايران و احمد توکلي رييس مرکز پژوهشهاي مجلس در نگاه همسر سخنگوي دولت و نويسنده کتاب "احمدي نژاد، معجزه هزاره سوم" دشمن دولت و معجزاتش شمرده مي شوند و از نظر احمدي نژاد رفتار مجلس هفتم هم با دولت خصمانه است، مطبوعات مستقل در ميان منتقدان طبقه بندي نمي شوند.
هفته گذشته احمدي نژاد رييس جمهور در سفر استاني به خراسان جنوبي منتقدان سياست هايش را داراي فهمي کمتر از بزغاله ناميد و وزارت ارشاد با برگزاري کاريکاتور گونه نمايشگاه مطبوعات، آخرين اميد ها هم فرو ريخت و نوبت اجراي آخرين پرده از نمايشي شد که کسي آخرش را حدس نزده بود. در پايان نمايشگاه مطبوعات و اهداي جوايز به برگزيدگان، جوايز ويژه اي هم به منتقدان دولت داده شد که سرسلسله اين مثلا منتقدين حسين شريعتمداري مدير مسوول کيهان و کاظم انبارلويي سردبير روزنامه رسالت بودند. طنز پردازي گفت کاري مانده بود از قديم، احمدي نژاد جايزه به منتقدان دولت خاتمي داد.
اين جديدترين ابتکار دولتي است که تمام زيرمجموعه اش تا کم اهميت ترين پستها را متعلق به دايره محدود خودي ها مي داند و رئيسش با افتخار اعلام مي کند که به تنهايي سياست خارجي کشور را اداره مي کند، ابتکاري که نشان مي دهد حتي منتقدين دولت هم بايد از آن خودي ها باشد و لابد بقيه را بايد همراه دورترين دشمنان از صحنه تاريخ و جغرافيا حذف کرد. رييسي که براي موزه ملي ايران انتخاب کرده با افتخار مي گويد که تاکنون سه بار "آن هم به تکليف ديگران" به موزه پا نهاده است.
باز طنز پردازي گفت خب شد براي گزارش مخفي نيامده بودند جناب رييس.
دو ماه قبل احمدي نژاد گفته بود: "دنيا دارد بسرعت احمدي نژادي مي شود".
راست مي گفت. او از دنيايي سخن مي گفت که احمدي نژاد پيامبر و معجزه آن است، حسين شريعتمداري منتقد مردمي اش، هوگو چاوز همه سياست خارجي اش، عزت الله ضرغامي دشمنش و بقيه بزغاله هايي که فقط جا اشغال کرده اند.
آرش سميعيhttp://www.roozonline.com
ديروز همانطور كه پيشبيني ميشد، اكثريت مجلس هفتم در يك رايگيري كه نتايج آن از قبل قابل پيشبيني بود، به وزيران پيشنهادي احمدي نژاد براي دو وزارتخانه نفت و صنايع راي اعتماد داد و آنها وارد كابينه نهم شدند. اما در لابلاي سخنان نمايندگان مخالف و موافق، نكات قابل تاملي مطرح شد كه بيش از پروسه از پيش تعيين شده راي اعتماد جلب توجه كرد.
نوذري و محرابيان كه اكنون به طور رسمي به كابينه احمدي نژاد راه پيدا كردهاند، از سه ماه پيش و بلافاصله پس از كنار گذاشتن دو وزير قبلي، يعني وزيري هامانه و طهماسبي، به عنوان سرپرست اين دو وزارتخانه معرفي شدند. به طوري كه حكم انتصاب آنها به همراه خبر عزل و استعفاي دو وزير قبلي به رسانهها رسيد.
پيش از آغاز بررسي صلاحيت وزيران پيشنهادي، اين نكته مشخص بود پس از مشخص شدن نتايج رايگيري (نوذري: 217 موافق و 20 مخالف؛ محرابيان: 174 موافق و 49 مخالف) نيز ثابت شد كه اكثريت اصولگراي مجلس، هماهنگيهاي لازم براي تاييد اين دو براي وزارت را پيش از اين با سران دولت اصولگرا انجام داده است و غير از نامه انتقادي چهار نماينده اقتصاددان مجلس كه در برخي رسانهها به تضعيف محرابيان تعبير شد، هيچ مخالفت مهمي در محافل سياسي و رسانهاي با اين دو گزينه احمدي نژاد براي وزارت ديده نشد.
در صحن علني مجلس نيز وضع به همين منوال بود و غير از چند مورد مخالفت كمتاثير نمايندگان كمتر مطرح، صداي مخالفي براي ريزش آراي نوذري و محرابيان بر نخاست. اما در سخنان همين چند مخالف، نكات جالبي خصوصا درباره علياكبر محرابيان مطرح شد كه از روابط شخصي نزديك احمدي نژاد با او پرده برميداشت.
برنامههاي وزير، در نقض شعار عدالت و مناطق محروم
در جلسه روز گذشته مجلس محرابيان جديترين مخالفها را داشت و سه نماينده در مخالفت با وزارت او صحبت كردند. "مختار وزيري" نماينده كهنوج، اولين مخالف وزير پيشنهادي صنايع بود كه نوذري را "شخصي متدين و مومن" توصيف كرد، اما گفت كه برنامههاي او براي وزارت صنايع با شعارهاي دولت درباره عدالت و حمايت از مناطق محروم نميخواند.
وي همچنين گفت: "او فكر ميكند تنها وزير صنايع خودروسازي است، زيرا در برنامه محرابيان تماماً در مورد توسعه صنايع خودروسازي برنامه ارائه شده است آيا وزير صنايع و معادن نسبت به توسعه شهركهاي صنايع و ايجاد كارخانجات صنعتي هيچ وظيفهاي ندارد؟ وقتي امروز از قلم وزير صنايع و معادن ايجاد و احداث كارخانجات ميافتد و جايي براي اشتغال جوانان در نظر گرفته نميشود، در آينده چگونه خواهد شد؟"
اين نماينده همچنين به حضور محرابيان در كارگروه ويژه مسكن و كميته تبصره 13 بودجه اشاره و تصريح كرد كه در اين دو حوزه مشكلات زيادي ايجاد شده است، با وجود اينكه: "رئيسجمهور به شما اعتماد زيادي داشته و دست شما را باز گذاشته و به شما اختيار داده تا براي حل امورات مردم قدم مثبتي برداريد..."
همراه احمدي نژاد؛ از كلاس دانشگاه تا امريه سربازي و وزارت صنايع
ديگر نماينده مخالف محرابيان در اين جلسه، "ناصر نصيري" نماينده گرمي بود كه مخالفت خود با محرابيان را با مخالفت با رفتار احمدي نژاد با وزيرانش آغاز كرد و گفت: "در دو سالي كه از عمر دولت ميگذرد چهار نفر از وزيراني كه رئيس جمهور به كارآمدي آنها تاكيد داشتند توسط وي بر كنار شدند. چه تضميني هست كه وزراي جديد هم به سرنوشت گذشتگان دچار نشوند؟!"
اين نماينده سپس تخصص، تجربه، توانايي و سابقه اجرايي محرابيان را زير سوال برد و گفت: "آيا آوردن چنين افرادي در وزارتخانههاي مهمي چون صنايع و معادن از بين بردن انگيزه در بين نيروهاي توانمند نيست و آيا اين ظلم در حق سابقون و توانمندان وزارت صنايع و معادن نيست؟ من انتظار داشتم حتي اگر رئيس جمهور هم به ايشان پيشنهاد ميكرد محرابيان نبايد چنين مسئوليتي را ميپذيرفت. ايشان با ليسانس عمران و با تجربيات بيربط و با اين سن و سال جوان خود چطور ميتوانند اين وزارتخانه را مديريت كنند؟ براي وزارت صنايع اين ظلم و اجحاف در حق صنعت و مديران كشور است."
نماينده گرمي سپس وجدان نمايندگان را خطاب قرار داد و با اشاره به سابقه "راي اعتمادهاي بدون حساب و كتاب و بيمنطق" تصريح كرد: "هزاران نفر در كشور ميتوانيم پيدا كنيم كه از محرابيان براي اين وزارت مناسبتر است. تاسف اصليام از مجلس است. بسياري از نمايندگان وقتي در اين راستا صحبت ميكنيم ميگويند توقع بيش از اين نداشته باشيد، اين چه منطقي است؟"
اين نماينده مخالف سپس به روابط شخصي احمدي نژاد با محرابيان و امريه گرفتن او و گذراندن دوران سربازياش در زمان استانداري احمدي نژاد در اردبيل اشاره كرد. جالب اينجا بود كه نمايندگان موافق محرابيان از سوابق جبهه و جنگ محرابيان 38 ساله صحبت كردند، در صورتي كه او در صورت حضور در جبهه نيازي به سربازي نداشت!
ناصر نصيري همچنين از سپرده شدن اداره "فروشگاه رفاه اردبيل" به محرابيان در همان زمان صحبت كرد و به طور مبهم به وجود سوابق سوء آن مديريت در پرونده وي اشاره كرد. او در نهايت استدلال حاميان احمدي نژاد در خصوص نزديكي محرابيان به رئيس جمهور را تقريبا به سخره گرفت و گفت: "آيا نخبگان كشور همه در كنار و حضور آقاي احمدي نژاد تربيت شدند؟ آيا از بخشداري تا رياست جمهوري آقاي احمدي نژاد همه نخبگان در كنار ايشان جمع شدهاند؟"
اين بخش از سخنان اين نماينده مخالف، كمي بعد با واكنش احمدي نژاد روبرو شد كه ضمن سخنانش در دفاع از محرابيان، نسبت شخصي خود با او را رد كرد و محرابيان را دانشجوي خود ناميد و گفت: "اين حرفها غير واقع است.آقاي محرابيان را من از دانشگاه علم و صنعت ميشناسم و از نيروهايي است كه در اردبيل زحمات زيادي كشيده است."
انتقاد از احمدي نژاد به بهانه مخالفت با محرابيان
"علي سرافراز يزدي" نماينده مشهد، آخرين نمايندهاي بود كه در مخالفت با وزارت محرابيان صحبت كرد. او در سخنان خود به صراحت از احمدي نژاد خواست حوزههاي كلان كشور به ويژه حوزههاي اقتصاد و صنعت را ميدان آزمون و خطا نكند. اين نماينده افزود: "محرابيان بسيجي فعال و متدين و انساني وارسته است ولي براي پست وزارت صنايع و معادن قدري جوان و كمتجربه است."
وي سپس در سخناني قابل تامل و ماندگار، خطاب به احمدي نژاد گفت: "شما گفتيد كه مملكت مگر با همين چند تا آدم ميچرخد كه مرتب آنان را تغيير ميدهيم، سوال ميكنم چه عيبي داشت اين برادر فعال و خوشفكرمان كه در موضوع تبصره 13 كار خوبي را آغاز كرده است، ميماند و تجربهاندوزي ميكرد؟ چرا يك باره تغيير مسير ميدهيم؟ مگر شما يك تعداد معدودي نيرو داريد كه بايد تنها آنان را جابهجا كنيد؟ عجيب است، شما با مقولات و كارهاي سنگين آنقدر آسان برخورد ميكنيد كه جنبه كارآموزي چند ماهه به آن ميدهيم يا فرد را فورا تغيير ميدهيد و يا افراد را آنقدر قوي ميدانيد كه با نصب آنان در يك مسووليت تمام فوت و فن كار را در همان زمان ميآموزند ولي آنان را به جاي ديگر منتقل ميكنيد، آيا كار به همين سادگي است؟"
اين نماينده سپس گفت: در عملكرد 3 ماهه سرپرستي محرابيان بر وزارت صنايع و معادن ميخواندم كه كارهاي زيادي را انجام داده است. 89 مورد در اين سه ماه انجام شده است؛ يعني در هر روز يك كار انقلابي. با مطالعه اين اقدامات، داستان حكم هزار ضربهاي شلاق قاضي براي مجرم را به ياد ميآورم. 89 اقدام شما در سه ماه چه موقع كارشناسي شد؟ آقاي محرابيان، يا حساب نميداني يا در نوشتن فعاليتهاي انجام داده وارد نيستيد. شما تصور ميكني نمايندگان ميخواهند همچون معلمان مدارس جريمهها و مشقهاي شما را خط بزنند؟ ولي ما مشقهاي شما را ميخوانيم و سوال ميكنيم."
نماينده مشهد سپس تخصص محرابيان با وزارت صنايع را بيارتباط دانست و با اشاره به تاكيد موافقان بر نزديكي رابطه محرابيان واحمدي نژاد و نيز انتقاد از بركناري وزيري هامانه، وزير پيشين نفت گفت: "آقاي هامانه با اين توصيفها به كنار گذاشته شد؟ حال همين توصيفها براي محرابيان گفته ميشود."
گفتني است تنها مخالف سرسخت وزير پيشنهادي نفت نيز "جعفر آيينپرست" نماينده مهاباد بود كه بر فاصله زياد برنامههاي نوذري با جذب سرمايهها و سياستهاي اصل 44 تاكيد داشت و نشان ميداد كه برخلاف شعارها، اين وزير دولت نهم نيز در برنامههاي خود به برنامه چهارم توسعه و سند چشمانداز بيستساله كشور پايبند نبوده است.
خلاصه یه ده دقیقه ای اون جا معطل شدیم و کم کم داشتیم دلسرد میشدیم که بعضی ها گفتن ما میریم بابا ! کی حال داره وایسه اخرشم معلوم نیست راه میدن یا نه! ولی ما تصمیم گرفتیم وایسیم ، در این بین گفتم به پرس و جو بکنم ببینم بقیه هم مثل من و دوستام اینقدر گیج و اوشکول هستند که نفهمیدن امروز قراره احمدی نژاد بیاد یا نه.
از اولی که دستش "کارت دعوت" بود پرسیدم که اینو از کجا اوردی و اصلا رشتت چیه؟! که یه دفعه گفت من از یکی از شهرستان ها اومدم! پرسیدم مگه میشه؟ شما ها چطوری خبر دار شدین که ما که دیروز اینجا بودیم نفهمیدیم؟!و ایا اصولا مگر این مجلس دیدار احمدی نژاد با علم و صنعتی ها نیست؟پس شما اینجا چه میکنید؟! واقعا داشتم به خودم شک می کردم! باز از شخص دیگری که از کارت ها در دست داشت پرسیدم اینها را از کجا اورده اید که گفت من دانشجوی همین جا هستم ولی از دفتر بسیج این را گرفته ام . رفتم نزدیک درهای اصلی که کلی آدم وایساده بودن ، یه دفعه دیدیم یه ماشین سریع از پشت سالن وایساد وتا اونجایی که من اینها را میشناسم اول نماینده رهبر در دانشگاه و بعد هم احمدی نژاد و محافظ هاش از ماشین اومدن بیرون ، احمدی نژاد تا چشمش به جمعیت حدود صد یا دویست نفری پشت در افتاد دست تکون داد که انگار چرا شما ها اینجا وایسادین! جمعیت هم داد زدن که در را باز نمیکنن. خلاصه یکی دو گروه از دختر های با حجاب چادر ، اومدن و به در نزدیک شدن ، مامور امنیتی اونجا هم در را باز کرد وهمه پسر ها را هل داد ! پسر ها هم کلی اعتراض کردن که چرا اینها را راه میدهید؟ و اینها کی هستند؟ که نزدیک بود یکی از پسر ها با یکی از این دختر ها درگیر بشه ، که جلوشونو گرفتیم و در این بین من از یکی از دختر ها پرسیدم شما از کجا اومدید که گفت ما از "کرج" اومدیم! خلاصه دختر هایی را که" کارت" به دست بودند، به داخل راهنمایی کردند و دوباره در را بستند! که این دفعه پسر ها خیلی شاکی شدند ، و کم کم صدا شون بالاتر رفت ، یکی به مامور میگفت که کلی جا تو هست چرا در را بستید ، یکی دیگه می گفت اینها دانشجوی علم و صنعت نیستند چرا راهشان میدید؟ و اینکه شما نباید چند روز قبل تبلیغات بکنید و به دانشجو ها و گروه های سیاسی خبر بدهید؟ و در پاسخ هم بهشون میگفتن که ما ماموریم و معذور و کاری را که گفتن میکنیم( این وقت مقارن بود با تلاوت قرآن در سالن ). خلاصه طاقتمون به سر رسید و بعد از چند بار شعار و در زدن ها یا به عبارت دیگر لگد زدن های محکم وقتی کسی جواب نداد ، کار به هل دادن رسید؛ تصور کنید حدود دویست نفر با هم در قفل را هل میدادند و با یک دو سه ، هل میدادند تا به جایی رسید که در ، در آستانه شکست قرار گرفت ! هل دادن را هر بار با قدرت بیشتر انجام میدادن ، تا یه دفعه چند تا از این امنیتی ها با داد و بیداد اومدن بیرون که این کار ها چیست ، بچه ها هم میگفتن که ما رو راه بدید ، خلاصه بعد از مقداری درگیری در را نیمه باز کردن که دانشجو ها برن داخل . وقتی داخل شدیم یک نفر از سران بسیج در حال سخنرانی بود ، در اون لحظه حرف هایی با این مضمون میزد :"....ما نمیگذاریم اتفاق های دانشگاه امیرکبیر تکرار شود ، حوادثی مثل آتش زدن عکس شما ، به هیچ وجه این توهین ها قابل قبول نیست....". و تازه شصتم خبر دار شد که این اتفاقات عجیب و غریب که امروز دیدیم یعنی چه ! اینجا بود که متوجه شدم "موبایل" چه نعمت ارزنده ای است و ما قدرش را نمیدانیم! اگر اینجا یک موبایل بود اخبار این قضایا مثل امیر کبیر به بیرون درز میکرد !
وقتی با هزار مکافات و له شدگی وارد سالن شدم ،چشمم به جمال احمدی نژاد و جمعیتی که از دیدن او سر از پا نمیشناختن ، روشن شد . در واقع اولین نفراتی که داخل سالن دیدیم اعضای بسیج دانشجویی بودند و در واقع گردانندگان جلسه همگی بسیج و افرادی شبیه آنها بودند . ما هم یه گوشه یه صندلی پیدا کردیم و نشستیم ، در این هنگام چند تا دانشجو میومدن و به نوبت سوال میپرسیدن ؛ همه هم تا جایی که من یادم هست یا نماینده بسیج و حزب الله بودند یا نماینده بخش فرهنگی و گروه های غیر سیاسی و.... مثل اینکه کلا از نماینده گروه های ضد احمدی نژاد و انجمن اسلامی و منتقد نظام.... خبری نبود ! و تا چشم هم کار میکرد ورقه ها و پلاکارد در دست همین افراد بود که همه مدح احمدی نژاد و مسئولین جمهوری اسلامی بود . جملات " راه مذاکره با آمریکا توبه آمریکاست ، تا آخر ایستاده ایم ، در شعب ابی طالب ترین موقعیت با تو هستیم ، دوستت داریم ، ..." روی این ورقه ها به چشم میخورد. در این میان فقط یکی دو نفر بودند که نمی دانم اینها چطور با این وضع امنیتی شدید تونسته بودند چند تا ورقه (دقت کنید فقط یکی یا دو تا در مقابل سی یا چهل ورقه و پلاکاردی که در دست بسیجی ها بود ) که روی انها عبارات " دانشجویان زندانی را آزاد کنید " " احمد قصابان و ... آزاد کنید" و یک پلاکارد دیگه که من نتونستم بخونم ؛در دستشون بود ، هر موقع هم این بد بختها میخواستند همین دو تا ورقه را بالا ببرند با هجوم پلاکارد های بسیجی ها از صحنه محو میشدند ، در واقع به محضی که این یکی دو ورقه بالا میرفت تا عکاس ها عکس بگیرند بسیجی ها عمدا ده یا بیست پلاکارد را جلوی این دو میگرفتند که همین یه عکسی هم که از دستشون در رفت ، را اجازه ندهند که دیده شود ، که در یکی از این مواقع یکی از این دو سه پلاکارد توسط مثل اینکه یکی از مامورین یا همون افراد بسیجی پاره شد که با واکنش منفی یکی از دانشجو ها مواجه شد و یک لحظه جو متشنج شد ولی به سرعت در نطفه خفه شد . محتوای این پلاکارد به گفته آنها توهین آمیز عنوان شد
در هر حال جلسه با جو سنگین احمدی نژادی که داشت سپری میشد و واقعا هم افرادی بودند که مثل ما بالاخره دانشجوی آنجا بودند و به انجا راه یافته بودند و از این مسئله ناراحت بودند ولی با توجه به سازماندهی وسیع و سنگین برگزار کنندگان (عمدتا افراد بسیج و ...) کسی نبود که بتواند اقدامی خلاف جهت کلی و برنامه ریزی شده بردارد. بعد از سوالات نوبت احمدی نژاد بود که صحبت کند ، که به "مرگ بر منافق ، احمدی دوستت داریم ، احمدی حمایتت میکنیم ، تکبیر و کف زدن های متوالی ...." همراه بود . سپس احمدی به نقل خاطرات دانشجویی اش در زمان شاه و مبارزات دانشجویی و میزاد دیکتاتوری و خشونت شاه و ...در دانشگاه علم و صنعت پرداخت و سپس به بحث هایی در زمینه هسته ای ، تورم ، گرانی ، ... پرداخت . نکته جالب دیگر تعریف دوباره حکایت دانشگاه کلمبیا و رفتار صورت گرفته با وی و به یاد امام مهدی افتادن او و فحاشی های رییس دانشگاه کلمبیا پرداخت و از مواضعش حمایت کرد. در همین مورد نقلی با این مضمون داشت :" در دانشگاه کلمبیا یک جوی درست کرده بودند و این از قبل برنامه ریزی شده بود و می خواستند به ملت ایران توهین کنند" ، که من دقیقا به فکر جو درست شده و برنامه ریزی شده در دانشگاهی که در آن لحظه درش بودم افتادم و وجودم پر از عصبانیت و حس کینه شد که چرا باید اینطور باشد؟! آیا واقعا احمدی نژاد نمیداند از شهر های دیگر ادم به این جلسه اورده اند؟ ایا نمیداند که این جلسه توسط گروهی خاص تنظیم شده بود؟! ایا نمیداند که بسیاری از دانشجویان دانشگاه از این جلسه بی اطلاعند؟ایا نمیداند چرا اینقدر اختلاف بین رفتاری که امیر کبیر با او کرد با اینجا متفاوت است؟؟ آیا نمیبیند که چرا دانشجو ها چرا همه یک تیپ هستند؟ (خانمها نود درصد چادری و آقایان هم حداقل گردانندگان برنامه همه وزیر شعار به نفع احمدی بودند) فقط ما امیدواریم که خود احمدی نژاد از این وقایع اطلاع نداشته باشد که اگر داشته باشد من دیگر حرفی برای گفتن ندارم.و بیش از همه انسان از طرز برخورد تلویزیون با این ماجرا ها ناراحت میشود ، چرا که خبر نگار صداسیما با یک گزارش عوام فریبانه سعی داشت جلوه دهد که جلسه در آزادی کامل و با حضور همه دانشجو ها برگزار شده! و امروز خبر بیست و سی در مورد تشنج کوچکی که یکی از دانشجو ها به علت پاره شدن پلاکاردش توسط بعضی ها ایجاد کرد گفت :" این دانشجو واقعا در اقلیت بود و سریع ساکت شد!" به هر حال جلسه مقارن با اذان به پابان رسید و به این ترتیب ما نفهمیدیم این آقا کی آمد و کی رفت !
Mahmoud Ahmadinejad said he had evidence of collaboration |
Iranian President Mahmoud Ahmadinejad has denounced as "traitors" those in Iran who have criticised its nuclear programme, state media have reported.
Mr Ahmadinejad said the "internal elements" would be exposed if they did not stop pressurising his government, in a speech at a university in Tehran.
Reformists and several senior clerics have challenged Iran's nuclear policy.
Last week, Mr Ahmadinejad was quoted as claiming his government's critics were less intelligent "than a little goat".
The comparison was made in a speech he made in South Khorasan province on Wednesday, according to Farda, an Iranian website affiliated to so-called pragmatic conservatives.
Although the remarks were reported by a number of conservative and pro-reform newspapers, Mr Ahmadinejad's spokesman has insisted he was misquoted in an example of "press charlatanism".
'Traitors'
In his speech at Tehran's Science and Technology University, Mr Ahmadinejad said he had no intention of halting Iran's nuclear programme despite warnings by rival politicians and several clerics of the serious threats facing the country.
The UN Security Council has imposed sanctions on Iran because of fears it is seeking to develop nuclear weapons, while the US has not ruled out military action.
|
Iranian President Mahmoud Ahmadinejad |
"These people are traitors and, based on our pact with the nation, we will not back down," he said, according to the official news agency, Irna.
"If they do not give up their pressures on [the government] over the atomic issues, we will expose them to the Iranian nation," he added.
"These are traitors and, in accordance with the vows we have taken to the nation, we will not back down and be onlookers."
Mr Ahmadinejad said he had chosen not to reveal their identities "because of some sensitivities", but warned he would do so "upon closure of the nuclear issue".
"They sent people to the enemy to regularly give them information from within the ruling system every week. We even have a recorded speech of one of them who tells the enemy: 'Why should you give up?... Step up pressure to make [Iran] retreat'," he claimed.
'Dangerous'
The president also said his critics had pressurised a judge "to acquit a suspect for spying", which correspondents say might be a reference to Hossein Mousavian, the former top nuclear negotiator who was detained in May for "security reasons".
Mr Rafsanjani has warned of the serious threats facing Iran |
Mr Mousavian is an ally of former President Akbar Hashemi Rafsanjani, who recently voiced concerns about a military attack.
"The danger is serious and everyone should try to preserve the country's interests," Mr Rafsanjani said two weeks ago.
On Thursday, Mr Ahmadinejad's predecessor, Mohammad Khatami, warned of an escalating crisis between Iran and the international community.
"Ruling the country by those who impose their ideas is very dangerous," he told a gathering of reformist leaders.
Iran's former top nuclear negotiator, Ali Larijani, resigned last month over reported disagreements with Mr Ahmadinejad on how to proceed on the nuclear issue.
آقای احمدی نژاد : ...نظام سیاسی قبل از انقلاب كه سر تا پایش ظلم بود؛ بعد از انقلاب هم بالاخره در برنامهریزیها، ارتباطات گروهی، عدم شایستهسالاریها، عزل و نصبها و توزیع فرصتها، گروه هایی بودند كه یا رابطهای و حزبی و فامیلی یا به خاطر منافع شخصی عمل كردند و میكنند. اگر دانشجو جلو این ها نایستد بقیه شعارها دیگر پوچ است. ..
اینک توجه شما را جلب میکنم از مبارزه ی جناب احمدی نژاد با فامیل بازی در دولت نهم:
مهندس زريبافان(دبیر هیات دولت) :
داوود مددي: رییس سازمان تامین اجتماعی => باجناق زريبافان
سيدمحسن نبوي : عضو هيات مديره شركت سرمايه گذاري خارجي => داماد زريبافان
عليرضا مددي : مديركل وزارتي وزارت تعاون => برادرزاده ی باجناق زريبافان
ناظمي اردكاني : وزير تعاون => شوهر عمه ی داماد زريبافان
دانش جعفري : وزير اقتصاد => پسر عمه ی پدر داماد زريبافان
هاشمي ثمره(مشاور عالی ، رییس ستاد انتخابات کشور و همه کاره ی رییس جمهور):
مهندس مهدي هاشمي ثمره : مديركل وزارتي وزير نيرو => برادر هاشمي ثمره
خانم قند فروش : مشاور خانواده وزير كشور => زن برادر هاشمي ثمره
عبدالحميد هاشمي ثمره : معاون وزير صنايع => برادر هاشمي ثمره
محمود احمدی نژاد (رییس جمهور):
داوود احمدی نژاد: رییس بازرسی ریاست جمهوری => برادر احمدی نژاد
حسین شبیری: ريیس صندوق مهر رضا => شوهر خواهر احمدی نژاد
پروین احمدی نژاد: معاون مركز امور زنان رياست جمهوري => خواهر احمدی نژاد
علی اکبر محرابیان: رئیس ستاد طرح های ويژه رياست جمهوري و تبصره 13 => خواهرزاده ی احمدی نژاد
چند شب پیش در یکی از این وعده های خبری با وزیر اموزش و پرورش گفتگویی داشت . جالب بود. هرکه از نزدیک با روسای اموزش و پرورش آشنایی داشته باشد و یا حداقل سیمای مبارک این روسا را از تلویزیون مبارک تر دیده باشد، خواهد فهمید معیار انتخاب روسا در اموزش و پروش میزان قطر و عمق جای مهر اقایان محاسبه می شود. وگرنه سواد و کارشناسی و معلومات در اموزش و پرورش شده است کشک! باور نمی کنید اینهمه رییس با این عمق جای مهر نمی دانم از کجا پیدا می شود!



نکته جالب اینکه ، همین بی اطلاعی و کم مایگی باعث شده، مجبور شوند دائما تغییر مسئول دهند شاید خرابکاری ها به نوعی حل شود، که نشده و نمی شود. چون خانه از پای بست ویران است!
قضیه مصاحبه هم از این قرار بود که از او پرسیدند: شما وعده داده بودید که یکی از معاونانتان را از بین خانمها انتخاب خواهید کرد،( رجوع کنید به مذاکرات مجلس) چرا این وعده محقق نشد؟ ایشان در پاسخ گفتند که ما تمامی روسا را از بین مسئولین و کارشناسان سازمان انتخاب کردیم. اما خانمی در این حد، هرچه گشتیم نیافتیم.
بسیار تعجب کردم. نیمی از پرسنل اموزش را خانمها تشکیل می دهند و اتفاقا در تمامی ارکان هم حضوری اگر نگوییم مسئولانه تر، باید گفت همپای مردان دارند. مگر خود وزیر سابقه ای بیش از مدیریت یک دبیرستان در تهران داشته اند. در همین تهران خودمان چند مدیر زن موفق موجود است. آقای وزیر انها را ندیده اند؟ کدامیک از این کارشناسان مرتبه بالایی داشته اند. اقای وزیر به جای این توجیه خنده دار باید می گفتند، در بین خانمها کسی را نیافتم که جای مهر بر پیشانی اش باشد. چون ظاهرا تنها معیار وزیر همین است و بس. و البته ظاهرا جای مهر بر پیشانی خانمها کمتر می ماند و اگر هم باشد زیر چادر و مقنعه پنهان است. لذا معیار معاونت از خانمها سلب می شود.
تذکر اینکه بنده با خواندن نماز و حتی عبادت مشکل ندارم. اما از این پوستین وارونه زدن ها به اسلام بیزارم. کاش می فهمیدیم بزرگترین عبادت خدمت به خلق است.
بی ربط به موضوع: از صبح حوصله رفتن به دانشگاه را نداشتم. دائم یا کتابهای امین پور را ورق می زدم و یا در سایتها به دنبال صدایی ، چیزی می گشتم. تشییع جنازه هم دور بود، قسمت نشد!
مادربزرگ مهربان و گردالويم يكي از مخالفان آن ميباشد. او به بابايم كه جلوي آيينه خودش را مرتب ميكند، ميگويد: «آيا تو داراي حرف جديدي براي همسادهها ميباشي؟»
بابايم ميگويد: «بلي.» مادربزرگم ميگويد: «آن چه ميباشد؟»
بابايم ميگويد: «اينكه ساختمان آباد شود و باغچه پر از گلهاي قشنگ و درختان سبز بوده كه هيچ وقت خراب نميشوند و سونا و استخر و جك...جكو...جاكوز (من نفهميدم انگار بابايم فحش بد داد) براي ساختمان باشد و همه با هم مهربان باشيم در حالي كه همه به هم سلام نمايند و توي پاركينگ دود نكنيم و نظافت ساختمان و اينكه همه هر روز در خانه هم را بزنند و قربان صدقه هم بروند و هي شلهزرد به هم بدهيم كه نذري باشد و در ظرف خالي آن شكلات باشد و چقدر همه چي خوب و صفا.»
آب از چك و چانه خواهرم راه افتاده و غرق در اين همه كمالات بابايم ميباشد. او ميگويد: «تو عقشولي همه ساختماني باباي كودك فهيم.» اما مادربزرگم ميگويد: «ببندد دهنت رو.» و به بابايم ادامه ميدهد: «تو اگر خيلي پهلوان و عقشولي و بلد ميباشي، اول به خانواده خودت رسيدگي بنما كه ما گوشت و مرغ و ماهي كه هيچي، برنج و رب و روغن كه هيچي، ميوه و آجيل و خوراكي كه هيچي، لباس و وسايل خانه كه هيچي، نان و پنير هم كه هيچي و كلاً كه هيچي. بعد هم اينكه گل گلدانها پوسيده، شيرآب چكه ميكند، گاز نشتي دارد، لامپ سوخته و پس فردا اين دزد ميشود.» و من را نشان ميدهد. بابايم ميگويد: «غلط ميكند.» و يك عدد پسگردني به من ميزند. من نميدانم چرا در خانواده ما همه اختلافاتشان را با پس گردن من حل مينمايند.
بابايم به حمام ميرود و از آنجا داد ميزند: «اين قرتيبازيها مال همسايهها بوده، در حالي كه من براي اين كارهاي فنقلي عقشولي خانواده نميباشم و چشم يك ساختمان به من ميباشد.» و در را ميكوبد.
من و مادربزرگم متفكرانه و دلسوزمندانه و به صورت حيوونكي به هم نگاه ميكنيم. خواهرم بالا و پايين ميپرد و شعار ميدهد: «باباي كودك فهيم دشمن هر آش و حليم.» مادربزرگم يك لنگه دمپايي را به سمت خواهرم پرتاب ميكند و صداي او قطع ميشود.
مادربزرگم با ديدن من كه به خودم ميپيچم، ميگويد: «خب برو دستشويي.» اما من ميگويم: «يك بار صبح دستشويي رفتم و آن يكي سهميه را هم براي آخر شب نگه داشتهام كه شب روي تشكم باران نيايد.» مادربزرگم من را در آغوش ميگيرد و خيلي فشارم ميدهد و به صورت بغضآلود ميگويد: «الهي بميرم، كاش اين بابايت را نزاييده بودم.» اين خيلي خوب بود، ولي آن وقت بابايم هم من را نميزاييد.
***
بابايم بعد از سه ساعت و نيم كه در توالت، حمام و دستشويي به خودش رسيدگي ميكند، با همان لباس و همان جوراب و همان قيافه جلوي ما ميآيد. خواهرم ميگويد: «واي چقدر خوب شدي باباي كودك فهيم.» اما من ميگويم: «بابا كه فرق ننموده.» بابايم توضيح ميدهد: «يك عقشولي قهرمان، هيچ وقت فرق نمينمايد.»
بابايم راهي ميباشد. من هم ميروم تا مراسم را به صورت زنده تماشا نمايم. بابايم وارد جمع ميشود، هيچ كس بلند نميشود، بابايم ميگويد: «خواهش ميكنم، بفرماييد.» او پشت ميكروفن ميرود و من هم كنار او ميايستم. همه به صورت خيره به بابايم نگاه ميكنند. بابايم ميگويد: «ممنونم، تشويق لازم نميباشد.» و به مدت خيلي درباره باغچه و آبادي و گل و محبت و شلهزرد و قربان صدقه و استخر و سونا و جك.... كوز (نميدانم انگار بابايم باز هم فحش داد) و همه چيزهايي كه به خواهرم ميگويد و خواهرم خوشحال ميشود، حرف ميزند. همه به صورت برو بر به بابايم نگاه ميكنند. بابايم به من ميزند و ميگويد: «ميبيني همه چطور كف نمودهاند؟» و به جمعيت ادامه ميدهد: «اگر سؤالي داريد بپرسيد؟»
يكي از همسايهها ميگويد: «ما كه چيزي از حرفهاي شما نفهميديم، ولي چرا شارژتان را نميدهيد؟»
بابايم ميگويد: «شارژ خيلي خوب بوده و براي آبادي لازم ميباشد.» همسايه ميگويد: «پس چرا پرداخت نمينماييد؟» بابايم ميگويد: «بله، خيلي خوب ميباشد.»
همسايه بعدي ميگويد: «ما كه چيزي از حرفهاي شما نفهميديم، ولي شما چرا آشغالهايتان را به موقع دم در نميگذاريد و همه كفشهايتان را دم در ميريزيد؟»
بابايم ميگويد: «بله، آشغال چيز كثيفي ميباشد و كفش را ميپوشند.»
آن يكي همسايه ميگويد: «ما كه چيزي از حرفهاي شما نفهميديم، ولي اگر همينجوري ادامه بدهيد، ممكن ميباشد كه همه همسايهها دست به يكي نمايند و شما را از ساختمان بيرون كنند.» بابايم لبخند ميزند و ميگويد: «تو را به خدا زن و بچه همسايهها را با اين حرفها نترسانيد.»
بابايم يواشكي به من ميگويد: «چطور ميباشد؟» من ميگويم: «خيلي خوب بوده و درك متقابلي بين شما برقرار ميباشد.» بابايم ميگويد: «چطور؟» من ميگويم: «شما حرف آنها را نميفهميد، آنها هم حرف شما را نميفهمند.»
باباي ممد فرنگيزخانماينا براي آخرين نفر ميپرسد: «ما كه چيزي از حرفهاي شما نفهميديم، ولي شما خانواده خودت را هم اذيت ميكني. نه به درس و مشق دخترت ميرسي، نه به مادرت رسيدگي ميكني و نه اجازه ميدهي كه بچهات با بقيه بچهها بازي نمايد.» بابايم ميگويد: «اولاً كه به تو ربطي ندارد، بعد هم اينكه امروز سهشنبه بوده و فردا چهارشنبه ميباشد، در حالي كه ديروز دوشنبه بود.» راست ميگويد. اما باباي ممد فرنگيز خانماينا ميگويد: «من پرسيدم چرا نميگذاري بچهات با بقيه بازي نمايد؟» بابايم ميگويد: «ما اصلاً توي خانهمان بچه نداريم.» همه سر و صدا مينمايند. بابايم ميگويد: «راست گفتم ما توي خانه بچه نداريم.» همه ما را مسخره مينمايند. باباي طفليام راست ميگويد. ما توي خانه بچه نداريم، چون من الان اينجا ميباشم.
خيلي همه چي شلوغ پلوغ ميشود...
***
ما داخل خانه ميباشيم. خواهرم قربان صدقه بابايم ميرود. عمويم هم آهنگ «پسر، اي دلبر، كي بوده ازت سرتر؟ كي ديده ازت بهتر؟» ميخواند و به شكل بيآبرويي هيكل گندهاش را تكان تكان ميدهد. بابايم با افتخار لبخند ميزند. مادربزرگم با نگراني ميپرسد: «چطور بود؟» بابايم ميگويد: «در يك كلمه بگويم: پربار.» مادربزرگم به من نگاه ميكند. من ميگويم: «راست ميگويد. هر چي دلشان ميخواست «بار»مان كردند.
نويسنده : امير مهدي زوله
آقای توکلی از چهره های صاحب نفوذ در بین اصولگرایان است که اکثریت مجلس را در اختیار دارند و همواره از برنامه های سیاسی دولت آقای احمدی نژاد حمایت کرده اند.
به گفته آقای توکلی، "دولت چند تصمیم اشتباه گرفته است از جمله هزینه کردن سریع درآمدهای نفتی و ابتلای اقتصاد ایران به بیماری هلندی و آثار ناهنجار آن در رشد شدید واردات و بیدار کردن غول تورم."
این نماینده اصولگرا که ریاست مرکز پژوهش های مجلس را بر عهده دارد، می گوید از این که دولت تئوری و برنامه مشخص ندارد نمی تواند به عملکرد آن نمره خوبی بدهد.
این شدیدترین انتقادی است که از طرف یک اقتصاددان مدافع برنامه های سیاسی دولت آقای احمدی نژاد مطرح می شود.

برنامه های اقتصادی آقای احمدی نژاد همواره با انتقادهای تندی از سوی کارشناسان و اقتصاددانان ایرانی همراه بوده است و این گروه چند بار نسبت به عواقب سیاست های دولت هشدار داده اند.
تاکنون دو باره گروهی از اقتصاددانان ایران نامه های سرگشاده ای در باره وضعیت اقتصادی و عملکرد دولت آقای احمدی نژاد نوشته اند و نسبت به آینده اقتصاد ایران ابراز نگرانی کرده اند.
آخرین نامه اقتصاددانان خرداد ماه امسال منتشر شد و آقای احمدی نژاد نیز برای شنیدن نظرات آنها، نشستی ترتیب داد تا اقتصاددانان نظرات خود را مطرح کنند. این جلسه برگزار شد اما خبری که از سوی دولت در باره مذاکرات جلسه منتشر شد طوری تنظیم شده بود که اعضای دولت عملکرد خود را توجیه کرده بودند.
فارغ از تلاش های دولت برای موجه جلوه دادن اقدامات اقتصادی خود، انتقاد اصلی اقتصادانان ایرانی این است که برنامه های اقتصادی دولت "شتابزده و غیر کارشناسی" است و با اصول شناخته شده علم اقتصاد در تضاد است؛ همان انتقاداتی که اکنون طیفی از حامیان سیاسی آقای احمدی نیز بر آن اذعان کرده اند.
سهم درآمدهای نفتی
دولت آقای احمدی نژاد به مدد چند برابر شدن درآمدهای نفتی، سهم درآمدهای نفتی را در بودجه افزایش داده و همین مسئله به رشد شدید نقدینگی در ایران منجر شده است.
آمارهای بانک مرکزی ایران نشان می دهد که نقدینگی در دولت آقای احمدی نژاد از حدود 60 هزار میلیارد تومان به مرز 140 هزار میلیارد تومان رسیده است.
تزریق درآمدهای نفتی به افزایش نقدینگی و تورم منجر شده و در فاصله شش ماه اول سال جاری نرخ تورم از حدود 12 درصد به مرز 16 درصد رسیده است.
آقای توکلی با تاسف می گوید: "در سال 1384 نمایندگان به اصرار دولت برای افزایش بودجه های عمرانی و هزینه کردن دلارهای نفتی رای دادند که نتیجه آن ابتلای مجدد اقتصاد ایران به بیماری هلندی، افزایش بی سابقه نقدینگی و تورم است."

درآمدهای نفتی ایران در دو سال گذشته بیشتر از 100 میلیارد دلار بوده و پیش بینی می شود که درآمد نفتی سال جاری نیز به حدود 70 میلیارد دلار برسد. به این ترتیب درآمدهای نفتی سه سال به حدود 170 میلیارد دلار خواهد رسید.
این در حالی است که درآمد نفتی دوره هشت ساله ریاست جمهوری اکبر هاشمی رفسنجانی 138 میلیارد دلار و دوره هشت ساله محمد خاتمی 194 میلیارد دلار بوده است.
درآمدهای سرشار نفتی برای دولت آقای احمدی نژاد فرصت استثنایی فراهم آورده اما حامیان سیاسی وی نگرانند که وی با این حجم از درآمدهای نفتی نتواند از این فرصت به درستی استفاده کند.
گزارش ها نشان می دهد که چند برابر شدن درآمدهای نفتی نتوانسته کمکی به رونق اقتصادی بکند و رشد اقتصادی ایران همانند سال های پیش از دولت آقای احمدی نژاد است.
به نظر اقتصاددانان افزایش درآمدهای نفتی باعث رونق گرفتن واردات شده و تولید داخلی در حال از دست دادن مزیت های خود است. در سال گذشته ایران بیشتر از 41 میلیارد دلار واردات داشته و پیش بینی می شود امسال این رقم به بیشتر از 45 میلیارد دلار برسد.
تورم و بیکاری از معضلات اقتصاد ایران به شمار می رود و به عقیده کارشناسان، دولت با تزریق درآمدهای نفتی آتش تورم را شعله ور ساخته است و برنامه بنگاه های زود بازده برای افزایش اشتغال نیز موفقیت آمیز نبوده است.
از نظر این کارشناسان، دولت در سال گذشته 18 هزار میلیارد تومان و در سال جاری نیز 30 هزار میلیارد تومان از منابع بانک ها را در حالی به این کار اختصاص داده اما این اختصاص دادن این حجم عظیم منابع تاثیری محسوسی در کاهش بیکاری بر جای نگذاشته است.
به نظر می رسد آقای احمدی نژاد که با شعار عدالت بر سر کار آمده در شرایط دشواری قرار گرفته است. فشارهای بین المللی برای تعلیق غنی سازی و تحریم های در حال گسترش اقتصادی و فشار فزاینده تورم و نقدینگی و گرانی، اقتصاد ایران را مضیقه شدیدی قرار داده است به طوری که حتی حامیان سیاسی آقای احمدی نژاد نیز سعی دارند در زمینه اقتصادی فاصله خود را با دولت بیشتر کرده و خود را از آسیب های احتمالی ناکامی اقتصادی دولت محفوظ نگهدارند.
منبع : بی.بی.سی فارسی
خانم دکتر زهرا بنی عامری بنا به حکم حکومتی مورد تعقیب قرار می گیرد ، ربوده می شود ، در منکرات همدان مورد آزار و اذیت قرار می گیرد و به شکلی غیر متعارف اعدام می شود.
جنایتی چنین هولناک تا کنون شنیده اید؟ کدام جانی حاضر است دست به چنین جنایتی بزند. کدامین بهشت است که مسیری جز جنایت ندارد!
طبق گواهی پزشکی قانونی علت فوت : " فشار بر عناصر حیاتی گردن توسط جسم رشته مانند و قابل انعطاف و عوارض ناشی از آن تعیین شده است. ساعت معاینه جسد ۹ صبح روز یکشنبه ۲۲/۷/۱۳۸۶ و زمان فوت حدود ساعت ۹ شب شنبه ۲۱ /۷/۱۳۸۶ تعیین گردیده است. "
آیا تمام واقیت این است؟
روزها به تلخی می گذرد ، دو هفته پیش چنین روزی - عید فطر- حکومت اسلامی یکی از فرزندان مادران و پدران ما را خفه کرده است! و مرتب من را تهدید می کند که هیچ ننویس ، زندگی در زندانی به بزرگی ایران و فعال حقوق بشربودن تبعات بسیاری دارد ، واقعیت چیست؟ خانم دکتر زهرا بنی عامری بنا به حکم حکومتی مورد تعقیب قرار می گیرد ، ربوده می شود ، در منکرات همدان مورد آزار و اذیت قرار می گیرد و به شکلی غیر متعارف اعدام می شود.
حکومت اسلامی با انجام هماهنگی بین ارگان های مختلف خود و با انجام برنامه ریزی از قبل تعیین شده و با نشان کردن مقتول از قبل ، دست به چنین جنایت هولناکی زد.
این یک اتفاق نبوده است ، انتقام برنامه ریزی شده بوده و تمامی ارگان های نظام اسلامی در آن شریک بوده اند ، تمامی اطلاعاتی ها از تمامی ارگان ها از قبل می دانستند و با گرفتن فتوا از روحانیون حکومتی چنین جنایتی را رقم زده اند ، انگیزه چه بوده ؟ انتقام برنامه ریزی شده از نسل جوان ، روشنفکر و تحصیل کرده .
خانم دکتر بنی عامری تحصیل کرده رشته پزشکی دانشگاه تهران با رتبه قبولی ۲۶، تحصیل کرده ایی که علی رغم اینکه می توانسته از امتیاز رزمندگی پدرش از طرح پزشکی معاف شود! ولی تمایلی به استفاده از چنین حقی نداشته و از پذیرش آن سر باز می زند و عاشقانه در خدمت انسان ها در مناطق محروم فعالیت می کرده است.
خانم دکتر زهرا بنی عامری با حکم حکومتی و با هماهنگی ارگان های اطلاعاتی از سازمان های مختلف ، سرانجام توسط نیروی سپاه ربوده می شود ، به مدت دو روز در بردگی نگهداری می شود ، مورد آزار و اذیت قرار می گیرد و سرانجام او را به شکلی غیر متعارف اعدام می کنند.
این یک تراژدی واقعی است.
واقعیت بر کسی پوشیده نیست ، آنقدرمشخص آن را ربوده اند که حتی شماره ماشین ربایندگان را همه می دانند و آنقدر ساختگی علت فوت را می گویند که همه باور دارند او را کشتند. قاضی مهدی الماسی - مقام قضایی - بر خلاف قوانین با ایراد تهمت به مقتول علت دستگیری را جرمی مشهود عنوان می کند و سپاه پاسداران را ضابط قضایی می داند!
هنوز وجدان های بیداری وجود دارد !
http://basunews.blogfa.com/post-71.aspx
" بنا بر گفته یکی از نیروهای سپاه پاسداران منطقه همدان ، زهرا در ساختمان متعلق به این نهاد مورد تجاوز برخی از اعضای این نهاد قرار گرفته است. "
لبخند جنایت!
حکم ، حکم حکومتی بوده ، یک اتفاق نبوده است ، چه ارگانی پیشنهاد دهنده بوده است ،
متن دیده بان حقوق بشر را در زیر بخوانید :
http://hrw.org/persian/docs/2005/12/15/iran12247.htm
استراتژی سپاه پاسداران در این جنایت چه بوده است!
کدامین فقها حاضرشدند چنین حکمی صادر کنند.
تفکری که قتل عام شش میلیون انسان بی گناه یهودی را افسانه می خواند ، آیا برایش کشتن یک انسان اهمیتی داشته است!
این فاشیست ، فاشیست واقعی است.
چه باوری به خود اجازه می دهد دختری مظلوم را بدزدد ، به مدت دو روز به بردگی نگه دارد و مورد آزار و اذیت قرار دهد و سرانجام او را به کام مرگ بکشاند.
خانم زهرا بنی عامری حتی تا لحظاتی قبل از مرگش نمی دانسته چه پایان تلخی بعد از مورد آزار و اذیت قرار گرفتنش در انتظار اوست ، انسان هایی باورمند به ولایت و فریفته ، به سمت او حمله می کنند ، جسمی به دور گردنش می اندازند و او را به کام مرگ می کشانند.
می توانی تصور کنی ، یورش ماموران به او ، انداختن آلت قتل به دور گردنش و حلق آویز کردنش در امر به معروف و نهی از منکر همدان در شب عید فطر را.
پایکوبی کنید ، حکم حکومتی اجرا شد.
سناریو آنقدر ساختگی است که حتی مقامات قضایی هم نسبت به خودکشی بودن آن تردید دارند و مقامی در سپاه می گوید او مورد تجاوز قرار گرفته بوده است ولی باید حکم حکومتی اجرا می شد.
سوال اینجاست ، چه کسی است که این نوشتار را بخواند ، حتی از تند رو ترین جناح های حکومت و به عمق فاجعه پی نبرد ، دختری بی پناه در شهری قریب با هماهنگی سران حکومت ربوده می شود ، به بردگی گرفته می شود و در نهایت حلق آویز می شود ، جای هیچ توجیهی نیست.
به نقل از خبرنامه بوعلی سینا:
http://basunews.blogfa.com/8607.aspx
" به گفته شاهدان صبح روز جمعه نيروهاي سپاه پاسداران در حوالي پارك مردم در حال گشت زني بودند كه شاخص ترين آن ها خودروي ب ام و نمره تهران ۱۴ بود كه به صورت مكرر ميان دانشگاه علوم پزشكي همدان هم گشت میزده که بالاخره دختری را به زور سوار بر خودروي دیگری (پژو۴۰۵) كرده و با خود میبرند و در مقابل اعتراض مردم فرياد هاي دختر را به دليل بيماري اش وانمود می کنند. "
چه ناجوانمردانه پزشکی خدمت گذار را بیماری روانی که به زور باید برده شود وانمود کرده اند.
به نقل از خبرنامه بوعلی سینا:
http://basunews.blogfa.com/post-62.aspx
" به گزارش خبرنگار خبرنامه بوعلي سينا ،مقامات قضایی استان همدان با تاکید بر محل تردید بودن عملکرد فرا قانونی نیروهای امر به معروف در بازداشت ۴۸ ساعته مقتول ، عنوان كرده اند: خودكشي زهرا ب قطعي نيست ، و احتمال مرگ توسط سم يا ... قبل از حلق آويز شدن محتمل است.
يك منبع آگاه در دادگستري همدان به خبرنگار خبرنامه بوعلي سينا گفت: براساس شواهد موجود احتمال خودكشي بودن اين مرگ مورد تردید است و با توجه به قطعي شدن درميان بودن نام يكي از كاركنان صدا و سيما در اين ماجرا و دستگيري اين خانم به همراه فرد مذكور به علاوه عملكرد فرا قانوني نيروهاي بسيجي امر به معروف احتمالاتي غير از خودكشي زهرا ب قوت بيشتري دارند.
بنا بر گزارش رسيده از صبح روز جمعه نيروهاي امنيتي متعلق به سپاه در حوالي پارك مردم در حال گشت زني مي باشند كه شاخص ترين آن ها خودروي ب ام و نمره تهران ۱۴ مي باشد كه به صورت مكرر ميان دانشگاه علوم پزشكي همدان و مكاني كه بنا بر گفته برخي دانشجويان در روز جمعه نزديك به ظهر گروهي خانمي را به زور سوار بر خودروي پژو۴۰۵ كرده و فرياد هاي او را به دليل بيماري اش وانمود كرده بودند در تردد بوده است.
شواهد امر تا كنون دليل بر كشته شدن تعمدي زهرا ب در پايگاه متعلق به نيروهاي امر به معروف بوده است. "
به نقل از خبرنامه بوعلی سینا:
http://basunews.blogfa.com/post-87.aspx
" مرحومه در روز جمعه مورخ ۲۰/۷/۱۳۸۶ ساعت ۱۰ صبح در محوطه پارک همدان توسط ماموران ستاد امربه معروف به دلیل نامشخص بودن وضعیت تاهل به ستاد منکرات انتقال می یابد . در حالیکه طبق ماده ۱۵ قانون آیین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب ماموران ستاد امر به معروف و نهی از منکر نمی توانند ضابط دادگستری محسوب شوند و برای بازداشت یا هر عنوان دیگر نیروی انتظامی مسئول انجام این کار بوده است. ضمن آنکه دقایقی قبل از این بازداشت به گفته ی نامزد مرحومه ماموران نیروی انتظامی در محل در حضور تمام افراد داخل پارک از ایشان سوالاتی را کرده و مشکلی را ندیده اند.
در روز شنبه ساعت ۱۱صبح ( حدود ۱۰ ساعت قبل از وقوع حادثه) پس از یک شبانه روز به خانواده ی ایشان اطلاع می دهند که به ستاد همدان مراجعه نمایند بدون آنکه اجازه ی گفتگو با فرزند خود را داشته باشند و علی رغم اصرار خانواده از این امر خودداری می شود. پدر ایشان در همان روز عید فطر از تهران عازم همدان می شود. در ساعت ۲۰:۴۵ همان روز مرحومه این امکان را می یابد که با تلفن همراه برادر خود تماس تلفنی داشته باشد و در طی این گفتگو اذعان می دارد که دارای مشکلی نیست و منتظر مراجعه پدر خود می باشد. در ساعت ۲۱:۴۵ پدر مرحومه به ستاد رسیده و جویای مسئله می شود اما مسئولین ستاد با برخوردی نامناسب وی را از دیدن فرزندش منع کرده و بیان می کنند فردا امکان ملاقات با وی داده می شود. متاسفانه صبح روز بعد پدر مرحومه به پزشکی قانونی فرستاده شده و جواز دفن فرزند خود را دریافت می دارد.
اولیای این مرحومه طی مراحل معمول شکایت خود را به مراجع ذیصلاح قانونی اعلام داشته اند که این پرونده در حال پیگیری می باشد. حائز اهمیت این می باشد که موارد مهم ذیل قابل تعمق و پیگیری قانونی بوده و طبعا بسیاری از موارد دیگر بصورت لایحه تسلیم دادگستری خواهد شد: ... "
وی با اشاره به اینکه امروز گفته می شود « به محض اینکه سالهای قبلی،کسی از دولت انتقاد می کرد متهم به کودتا می شد!»، گفت: یک مورد پیدا کنید که دولت و مجلس قبلی مدعی شده باشد که کسی علیه آنان حرف زده باشد و آنها برخورد کرده باشند؛ اینها حرفهایی است که مردم هم می دانند درست نیست.
براساس گزارش روابط عمومی بنیاد باران، «سید محمد خاتمی» در دیدار با جمعی ازاعضای شورای مرکزی حزب همبستگی، ضمن اظهار خوشوقتی از این دیدار گفت: در حالی که همین حرفهایی که آن روز گروههای فشار در مورد ما میزدند و امروز هم مورد تائید قرارمیگیرد در دوران ما هم بود ولی آنهاامنیت داشتند و هر چه میخواستند نسبت میدادند آن وقت علنی و آزاد علیه دولت اصلاحات گفته میشد با فراغت بال هر چه تهمت و اتهام میخواستند بزنند، کسی هم کاری به آنها نداشت. در آن زمان، وزارت ارشاد با یک روزنامهای که خیلی تند بود طبق موازین به حق برخورد کرد، ولی بنده یادداشتی خطاب به وزیر ارشاد نوشتم و به شدت به آن اعتراض کردم.
بی مهابا حملههای بی جا و تهمتهای زیادی به دولت اصلاحات و دولتهای پیشین زده می شود ولی اگر این ادعا و اتهامها طوری باشد که مردم هم باور نکنند؛اعتبار کسانیکه این حرف را می زنند از بین برود.متاسفانه وقتی به آنهاجواب داده میشود،حرفها در مقابل امواج میلیونی تاثیرگذار در افکار عمومی شنیده نمیشود؛ ما گزارشهای زیادی راجع به عملکرد دولت قبلی به مردم دادهایم ولی کمتر به مردم در سطح وسیع رسیده است.
خاتمی تصریح کرد:هر دولتی بگوید هیچ عیبی ندارد و همه کارها را درست انجام میدهد ومطلق است از همین حرفی که میزند معلوم است که درست نمیگوید؛ ما هم مطمئنا کاستیهائی داشتیم ولی کارهای بزرگی نیز انجام دادیم.
رییس بنیاد باران افزود:از افتخارات دوران ریاست جمهوریام این است که فضای کشور باز شد، البته این امرهزینههایی را هم به همراه داشت؛ مثل یک مزرعه که وقتی آبیاری میشود ممکن است علف هرزه نیز در آن رشدکند ولی به خاطر رشد چند علف هرزه نمیتوان مزرعه مؤثر و مفیدوهمه درختها را از بین برد.
خاتمی افزود:مگر ما میگفتیم اگر یک روزنامه، جناح و جریان سیاسی حرفی را بزند که امنیت ملی را از بین ببرد ، با آن برخورد نشود؟ ما میگفتیم طبق قانون اساسی و ضابطه اتهام ابلاغ شود؛ او بتواند وکیل بگیرد ، در دادگاه صالحه بررسی شود، هیات منصفه حضور داشته باشد و روی روال معمولی بررسی شود.
سید محمد خاتمی تاکید کرد: در دوران اصلاحات فضایی بود که بیشتر می شد حرف زد و این امر به نفع حاکمیت هم بود چون با این کار می توانست خود را اصلاح کند و متوجه عیب هایش شود و از خودکامگی پرهیز کند
کارشناسان فرانسوی: مونوريل در اروپا هم استفاده ندارد
گروهي چهار نفره از کشور فرانسه به نمايندگي از شرکتي که مديريت اتوبوسراني اين کشور را برعهده دارد، طي چند روز اخير از نخستين خطBRT، تونل رسالت و مرکز کنترل ترافيک شهر تهران بازديد کردند.
بهروز، مديرعامل شرکت کنترل ترافيک تهران درباره حضور اين هيات فرانسوي در پايتخت اظهار کرد: «در راستاي توسعه خطوط BRT و استفاده شايسته از تجربيات جهاني چندي پيش گروهي از مسوولان شهرداري تهران، شرکت واحد اتوبوسراني و مرکز کنترل ترافيک عازم پاريس شد و بر اساس توافقات صورت گرفته اکنون مسوولان شرکت AMESYS که مديريت اتوبوسراني فرانسه از نظر تجهيزات و مديريت ناوگان رابر عهده دارند به ايران آمده اند تا از تجربيات آنها براي توسعه خطوط BRT استفاده شود.»
وي تصريح کرد: «تا دوهفته آينده گروهي از صاحب نظران دانشگاه سوربون فرانسه که در واقع مشاوران شهرسازي در اين کشور محسوب مي شوند نيز به تهران خواهند آمد تا با گسترش ارتباطات ميزان تبادل نظرات و تجربيات افزايش يابد.»
بر اساس اين گزارش، استفان ساليس، قائم مقام مديرعامل شرکت AMESYS نيز درباره بازديدش از شهر تهران و نخستين خطBRT گفت: «با توجه به آلودگي هوا و ترافيک سنگين در تهران توسعه خطوطBRT مي تواند بهترين راه حل براي اين معضلات باشد زيرا احداث اين خطوط مقرون به صرفه است و در کوتاه مدت امکان بهره برداري از آن فراهم مي شود و در صورتي که اتوبوس هاي گازسوز در خطوط BRT خدمات رساني کنند معضل آلودگي هوا نيز تا حد زيادي از سر راه برداشته مي شود، چنانچه در پاريس تمام خطوط اتوبوسراني خط ويژه هستند و پنج هزار اتوبوس در اين شهر خدمات رساني مي کند.»
وي نقش مترو را در کاهش ترافيک بسيار مهم و اين وسيله را اصلي ترين وسيله حمل و نقل عمومي در پاريس دانست و تصريح کرد: «در حال حاضر 15 خط مترو در شهر پاريس وجود دارد که شبکه اي منسجم را تشکيل مي دهند و برخي از خطوط نيز در واقع مترو بدون راننده است که متروهاي هوشمند و بسيار پيشرفته اند.»
استفان ساليس در مورد مونوريل افزود: «در سال 1960 موضوع احداث مونوريل در فرانسه مطرح شد اما در نهايت احداث ترن پرسرعت شهري که مي تواند با سرعتي حدود 300 کيلومتر در ساعت حرکت مي کند و توان افزايش سرعت آن تا 517 کيلومتر در ساعت نيز وجود دارد، مورد تاييد قرار گرفت و اکنون در کشورهاي اروپايي به ندرت مونوريل احداث مي شود و در واقع اين سيستم مورد تاييد نيست و استفاده اي ندارد.»
قائم مقام مديرعامل شرکت AMESYS در مورد نحوه پرداخت هزينه هاي پروژه هاي حوزه حمل و نقل و ترافيک در کشور فرانسه اظهارکرد: «در فرانسه و همه کشورهاي اروپايي اصولا بخش اصلي هزينه پروژه هاي حمل و نقل و ترافيک را دولت مي پردازد و در واقع بيشتر پروژه ها با بودجه دولت، سرمايه گذاري شرکت هاي وابسته به دولت و استانداري ها و شهرداري ها صورت مي گيرد اما دراين ميان نهايتا دولت نقش اصلي را ايفا مي کند.»
وي توسعه خطوطBRT را در کوتاه مدت بهترين راه حل براي ترافيک شهر تهران دانست وتاکيد کرد: «احداث خطوط پرسرعت اتوبوسراني راه حل مناسبي است که شهرداري تهران براي حل معضل ترافيک انتخاب کرده زيرا با هزينه کم و در کوتاهترين زمان مي توان حجم زيادي از سفرهاي درون شهري را با اين وسيله نقليه همگاني پوشش داد.»
وي در پايان ضمن بيان آنکه عملکرد شهرداري تهران در حوزه حمل و نقل و ترافيک خوب و قابل قبول است گفت: «در برخي از موارد کارهاي صورت گرفته باعث تعجب ما شد زيرا به بهترين شکل ممکن از تجهيزات و دانش روز دنيا در ايران استفاده مي شود چنانچه احداث نخستين خط BRT و هوشمند سازي اين شبکه به خوبي در حال اجرا است.»
اینها نوشته هایی است که می شود اسمش را پارادوکس گذاشت، داستان های مینیمال طنز و شاید هم که طنز نباشد.
رهبران انقلاب
هرکدام از رهبران انقلاب ها براساس پرونده گذشته اش یک مجرم سابقه دار است. وی پس از پیروزی مخالفانش را دستگیر کرده و برای آنان پرونده هایی تشکیل می دهد تا آنان تبدیل به مجرم سابقه دار شوند و براساس همین پرونده هاست که معلوم می شود رهبران انقلاب های بعدی چه کسانی هستند.
پرونده سازی
پرونده سازی عملی است که در آن یک آدم زورگو یک آدم گرفتار را مجبور می کند که زندگی اش را همانطور که او می خواهد در پرونده بنویسد.
اعتبار، احترام، حیثیت
داشتن پرونده سیاسی در کشورهای تحت دیکتاتوری مثل گذراندن دوره دکترا در دانشگاه است، برای شما اعتبار، احترام و حیثیت بوجود می آورد و هر چه جرمتان بیشتر باشد، چیزی که بدست می آورید بیشتر است.
فلسفه تاریخ
دانشجوی فقیری بود، شد طرفدار سوسیالیزم
وارد یک شرکت دولتی شد و بتدریج گرایشات سوسیال دموکراتیک پیدا کرد.
بعد سهام بورس را خرید و موفق شد شرکتی تاسیس کند و وارد حزب لیبرال شد.
در اثر یک موفقیت تجاری میلیونر شد و شد طرفدار سرمایه داری.
آنقدر پولدار شده بود که در تعیین وزرای دولت نقش داشت، با یک حزب فاشیست رابطه برقرار کرد.
در اثر یک اشتباه ورشکست شد و همه ثروتش را از دست داد و یک حزب سوسیالیست تندرو تاسیس کرد.
آدرس
از آزادي راه ميافتي، ميرسي به انقلاب.
از وسط كتابفروشيها و دانشگاه رد ميشي تا ميرسي به چهارراه مصدق،
حالا اسمش عوض شده.
رد ميشي تا ميرسي به ميدون شهدا،
از اونجا ميپيچي به طرف راست،
مستقيم ميري توپخونه.
از اونجا يه مسير مستقيم ميبرنت تا ميدون اعدام،
كارت كه تموم شد سرازير ميشي يه راست ميري تا بهشت زهرا.
از خوانندگانی که دوست دارند به هر شکلی که دوست دارند، زیر این مطلب یک آدرس بدهند، یا یک طنز کوتاه بنویسند، کمال امتنان یا چیزهای دیگر را داریم.
این نوشته بخشی است از برنامه ابراهیم نبوی در رادیو زمانه که دیروز پخش شد.
منبع : سایت شخصی سید ابراهیم نبوی (دوم دام)
من ساکن همدان هستم.علت اصلی خودکشی این دختر تجاوز جمعی و وحشیانه چند نفر از نیروهای بسیجی به وی در زمان بازداشت بوده است.این افراد اساسا طبق یک برنامه ریزی قبلی در شب تعطیلی وی را همراه با نامزدش در پارکی نزدیکی دانشگاه بوعلی همدان دستگیر وپس از ساعتی نامزد وی را رها وی وی رابا این بهانه که بعد از تعطیلات باید به دادگاه برود نگه می دارند وشب هنگام به سراغ این دختر معصوم رفته وبا فجیعترین شکل نیت حیوانی خود را اجرا می کنند. یکی ازاساتیدپزشکی قانونی همدان به دانشجویان پزشکی گفته است که در حین معاینه جسد متوجه شده است که این دختر مقاومت شدیدی در مقابل این عمل غیر انسانی داشته ولی انها با زور وضرب وشتم وی به وی تجاوز کرده اند بگونه ای که آثار و جراحات ناشی از ان کاملا مشهود بوده است.
: دانشجویان دانشگاه بوعلی سینا همدان در اعتراض به وضعیت پرونده “زهرا ب.”، پزشکی که در بازداشتگاه امر به معروف خودکشی کرد و وضعیت امنیت خوابگاههای این دانشگاه اقدام به برگزاری تجمع اعتراض آمیز کردند.
“زهرا ب” با ۲۷ سال سن، رتبه ی ۲۶ پذیرفته شده رشته ی پزشکی شهر تهران و فارغ التحصیل دانشکده پزشکی تهران در سال ۱۳۸۵ که در شهر همدان دستگیر شده بود به علت تعطیلی دادگاه مجبور شد، ۴۸ ساعت در بازداشتگاه نهاد امر به معروف و نهی از منکر این شهر در بازداشت بماند.
طبق گواهی پزشکی قانونی، علت فوت “زهرا ب.”، فشار بر عناصر حیاتی گردن توسط جسم رشته مانند و قابل انعطاف و عوارض ناشی از آن تعیین شده است. ساعت معاینه جسد ۹ صبح روزجمعه ۲۲/۷/۸۶ و زمان فوت حدود ساعت ۹ شب شنبه ۲۱/۷/۸۶ تعیین گردیده است.
به گزارش خبرنامه امیرکبیر، پنجشنبه گذشته نیز به یکی از دانشجویان دختر دانشگاه همدان در جلوی درب خوابگاه حمله شده بود و شب گذشته نیز حمله ای با سلاح سرد به ۲ دانشجوی کارشناسی ارشد این دانشگاه در روبروی خوابگاه فاطمه الزهرا صورت گرفت.
همچنین در همدان، نیروهای منتسب به سپاه پاسداران در اقدامی جدید با ورود به جمع های دانشجویان و کشاندن بحث به موضوع خودکشی یک پزشک در بازداشتگاه امر به معروف وابسته به سپاه، و عنوان اینکه این خبر دروغ محض است و هیچ رنگی از حقیقت ندارد، قصد دارند به هر صورت که شده از انعکاس وسیع خبر فوق در میان گروه های مختلف اجتماعی جلوگیری کنند. این در حالی است که الماسی، مسئول روابط عمومی دادگستری همدان، پس از تکذیب اولیه، خبر مرگ در اثر خودکشی را تایید کرده است
امروز:عمادالدين باقي رييس انجمن دفاع از حقوق زندانيان پيش نامه اي خصوصي براي رييس قوه قضاييه ارسال كرده بود كه پس از بازداشت اخيرش تصميم به انتشار آن گرفت . وي در اين نامه که نسخه ای از آن در اختیار سایت امروز قرار گرفته آورده است:
آنچه در زير ميآيد نخست در 18آبان سال1383به عنوان نامهاي خصوصي براي آيت الله شاهرودي رئيس قوه قضاييه ارسال شد و به توصيه برخي از دوستان برخي نامها و عبارات حذف گرديد كه در اينجا دوباره افزوده شده و داخل [ ] قرار گرفتهاند. علاوه بر اين به دليل گذشت زمان،برخي از تواريخ آن اصلاح شدوچند بندپاياني بر آن افزوده شد. اينك متن كامل نامه را براي وجدان عمومي كه قاضي واقعي است انتشار ميدهم.
حضرت آيت الله سيد محمود هاشمي شاهرودي
رياست محترم قوه قضاييه
و دادگاه وجدان هر كس كه اين لايحه را ميخواند
ز مشكلات طريقت عنان متاب اي دل
رفيق عشق چه غم دارد از نشيب و فراز
سلام عليكم
حاجتي نيست كه اصول نوزدهم تا چهل و دوم قانون اساسي را كه فصل سوم آن تحت عنوان حقوق ملت است، يادآور شوم. اما از باب حسن مطلع اشارتي را بي فايده نميدانم. اصل نوزده از حقوق مساوي مردم ايران
اصل 20 حمايت يكسان قانون از زنان و مردان
اصل 22 مصونيت حيثيت، جان، حقوق، مسكن و شغل اشخاص
اصل 23 ممنوعيت تفتيش عقايد و مصونيت افراد از تعرض يا مواخذه بخاطر داشتن عقيده
اصل 24 آزادي بيان مطالب توسط مطبوعات و نشريات
اصل 25 ممنوعيت استراق سمع
اصل 26 آزادي احزاب، جمعيتها و انجمنهاي سياسي و صنفي
اصل 27 آزادي راهپيمايي بدون حمل سلاح
اصل 28 حق شغل
اصل 32 ممنوعيت بازداشت بيش از 24 ساعت و تفهيم اتهام كتبي و با ذكر دلايل در مدت احضار يا بازداشت
اصل 34 حق دادخواهي و شكايت
اصل 35 اطلاق حق وكيل گرفتن
اصل 37 اصل برائت
اصل 38 ممنوعيت هر گونه شكنجه و اصل 39 از ممنوعيت هتك حرمت و حيثيت فرد زنداني يا بازداشت شده سخن ميگويند. در اينجا نميخواهم به مصاديق و موارد نقض تمام اين حقوق اساسي درباره خود به عنوان يكي از شهروندان سخن بگويم.
پيش از روي كار آمدن آقاي سيد محمد خاتمي و بروز جنبش اصلاحي در ايران، تهديدها و آزارهايي متوجه من و خانوادهام شد و شرايطي پديد آورده بودند كه از هنگام خارج شدن از خانه اضطراب بر خانواده مستولي بود و نگران حادثهاي بودند و اگر چند بار تماس برقرار نميشد يا تأخيري در بازگشت صورت ميگرفت نگراني چيره ميشد. به همين سبب بود كه در سال 1378 كتاب تراژدي دموكراسي را با اين عبارت اهدا كردم: «تقديم به همسر و دخترانم كه سالهاي پر اضطرابي را همسفرم بودهاند». اما در اينجا به دلايلي كه فعلا از بازگو كردن جزئيات آنچه در سال هاي پيش از1384 رخ داده درميگذرم و به مجالي مناسبتر واگذار ميكنم وبه برخي ديگر از مشكلات فهرستوار اشارتي مينمايم:
فهرست برخي از تهديدها و آزارها
1 ـ در سال 1374 به دادگاه ويژه روحانيت احضار و چند ساعت بازجويي شدم. اتهامات سنگين و بياساس سياسي وارد شد كه در فضاي خاص و سكوت آن روزها تبعاتش معلوم بود.
2 ـ در سال تحصيلي 74 ـ 75 از تدريس در دانشگاه ممنوع شدم و در ميان ترم تحصيلي، كلاسهايم را تعطيل كردند.
3 ـ مجوز فعاليت انتشاراتي گرفتم كه وزارت اطلاعات در دوره آقاي فلاحيان طي نامهاي به وزارت ارشاد عدم صلاحيت مرا اعلام و دستور لغو پروانه را صادر كرد.
4 ـ در معاونت پژوهشي موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني مشغول كار شدم ولي توسط نيروهاي امنيتي بر آن موسسه چنان فشار آمد كه ناگزير از كناره گيري شدم و سرانجام براي گذران زندگي خويش به كارگاهي در خارج از شهر تهران (صالحآباد در جاده بهشتزهرا) رفته و كارگري كردم؛ هر چند پس از مدت كوتاهي دوباره به فعاليت پژوهشي خود مشغول شدم. پس از روي كار آمدن آقاي خاتمي انتظار ميرفت اين شرايط تغيير كند اما متاسفانه هنوز اين وضعيت ادامه دارد.
5 ـ در سال 1378 كه پس از سالها مطبوعات آزاد و مستقل پا به ميدان نهاده و تنفسي تازه ميكردند تهديدات جاني نسبت به من و برخي از دوستان به حدي رسيده بود كه يك مقام نيروي انتظامي با من و گنجي قرار گذاشت و متن نامهاي از شوراي امنيت را مبني بر جدي بودن خطر جاني توسط عوامل داخلي و خارجي ابلاغ كرد و بيان داشت، نيروي انتظامي موظف به حفاظت از جان ما شده است. فعلاً از ذكر منابع تهديد درميگذرم.از آن پس تا زمانيكه روانه زندان شديم تحت حفاظت پليس بوديم هرچند بصورتي كاملا ناگهاني و غافلگيرانه ،سعيد حجاريان ترورشد.
6 ـ در 22 اسفند 1377 پس از چند هفته آتش تهيه روزنامه كيهان، توسط دادسراي نظامي تهران احضار و چند ساعت بازجويي شدم. آنانكه تجربه اين وقايع را دارند ميدانند كه هر احضار و بازجويي انسان را در وضعيت تعليق و بلاتكليفي در امور زندگانياش قرار ميدهد.
7 ـ در خرداد 1379 دادگاه ديگري مرا احضار و با انتساب اتهامات ناروايي مرا به 5/7 سال زندان محكوم كردند و سپس در مرحله تجديدنظر به 3 سال كاهش يافت. اين دوره زندان را سپري كردم، در حاليكه 49 فقره شكايت به دادسراي انتظامي قضات اعلام كرده بودم كه هيچگاه به آنها رسيدگي نشد. هيچ يك از اتهامات من ثابت نگرديد به همين دليل دادگاه كه اسما علني و در عمل غير علني برگزار شد، اجازه در اختيار داشتن متن مذاكرات دادگاه را (كه طبق قانون بايد نسخهاي به من داده ميشد) و نيز اجازه انتشار بخش مهمي از دفاعياتم را هم نداد.
8 ـ در طول 25 سال گذشته شغل اصلي من پژوهش و تاليف بوده و تاكنون 21 اثر پژوهشي، مجموعه مقالات و ترجمه منتشر كردهام. اما هفت كتاب من يا پس از انتشار توقيف شده و يا پيش از انتشار ممنوع گرديده. آنان كه دستي بر كتابت و تاليف و طبع دارند ميدانند كه توقيف يك كتاب چه زيان مادي و معنوي هنگفتي به يك نويسنده وارد ميسازد به ويژه آنكه برخي از اين كتابها پس از توقيف در دهها هزار نسخه در بازار سياه چاپ و منتشر شده و سود كلاني نصيب قاچاقچيان بازار كتاب ميگردد بدون اينكه حقوق مادي و معنوي نويسنده ادا شود و فقط هزينه آنرا داده است.پس از آزادي از زندان چند ماه بيكار بودم و هيچكس سراغي از نحوه گذران زندگيام نميگرفت و فقط متكي به درآمد ناچيز حقالتاليف كتابهايم بودم.
9ـ در اوايل سال 82 توسط وزارت احضار شدم و بدون ذكر هيچ دليل قانوني ممنوعيت مصاحبه با راديوهاي فارسي زبان خارج از كشور مانند راديو فردا، راديو آمريكا (به تصريح) و راديو بي بي سي و فرانسه (به تلويح) به من ابلاغ شد.
10ـ سرانجام با سازمان ملي جوانان مقدمات يك كار پژوهشي را ريختم، ولي از سوي سازمان بازرسي كل كشور افرادي به آن موسسه مراجعه كرده و در جستجوي يافتن مدركي درباره همكاري پژوهشي من با آنجا بوده و نگرانيهايي براي موسسه ايجاد كردند.
11ـ به انتشار روزنامه جمهوريت با رويكرد اجتماعي اقدام كردم. در حالي كه 5 ماه زحمت سازماندهي و برنامهريزي آن را متحمل شده بوديم تنها دو هفته از انتشار روزنامه گذشته بود كه ]سعيد مرتضوي[ دادستان تهران مانع از ادامه كار روزنامه شد. از آنجا كه به برخي مقامات و شخصيتها اعلام شده بود سردبيري عمادالدين باقي يكي از علل اصلي متوقف كردن كار روزنامه است به خاطر اعتقاد به اصل بقاي روزنامه و جلوگيري از بيكار شدن دهها نفر از همكارانم اعلام كردم داوطلبانه كنارهگيري ميكنم اما باز هم تهديد كردند اگر جمهوريت منتشر شود، همان شب توقيف ميگردد.
12 ـ در حالي كه شايد برخي گمان برند روزنامه شرق كه از مهمترين روزنامههاي اصلاحطلب كشوربود به دليل آنكه داماد من محمد قوچاني سردبيري آنرا بر عهده دارد پايگاهي براي من است اما اين روزنامه پس از چاپ چند مقاله از اينجانب، تهديد شد. به آنها گفته شد كه ديگر هيچ سرمقالهاي از عمادالدين باقي چاپ نكنند. آنها هيچ حكم كتبي صادر نميكنند و ميخواهند بدون ارايه مدرك و با استفاده از زور مانع چاپ مطالب شود تا اگر كسي مدعي شد چنين گفته اند، بتواند تكذيب كرده و به اتهام انتشار كذب با او برخورد كند .{...} بنابراين روزنامه شرق تا حدود يكسال ونيم گاهگاهي مطالب خبري يا نوشتههاي مرا با احتياط و در لابلاي صفحات به طبع ميرساند و براي جلوگيري از به خطر افتادن بقا و حيات روزنامه نميتوانست سرمقالهاي از من چاپ كند. البته نماينده قوه قضاييه در هيئت نظارت بر مطبوعات (جناب آقاي اژهاي) حتي نسبت به همين مطالب غير سياسي كه گاهگاهي در لابلاي صفحات چاپ ميشد نيز حساسيت و مخالفت ورزيدهاند.
13 ـ علاوه بر اين بنا بر اطلاع من، تلفنهايم شنود ميشوند، خانهام تحت مراقبت امنيتي است و از ساختمانهاي مشرف بر خانهما با دوربين و وسيله استراق سمع همه چيز تحت كنترل است و در حوزه خصوصي خويش مأمون و مصون نيستيم اين در حالي است كه هيچ فعاليت پنهاني ندارم و نوع كار من نوشتن و عمل كردن در چارچوب قوانين جاري كشور است. براساس نظر يك كارشناس فني اتومبيل من نيز دستكاري شده و يا شنودگذاري گرديده بود.
واقعيت اين است كه از نظر شخصي در همه اين شرايط به راحتي زندگي ميكنم و چون دغدغه پنهانكاري ندارم و به عنوان يك نويسنده و گوينده مايلم حتي يك نفر افزون تر گفتنيهايم را بشنود لذا از اينكه حتي از طريق شنود نيز يك تن بيشتر از افكارم آگاه شود خرسندم. اما اين شيوه در مقياس ملي بسيار خطرناك و ناقض حقوق شهروندان و بر ضد حقوق بشر است.
14ـ چهار سال واندي از آزادي ام از زندان مي گذردودر اين مدت 23بار احضار شده ام.(بطور متوسط هر دوماه يا دوماه ونيم يكبار)در يكسال ونيم اول 9باربه دادگاه ويكبار به وزارت اطلاعات احضار شدم ودر دوسال اخير14بار به دادگاه و وزارت اطلاعات رفتم كه مجموعا سه بارآن منجر به صدور حكم محكوميت شده است،يك جريمه مالي و دوحكم زندان يكساله وسه ساله.همچنين با احضارهاي پي در پي يك وضعيت تعليقي و بي ثباتي ايجاد كرده و اجازه ندادهاند كه برنامه بلندمدتي براي زندگي خود ترسيم نمايم.
15ـ هنگامي كه همه راهها و درها را بستند، تنها روزنه كار علمي و تنفس باقي مانده، حضور در كنفرانسها و سمينارهاي علمي و حقوق بشري است كه آنرا هم مسدود كرده و ممنوع الخروجم ساختهاند.
ساعت 30/4 بامداد دوشنبه 13 مهر 1383 به همراه خانواده به فرودگاه تهران عزيمت كردم. پس از تحويل چمدان ها به قسمت بار و نيز پرداخت عوارض خروج و ايستادن در صف گمرك، ساعت 30/6 بامداد روي پاسپورت من و همراهانم مهر خروج زده شد. چند روز پيشتر پرس و جوهاي لازم را انجام داده بودم و برايم محرز بود كه ممنوع الخروج نيستم. هنگامي كه گمرك فرودگاه نيز اسم مرا در مانيتور كنترل كرد چون در ليست ممنوع الخروج ها نبودم مهر خروج را روي پاسپورت زد. من از نظر قانوني از ايران خارج شده بودم اما پس از عبور از گمرك ماموري نزد ما آمد و پاسپورت من و كليه كيف هاي دستي من و همسر و دخترانم را گرفت و مرا با خود به دفتري برد كه تحت عنوان نهاد رياست جمهوري در فرودگاه مستقر است. بنابراين آنچه رخ داد نه يك رفتار قانوني بلكه يك بازي كاملا امنيتي توسط دستگاه موازي اطلاعاتي بود. دقايقي پس از ورود به دفتر موسوم به نهاد رياست جمهوري با كمال شگفتي مشاهده كرديم كليه چمدانهاي ما را كه تحويل بار هواپيما شده بود به اين دفتر بازگرداندند و تمام محتويات كيف هاي دستي و ساك و چمدان ها را كاويدند.
سي دي ها و نوارها را يك به يك باز بيني كردند. چيزي جز 50 – 40 جلد كتاب كه اغلب آنها كتب منتشر شده خودم بود و چند سي دي فيلم مجاز و دعوتنامه بنياد پاركينسون و چند قطعه كاغذ و يادداشت چيزي به دست نيامد. نحوه جستجو چنان بود كه گويي مظنوني كه اطلاعات هستهاي كشور را به خارج منتقل مي كرده تحت بازرسي است. تا ساعت 30/11 پيش از ظهر اين ماجرا به طول انجاميد و خستگي مفرط به همراه داشت.
شگفت آور اينكه در پاسخ به اعتراض من گفتند كه حكم قضايي دارند اما هيچ حكمي را نشان ندادند و همه كارها و اوامر تلفني انجام ميشد. مضاف بر اين پاسپورت من ضبط شد و طي نامه اي اعلام داشتند كه به درخواست دادگاه ويژه روحانيت اين عمل صورت گرفته و من بايد به آنجا مراجعه كنم. اين در حالي است كه فقط مي توان از سفر كسي ممانعت كرد كه به حكم دادگاه ممنوعالخروج شده باشد و من توسط هيچ دادگاهي از جمله دادگاه ويژه روحانيت نه محاكمه، نه محكوم و نه حتي در چند سال اخير احضار شده بودم و حتي مهر خروج هم بر پاسپورت من نشسته است.
اين اقدام يكي از مصاديق بارز نقض حقوق بشر است. در ماده 13 اعلاميه جهاني حقوق بشر آمده است «هر شخصي حق دارد هر كشوري از جمله كشور خود را ترك كند يا به كشور خويش باز گردد». اگر من مي خواستم طي سفر خويش درباره حقوق بشر در ايران سخني بگويم اما با ممانعت غير قانوني از سفرم آشكارا مدرك ديگري به نهادهاي بين المللي حقوق بشر مبني بر نقض حقوق مسلم و ابتدايي شهروندان دادهاند. سفر كردن حق مسلم شهروندي است و هر كس به هر شهر و كشوري كه بخواهد مي تواند سفر كند و هيچ دولت و مقام و نهادي حق ندارد آنرا از افراد سلب نمايد.
تنها در صورتيكه فردي متهم به قتل بوده و بيم فرار او از مجازات وجودداشته باشد و يا اموال عمومي يا خصوصي را سرقت يا اختلاس كرده و با فرار او امكان استيفاي حقوق ضايع شده از بين ميرود ميتوان وي را ممنوعالخروج كرد. متاسفانه در كشور ما نويسندگان مورد بي حرمتي قرار ميگيرند و كتابهاي من همچون اشياء ممنوعه و آلات جرم بازرسي و صورتجلسه مي شود. آيا اين كاري غير اخلاقي نيست؟ زيرا آنها در حالي كه مي توانند از پيش به افراد و به ويژه افراد شناخته شده اطلاع دهند كه اجازه خروج از كشور را ندارند، از اين كار ساده امتناع ميورزند و پس از اينكه آنها وقت و هزينه زيادي را براي تدارك سفر صرف مي كنند و تمام برنامههاي خويش را بر اساس مسافرت چند هفته اي تنظيم مينمايند و دهها تماس و قرار و وعده و وعيد صورت مي گيرد در لحظه خروج دست به چنين عملي مي زنند و شهروندان را بدينوسيله مورد اذيت و آزار قرار مي دهند. از آنجا كه هر روزه براي شهروندان ديگري اين حوادث در فرودگاه اتفاق ميافتد اما صداي آنها به جايي نمي رسد اين رويداد را خير مي دانم و با تبديل آن به يك پروژه ميكوشم حادثه ممنوع الخروج شدنم را به منبع خير براي جامعه تبديل كنم.
16ـ روز پيش از پرواز با تعقيب و مراقبت محسوسي مواجه بودم. عصر يكشنبه دو موتور سوار كه در تعقيب من بودند، يكي از بستگانم را كه در ميدان آرژانتين به قصد آوردن بسته وسايل شخصيام از اتومبيل اقدام كرده بود مورد حمله قرار دادند و بسته مرا از دست او ربودند. او وحشتزده شده و از كاربرد كارد و يا ساير سلاحهاي سرد توسط مهاجمان بيمناك گرديده بود. شايد تصور آنها اين بود كه با ربودن پاسپورت و ساير مدارك سفرم، برنامه بدون پرداخت هزينه لغو خواهد شد و من هم در هيچ محكمهاي نمي توانم چيزي را ثابت كنم خصوصا كه كيف زني آنقدر متداول شده كه ظن كسي به جاي ديگر نمي رود. موتور سواران حتي پس از اين تهاجم تا آخر شب كه به منزل رفتم در تعقيب من بودند. هنگامي كه اين تعقيب و مراقبتها انجام شود انسان در خيابانها نيز احساس امنيت نميكند. حتي هر صبح كه فرزندانم به مدرسه و دانشگاه ميروند تا لحظهاي كه بازگردند نگران آنها هستيم و اين داستان هر روز تكرار ميشود.
17 ـ از هنگامي كه انجمن دفاع از حقوق زندانيان را تشكيل دادهايم با فشارهاي زيادي مواجه بودهايم.از سازمان بازرسي كل كشور به وزارت كشور مراجعه كرده و نسبت به صدور پروانه اين انجمن اعتراض كرده و رونوشتي از پرونده را با خود بردهاند و در پي يافتن مستمسكي براي لغو پروانه بودند. اين در حالي است كه اين انجمن طبق اساسنامه اش نهادي غير سياسي، غير انتفاعي و غير دولتي است و صرفا فعاليت حقوق بشري داشته و موضوع فعاليت آن عام و شامل همه زندانيان عادي و سياسي است. اين انجمن صرفا فعاليت حقوقي و علمي و خدماتي ميكند. يادآوري ميكنم اساسا طبق قانون اساسي ج.ا.ا و اعلاميه جهاني حقوق بشر راهاندازي چنين نهادهايي نياز به مجوز حكومت ندارد. در كجاي دنيا براي فعاليتهاي مدني و خيريهاي از دولتها كسب اجازه ميكنند؟ در عين حال ما به مقررات موجود احترام گذاشتيم ولي به بهانههاي مختلف در پي جلوگيري از فعاليت اين انجمن هستند.
18ـ اقدام بعدي اين بود كه حكم يكسال زندان تعليقي با شكايت دادستان تهران به حكم قطعي بدل شد در حالي كه حكم تعليقي هم اساس منطقي نداشت چه رسد به اينكه قطعي گردد. زيرا:
الف: سال گذشته شعبه 6 دادگاه انقلاب بدون اينكه دادگاهي برگزار كند حكم صادر كرده است. من به دليل اينكه دادگاه غير علني بود و به وكيلم اجازه حضور داده نشد و فاقد هيئت منصفه بود آنرا صالح ندانسته و شركت نكردم. شعبه مربوطه بر اساس كدام دفاعيات حكم صادر كرده است؟
ب: علاوه بر اين بسياري از اتهامات مطرح شده در دادنامه قبلا به من تفهيم نشده بود.
ج: همچنين تمام اتهامات مندرج در دادنامه ، مربوط به مقالاتي بود كه صراحتا از يك پرونده سياسي مطبوعاتي حكايت ميكرد كه مشمول اطلاق اصل 168 قانون اساسي است و تخصيص بردار نيست.
د: قبلا عليه بسياري از آن مقالات حكم صادر شده و زندانش را تحمل كرده بودم.
هـ: پنجم اينكه اظهارات من در مقالاتم اساسا جرم نبوده است. استفاده از حق آزادي بيان بدون اينكه بزهي در جوف آن واقع شود جرم نيست كه بخواهند دادگاه براي آن برگزار كنند.
19 - در سال 1383 من يك درخواست کتبی را به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی تقديم کردم و خواستار مجوزتأسيس مؤسسه ای فرهنگی شدم. من به عنوان عضو هیئت موسس و مسئول و همسرم به عنوان عضو هيئت موسس بوديم. در وزارت اطلاعات دولت محمد خاتمی نيزصلاحيت مرا رد کردند . در آبان 1383 من درخواست خود را طي نامه ای به وزارت اطلاعات و نيز از طريق نمايندگان مجلس پی گرفتم اما هيچ تجديد نظري از سوی وزارت انجام نشد .بنابراين ما از داشتن شغل محروميم . اکنون از شما می پرسم که چه راه ديگری برای دستيابی به حق مان برای داشتن شغل و درآمد باقی مانده است.
20 – مجله جامعه نو که مدير مسئول آن همسر من فاطمه کمالی احمد سرائی بود به مدت سه سال منتشر می شد؛اما سرانجام با اراده آقاي محسنی اژه ای توقيف وسپس درهيئت نظارت بر مطبوعات که اکثريت اعضای آن را محافظه کاران تشكيل مي دادند آقاي اژه ای پيشنهاد لغو مجوز آن را داد. پس از تقديم گزارشی کتبی از سوی مدير مسئول به این امید که نشان دهد از قانون مطبوعات تخلف نکرده است،آقاي اژه ای در جلسه هيات نظارت مي گويد : « این مجله از جهت محتوا مقصر است چرا که ترويج کننده سکيولاريسم است» وبدون هيچ دليل موجهي پروانه انتشار آن لغو شد.(ن.ك.روزنامه شرق23و24اسفند1383 )اين در حالي بود كه خانم كمالي با وجود5اتهام سنگين مطبوعاتي در دادگاه مطبوعات محاكمه شد وبخاطر ارائه دفاعيات مستند وقوي خودهيات منصفه ودادگاه راي به برائت او دادنداما هيچوقت از مجله او رفع توقيف نگرديد. آیا همسرم هم به دلیل اینکه همسر و شریک من است باید قربانی شود ؟
21-دربهمن1384براي دريافت جايزه حقوق بشركميسيون ملي فرانسه به آن كشور دعوت شدم اما عليرغم مكاتبات وپيگيري هاي فراوان من و وساطت برخي از شخصيت هاي سياسي،اجازه سفر ندادند.
22-در بهمن1385نيز براي سخنراني در كنگره جهاني عليه مجازات اعدام در پاريس دعوت شدم ومقاله اي فرستادم كه با وجود پيگيري هاي زيادباز هم اجازه سفر داده نشد لذا اين بار هم نماينده اي را به منظور ارائه مقاله اعزام كردم.
23-بجز كتاب هاي ممنوع شده مذكور در بند8اين نامه در سال 1385نيز پس از دوسال كه 7«كتاب» و «مجموعه مقالات»ام كه درمطبوعات ورسانه ها منتشر شده بودنددر اداره بررسي كتاب(مميزي)در وزارت ارشاد منتظر دريافت مجوز چاپ بود اعلام شد همه آنها ممنوع از انتشار است.مقامات عالي وزارت ارشاد نيز به نامه هاي من در اين زمينه هيچ پاسخي ندادند.(ن.ك.ايلنا وگويا وبي بي سي وفردا5/8/1385ومطبوعات 6/8/1385(.
24-اكنون كه اين نامه را مي نويسم دو احضاريه جديد هم دريافت كرده ام.يكي احضار به شعبه اول امنيتي دادگاه انقلاب براي يك پرونده جديد كه بازپرسي آن آغاز شده و ديگري احضار به دادگاه مطبوعات ومعلوم نيست فرجام اين دو پرونده چه خواهد شد اما در حال حاضر يك چيز معلوم است وآن هم ايجاد تعليق در زندگي ماست.
25-تازه ترين اقدام(در نيمه اول مرداد1386)،صدور 3سال حكم زندان براي من و3سال براي همسرم و3سال براي دخترم و3سال براي برادرزاده همسرم بود كه در حال حاضر در مرحله فرجام خواهي است.
26-در 29مرداد1386نيز توسط افراد ناشناسي در غياب ما دستبرد شبانه به كامپيوتر انجمن دفاع از حقوق زندانيان زده شد وپس از تخليه كليه اطلاعات بايگاني،آنها را از دستگاه پاك كرده اند وسبب نگراني و رنجش همه همكارانم از اين نوع اعمال شده اند.
گزارش سابق الذكر به هيج وجه معلول صدور حكم زندان در روزهاي اخير نيست زيرا كسي كه بارها از مرگ جسته است و از آن بيمي ندارد زندان را حقيرتر از آن ميانگارد كه انگيزه اين تظلم نامهاش باشد.
چه خواهيد كرد؟
در بحبوحه انقلاب سال 57 هر روز غسل شهادت كردم و به خيابان رفتم اما قرعه به نام من نيفتاد. در حوادث سال 60 و 61 دوبار از دست تروريستهاي مجاهدين خلق جان به در بردهام. در جنگ نيز احتمال شهادت بود اما چنين نشد. تجربه نزديك به سه سال زندان نيز نشان ميدهد كه اگر 30 سال به طول ميانجاميد نيز تاثيري در ارادهام نداشت؛ زيرا جز در چارچوب قانون و حقوق مسلم شهروندي خود عمل نكردهام اما بطور مشخص اين پرسش و درخواست را دارم كه:
اينك شما به عنوان يك مقام مسئول كه طبق قانون موظف به تامين امنيت شهروندان هستيد بينديشيد چه بايد كرد؟ شما خود را لختي جاي اين دادخواه بگذاريد و بگوييد اگر جاي من بوديد چه ميكرديد؟ آيا اين وضعيت با بودن در زندان برايتان تفاوتي داشت و اينسو و آنسوي ديوار چه فرقي ميكرد؟ شما بگوييد خطوط قرمز كجاست؟ به عنوان يك شهروند و نويسندهاي كه ميخواهد از حق آزادي بيان استفاده كند و حق انتقاد و مخالفت و نوشتن و سخن گفتن براي او مانند حق آب و هوا است، كجا و چگونه بنويسد كه هر روز او را به دادگاه فرا نخوانند؟ و تهديد به زندان نشود؟ اگر قرار باشد سخني باب ميل حاكمان گفته شود كه نيازي به آزادي بيان نيست و در هر رژيمي همه در موافقت ورزيدن آزادند. چرا نميتوان با پيمودن مسير قانوني و تاسيس يك NGO غير دولتي، غير سياسي و غير انتقاعي و صرفا يك نهاد حقوق بشري فعاليت كرد و با فشارها و تهديدهاي پيدا و پنهان مواجه نشد؟
گرچه نوشتاري كه آمد ذكر احوال شخصيه بود اما مهمترين نكته و مقصود من از تظلم نامه اين است كه آنچه گزارش شد در برابر رفتاري كه با هزاران شهروند ديگر در اين مرز و بوم رخ داده و ميدهد ناچيز و بيرنگ است و به همين قياس ميتوانيد دريابيد در دياري كه شما يكي ازمسئولان آن هستيد و بايد پاسخگوي تك تك ستمهايي باشيد كه رخ ميدهند، چه ميگذرد. اين در حالي است كه طبق آموزههاي اسلامي حتي اگر خلخالي از پاي يك زن يهودي ربوده شود امام علي(ع) ميگويد سزاوار است مسلماني از شنيدن اين خبر جان ببازد.
حضرت آيت الله هاشمي شاهرودي طبق اصل 156 قانون اساسي قوه قضاييه بايد پشتيبان حقوق فردي و اجتماعي و مسئول تحقق بخشيدن به عدالت و عهدهدار وظيفه گسترش عدل و آزادي هاي مشروع باشد. از سوي ديگر جنابعالي بخشنامه حقوق شهروندي صادر كردهايد كه در اواخر مجلس ششم به قانون تبديل شد و پس از آن هم طرح تاسيس دادگاه حقوق بشر (يا حقوق شهروندي) را ارايه دادهايد،از اين رو اين نامه را جهت اطلاع جنابعالي نوشته و منتظر پاسخ و نتيجه هستم.
من همان دم كه وضو ساختم از چشمه عشق
چار تكبير زدم يكسره بر آنچه كه هست
روندگان طريقت ره بلا ورزند
كه مرد راه نينديشد از نشيب و فراز
براي شما آرزوي موفقيت و تندرستي روز افزون دارم.
عمادالدين باقي
چهارشنبه 18شهريور 1386
28رمضان 1428
10اكتبر 2007
سیدعطاءالله مهاجرانی