نوروز: در حالیكه مجلسیان بشدت از متهم شدن خود بعنوان یكی از عوامل تورم توسط احمدینژاد در گزارش تلویزیونی انتقاد دارند، «عماد افروغ» از چهرههای شاخص منتقد دولت در میان مجلسیان، این موضوع را بهانه مناسبی برای نقد عملكرد مجلس هفتم قرار داد.
وی معتقد است که مجلس هفتم نقش تقنینی و نظارتی خود را ایفا نکرده است بنابراین طبیعی است که هم چوب را بخورد و هم پیاز را.
افروغ روز سهشنبه در جمع خبرنگاران پارلمانی در مورد صحبتهای احمدینژاد گفت: مجلس تحت تاثیر لابیهایی در مقاطعی کوتاه آمد و همسوییهای جناحی از خود بروز داد، برخی از نمایندگان وظیفه نمایندگی خود را انجام نمیدهند به طوریکه شاهد تعاملی کاملا یک سویه با دولت بودیم.
افروغ افزود: در مجلس هفتم نوعی دولتگرایی پارلمانی که خطر آن را گوشزد میکردیم را از نزدیک شاهد بودیم.
وی با بیان اینکه «از نظر ما این رابطه طبیعی است»، اظهار داشت: مجلسی که شل آمده حقش است که سفت بخورد ولی اگر مجلس مجلس بود، جایگاه ساختاری خود را درک میکرد در راس بودن خود را فهم میکرد و از زاویه در راس بودن خودش عمل میکرد و امروز به هیچ وجه، رییس قوه مجریه توپ را در زمین مجلس نمیانداخت.
عضو کمیسیون فرهنگی مجلس تصریح کرد: نمیتوان همه را به یک سمت و سویی برد که خودسانسوری کنند، چون همه ادعا داریم که فرزندان انقلاب هستیم، سابقه یکصد ساله مبارزاتی شفاف در ذهن ما است، از حسین و علی و معارف شیعی سخن میگوییم، آن وقت بنا به مصلحت عمل میکنیم؟
افروغ افزود: اگر هیات رییسه شان مجلس را حفظ میکرد و به موقع سوال میکرد و تذکر میداد و وقتی عدهای استیضاح میکردند، لابیهای ناموجه دست اندرکار نمیشدند، امروز شاهد این مساله نبودیم بلکه تعامل دوسویه، مثبت و مبتنی بر در راس بودن مجلس را شاهد بودیم.
وی با اعتقاد به اینکه «مجلس، مقصر است» اظهار داشت: اگر مجلس شان خود را حفظ میکرد، شاهد حتی این گرانیها نیز نبودیم.
عضو فراکسیون اصولگرایان مستقل یادآور شد که مجلس عمده لوایح دولت را تصویب کرد ولی در برابر عدم اجرای مصوبات مجلس از سوی دولت کوتاه آمد و لذا امروز باید تاوان این کوتاه آمدن را پس بدهد و این باید درس عبرتی باشد برای بقیه عمر مجلس هفتم و مابقی مجالس که شکل میگیرند.
وی تصریح کرد: واقعا در برابر مردم، خدا، انقلاب و خون شهدا مسئول هستند، اگر قرار است دولت حرف اول و آخر را بزند مجلس را جمع کنند، چه نیازی به حضور مجلس است؟
افروغ با بیان اینکه «امام(ره) فرمودند مجلس در راس امور است و همه قوا تابع مجلس هستند حتی قوه قضاییه»، گفت: این موضوع شان و فضیلتی میخواهند. اکنون مجلس هم در برابر سایر قوا و بهویژه دولت کوتاه آمده است و هم بابت کوتاه آمدن دست مریزاد تحویل نگرفته است.
وی با بیان اینکه «بحث کارشناسی و به اندازه کافی روشن است و نیازی به رقابتهای جناحی نیست»، خاطرنشان کرد: اولا از صحبتهای رییسجمهوری تشکر میکنم چون این صحبتها جای قدردانی دارد و همچنین کارکرد عاطفی دارد و تا حدی برای مردم تسکین ـ ولو موقت ـ است اما قطع نظر از آن رئیسجمهوری عواملی را برای گرانی ذکر کرد رابطه بین آنها مشخص نیست.
او با طرح این پرسش که «آیا رابطه مثبت علی و ضروری بین افزایش قیمت نفت و گرانی وجود دارد؟» گفت: اگر این ربط وجود دارد، باید قیمت را پایین آوریم، در حالی که این طور نبوده و رابطه علی نبوده و افزایش قیمت نفت به افزایش گرانی منجر نشده است.
عضو کمیسیون فرهنگی با تاکید بر اینکه «رییس جمهوری بخشی از عوامل موثر در گرانی را متوجه خود دولت دانستند»، آن را نقطه قوت ذکر کرد، افزود: برای اول بار شاهد بودیم که دولت صورت مساله را پاک نمیکند و میگوید وزیر مسکن، بانک مرکزی و بانک مسکن، مقصر هستند این درس عبرت شود برای کسانی که مدام آنها را به نقد میگیرند اما توسط برخی از طرفداران دولت در مجلس به نقد کشیده میشوند.
افروغ گفت: وقتی علیآبادی میخواست خودش را به عنوان رییس فدراسیون مطرح کند صدای بسیاری از نمایندگان در آمد یا وزرایی که کنار گذاشته شدند قبلا مورد نقد واقع میشدند اما عدهای نیز از آنها طرفداری میکردند، تا وقتی برکنار شدند آنها طرفدار برکناری شدند، که اینها معادلات غلطی است که حقیقت سوز و حقیقتکش است و باید با آنها مقابله کرد.
وی با اشاره به اینکه طرح بخشی از عوامل موثر در گرانی از سوی رییس جمهوری جای تامل داشت وی با بیان اینکه گفته شده عدهای در استخر نشستهاند (در هر دورهای) و باعث گرانی شدهاند، اظهار داشت: اگر با نشستن در یک استخر این اتفاق رخ دهد با نشستن در یک استخر دیگر گشایش حاصل میشود، این همه استخر و جکوزی در اختیار شماست، آنجا بنشینید لابد معجزه میکنند ولی اگر آن استخر استخر است از صبح تا شب آنجا را اجاره کنید.
افروغ افزود: آیا بخش خصوصی این اندازه قدرت دارد، ما هنوز بخش خصوصی نداریم، بخش خصوصی قدرت ندارد که بتواند از معادلات اقتصادی کشور را به هم زند، ما میگوییم بخش خصوصی اقتصاد هنوز رشد نکرده ولی شما وعده میدهید که با برنامهریزیهای دولتی مساله سه سال دیگر حل شود، پس برای برنامهریزیهای دولتی نقش قائل هستند.
عضو کمیسیون فرهنگی مجلس تصریح کرد: هم بخش خصوصی فعال نیست و هم دچار تناقض نمایی شدهایم، چون از یک طرف برای برنامهریزی دولتی نقش قائل هستید.
عضو فراکسیون اصولگرایان مستقل افزود: حتی اگر بخش خصوصی فعال بوده دولت میتواند آنجا که بخش خصوصی فتنه میکند را ریشهکن و این بحث را به عنوان عامل طرح نکنید.
افروغ با تاکید بر اینکه در کل مصاحبه رییس جمهور مثبت بوده است، گفت: برخلاف همیشه عواملی ذکر شد که ورود به این جزئیات مانع میشود که در مصاحبههای بعدی کلیگویی شود یا عوامل دیگری مغایر با عوامل این مصاحبه ذکر شود و این مبارک و گامی به جلو است.
وی اظهار داشت: به نظر میرسد هنوز نگاه رییس جمهوری به رسانهها موجه و قابل قبول نیست و مبتنی بر سوظن است.
وی افزود: بارها گفتهایم تصورات خام جزیی نگرانه و سطحی که درباره رسانهها وجود دارد باید کنار گذاشته شود، آن تصور این است که اگر رسانهای نقد میکند، قوتها را نیز بیان کنند اما اگر رسانه فقط ضعفها را مستند و روشمند بیان کند عین انصاف است و اگر رسانهای قوتها را غیر روشمند و غلط بگویم عین بیانصافی است.
عضو کمیسیون فرهنگی با بیان اینکه بسیاری از رسانههای منتسب به دولت در عین بیانصافی هستند، گفت: چون آنها واقعیتهایی را میگویند که وجود خارجی ندارد، آمارهایی را بیان میکنند که وجود خارجی ندارند، در عوض رسانههای منتقدی داریم که انگشت روی زخمهایی میگذارند که درست است.
افروغ خطاب به احمدینژاد تصریح کرد: شما از رسانههای خودتان استفاده کنید و هم ضعفهای خود را مستند بگویید و هم قوتهای خود را، فکر نکنید اگر تعریف و تمجید سراغ شما آمد، شما برنده نهایی خواهید بود، اتفاقا دست روزنامههای منتقدی که فقط ضعفها را میگویند، اما دقیق میگویند را باید بوسید، نه کسانی که شما را تملق میکنند.
وی اظهار داشت: با توجه به فرصتهای رسانهای که در اختیار رییس جمهوری هست که در اختیار رییس جمهوری قبلی نبود، از جمله رسانه ملی که کاملا در اختیار سیاست های دولت است از آن کاملا استفاده کند و فقط به بیان قوتها که آن هم برخی درست و برخی نادرست است، اقدام نشود بلکه ضعفها را به طور روشمند بیان کنند تا با آن ضعفها مقابله شود.
و امروز كار ما پس از سالها سر به آستان عبوديت سائيدن و نشان دادن ارادت به ساحت ائمه معصومين عليهم السلام و خدمت به مردم به جايي رسيده است كه حتي بعضي كه هنوز ابهامات و شايعات مربوط به شهيد قنبري يكي از فرماندهان سپاه و نيز گزارش مديركل نظارت و بررسي رياست جمهوري در مورد مسائل مالي، اخلاقي و سياسي وي بر سرش سنگيني مي كند، ما را با كسرويها و تقيزادهها مقايسه و ضمن متهم كردن به اهانت به نمازگزاران و مردم آذربايجان، تهديد به واكنش و قيام مردم عليه بنده مينمايد!! اميدوارم قبل از اينكه گزارش مذكور در اختيار نمايندگان و خبرنگاران قرار گيرد، ضمير مرجع خود را يافته و ضمن پوزش نسبت به گزافهگوييها و اظهارات ناصواب و اكاذيب خود، انگيزه اصلي خويش را در روخواني از يك كتاب و انتساب نتيجهگيريهاي شخصياش به اينجانب بيان نماید
ببري مال مسلمان و چو مالت ببرند بانگ و فرياد برآري كه مسلماني نيست
قرار بود با استفاده از ماده 77 آئين نامه داخلي مجلس، متن زير به عنوان پاسخ به برخي از اظهارنظرهاي غيرمسئولانه در مجلس قرائت شود، ليكن بدليل درخواست و اصرار حجت الاسلام ابوترابي نائب رئيس محترم مجلس از قرائت آن در مجلس خودداري ورزيده و تنها به گفتن يك "سلام" در خانه ملت اكتفا كردم، اما براي ثبت در تاريخ و جلوگيري از تشجيع برخي هتاكان و نشردهندگان اكاذيب و تكرار مواضع غيراخلاقي خود، متن مذكور عيناً در اختيار مطبوعات قرار مي گيرد.
چنانكه ملت شريف واقفند در جمع خواص و متدينين زنجان كه دو روحاني خوش فكر و تحصيلكرده نظير حجت الاسلام دكتر رحمت الله بيگدلي هم در آن حضور داشتند، به نقد عملكرد رئيس جمهور پرداختم. طرح مسائلي نظير، بي اطلاعي مجلس و نمايندگان ملت نسبت به محل هزينه ميلياردها دلار از حساب ذخيره ارزي، 350 ميليارد تومان هزينه هاي فاقد سند در شهرداري تهران و عدم كفايت رئيس جمهور در اين جلسه، اسباب نارضايتي و برآشفتگي جمعي از اشخاص حقيقي و حقوقي را فراهم ساخت بنحويكه اين گروه با گروه ديگري كه حضور بنده در مجلس را در تعارض با منافع خود مي ديدند، همداستان شده و در مقام انتقامگيري با دستاويز قرار دادن يك بخش گزينشي و تحريف شده از سخنراني سهساعتهام، در پشت مقدسات پناه گرفته و با بسيج همه امكانات و نيروهايي كه در اختيار داشتند تلاش كردند تا به دروغ وانمود نمايند كه بنده معاذالله به امام حسين(ع) جسارت كرده ام!!
از اينرو از نهم آذرماه تا به امروز يعني 16 روز بدون وقفه و بي امان بكمك رسانه هايي كه ماموريت اصلي آنها نوعاً معطوف به سمپاشي و تخريب خادمان ملت مي باشد، حقير را در معرض انواع ناسزاها، اتهامات ناروا و اكاذيب قرار دادند بنحويكه از طريق هشت بار خبر شبكه استاني صداوسيما و شبكه سراسري راديو، پنج بار از تريبون نماز جمعه، منابر دهها مسجد، دو خبرگزاري دولتي، 16 روزنامه و هفته نامه دولتي و حامي دولت و 18 سايت اينترنتي حامي دولت و دهها پارچه نوشته، بيش از سه هزاروهفتصدوچهل بار مرا به جرم ناكردة توهين به مقدسات و اباعبداللهالحسين(ع) و خروج از دين متهم كردند و به اين هم بسنده نكرده و در چند نوبت در تيراژي بالغ بر صدها هزار نسخه روزنامه، انواع توهين ها و دروغ ها و فحش ها را حواله بنده نمودند، بدون اينكه امكان كوچكترين دفاع و پاسخگويي را به من بدهند. لاجرم نه براي دفاع از خود بلكه براي جلوگيري از تداوم شكسته شدن حرمت عزيز ترين شخصي كه به او عشق مي ورزم و ازميان نرفتن قبح اهانت به امام حسين(ع) و ساير مقدسات، در قالب صدور دو بيانيه و ايراد يك نطق 15 دقيقهاي در مجلس به بيان حقايق و كالبدشكافي ريشه هاي فتنة فتنه گران پرداختم.
1- متعاقب اين نطق، همكاري كه بدليل پيشداوري و موضعگيري غيرمسئولانه اش در يازدهم آذرماه، خود يكي از آتشبياران معركه اي شده بود كه فتنه گران آتش آنرا برافروخته بودند، عليرغم پي بردن به جفايي كه در حق من صورت گرفته بود و با آگاهي از حقانيت من در اثر فشارهاي وارده، در اعتراض به نطق اينجانب، طي نطقي تلويحاً در مقام توجيه سناريوي طراحي شده عليه بنده برآمده و ضمن دفاع از عملكرد امام جمعه تبريز و برخي از عناصر ديگر مدعي شد كه "عده اي تنش را بر آرامش، نزاع را بر وفاق و مجادله را بر مفاهمه بر مي گزينند"!!
عجبا! از ديد اين روحاني، در يك مصاف نابرابر و ناجوانمردانه كه ذكرش رفت، نطق 15 دقيقه اي يك نماينده در برابر بيش از چهار هزار مورد دشنام، هتاكي و تهمت نارواي اهل فتنه در طول دو هفته، "رجحان تنش بر آرامش، نزاع بر وفاق و مجادله بر مفاهمه" از سوي اينجانب تلقي مي شود و اين در حاليست كه همين شخص مدتها در برابر هجمه گسترده اي كه به ناروا عليه بنده در جريان بوده است، سكوت اختيار كرده و فتنه گران را به آرامش و وفاق و مفاهمه فرا نمي خواند!! مگر نه اين است كه قران كريم با بيان اينكه "لايحب الله الجهر بالسوء الا من ظلم" حتي دشنام دادن در مواردي را كه به كسي ظلم شده است، استثنائاً جايز مي شمارد. اساساً نماينده اي كه قادر به دفاع از خود و دفع ظلم و فتنه عليه خويش نباشد، چگونه ميتواند طبق مفاد سوگندنامه مندرج در اصل 67 قانون اساسي به استيفاء حقوق ملت و دفاع از مصالح كشور مبادرت نمايد؟ اين همكار، بنده را مورد سوال قرار داده و مي پرسد كه "آيا در چنين شرايطي بيان اصل موضوع و پرهيز از حواشي و پيرايه هاي ستيزهجويانه و تنش زا موضوع را حل نميكرد؟"
در شرايطي كه حقايق بر همگان آشكار شده و فتنة فتنهگران به خودشان بازگشته است وليكن فتنهگري ها همچنان ادامه دارد، آيا اين همكار هنوز هم گمان مي كند كه سناريوي طراحي شده عليه بنده ناشي از يك سوءتفاهم بوده است؟! در اين صورت چرا پس از انتشار كامل سخنراني بنده در 11 آذرماه، اين فتنه فروكش نكرد و سوءتفاهم مرتفع نشد؟ چرا پس از صدور بيانيه و انتشار تكذيبيه اينجانب در 12 آذرماه امام جمعه تبريز در مسجد جامع و در جمع طلاب به دروغ بنده را متهم به احضار امام حسين(ع) به مجلس كرد؟ و چرا پس از آگاهي از متن كامل سخنراني و تكذيبيه صادرشده كه قرار بود بخشي از آن از طريق شبكه استاني صداوسيما قرائت گردد با اصرار از قرائت آن ممانعت كرده و دست اندركاران صداوسيما را وادار به پخش خبر مربوط به اظهارات توأم با تهمت و دروغ خود عليه اينجانب نمود؟
با اين وصف گيريم كه تا 12 آذرماه هنوز از حقايق باخبر نبوده است، چرا پس از آنكه خبر خودساخته دستاندركاران صداوسيما مبني بر تكذيب شايعات عليه اينجانب در 13 آذرماه از بخش خبري شبكه سيماي استاني پخش شد، مجدداً در 13 آذرماه در مصاحبه با خبرگزاري فارس و در 16 آذرماه در خطبه هاي نماز جمعه اكاذيب و اتهامات قبلي را تكرار و به كمك عوامل خود سعي كرد كه به زعم خود مردم را عليه اينجانب وادار به واكنش و شورش نمايد. از اين گذشته همين همكار روحاني پس از يك وقفه نسبتاً طولاني در 18 آذر در مصاحبه مطبوعاتي با خبرنگاران پارلماني از جمله خبرگزاري حيات اعلام كرد كه "پس از استماع نوار سخنراني اعلمي متوجه شدم صحبتهاي وي ناقص منتشر شده و هيچ جسارتي به مقدسات نداشته است. خبرگزاري فارس بايد توضيح دهد كه چرا بخش دوم سخنان اعلمي را در خبر خود نياورده است و اين اعتراض به فارس وارد است."
و با فرض اينكه امام جمعه تبريز حتي تا اين تاريخ هم از حقايق بي اطلاع بوده است، چرا پس از نطق اينجانب و مصاحبه 18 آذر اين نماينده تبريز، در نماز جمعه 23 آذرماه نه تنها به اشتباهات خود اعتراف نمي كند بلكه همان اتهامات نارواي گذشته مبني بر اهانت به مقدسات را البته با لحن و ادبياتي متفاوت و توأم با منت تكرار كرده و بگونهاي وانمود مي كند كه بنا به درخواست وي هيأت هاي عزاداري اجتماع اعتراض آميز عليه گناه ناكرده اينجانب را برگزار نخواهند كرد؟! با اين وصف اين همكار، بنده را غيرمسئولانه مورد شماتت قرار داده و سئوال مي كند كه عليرغم تماس با آقاي خاتمي امام جمعه محترم تهران چرا با امام جمعه تبريز تماس نگرفته ام.
پاسخ روشن است، وقتي آقاي خاتمي بدليل شناختي كه از حقير دارد و در تماس تلفني اعلام ميكند "من قطع يقين دارم كه شما هرگز به امام حسين(ع) و ساير مقدسات اسائه ادب نمي كنيد"، چنين فردي قابل احترام است و لاجرم بايد بنحوي سوءتفاهم ايجادشده را مرتفع كرد. اما با توجه به روندي كه اشاره شد آيا مي توان كساني را كه عمداً خود را به خواب زده اند، بيدار كرد؟ وانگهي مگر ما در قرون وسطي زندگي ميكنيم كه هركس مجاز باشد تفتيش عقايد كرده و بدون برگزاري دادگاه صلاحيتدار، حكم تكفير ديگري را در مساجد و تريبون هاي نمازجمعه صادر نمايد. چه دليلي دارد كه بنده با امام جمعه تبريز تماس بگيرم و گناه ناكرده خود را توجيه و تطهير نمايم. مگر نه اين است كه امام جمعه بايد بالغ، عاقل، مومن، عادل، مخلص، مهذب و آشنا به اوضاع جهان اسلام و آگاه به مصالح اسلام و مسلمين باشد؟ بدون شك اولين نشانه و لازمه اين صفات پرهيز از تهمت و افترا و اجتناب از ظن و گمان و حكم كردن بين مردم به بيّنات و ايمان است، به همين سبب فرموده اند كه "البينه علي المدعي"، لذا اگر واقعاً سوءتفاهمي هم براي ايشان پيش آمده بود، اولاً بر مبناي ظن و گمان به هيچ وجه مجاز به طرح آن در تريبون هاي عمومي نظير صداوسيما و نمازجمعه نبوده و ثانياً براي رفع هرگونه ابهامي مي توانست از من محترمانه دعوت به عمل آورد تا توضيحات لازم را حضوراً ارائه نمايم. اما ظاهراً برخلاف حديث "و انتم بنو آدم و آدم من تراب ان اكرمكم عندالله اتقيكم" بنظر مي رسد كه بعضي ها به اعتبار لباسي كه بر تن دارند براي خود شأن و منزلتي فراتر از ديگران قائلند!
از اينها گذشته همكار مذكور در مصاحبه تلفني با دو نفر از خبرنگاران كه نوار آن موجود است گفتهاند: "مصاحبه من در دفاع از اعلمي درحالي صورت گرفت كه برخي ها به من سفارش مي كردند كه در چنين فضاي سنگيني مصاحبه به نفع اعلمي به صلاح نيست! اگر آقاي شبستري در اين مورد موضع گيري نميكردند من خيلي راحتتر و بهتر مصاحبه كرده و از اعلمي دفاع مي كردم. چون آقاي شبستري نماينده ولي فقيه هستند و نمي خواهم موضع من در مقابل ايشان باشد"! صرفنظر از اينكه اينجانب نيازي به دفاع ايشان از خود نمي بينم اما خوب است پاسخ دهند كه آيا در قاموس وي رضايت امام جمعه بر رضايت وجدان و رضايت خداوند ترجيح دارد؟ اگر پاسخ منفي است در شرايطي كه به قول ايشان بناحق فضاي سنگيني عليه يك مسلمان ايجاد شده و حق او در حال ضايع شدن است آيا مي توان عدالت را به پاي مصلحت قرباني و سكوت اختيار كرد؟ باز اگر پاسخ منفي است پس چرا در مقام جلوگيري از جوسازي هاي دروغين برنيامدند؟ آيا معاذالله شأن نمايندگي ولي فقيه بالاتر از علي بن ابي طالب است كه وقتي در دادگاهي حضور مي يابند كه طرف مقابلش مسيحي است به رغم حقانيت خود بدليل فقدان دليل تن به حكم محكوميت قاضي منسوب خود مي دهند؟!
2- وقتي تاريخ مي خوانيم از خود مي پرسيم كه چطور ممكن است شرايط زماني و مكاني آنقدر تغيير نمايد كه اولاد ابي سفيان بر منبر رسول الله(ص) خود را مومن بخوانند و عليبنابيطالب را كه با ازخودگذشتگي هايش موجب قوام و دوام دين اسلام شده است، دشمن دين محمد(ص) معرفي كنند؟ اما وقتي تاريخ تكرار مي شود بهتر به عمق اين واقعه پي مي بريم و اينجاست كه بايد به مظلوميت علي گريست كه مي فرمود "الدهر انزلني ثم انزلتي حتي يقال معاويه و علي". آري تاريخ در سطحي بسيار نازلتر و براي افراد بسيار كوچكتر هم مشابه با آنچه براي امام علي رخ داده است تكرارشدني است. و امروز كار ما پس از سالها سر به آستان عبوديت سائيدن و نشان دادن ارادت به ساحت ائمه معصومين عليهم السلام و خدمت به مردم به جايي رسيده است كه حتي بعضي كه هنوز ابهامات و شايعات مربوط به شهيد قنبري يكي از فرماندهان سپاه و نيز گزارش مديركل نظارت و بررسي رياست جمهوري در مورد مسائل مالي، اخلاقي و سياسي وي بر سرش سنگيني مي كند، ما را با كسرويها و تقيزادهها مقايسه و ضمن متهم كردن به اهانت به نمازگزاران و مردم آذربايجان، تهديد به واكنش و قيام مردم عليه بنده مينمايد!! اميدوارم قبل از اينكه گزارش مذكور در اختيار نمايندگان و خبرنگاران قرار گيرد، ضمير مرجع خود را يافته و ضمن پوزش نسبت به گزافهگوييها و اظهارات ناصواب و اكاذيب خود، انگيزه اصلي خويش را در روخواني از يك كتاب و انتساب نتيجهگيريهاي شخصياش به اينجانب بيان نمايد.
در خاتمه براي پايان دادن به غائلهاي كه غوغاسالاران و هوچيگران به راه انداختهاند دو پيشنهاد خود را به شرح زير بيان ميكنم:
اول- نظر به اينكه اكاذيب مطرح شده در تريبون نماز جمعه عليه من از طريق صداوسيما پخش شده است بر اساس بديهي ترين حقوق شهروندي و به عنوان نماينده اين ملت مصرانه ميخواهم كه ترتيبي داده شود تا از طريق صداوسيما مستقيماً با مردم سخن بگويم تا همگان مطلع شوند كه در پس معركه گيريهاي اخير چه اهدافي نهفته است؟
دوم- چنانچه هنوز هم برخي از كساني كه از طريق تريبون نمازجمعه عليه من جوسازي كردهاند بر نظرات خود اصرار ميورزند پيشنهاد ميكنم كه در يك مناظره تلويزيوني حضور يافته و امكان مجادله احسن را فراهم سازند.
به نقل از سايت انتخاب:
یکی از ایرانیان مقیم مسکو با ارسال گزارشی به «انتخاب» آروده است:
سردبیر محترم سایت انتخاب
با سلام
شب گذشته وزیر امور خارجه ایران در محل سفارت ایران با ایرانیان مقیم مسکو و دانشجویان وخانواده های آنها دیدار داشت . حدود دویست نفر مدعوین این نشست با وجود سرمای شدید هوا و بارش برف و یخبندان از اقصی نقاط مسکو برای دیدن وزیر و سخنرانی وی در جمع ایرانیان دعوت شده بودند.
با این وجود منوچهر متکی در میانه سخنرانی خود و در حالیکه در مورد روابط ایران و روسیه و نیز اخلاق و فرهنگ ایرانیان درخارج کشور و تاثیر فرهنگی حضور آنها سخن می گفت بناگاه به درخواست یکی از همراهان خود که با صدای بلند وی را برای مکالمه تلفنی با وزیر خارجه یونان! فراخواند، تریبون را بدون حتی یک معذرت خواهی کوچک ترک کرد و سخنرانی خود و برنامه را به هم زد.
متاسفانه وزیر خارجه ایران که گفت پس از مکالمه برای ادامه سخنان خود بازمی گردد اصلا این کاررا نکرد و با این اقدام عملا به دهها تن از ایرانیان مقیم و دیپلماتها و دانشجویان و خانواده ها بی احترامی نمود.
جالب اینجا بود که همراه وزیر با صدای بلند از ته سالن به صورتی که همه ایرانیان بشنوند به وزیر گفت که از دفتر وزیر خارجه یونان با شما کاردارند و او نیز در حالیکه بنظر میرسید از این خبر دچار شور و شعف شده، بصورت ذوق زده از همراه خود سوال کرد یعنی وزیر خارجه یونان پشت خط است؟ و او نیز گفت البته نه خود وزیر .
با این حال متکی بدون حتی یک عذر خواهی فقط با گفتن این کلمه که برمی گردد سالن سخنرانی را ترک کرد.
سفیر ایران در روسیه نیز که متوجه تاثیر بد این مساله شد سریع جای وزیر را در پشت تریبون گرفت و گفت تا وزیر بازمی گردد من صحبت می کنم ولی وی هرچقدر صحبت را طولانی کرد وزیر بازنگشت و خود وی نیز از پی متکی روانه شده.
سفیر پس از دقایقی بازگشت و گفت صحبت متکی طولانی شده و بهتر است مراسم را با صرف شام در سالن مجاور ختم نماییم.
بدین ترتیب دهها ایرانی حیرت زده از رفتاربی احترامانه و دون شان وزیر خارجه خود سالن را درحالی که مات و مبهوت به هم مینگریستند ترک کردند.
نکته جالب اینکه متکی دقایقی پیش از آنکه سخنرانی خود را قطع کند گفت سیزده سال قبل با رییس مجلس یونان دیداری داشته و مقام یونانی به وی گفته است شما ایرانیان عجب ملت بزرگ و بافرهنگی هستید چراکه ما اسکندر را برای نابودی و ویرانی کشور شما فرستادیم اما نمیدانیم شما با وی چکار کردید که اصلا فراموش کرد برای چه به ایران رفته است؟
به هر حال بعنوان یکی ایرانی ساکن مسکو از این رفتار وزیر متاسف شده و این تاسف و ناراحتی را درچهره و بیان اکثر ایرانیان حاضر در سالن مشاهده کردم.
البته در آخر مراسم هنگامی که مردم پس از صرف شام قصد ترک محل را داشتند اقای متکی برای صرف شام وارد سالن شد.امیدوارم مقامات کشورمان در مورد رفتار خود فقط به سخنرانی و تقدیر شفاهی از فرهنگ و تاریخ و اخلاق نپردازند بلکه خود نیز عملا الگویی در این رابطه باشند.
ایا وزیر خارجه ایران نمی توانست به احترام میهمانان خود و حاصران در سالن که به سختی خود را به این محل رسانده بودند حداقل از مردم عذر خواهی و خداحافظی کند یا لااقل اینکه به همراه خود می گفت به طرف بگویند ده دقیقه دیگر با نماس گیرنده صحبت خواهم کرد.
آنچه ییش ار هرچیز باعث ناراحتی شد، ذوق زدگی اشکار متکی به محض شنیدن اینکه وزیر یونانی با وی کار دارد بود به نحوی که کوچکترین اداب لازم را نیز برای ترک سخنرانی به کلی از یاد برد.
از ایرانیان مقیم مسکو
نه در زمان پیامبر و حضرت علی و نه در هیچ زمان دیگری مجازاتی برای رعایت نکردن حجاب وجود نداشت
صدر در ادامه گفت، در سنت پیامبر، حکومت حضرت علی و خلفای بعدی هم هیچ جا نیست که زنی را به خاطر نداشتن حجاب مجازات کرده باشند. در تمام سالهایی که فقه شیعه رشد کرده و جلو رفته چنین چیزی نداریم. حتی در کتب فقها تا قبل از مشروطه اصلا چیزی به اسم حجاب نداریم بلکه احکام نگاه داریم که احکام نگاه هم مثل احکام طهارت و وضو جزو احکام عبادی است اینکه نگاه به چه کسانی و چه چیزهایی گناه است و مرد مسلمان نباید نگاه کند. بحث حجاب به تحولات بعد از مشروطه ایران برمی گردد که اولین آثار مدرنیته وارد ایران می شود. در دوره قاجار که یک سری مردهای ایرانی فرنگ رفتند و دیدند زنان آنجا حجاب ندارند آنجاست که فقها واکنش نشان می دهند که البته بازهم در زمره احکام عبادی است تا زمانی که جکومت جمهوری اسلامی سر کار می آید. من به کتاب آقای مطهری ارجاع می دهم که ببینید چه استثنائاتی حتی بر اصل حجاب وارد کرده اند یعنی دیدن سر بی حجاب چه زنانی گناه ندارد. یکی زنان اهل کتاب، دوم زنان یائسه که به ازدواج مجدد امیدی ندارند، سوم زنان برده و کنیزان. نه تنها برای زنان برده حجاب واجب نیست بلکه حرام است و در حال نماز خواندن نباید حجاب داشته باشد. در جامعه صدر اسلام زنان یهودی اقلیت قابل توجهی بودند و زنان برده هم به تعداد خیلی زیاد بودند و حدیث بسیار معتبر داریم که امام محمد باقر به کنیزی که در حال نماز روسری به سر داشت گفت تو حق نداری روسری به سر کنی زیرا تو را با زن آزاد اشتباه می گیرند. این نشان می دهد که حجاب برای تمایز بین زنان آزاد و برده و مسلمان و غیر مسلمان به وجود آمده است. استثنا آخر هم زنان بادیه نشینی هستند که هرچه به آنها تذکر داده می شود توجهی ندارند. در همین کتاب آقای مطهری آمده است که آیت الله خویی تفسیر خاصی از این حکم دارد و می گوید که این حکم شامل زنان شهری که توجهی به این حکم ندارند هم می شود. سوال این است که وقتی این همه استثنا وجود دارد و در عین حال هیچ مستند فقهی وجود ندارد که به حکومت اسلامی اجازه دهد واحب شرعی را به جرم تبدیل کند چرا این اتفاق می افتد؟ برخی میگویندحجاب از جمله احکامی است است که جنبه جبنه اجتماعی هم دارد. خمس و زکات هم جنبه اجتماعی و اقتصادی دارد چرا جمهوری اسلامی هیچ مجازاتی برای کسانی که خمس و زکات نمی دهند قرار نداده است؟ چرا هیچ مجازاتی برای مردهایی که ریششان را می تراشند نیست در حالیکه اجماع فقها بر حرام بودن این کار است؟ تا وقتی همه ما بدون هیچ سانسور و در آزادی مطلق نتوانیم راجع به حجاب به عنوان یک مساله اجتماعی حرف بزنیم و تنها یک گفتمان رسمی حاکم باشد تاکید و مواجهه فعلی زنان با حکومت در مورد حجاب اجباری وجود خواهد داشت
خبرنامه امیرکبیر: تجمع بزرگ دانشجویان، دانشگاه آخرین سنگر آزادی، به دعوت دفتر تحکیم وحدت در دانشگاه تهران آغاز شد. گزارش ها رسیده حکایت از آن دارد جمعیتی بالغ بر ۱۵۰۰ نفر در لحظات ابتدایی این تجمع و تریبون آزاد در آن حضور یافته اند و رفته رفته به تعداد دانشجویان تجمع کننده نیز افزوده می شود.
به گزارش خبرنامه امیرکبیر از ساعات ابتدایی صبح امروز جمعی از نیروهای انتظامات و حراست دانشگاه های امیرکبیر، علامه و… جهت ممانعت از ورود دانشجویانی که از دیگر دانشگاه ها قصد ورود به دانشگاه تهران را داشتند، به این دانشگاه اعزام شده بودند و مقابل کلیه درب ها حضور داشتند.
گزارش های رسیده همچنین حکایت از آن دارد نیروهای حراست دانشگاه ها لیستی از دانشجویان فعال دانشگاه خود در دست داشتند تا دانشجویانی که امروز در این تجمع شرکت کرده اند را شناسایی کنند. نیروهای امنیتی و انتظامی به همراه گارد ویژه از ساعت ۸ صبح امروز در اطراف دانشگاه تهران حضوری چشمگیر داشتند و هر لحظه بر تعدادشان افزوده می شد.
به گزارش خبرنامه امیرکبیر هم اکنون نیروهای امنیتی و انتظامی در خیابان های اطراف دانشگاه تهران، از یک سو تا میدان انقلاب و از سوی دیگر تا تقاطع وصال حضور دارند. از ساعت ۱۱ نیز مقابل سردر اصلی دانشگاه تهران به وسیله چندین اتوبوس پوشانده شده است. حضور گسترده نیروهای انتظامی و ایجاد جو امنیتی در اطراف دانشگاه موجب ترافیک شدید در خیابان های حول دانشگاه تهران شده است.
دانشجویان ابتدا با تجمع در صحن دانشکده حقوق و خواندن سرود «یار دبستانی» به سمت سر در دانشکده فنی، محل برگزاری تجمع، حرکت کردند. تجمع کنندگان در حالی که تصاویر دانشجویان در بند را در دست داشتند شعار «دانشجوی زندانی آزاد باید گردد» و… سر می دادند.
با حضور دانشجویان مقابل دانشکده فنی، دانشجویان کرد دانشگاه های تهران در حالی که تصاویر دانشجویان زندانی کرد را در دست داشتند به جمعیت حاضر مقابل دانشکده فنی پیوسته که مورد استقبال تجمع کنندگان قرار گرفتند.
دانشجویان پلاکاردهایی با مضمون «تا که زندان هست، ما همه در بندیم»، «خواهان آزادی فعالان دانشجویی چپ هستیم»، «سلام بر سه آذر اهورایی، قصابان، توکلی، منصوری»، «می شونید؟! این صدای آزادی است»، «حقوق زن=حقوق بشر»، «دانشگاه زیر چکمه بنیادگرایان»، «سهم ما از مهرورزی، زندان، شکنجه و محرومیت از تحصیل»، «بشیریه را باز گردانید»، «تحصیل سهم من نیست، حق من است»، «حق تعیین سرنوشت اساس کرامت ملت ها»، «نابود باد دشمنی علیه مبارزات حق طلبانه ملت کرد» و… در دست داشتند.
تجمع کنندگان همچنین تصاویر دانشجویان در بند، یاسر گلی، هانا عبدی، روناک صفارزاده، هدایت غزالی، صباح نصیری، علی عزیزی، علی نیکونسبتی، احمد قصابان، مجید توکلی و احسان منصوری را در دست داشتند. تصاویر مهندس مهدی بازرگان، محمد مصدق، عمادالدین باقی و… را در دست برخی از دانشجویان بود.
دانشجویان سپس در حالی که شعار می دادند «دانشجو دانشجو اتحاد اتحاد» به راهپیمایی در صحن دانشگاه تهران اقدام کردند و به سمت درب ۱۶ آذر حرکت کردند. جمع کثیری از دانشجویان که قصد داشتند در این تجمع شرکت کنند پشت درب ۱۶ آذر مانده بودند.
دانشجویان با سر دادن شعارهای «مرگ بر دیکتاتور» و «دانشجو می میرد ذلت نمی پذیرد» اقدام به شکستن درب ۱۶ آذر کردند و دانشجویانی که پشت در بودند توانستند وارد دانشگاه تهران شوند. دانشجویان سپس به سمت درب خیابان قدس حرکت کردند و فشار جمعیت در دو سوی در باعث شکستن درب خیابان قدس نیز شد.
جمعیت حاضر در این تجمع بار دیگر به مقابل سردر دانشکده فنی حرکت کردند و تریبون آزاد «دانشگاه، آخرین سنگر آزادی» با حضور جمع کثیری از دانشجویان آغاز شد. تریبون آزادی که به همت و دعوت اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان، دفتر تحکیم وحدت، برگزار شد هم اکنون ادامه دارد.
اخبار تکمیلی در خصوص تجمع و تریبون آزاد دفتر تحکیم وحدت متعاقبا ارسال خواهد شد.
خبر می رسد که از صبح امروز صدها دانشجوی دانشگاه تهران در اعتراض به وضع موجود سیاسی کشور و همچنین وضعیت مبهم زندانیان سیاسی و دانشجویی، به دعوت دفتر تحکیم وحدت در دانشگاه تهران آغاز شده است.
امروز دانشگاه آخرین سنگر آزادی مردمی است که بواقع قرار نیست انگار از خواب تاریخی خود بیدار شوند. امروز در حالی شاهد سکوت سیاسی جامعه هستیم که روز به روز اوضاع سیاسی و اقتصادی کشور با توجه به فشارهای بین االمللی و افزایش تورم و زیاده خواهی اقتدار طلبان، وخیم تر می شود.
دولتی که با شعار مهرورزی و عدالت آمده بود اکنون جز به ارعاب و تحدید جنبشهای آزادیخواهی و حقوق بشری که عمده فعالان آن دانشجویان هستند، هیچ دغدغه امنیتی دیگری ندارد. گواه ما افزایش ناامنی اجتماعی و گسترش قتلهای گاه و بیگاه اشرار در سطح کلان شهرهاست.
امروز تنها یک سنگر باقیمانده است و آن دانشگاهیست که با وجود همه چالشهایی که توسط مدیران دست نشاندۀ آقای رئیس جمهور در آن ایجاد شده است، هنوز نفس می کشد و دفتر تحکیم وحدت و همه تشکلهای چپ با وجود امکانات زیاد نهادهای انتصابی، هنوز می توانند برای آرمانهای جنبش جمهوریخواهی موج ایجاد کنند.
اینان سهمشان از مهرورزی تنها زندان، شکنجه و محرومیت از تحصیل بوده است
ایرج ندیمی عضو کمیسیون اقتصادی مجلس شورای اسلامی با اعلام این مطلب در گفت و گو با عصرایران (asriran.com)، بیان داشت: ظاهرا رییس جمهور برای پاسخگویی به نامه های مردم در سفرهای استانی از وزارت نفت درخواست کرده است مبلغ 150 میلیارد تومان به یکی از نهادها بدهند تا آنها هم 50 میلیارد تومان دیگر به آن اضافه و در جهت پاسخ به نامه های سفرهای استانی هزینه کنند.
نماینده لاهیجان ادامه داد: البته رییس جمهور نمی تواند راساً از حساب ذخیره ارزی پول برداشت کند اما هنوز مشخص نیست در این رابطه با استفاده از چه سازوکاری از حساب پول برداشته شده است
احمدپورنجاتي در "دلتا" از اينکه مي بيند رئيس جمهور در هنگام استيضاح وزيرآموزش و پرورش دفاع جانانه اي از او انجام مي دهد اما مدتي بعد با استعفاي او موافقت مي کند متحير است:
لابد سخنان استوار و متين و سرشار از صداقت آقاي احمدي نژاد در دفاع از عملکرد آقاي فرشيدي، تاثير شگرف و تعيين کننده يي در اقناع اکثريت مجلس اصولگرا داشته که به رغم همه تلاش هاي موافقان استيضاح و نيز با وجود انتقادهاي گسترده کارشناسان و دست اندرکاران باسابقه آموزش و پرورش و نيز اعتراض هاي فراوان معلمان در اين دو سال، سرانجام بار ديگر آقاي فرشيدي موفق شد از مجلس هفتم راي اعتماد بگيرد.
اينک نمي دانم چه تغيير و تحولي در اوضاع و احوال کواکب رخ داده که ناگهان و در يک اقدام انقلابي، از آن دست که در دولت نهم نمونه هاي مشابه داشته است، وزير مورد حمايت آقاي رئيس جمهور، آن گونه که رسماً اعلام شده، استعفا مي دهد.
زنده باد فتوشاپ، زنده باد حرفه اي گري رسانه اي!
احمد جلالي فراهاني در "تحريريه خاموش" دو عکس، يکي دستکاري نشده و ديگري دستکاري شده توسط خبرگزاري ايرنا از کنفرانس کشورهاي عربي حاشيه خليج منتشر کرده و چنين شرح کوتاهي بر آن نوشته است:
با مقايسه اين دو تصوير چه چيزي به ذهن شما متبادر مي شود؟
الف- زنده باد فتو شاپ.
ب – زنده باد حرفه اي گري در كار اطلاع رساني.
ج – زنده باد خليج هميشگي فارس.
د- حل مسئله با پاك كردن صورت مسئله.
ه - هيچ کدام.
فقط با يک کليک صداي هنيه قطع مي شود
"ميداف" به مناسب گذشت شصت سال از صدور قطعنامه سازمان ملل در مورد ماجراي اسرائيل و فلسطين و نيز در حاشيه کنفرانس آناپوليس که به تازگي برگزار شد، مطلبي نوشته است مبني بر اينکه در شصت سال گذشته اسرائيلي ها سرزمين شان را ساختند اما اعراب هرگز نتوانستند براي مردمان شان صلح و رفاه به ارمغان بياورند:
شست سال از آن تاريخ گذشت و هنوز درگيريهاي خانگي بين اقوام فلسطين بهپايان نرسيده، که اوج تازهاي نيزيافته است و هر کس در گوشهاي ساز خود را ميزند.
اسماعيل هنيه، سيراب از دلارهاي نفتي جمهوري اسلامي، در بخشي از سرزميني که فلسطيناش مينامند، و با تحجُر و با خشکمغزي، بيگانه با حقايق موجود و عاري از هرگونه آيندهنگري، فرياد ميزند در ميکروفن: تا همه سرزمين اسراييل را ضميمه فلسطين( بخوان غزه) نکردهايم آرام نمينشينيم.
هر چند اسراييل ميتواند، اگر اراده کند، يا يک " کليک "، برق ميکروفناش را قطع، ناناش را آجر، آباش را سراب و با شليک يک موش کوچولو، از هليکوپتري بيصدا، به زيادهخواهي عوامفريبانهاش پايان دهد و او را به همانجا بفرستد که جمال عبدالناصرها و حافظ اسدها و عرفاتها باگندهگوييهايشان براي هميشه بخُسبيدند.
شباهت در در بيشتر چيزها
"آزادنويس" از شباهت زندگي اجتماعي ايراني ها و ايتاليايي ها مي نويسد:
تا جايي که خودم ديدهام و ميتوانم حرفش را بزنم، مدل کسب و کار و شيوهي رونق دادن به کسب و کار در بين ايرانيها و ايتالياييها خيلي شبيه است. فيالواقع اگر جنبههاي فرهنگي و مذهبي داستان زندگي ما دو ملت را هم در اين محاسبات بگنجانيم- که من در مورد ديدههاي خودم گنجاندهام- ما هر دو ملت کاسبيمان وصل است به دين و فرهنگ وگرنه خود دين و فرهنگ در ساير موارد نقش چنداني در زندگيمان بازي نميکند. البته ادا و اصول فولکلوريکش را داريم.
همهي اينها را بگذاريد در کنار مراکز عمدهي مذهبي در اين دو کشور که پول سرشار گردشگري مذهبي را سرازير ميکند به شهرها و عبادتگاهها. بنابراين کاسبي از راه اصول و فروع دين در ايران و ايتاليا خيلي به هم نزديک است. متوليان دين هم که خلاصه سوارند و کاسب را هم که ملقب کردهاند به حبيب خدا!
چون راهم ندادند!
"نقطه ته خط" نامه طنزي خطاب به حسين شريعتمداري مديرمسئول کيهان نوشته است:
من نيز چون شما برادر انقلابي به شدت دشمن آمريكاي جهانخوار ميباشم. اولين بار كه دشمن آمريكا شدم همان موقع بود كه ميخواستم به قبلهام يعني نيويورك بروم و من را راه ندادند و از آن موقع احساس كردم كه اين آمريكا پيف پيف بو ميدهد. پس تصميم گرفتم دوشادوش شما عليه استكبار جهانخوار آمريكا مبارزه بكنم. البته مدتي است احساس كردهام اين فعل معكوس شده است، به همين علت دست به دامان شما شدهام كه با هم مبارزه بكنيم.
خمير شدن مستندات برنامه چهارم
در حاشيه خمير شدن کتاب هاي مربوط به مستندات برنامه چهارم توسعه و نيز اظهارنظر معاون اول رئيس جمهور در اين باره، سميه توحيد لو در "برساحل سلامت" پست مبسوطي دارد:
اين دو جلد کتاب مباني نظري و مستندات برنامه چهارم، که مجموعه ايست از مقالاتي که براي برنامه چهارم جمع آوري شده، يکي از معدود کارهاي ماندگار و خوب سازمان برنامه و بودجه بود. کتابي که به مرحله پخش نرسيد و با ادعاي غربي بودن جمع آوري شد. مشکل اساسي اش هم توجه به مالکيت خصوصي و امر سرمايه گذاري است.
مسئله اصلي برنامه چهارم پيگيري سياست انقباضي براي دولت و افزايش سرمايه گذاري هاي خصوصي بوده و نقد منتقدين به اين برنامه و اين کتاب پررنگ بودن مسئله سرمايه داري غربي است. حالا چرا غربي نمي دانم. به نظر من که برنامه چهارم يکي از کامل ترين برنامه هاي ما محسوب مي شود. و ما چقدر راحت مي توانيم درباره زحمات و عملکرد گروهي نظر بدهيم.
البته آقاي داوودي حق دارند. خب نه برنامه را قبول دارند نه مستندات و مباني نظري اش را. به عبارتي اقتصاد اين مملکت هم به همراه مستندات برنامه، به دستگاه خمير داده شده است!
ترسيدم کسي يادش نباشد
"معصومه ابتکار" به مناسبت يک سالگي وبلاگش براي خودش کارت پستال فرستاده:
شنيديد بعضي ها براي خودشان کارت پستال مي فرستند؟ فکر مي کنيد چرا؟ من فکر مي کنم اينها کساني هستند که کسي برايشان کارت پستال نمي فرستد، پس خودشان دست به کار مي شوند. کار بدي هم نيست. بالاخره براي سرگرمي که خوب است.
راستش من هم دو سه روزيست در همين فکر هستم و بالاخره دلم طاقت نياورد و يک کارت پستال خوشگل براي خودم انتخاب کردم و فرستادم اين بالا... براي چي؟ براي جشن تولد يک سالگي وبلاگم. ترسيدم هيچ کس تبريک نگويد، خودم يادتان انداختم. حالا يک دوغ (چون نوشابه براي سلامتي مضر است) هم براي خودم باز مي کنم.
يادشانزده آذرهاي قديم به خير!
محمد ابطحي در "وب نوشته ها" به مناسبت 16 آذر روز دانشجو سري به وب سايت خبري دانشجويان زده و ديده که در اين روز، خبر نخست اش مربوط به دلفين هاي جاسک است:
چندبار F5 زدم. گمان کردم اشتباه ميکنم؛ ولي نه، اشتباه نمي کردم. خبر دستگيري و زنداني بودن دانشجويان را که قبلاً مي دانستم با خودم مرور کردم. رابطه اي بين اين برخورد با دانشجويان و پاک کردن صورت مسئله ي دانشجوي سياسي در همه ي عرصه ها حتماً وجود دارد. اگر چنين باشد حتماً طراحان آن اشتباه کرده اند. صورت مسأله دانشجو و دانشگاه و جنبش دانشجوئي پاک شدني نيست. ۱۶آذر غريب هم موفقيتي براي حاکميت تلقي نمي شود. فکر پاک کردن صورت مسأله ي جنبش دانشجوئي بارها تاکنون تجربه شده ولي هيچ گاه دانشجو و دانشگاه از متن اصلي جامعه دور نيفتاده است. ياد همه ي شهداي دانشجو و ياد دستگيرشدگان دانشجو گرامي باد. کاش جامعه ي دانشگاهي و خانواده دانشجويان زودتر شاهد آزادي آنان باشند.
کردند آنچه نبايد مي کردند!
ققنوس در "نگاه ديگران، نگاه ما" هم به مناسبت روز دانشجو چنين نوشته است:
معتقدم که اولين وظيفه دانشجويان "به دنبال دانش بودن" است. سالهاي سال قبل هم دانشجويان بهدنبال سياست رفتند و "سياستجو" شدند و "دانش" را در مراحل دوم و سوم اولويت خويش قرار دادند.
نتيجه آن شد که گروهي از آنان جان خود را در چريکبازيها از دست دادند. گروه ديگر به آنچه ميخواستند دست يافتند. ولي وقتي که قرار شد مملکت را اداره کنند ديدند که "دانش" و "تخصص" آن را ندارند.
دسته ديگري که تا چانه در سياست غرق شده بودند، کردند آنچه نبايستي ميکردند و از ديوار سفارت آمريکا بالا رفتند. مطلقا نميخواهم اين اشتباهات يک دو نسل قبل را جوانان اين نسل ما تکرار کنند و در نهايت براي نسلهاي بعدي خود بگويند که "تغيير" و "بهبود" در کشور ما يک آرزوي دست نيافتني است که در بهترين حالتش آدم مثل … در يک دايره بسته بدور خود ميچرخد.
زندگي دوزيستي
جمليه کديور در "مکتوب" از نحوه زندگي يک دوست دو زيست اش مي نويسد و در اين باره توضيحاتي مي دهد که خواندني ست:
دوستي دارم که خودش را دوزيست مي دونه. دوزيست بودنش هم حکمتي داره. علتش اينه که بين اين ور آب و اون ور آب در رفت و آمده. چون اين تردد از حد معمول بيشتره، خودش را دوزيست معرفي مي کنه.هر وقت اين ور آبه، وقت کم مي آره. بر عکس هر وقت اون طرف مي ره، از کش اومدن وقت مي ناله.
راستم مي گه از ترافيک و تو صف رفتن براي خريد نون و شير ارزون و ميوه ميدون و بالا و پايين رفتن پله هاي اداره جات براي امضاي نامه و تلفن هاي مکرر براي يه کار کوچيک و موندن توي سالن هاي انتظار فلان دکترو دنبال عابربانک سالم گشتن براي گرفتن مبلغي پول و...که همه اينا انگار تبديل به عادت ثانويه اين دوست دوزيست من و همه ما شده، علاوه بر کاراي رسمي دولتي و غير دولتي موظف ديگه، همچين وقت آزادي براي دوست من باقي نگذاشته که به کاراي غير معيشتي برسه.
سيروس آتاباي هم در سکوت و بي خبري مرد
"يداله رويايي" درباره مرگ بي سروصداي سيروس آتاباي در آلمان مي نويسد:
اما اينکه حالا واقعا مرگش در همه جا به صبرو سکوت گذشت و کسي از آن حرفي نزد جز در آلمان، که اين خودش از تاسف هاي روزگار ماست، اينکه در اينجا هم مرگ شاعر است که باعث مي شود که شعرهاي او و نوشته هاي اورا به زبان هاي ديگر ببرند.يعني بايد منتظر مرگ بود تا شعر ها ونوشته هاي کسي از زباني به زباني برگردد.
به هرحال اين را بايد گفت که شعر آلمان با مرگ سيروس آتاباي يکي از چهره هاي معتبر خودرا از دست داد. و حتي براي جنبش شعر حجم هم بايد بگويم که ضايعه اي بود مرگش.
من يکي از شعر هاي سيروس راکه از آن زمان، سالهاي چهل، در ذهن من مانده و از کار هاي حجمي اوست، برايت مي خوانم، يادم نمانده تماما، ولي اين تکه اش برايم جالب بود که مي گويد :
بر چهره تو روزگار
سالکي به جا گذاشت
و صورت تورا
وزن شکوفه اي دگر گون کرد
سرد و گرم کردن هاي ناگهاني
"محمدآقازاده" در حاشيه گزارش امنيتي امريکايي ها چنين نوشته است:
امريکا به هيچ عنوان قصد سرنگوني رژيم حاکم بر ايران را ندارد. چون امکان اين کار را در شرايط حاضر ندارد. دليل اين امر را بايد درصورتبندي معادلات جهاني منطقه اي و توازن قدرت در داخل ايران جستجو کرد. به همين دليل به هيچ عنوان جنگي در ميان مدت بين ايران وامريکا رخ نخواهد داد.
ولي امريکا بجاي ساختار زدايي از نظام حاکم بر ايران، قصد نرم کردن ساختارهاي سفت اين نظام را دارد. بهترين راهبردي که براي خود براي دستيابي به هدف برگزيده است تکنيک سرد و گرم کردن رقيب در دوره هاي مشخصي است که در پي هم مي آيند.
ولي اين گزارش و همان توصيه به گونه اي نوشته مي شوند که فضا را براي التهاب بعدي آماده کنند. هدف امريکا از اين تکنيک چيست. به طور مشخص آنها مي کوشند فضاي بين المللي رابراي ايران ملتهب نگاه دارند وازسوي ديگر توجه نظام را ازطرحهاي توسعه اي و رفاهي منحرف کنند و از اين طريق بنيادهاي اقتصادي کشوررا از نظارت و مديريت رها سازند تا اين بنيادهاي نتوانند به نيازهاي متراکم جامعه پاسخ لازم را بده
مسئله جنگ مسئله بغرنجي ست
"خسرو ناقد" از نخستين نامه جمالزاده به خودش روايت مي کند:
اولين نامهاي که سيد محمدعلي جمالزاده از ژنو براي من فرستاد درباره کتابچهاي بود که پيرامون مسئلهي جنگ منتشر کرده بودم و نسخهاي از آن را همراه با نامهاي براي پيرمرد هم فرستاده بودم. در بحبوحهي جنگ ايران با عراق، مطالبي را بهطور کلي درباره جنگ گردآورده و ترجمه کرده بودم و چون امکان انتشار آن در ايران و در آن زمان وجود نداشت، بهتعدادي محدود و بهصورت کتابچهاي در آلمان منتشر کردم و براي برخي از دوستان و آشنايان فرستادم.
جمالزاده در ۸ مهرماه ۱۳۶۶ در پاسخ، نامهاي برايم فرستاد که از جمله در آن نوشته بود: "براي منِ هيچندان مسئلهي جنگ و صلح که از مغز انساني و روح آدميان ريشه ميگيرد، مسئلهي بغرنجي است."
زنده باد جهان؛ زنده باد زندگي؛ زنده باد عشق
کريسمس نزديک مي شود و مهاجران ايراني و از جمله "منيرو رواني پور" را با خودش درگير مي کند:
يک خانواده ايراني را مي شناسم که مرد خانه با خريدن کاج مخالفت مي کند و اصرار دارد که همان نورزو را بگيرند. باهاش حرف زدم گفتم اولا تو و بچه هايت داريد اينجازندگي ميکنيد. دوما اگرمن مي توانستم تمام عيدهاي دنيا مال تمام مليتها را جشن ميگرفتم. گفتم اين وطن دوستي نيست که تو ميکني. اين حماقت محض است.
وقتي بچه هايت دارند اينجا درس مي خوانند و تو ازتمام امکانات اين جا داري استفاده ميکني و توي مملکتت جايي نداشتي و سران مملکتت با نوروز هم مخالفند، چطور دلت مي آيد به بچه هايت سخت بگيري. گفتم اين نشانه ناتواني تو در دوست داشتن جهان و مردم جهان است گفتم اگر به تو در ايران قدرتي مي دانند چه بسا با چهارشنبه سوري و نو روز هم مخالفت ميکردي و آن را نشانه مجوس و گبر بودن مي دانستي. گفتم زنده باد جهان؛ زنده باد زندگي؛ زنده باد عشق.
گويي کارد به استخوانش رسيده بود
مرضيه در "بدون سانسور" از سفر خاتمي به مشهد روايت مي کند:
چهارشنبه مشهد ميزبان شيخ آرام و صبور اصلاحات بود. اما اين بار شيخ، نه با عبايي شکلاتي رنگ و لبخندي بر لب که با لباسي سراسر مشکي و نشانه هاي آشفتگي کمرنگي در چهره به ميان بيش از 3000 شهروند اصلاح طلب مشهدي آمد تا ناگفته هاي بسياري را به زبان آورد.
شيخ اصلاحات سخن خود را با اشارتي به حاکميت پر از استبداد و دو رويي مامون (حاکم هم عصر علي بن موسي الرضا) آغاز کرد و با گلايه اي سخت کوبنده از دولت مدعي عدالت محوري اما به واقع تشديد کننده بي عدالتي و تضاد طبقاتي به پايان رساند.
خاتمي که گويي کارد بي فکري برخي حضرات به استخوانش نشسته بود بي پروا، ريسمان هايي که گلوي ملت را مي فشارد را با سر انشگشت اشارت نشان داد.
بايد خيابان را گشاد کرد!
حسين نوري نيا در "دنياي آبي" به بهانه نوشتن در باره مدرس، درباره دشواري هاي جامعه ايراني در مواجهه با ابزارهاي دنياي مدرن مي نويسد:
ظرافتي كه مدرس به خرج ميدهد اين است كه طرح ميكند با داشتن نهاد مدرن، نميتوان جامعهاي مدرن داشت. بلكه اساس، همان روابط و نوع ارادة حاكم است. او با دقت طرح ميكند كه اين امكان وجود دارد در نهاد مدرن نيز ارادة شخصي حاكم شود و آن را رجوع مجدد و بازتوليد استبداد ميداند.
در اين باره به سازمان و عملكرد بلديه اشاره ميكند كه سازماني مدرن و متعلق به مشروطه است ولي عملكردش برآيند ارادة شخصي برآمده از كودتاست. براي همين در انتهاي همان نطق در نتيجهگيري ميگويد: بايد خيابان را گشاد كرد، ولي توسط بلدية مشروطه نه بلدية كودتا.كه صبح بگويد خراب كن، تا شب خراب كند كه نداند خاكش را كجا بريزد.
| |||
|
به گزارش خبرنگار دفاعي خبرگزاري فارس، در مراسمي كه صبح امروز سهشنبه در سالن 5 آذر نيروي مقاومت بسيج و با حضور فرماندهان گردانهاي عاشوراي سازمان بسيج كارمندان، كارگران و اصناف كشور برگزار شد، حسين طائب جانشين فرمانده نيروي مقاومت بسيج به نمايندگي از بسيجيان سراسر كشور مبلغ جمع آوري شده توسط آنان را كه شامل مبلغ يك ميليارد و 795 ميليون ريال و نير 240 تخته فرش به همراه 376 تخته پتو بود را به «علي زاتر» نماينده جنبش حزبالله اهداء كرد. | |||
گزارش لحظه به لحظه"آوای دانشگاه" از تجمع 13 آذر در مقابل دانشکده فنی
متاسفانه تمام ارتباطات موبایل و تماس های دیگر از درون دانشگاه قطع شده است در خبر رسانی ا ساعت ۱۳ به بعد چندان دقیق نیست . پوزش می خواهیم.
از صبح تا ساعت ۱۴ توانستیم خبر رسانی کنیم!
از ساعات ابتدایی صبح تا ساعت 11
بعد از فراخوان دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب( وبلاگ آزادی و برابری+) و همچنین "چپ کارگری دانشگاه های ایران"( فراخوان+ بیانیه+) مبنی بر برگزاری تجمع و مراسم روز دانشجو در روز سه شنبه 13 آذر ساعت 12 در مقابل دانشکده فنی! موج گسترده ای از احضار ها و بازداشت ها و ربودن های فعالان دانشجویی که اکثرا گرایشات چپ گرایانه دارند آغاز شد. در همین راستا تا صبح امروز دست کم 20 تن از فعالان دانشجویی بازداشت شده اند.(خبر آوای دانشگاه+)
از صبح امروز نیز در اطراف دانشگاه تهران تدابیر امنیتی شدیدی اتخاذ شده است. در تمام درب های ورودی نیرو های حراست به شدت مشغول کنترل رفت و آمد های دانشجویان هستند و کارت دانشجویی و عکس آن را با چهره تک تک دانشجویان تطبیق می دهند. همچنین از درون دانشگاه گزارش می رسد که جو تا حدی امنیتی است. در حدود ساعت 10 صبح امروز گزارش مبنی بر بروز درگیر مختصر بین حراست و تعدادی از دانشجویانی که قصد ورود به دانشگاه را داشتند،رسید.
با وجود تمام این سرکوب ها و اتخاذ تدابیر شدید امنیتی دانشجویان بر عزم خود برای برگزاری مراسم و تجمع روز دانشجو استوار هستند و در دانشگاه تراکت ها ی تجمع را پخش می کنند و پوستر ها فراخوان این تجمع را بر در و دیوار می چسبانند و در گفت و گو های رودررو از دانشجویان دعوت می کنند با شرکت در تجمع به حمایت از دانشجویان بازاشت شده بپردازند. دانشجویان در تدارک آغاز تجمع هستند.
از ساعت ۱۱ تا ۱۲
فضای دانشگاه تهران شدیدا امنیتی است. تمام درب های ورودی کنترل می شود. از ورود دانشجویان دیگر دانشگاه های تهران جلوگیری می شود. تعدادی از دانشجویانی که از دیگر دانشگاه های تهران و بعضا از برخی شهرستان ها آمده اند پشت درب های دانشگاه گرفتار شده اند.
دانشجویان در جو شدید امنیتی مشغول تهیه پلاکارد ها و بیانیه ها و تدارک شروع تجمع هستند که هر لحظه بین دانشجویان و ماموران امنیتی و حراست تنش هایی صورت می گیرد. بنا به گزارشات رسده به "آوای دانشگاه" برخی از فعالان دانشجویی به وسیله حراست دانشگاه تهران بازداشت شده اند و به دفتر مرکزی حراست دانشگاه تهران منتقل گردیده اند. همچنین بیم آن می رود که با هماهنگی های صورت گرفته بین حراست و نیرو های امنیتی خارج دانشگاه، دانشجویان بازداشت شده به نیرو های امنیتی تحویل داده شوند.
با تمام این وجود دانشجویان سعی در برگزاری تجمع دارند. اما بیم آن می رود که با بازداشت های گسترده وادامه سرکوب و بازداشت فعالان دانشجویی هر لحظه بر تعداد فعالان دانشجویی چپ بازداشت شده افزوده شود.
از ساعت ۱۲ تا ۱۴
در ادامه موج بازداشت گسترده دانشجویان و فعالان چپ موج این بازداشت ها به درون دانشگاه نیز رسید. در حدود ساعت ۱۲ و در حین آغاز تدارک شروع تجمع چندتن دیگر از دنشجویان در درون دانشگاه بازداشت شدند. که تاکنون نام ۳ تن از آنان( حسین بابایی، روزبه فقیهی، کریم آسایش ) به دست "آوای دانشگاه" رسیده است.
با توجه به جو سرکوب و بازداشت گسترده دانشجویان امکان خبر رسانی به سختی از درون دانشگاه ممکن است. با این وجود اخبار تایید نشده ای حاکی از آن است که جمعی از دانشجویان توانسته اند در مقابل دانشکده فنی تجمع کنند و بیانیه بخوانند و نام دانشجویان بازداشت شده را اعلام کنند. همین اخبار تایید نشده حکایت از آن دارد که احتمالا دانشجویان دیگری نیز به این جمع افزوده خواهند شد.
به خاطر مشکلات و اختلالات مخابراتی ایجاد شده که گویا عمدی نیز است، نمی توانیم اخبار دقیقی از درون دانشگاه بگیریم. اما تمام تلاش خود را خواهیم کرد.
طبق آخرین خبر رسیده از دانشگاه تاکنون بازداشت ها وسیع تر شده است و هر لحظه نام یک دانشجوی جدید جز بازداشتی ها اعلام می شود. با این وجود بنا به اخبار تایید نشده گویا تجمع ادامه دارد و چند تن توانسته اند برای لحظاتی سخنرانی کنند اما جو دانشگاه شدیدا امنیتی است.
بنا به گزارش سایت سلام دموکرات: "
خبرهای رسیده از مقابل دانشکده فنی حاکیست که علیرغم تدابیر شدید امنیتی و انتظامی تعداد زیادی از دانشجویان گرد هم آمده و مشغول سخنرانی می باشند. گزارشگران سلام دمکرات خبر می دهند که به علت جو نظامی موجود و پرهیز از درگیری و دادن بازداشتی بیشتر دانشجویان از بالا بردن پلاکارد و دادن شعار تا این لحظه خودداری کرده اند.
گزارشگران ما همچنین از دشواری انتقال خبر گفته و حساسیت شدید نیروهای سرکوبگر حاضر به مکالمات تلفنی شان را گوشزد کرده اند و معتقدند که در صورت طولانی شدن این مکالمات احتمال شناسایی و بازداشت شان می رود.
12:30 تا 1:00 بعداز ظهر
طبق آخرین گزارشات تعداد شرکت کنندگان در این تجمع تا کنون به 600 نفر رسیده است. همچنین دانشجویان موفق شده اند تا پلاکاردهایی به حمایت از جنبش کارگری بالا ببرند. سخنران اول بیانیه دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب را قرائت کرده است و سایتی را که پیوند دهنده ی مخالفان جنگ احتمالی آمریکا علیه ایران در سراسر جهان می باشد، معرفی نموده است. سخنران دوم توجه خود را به معضلات جنبش دانشجویی و جو سرکوب فعالان دانشجویی و لزوم پیوند این جنبش با دیگر جنبش های اجتماعی اختصاص داده و خواهان تشکیل تشکلات مستقل دانشجویی در پیوند با خواست های توده ی دانشجویان و آزادی فوری دستگیر شدگان کلیه جنبش های اجتماعی بخصوص فعالین کارگری و دانشجویان چپ شده است. سخنرانان بعدی نیز به افشاء سیاست سرکوب حکومتی و مقاومت جنبش دانشجویی پرداخته اند."
بنا به آخرین خبر رسیده به "آوای دانشگاه" دانشجویان برای پرهیز از درگیری بیشتر و دادن بازداشتی بیشتر تجمع و تظاهرات خود را به پایان رساندند و هم اکنون پراکنده شده اند. اما بیم بازداشت تعداد دیگری از دانشجویان می رود. "آوای دانشگاه" سعی دارد لیست کامل بازداشتی ها را منتشر کند برای همین از تمام دوستان می خواهد که در قسمت کامنت های وبلاگ اسامی بازداشتی ها را بنویسند البته موثق!
گرچه خواندن خبرهای عجب از مبدا ایران برای خبرخوانان جهان در سه سال اخیر عادی شده است، اما گاه خبرهائی هست که دقایقی و یا ساعت هائی آدمی را مشغول می دارد. از آن جمله این خبر که دبیر جدید شورای عالی امنيت ملی در اولین دیدار مستقل خود به سولانا گفته سخن های علی لاریجانی را قبول ندارم، دیگر این که رییس جمهور در اجلاسی زیر آرم خلیج عربی نشسته و با لبخند، وعملا سند و مدرک مهمی به دست همسایگان جنوبی داده است، کاری که می تواند فاجعه ای باشد اما دستگاه تبلیغاتی دولت ببا دروغ و تبدیل آن نام به خلیج فارس، سفر وی را تبدیل به فتح الفتوحی دیگر کرده اند.
چه جای شگفتی وقتی آقای جلیلی که برخی شک دارند در حالی که عضو شورا نیست بتواند دبیر آن باشد در اولين دیدار مستقل خود با کمیسر خارجی اتحادیه اروپا به قول دیپلوماتی فاجعه آفریده است، رییس دولت بدون نگرانی از سئوال و استیضاح مجلس در اجلاس دوحه زیر تابلو مجلس تعاون خلیج العربیه بنشیند. یعنی به همین سادگی همه آن تلاش ها برای جلوگیری از تعویض نام خلیچ فارس و کاربرد این اسم مجعول، به همین سادگی رفع شد.
هر کدام از این دو خبر را باید خواند.
البته وقتی دولت جدید بر سر کار آمد آقای علی لاریجانی با همه انتقادی که به روند گذشته پرونده هسته ای داشت اما در جائی ثبت نیست که به طرف خارجی گفته باشد که سخن های مذاکره کننده قبلی را قبول ندارم،که اگر چنین امری متداول جهانی بود سنگ روی سنگ بند نمی شد. و فقط تجسم کنید که مناقشات جهانی تا چه اندازه انبوه می شد در حالی که الان با توافق و تفاهمی تمام می شود و اگر دولتی هم عوض شد، جانشینانش به طور طبیعی همان ها را ادامه می دهند. چنان که از جمله سیاست ورزی ها و تدبیرهای سران اولیه جمهوری اسلامی یکی هم این بود که چند روزی بعد از انقلاب همین که یکی از روحانیون سخن از ادعاهای ایران بر بحرین گفت دولت اعلام داشت که جمهوری اسلامی به توافق های دوران پادشاهی متعهدست و بحرین را به رسمیت شناخته است. بر همین منوال بود که صدام نتوانست لغو قرارداد 1975 را از جمهوری اسلامی بخواهد. و باز بر همین منوال طلب ها و سرمایه گذاری های خارجی دوران پادشاهی تحویل جمهوری اسلامی داده شد. حالا چگونه باید سخن دبیر جدید شورای امنیت ملی ایران را به گوش دنیا رساند، بی آن که تعجبی بدان دست دهد.
نه تمام گروهی که در دولت فعلی بر سر کار آمده اند بلکه تا این جا می توان گفت که آقای احمدی نژاد حتما معتقد به تولید مدام عجب است و برای این کار برنامه هر روزه دارد بی توجه به مصلحت ها. دستگاه عجب سازی وی از جمله بر بنیاد این اصل بنا می شود که می توان با تبلیغات این عجب ها را به غرور ملی تبدیل کرد. وی در بازگشت به روش ها و هنرهای اوايل انقلاب، چنان که به صراحت در مبارزات انتخاباتی اش وعده داد و کس نشنید، فرمان را برگردانده به دوران عجب. به دورانی که هر روز خبری شگفتی ساز از ایران می رسید. مگر نه که لوموند فردای تشييع جنازه سه میلیونی آیت الله خمينی نوشت "آخرین شگفت آفرینی مردی که ده سال برای دنیا شگفتی ساخت". احمدی نژاد بر همین اساس در همین دو سال و نیم است که این را تسری داده که نفس کار خارق عادت مثبت است.نفس شگفتی زیباست و نفس شگفت زده شدن دیگران باعث پیروزی است.
اول بار که ایرانی ها نشان دادند که سیاست خاصی در برابر مسائل چهانی دارند همان زمان انقلاب بود و در گزارش های رمزی کلارک و ماموران انگلیسی و دیگران که به نوفل لوشاتو فرستاده شده بودند، درج است. این اسناد نشان می دهد که در برابر شگفتی آفرینی های ایرانيان، جهانیان به ظاهر معقول هم دست به کارهای محیر العقول زده و سخن های نگفته گفته اند. از نوشته تحسین آمیز و باورنکردنی ژیسکاردستن درباره انقلاب ایران [ که طلوع تمدنش خواند و هنوز گاهی، چپ های بدجنس فرانسوی، این تعبیر را به رخ او می کشند] تا دو هفته بعدش که رییس سازمان اطلاعات همان فرانسه برای شاه پیام فرستاد که تنها راه رهائی آن است که آیت الله را برای تفریحات از پاریس به ایتالیا بکشانیم و در آن جا به ترتیبی تیری در کنیم که چون شلوغ است و چپ ها هم از این کار می کنند، همان طور که در مورد الدومورو معلوم نشد این جا هم کمی سروصدا می شود و تمام. فرانسوی ها حتی توجه نکردند که مخاطب این پیام که قرار بود بابتش از آن ها متشکر شود، از یادآوری همان دو روزی که در دوران کودتای 28 در رم بود هنوز برخود می لرزد و شب ها کابوس می بیند. چه رسد به چنین طرح ماجراجویانه ای که یک سر آن درسرزمین مافیا و پاپ، و سر دیگرش در اسناد فرانسوی های دهن لق باشد که وقتی در کافه می نشیند رنگ لباس خواب همسرانشان را هم لو می دهند.
از همان زمان حضور رهبر انقلاب ایران در زیر درخت سیب نوفل لوشاتو بود که غربی ها دریافتند که با یک بازی نوع تازه روبرو هستند که برنامه و وسیله کشفش در کامپیوترهای وزارت دفاع شان نیست. ایشان به تهران آمد و انقلاب پیروز شد و آن ها هنوز مشغول کشف رمز بودند که خبر رسید بعد از خداحافظی پرسوز و گداز ماشالله قصاب با ویلیام سولیوان آخرین سفیر آمریکا در تهران، این دفعه گروه دیگری از ایرانیان که کتاب های فلسفی در زیر بغل دارند ریخته اند به سفارت آمریکا و چشم ماموران آن ها را بسته اند. بعضی هایشان کتاب فلسفی می خوانند و برخی هم مانند خانم ماری مترجمشان گاهی از فرصت استفاده می کند و خود را برای کندن انار به بالای درخت ضلع شرقی سفارت ايالات متحده آمریکا می رسانند. آمریکا سرگرم پیدا کردن واسطه هائی برای نجات گروگان های خود بودند که شنیدند پرسروصداترین عضو شورای انقلاب که نشریه معتبر کریشن سانینس مانیتور خبر داده بود که با سازمان های اطلاعاتی شوروی ربطی دارد، گریم کرده، در پاریس به ملاقات هامیلتون جردن فرستاده ویژه جیمی کارتر رییس جمهوری رفته است. البته دوست دختر فرانسوی صادق قطب زاده بعدا در کتابی که به سبک فاسق خانم چاترلی نوشته شده فاش کرد که وزیر خارجه جمهوری اسلامی فقط هم برای آن ملاقات پنهانی به پاریس نرفته بود بلکه کارهای مهم تری داشته است. چنان که هامیلتون جردن هم آن طور که برای جیمی کارتر مبلغ سابق مذهبی وانمود می کرد فقط برای نجات گروگان های آمریکائی سفر نمی کرد بلکه وقتی با هواپیمای اختصاصی کاخ سفید به پاناما رفت فقط برای آن نبود که جلو شاه را بگیرد که برای معالجه به نیویورک نرود بلکه در عین حال لازم بود که در کنار استخر یخ بزرگی را در لیوان ویسکی خود بگرداند، و زیر آفتاب درخشان پاناما سیتی با توریخوس دیکتاتور بدنام پاناما آن قدر شنگولی کند که بفهمد که وی نظر سوئی با ملکه سابق ایران دارد که همان زمان چند صد متر آن طرف تر مشغول اسکی روی آب با فرزندان خود بود. و این همان ملاقاتی است که درش فرستاده ويژه کاخ سفید فهمید که حال پادشاه ایران هم چندان بد نیست و دو روز قبل به هوای معالجه دندان، به دستیاری فرستاده ویژه راکفلر، دمی به خمره دخترکان پانامائی زده است.
همین مقدار اطلاعات از ایرانی ها، حتی قبل از آن که خبر گیر کردن هلی کوپترهای مجهز و صد میلیون دلاری وزارت دفاع آمریکا در توفان شن به فروشنده سابق بادام زمينی برسد، گیج کننده بود چه رسد که نیمه شبی به رییس جمهور که در کاخ سفید خواب نداشت خبر دادند بین ایرانی ها که مسوولیت لجستیک عملیات روباه صحرا را به عهده گرفته اند، در صحرای پشت بادام دعوا شده و آمریکائی ها را ول کرده اند و دارند راننده یک وانت را بازجوئی می کنند که مقداری گازوئیل قاچاق کرده و از یزد به نطنز می برد. آمریکائی برای نشان دادن میزان دقت و صحت گزارش های خود از منطقه پشت بادام، در انتهای گزارش تاکید کرده بود که ممکن است راننده وانت که در همان فاصله از دست ماموران کلنل بک ویچ گریخت در حال حمله گازوئیل از یزد به نطنز باشد نه برعکس. و از این زمان به بعد مشکل کاخ سفید و تمام اجزایش این بود که رییس جمهور "پشت بادام" را نمی توانست ادا کند. در آن زمان آمریکائی ها خیلی به فن بیان اهمیت می دادند و اصلا قابل تصور نبود که چهار پشت بعد از کارتر کسی وارد همان کاخ سفید می شود که حتی واشنگتن را هم نخواهد توانست تلفظ کند.
به اين ترتیب داستان پرآب چشم ایران و آمریکا در صد و پنجاهمین سال از آغاز خود همواره مشحون از خبرهای شگفتی آور بوده است تا حالا که بزرگ ترین مفسران جهان را به این فکر انداخته که داستانی که انتهایش از پیش قابل حدس و گمان است اصلا نیازی به تحلیل و تفسیر ندارد. و می توان گفت در عمر دویست و پنجاه ساله آرشیو ملی آمریکا هیچ کشور دیگر جهان چنین گزارش های وجود ندارد که این همه ضد و نقیض، و در عین حال نشان دهنده طنز و ذوق هنری باشد.
آخرین تحول عجب وقتی بود که سیا در یک پیروزی بزرگ اطلاعاتی که در پنجاه سال گذشته از این سازمان دیده نشده دریافت آن جوان سیاه مو که در تیر سال 1384 رییس جمهور ایران شد همان جوانی است که روز پنج نوامبر 1980 در محوطه سفارت آمریکا در تهران، قبل از آن که چشم بند کارکنان سفارت باز شود، با دو تا جوان سیاه موی دیگر جر و بحث می کرد و می خواست اول به سفارت شوروی حمله ببرند و گروگان بگیرند بعد به سفارت آمریکا. همان دانشجوئی که آن زمان همیشه ساکت و اخمو بود و حالا مدام می خندد. و این در حالی است که هنوز آن اختلاف بیست و هشت قبل ادامه دارد و اين رییس جمهور جدید به کسانی که سرانجام حرف وی را نشنیدند و سفارت آمریکا را برای اشغال ترجیح دادند حالا می گوید آمریکائی های طرفدار غرب و وابسته وتسلیم شده ... و آن گروگان گیرندگان که از کار خود چندان راضی به نظر نمی رسند در جواب محمود احمدی نژاد [که احتمال تلفظ نامش برای باهوش ترین رییس جمهور تاریخ آمریکا یعنی بیل کلینتون هم وجود ندارد] می گویند دولت بهترست مواظب مسکو باشد. و چرا این را می گویند چون که گویا احمدی نژاد از خوشحالی این که پیشنهادش قبول نشد و سفارت روسیه در تهران اشغال نشد، رفته و با جانشین برژنف دل داده و قلوه گرفته و نگرانی وجود دارد که این وسط، و در حالی که ژاندارمی خلیج فارس از دست ایران به در رفته و شده نمایشگاه زراخانه های جهان، بحرخزر هم با همه خاویار و اشپل ماهی هایش وجه المصالحه سیاست بشود.
عجب دوم
اما خبر شگفت آور دوم که به نوعی به اولین ربط هم دارد همان صدها خبری است که صدا و سیما و روزنامه های هوادار دولت منعکس کرده اند.چنین وانمود کرده اند که رییس جمهور در اجلاس شورای همکاری خلیج فارس شرکت کرده است در حالی که به شهادت عکس ها و آرم بزرگ نمائی شده آن جا "مجلس تعاون خلیج العربیه" است. رسانه های داخلی عکس های دوحه را هم سانسور کنند تا معلوم نشود رییس جمهور زیر تابلوئی نشسته که روی آن به درشت [و ظاهرا به عمد] نوشته شده خلیج عربی. جالب این که در آرم رسمی شورا همین نوشته هست منتهی آن آرم دورتر از نقطه ای است که آقای احمدی نژاد نشسته، به همین جهت خلاف اصل و قاعده نوشته درشت و روشنی آورده اند بالای سر هیات ایرانی با لبخند، نصب کرده اند که دیگر جای هیچ انکار نداشته باشد.
چنین تصميم و عملی بدون شک عقوبت دارد و اثرگذارست و خواهید دید که بزودی زود به آن استناد خواهد بود. اما خطائی چنین می توانست سهل انگاری ماموران وزارت خارجه و سفارت ایران عنوان شود و با توضیحاتی متداول برای پوشاندن حقیقت، پرده پوشی شود، اگر تبلیغات کیهان و روزنامه های هوادار دولت نبود. کیهان در سرمقاله خود همان شگردی را به کار برده که در مورد اجلاس سران بحرخزر به کار برد. آن جا هم از پیروزی بزرگ خبر داد، و خواستار برپائی چشن ملی شد. هر چه جماعت پرسیدند چه شده است که چنین جشنی لازم است گفت نفس برپائی اجلاس در تهران خبرسازست. امروز هم کیهان در عنوان بزرگ خود نوشته "اجلاس دوحه دهن کجی به آناپولیس" و به این ترتیب لبخند آقای احمدی نژاد در میان شیوخ و سلاطین عرب معنادار شده است. کیهان در سرمقاله خود هم همین مضمون را تکرار کرده و چندان حضور احمدی نژاد را در این اجلاس موفقیت قطعی دانسته که پرسیده "آیا با اين اوصاف آيا ائتلافي بين كشورهاي عربي با همراهي آمريكا عليه ايران شكل گرفته و يا خواهد گرفت؟! بي ترديد دعوت از احمدي نژاد براي حضور در اجلاس دوحه اگرچه به مفهوم آن نيست كه تمامي موانع اتحاد و يكپارچگي ميان ايران اسلامي و ساير كشورهاي حاشيه خليج فارس به طور كامل رفع شده است ولي رخداد اخير را مي توان گام بلندي در اين مسير تلقي كرده و نشانه روشني از ناكامي آمريكا در دور كردن كشورهاي منطقه از يكديگر ارزيابي كرد. نبايد از نظر دور داشت كه آمريكا در انديشه شكست و انزواي ايران است و در اين مسير شوم از هيچ تلاشي فروگذار نخواهد كرد، اما هرگز قادر نخواهد بود مانع ظهور ايران به عنوان سمبل اقتدار اسلامي در خاورميانه و جهان شود. جاده دشمني با ايران هر روز باريكتر مي شود"
گرچه کیهان انتظار جواب به سئوال خود ندارد اما می توان نوشت " ائتلافی علیه ايران عملا با وجود سیاست هائی مانند دولت احمدی نژاد شکل گرفته است اما بزرگی ایران که هیچ ربطی به این دولت و هیچ دولت دیگری ندارد، مانع از آن می شود که شیوخ آمال خود را به اجرا نزدیک کنند. اما شما هر چه توانستید برای ضعف ایران انجام دادید که اگر دنیا به جیغ و تبیلغ و فریاد بود به قاعده موسولینی با لباس سرباز دشمن دستگیر و تیرباران نمی شد. اگر تاریخ سیاست با فریاد نوشته می شد و قدرت بر همین قسم تقسیم می شد هیتلر در برچسگادن خود را نمی کشت. تصویری که دیروز از ایران در چشم شیوخ جنوب خلیج فارس نقش بست تصویری کوچک نمائی شده از ایران واقعی است. تصویر کشور ترسیده از مردمان خود که ناگزیرست نام اجلاسی را که رییس دولتش در آن شرکت کرده از مردم پنهان کند. دروغ بگوید و به مردم جور دیگر وانمود کند. با این همه در ازای راه دادن خود به آن ها که با استفاده از ضعف دولت مرکزی ایران، گاز منطقه پارس جنوبی را می برند، از ادعاهایشان در مورد سه جزیره دهانه هرمز هیچ کم نمی کنند، باز در فاصله مدت کوتاهی نماینده دولت ایران به حضورشان می رود و تازه به آن ها وعده می دهد که آب آشامیدنی و گاز به آن ها بدهد. باید پرسید مگر مردم دوبی و دوحا از مردم تشنه خرمشهر و آبادان که تابستان ها ساعت ها آب ندارند، تشنه ترند. گناه میلیون ها مردم جنوب ایران چیست که با دست خالی همین بیست و پنج سال پیش از کشورشان و خانه شان دفاع کردند، حالا پاداششان این شده که آب شیرین کارونی آن ها قطع شده یا در لوله به یزد و کرمان رفته و به جایش آب شور در لوله هایشان سوار شده و قرارست دستگاه آب شیرین کن برایشان بخرند که هنوز نخریده اند، حالا آبشان را به ساکنان جنوب خلیج فارس وعده می کنید که همه چیز دارند و رشک منطقه اند.
از بین تملق گوئی های مشمئز کننده جناح راست به دولت حاضر، که در آرزوی دست داشتن در قدرت صورت می گیرد، بخوانید استدلال های حميدرضا ترقي (مسوول كميتة سياست خارجة حزب موتلفه) را که با تاييد كامل سياستهاي دولت نهم در قبال برگزاري شوراي همكاري خليجفارس ميگويد: «با توجه به اينكه اين شورا عمدتا در انحصار كشورهاي عربي حوزة خليجفارس بوده است، دعوت از رييسجمهوري اسلامي ايران به معناي پذيرش ايران به عنوان يك عضو همسايه و همچنين پذيرش اين امر است اين خليجفارسي هم هست كه اين خود به معناي عقبنشيني اين كشورها از مواضع گذشتهشان در قبال ايران است.»
چه صفت می تواند داد به کسی که گفته "عدم حضور ايران در اجلاسهاي پيشين اين شورا موجب شده است كه ايران نتواند به طور كامل از منافع ملي خود در ميان كشورهاي عربي دفاع كند اما حضور احمدينژاد در اين اجلاس، زمينههاي دفاع ايران از حقوق و منافع ملي خود را فراهم خواهد کرد." این به ابتذال کشاندن رقابت های سیاسی است.
در خبرها به تواتر آمده که در سال 1342 که آیت الله خمینی در زندان بود و با شورش مردم آزاد شد سپهبد پاکروان که ریاست ساواک را به عهده داشت در ملاقاتی به ایشان گفت ما از قول شما اعلام کرده ایم که سیاست چون پدرسوختگی و دروغ است ما با آن وداع کردیم. جواب این بود که " ما آن سیاست را به شما واگذار کردیم و سیاستی می خواهیم که عین دیانت و نماز ما باشد"
پانزده سالی بعد از آن تاریخ، سپهبد به دست نیروهای مرید آیت الله اعدام شد و 42 سال بعد که عفریت قدرت در بغل مریدان آیت الله افتاد آشکار گردید که از آن سخن ها و ادعاها کدام درست است، از جمله به یادآورده شد که وقتی در زمان حیات آیت الله اختلافات درونی فراوان شد وی به صدا در آمد و گفت "من پیرمرد تا به حال یک بار نماز برای خدا نخواندم، نگوئید برای اسلام است که اختلاف داریم، بگوئید برای خودمان است، برای دنیا
دیگر این آقا از حجاب و اسلام فرا تر رفته است و با کمال بی شرمی حرفهایی زد که مفهوم آن این بود که خوشتیپی و خوش پوشی برای خانمهای ظلم کشیده تهران ممنوع!!!
واقعا به نظر شما اگر خانمی شلوار خود را در پوتین (بوت) خود بگذارد این خلاف شرع و اسلام است؟
این خلاف عرف جامعه است؟جناب آقای رادان آیا واقعا دغدغه شما اسلام است؟
آیا شنیده اید کافر همه را به کیش خود میپندارد؟اگر شما از دیدن شلوار در پوتین خانم ها به علت دوری از تمدن تحریک میشوید باور کنید مردان تهران اینگونه نیستند.
چرا خود را راحت نمیکنید و یه اطلاعیه نمیدهید که مثلا از فردا همه خانم ها باید شلخته کثیف و با بوی بد در جامعه ظاهر شوند؟!؟؟!؟
عالیجنابان چرا مثل اجداد و نیاکان خود دخترها را زنده به گور نمیکنید که هم آنها راحت شوند و هم شما!!!!!
من مانده ام چرا هیچکس هیچ اعتراضی نمیکند.
امروز مطمین بودم در بالاتریت اعتراض های زیادی خواهم دید و لینک آنها را در وبلاگم خواهد گذاشت
ولی متاسفانه دریغ از یک نوشته!!!! و خودم دست به کار شدم تا یه اعتراضی شروع شده باشد.
و از حکام خواهش کنم خانم ها را زنده به گور کنند!!!!!!!!!!!!!!!!!!۱۱
به گزارش خبرگزاري فارس از زنجان، عضو فراكسيون اقليت مجلس هفتم ديشب در جمع اصلاح طلبان استان زنجان به انتقادهاي تند و شديد از احمدي نژاد پرداخت و گفت: زمان خاتمي هم انتقاد ميكرديم.
وي افزود: امروز هم انتقاد ميكنم، من يك معيار دارم آقاي خاتمي كه ببخشيد، امام حسين (ع) هم فردا بيايد اينجا كابينه تشكيل بدهد،براساس معيارهايي كه خودم دارم و به تشخيص خودم، چون قسم خوردهام كه از حقوق ملت و از منابع ملي دفاع كنم، مقلدوار عمل نميكنم.
وي يادآور شد: اگر به اين نتيجه رسيدم كه كادر كابينه امام حسين (ع) تشكيل شود و از آن معيارهايي كه من در نظر دارم و در قانون اساسي آمده عدول كرده، كابينه امام حسين (ع) را ميكشم ميآورم مجلس.
نماينده مردم تبريز در مجلس شوراي اسلامي، گفت: امروز اگر بخواهيم واقع بينانه به وضعيت كشور نگاه كنيم ايران اسلامي اصلا در شرايط خوبي قرار ندارد.
وي مشكل ايران و آمريكا را مشكل انرژي هستهاي ندانست و گفت: آمريكا با نظام ما مخالف است و تلاش دارد كه ما را در جهان منزوي كند.
اعلمي با اشاره به اينكه فعاليت هستهاي ما خط قرمز امنيت آمريكاست گفت: عقبنشيني و تعطيلي اين برنامه نيز در ايران خط قرمز كشور ماست.
وي افزود: سياستهاي احمدي نژاد باعث منزوي شدن ايران و اجماع جهاني عليه كشور شده است.
اين نماينده مجلس هفتم با اشاره به اينكه من به هيچ وجه آمريكايي يا اسرائيلي نيستم و اين حرفهايم حمايت از آنها نيست، گفت: متاسفانه در كشور ما به راحتي به افراد برچسبهاي مختلف زده ميشود.
وي با اشاره به بيانات مقام معظم رهبري، گفت: ايشان فرمودند كه اگر در مسئلهاي كوتاه بياييم آنها هرگز دست از سر ما نميكشند و نبايد هيچ امتيازي به آنها بدهيم.
عضو فراكسيون اقليت مجلس با اشاره به مولفههاي مختلف آمريكا در ابعاد نظامي و اقتصادي گفت: تنها موئلفهاي كه ما را نسبت به آمريكا در موضع قويتري قرار داده حمايت و اقتدار مردمي است.
وي در مورد دولت نيز افزود: وزراي احمدي نژاد به هيچوجه به تنهايي تصميمگير نيستند و دولت احمدي نژاد يعني احمدي نژاد.
اعلمي، تورم و گراني را باعث فشار هرچه بيشتر به مردم اعلام كرد و گفت: مسكن يكي از مواردي است كه امروز به مردم فشار مي آورد.
وي با اشاره به اينكه قواي سهگانه مانند يك پايه هستند كه نيروي محركه آنها مردم است گفت: اين سه پايه بايد هماهنگ و مقتدر باشد و ضعف يكي باعث ضعف همه آنها خواهد شد.
نماينده مردم تبريز در مجلس شوراي اسلامي، با ناموفق اعلام كردن مجلس هفتم گفت: امروز مجلس در حاشيه قرار گرفته است و اگر قدرتمند بود راي به عدم كفايت رئيس جمهور را صادر ميكرد.
نماينده مجلس هفتم گفت: امروز ما به عنوان نمايندگان مردم نميدانيم كه دهها ميليارد تومان از صندوق خيره ارزي به كجا رفته است.
وي با اشاره به اينكه من از دولت خاتمي نيز انتقادهاي شديد كردم، گفت: من به دنبال منافع مردم هستم.
اعلمي با بيان اينكه بايد افراد شايسته بتوانند وارد مجلس شود كه برنامهريزي مناسب داشته باشند گفت: بايد شاخصترين افراد به مجلس بروند و مهم نيست كه اصولگرا يا اصلاح طلب باشد.
وي افزود: انتقاد من از دولت خاتمي را صدا و سيماي لاريجاني چند بار پخش كرد، ولي بارها در مورد دولت نهم انتقاد كردهام ولي صدا و سيماي ضرغامي آنرا پخش نكرد.
عضو فراكسيون اقليت مجلس هفتم افزود: صدا وسيما از دولت مدح گويي ميكند و هر كانالي را كه ميزنيم ميگويد دولت اين كار را كرد و احمد نژاد اين را گفت، بدون اينكه حتي به نمايندگان مردم زمان لازم را براي بيان نظراتشان را بدهند،بايد صدا و سيما به عملكرد خود پاسخگو باشد.
در سایت زیر مشاهده میکنید که پلیس بین الملل در وب سایت خود به دنبال علی فلاحیان میباشد
و به اصطلاح wanted است.
حالا اینکه دلیلشون درست است یا نه من نمیتونم نظر بدم.تحقیق در باره اونش با شما.ولی قبل از تحقیق کتاب سونای زعفرانیه علیرضا نوری زاده را هم بخونید لطفا.
http://www.interpol.int/public/Data/Wanted/Notices/Data/2006/54/2006_34754.asp
فرزندان عماد الدين باقي، دوشنبه بعد از 45 روز "توانستند پدرشان را در آغوش بگيرند"؛ البته در حضور دو ماموري که "يكي از آنها بالاي سر آقاي باقي ايستاد و ديگري بالاي سر خانواده". بعد از اين ديدار که آنها "بغضهايشان را از تكيده شدن پدرشان در گلو شكستند" باقي به سلولي برگشت که پيش از اين هم آن را تجربه کرده بود: سلول انفرادي. همان جايي که درباره اش گفته بود: "پديده زندان انفرادي از مصاديق بارز شكنجه است و بايد به هر نحوي موقوف شود."
از نظر باقي "بدترين چيز با توجه به تجربه شخصي و تجربه بسياري از افراد ديگر در زندان، شكنجه سفيد يا سلول انفرادي است يعني وقتي كه افراد ايزوله مي شوند.سلول انفرادي، آن هم در مدت طولاني، روان افراد را از هم ميپاشاند".[ ازگفتگو با شنوندگان برنامه روزهفتم بي بي سي]
يک انفرادي در بند 209 اوين؛ جايي که باقي آن را به "قبرستان" تشبيه مي کند: "درواقع ما وارث سلولهايي هستيم كه اسرائيليها در كشور ما ساختهاند.بندي با ديوارهاي سيماني ؛ مساحت مفيد هر سلول يك متر و هفتاد در يك مترو نود است كه البته به اين دليل ميگويم مساحت مفيد كه قسمتي از آن سرويس بهداشتي گذاشته بودند و به نظر من به گورستان زندگان شباهت دارد".
او حالا دوباره در همين "قبرستان" است و 5 نامه اش به رييس قوه قضاييه، رييس دادگستري استان تهران، وزير اطلاعات، رييس مجلس و قاضي پرونده هم بي ثمر بوده است. رفتارها در زندان با وي به گونه ايست که انگار "قاچاقچي" گرفته اند. خانم فاطمه كمالي احمدسرايي، همسر باقي، از اين رفتارها چنين گفته است:"دختران من بعد از 45 روز توانستند پدرشان را در آغوش بگيرند، اما بغضهايشان را از تكيده شدن پدرشان در گلو شكستند.آقاي باقي به شدت لاغر شده بود، او با دو مأمور وارد سالن ملاقات شد. ما گمان ميكرديم كه او را تا سالن همراهي ميكنند و كنار ميايستند، اما با كمال تعجب به همه خانواده گفتند كه دور ميز بنشينيد و بعد يكي از آنها بالاي سر آقاي باقي ايستاد و ديگري بالاي سر خانواده. آقاي باقي که از اين رفتار شديدا دلخور شده بود، گفت: "ما مثل تمامي زندگيمان شفاف هستيم و اين رفتار شما توهينآميز است". اما با تقاضاي خانواده، آقاي باقي حضور آنها را ناديده گرفت. اما با اينكه اين دو مامور يكسره بالاي سر ما بودند، متاسفانه هنگام خروج از سالن ملاقات، من و دخترانم را به سمت اتاقي هدايت كردند تا بازديد بدني كنند. اين كار بسيار مورد تعجب و سؤال ما بود؛ زيرا اگر قبل از رفتن به ملاقات بازديد بدني ميكردند، شايد كمي قابل توجيه بود مثلا اينكه آنها با نگاه منفي و توهم توطئهاي كه نسبت به ما دارند، بخواهند جلوي خبررساني مكتوب به آقاي باقي را بگيرند اما گشتن به هنگام خروج چه منطقي به جز اين ميتواند داشته باشد كه مبادا ما مكتوبي از باقي به بيرون زندان منتقل كنيم، آن هم در شرايطي كه باقي كاغذ و قلم در اختيار ندارد؟ وضع طوري بود كه دختر كوچكم به من گفت: "مادر! با اين ملاقات من بيشتر نگران شدم. ببين چه فشارو شكنجه رواني به بابا تحميل ميكنند كه با آن همه مراقبت هراس دارند از اينكه بابا به ما گزارش مكتوبي از وضعيت خود را بدهد". ما درباره اين بازرسي از مسؤولان زندان توضيح خواستيم اما خانمي كه ما را به سمت اتاق راهنمايي كرده بود، با تحكم از ما خواست به صف شويم. رفتار تند او با مادر باقي براي به صف شدن موجب رنجش دخترانم شد و بعد از آنكه كيف دخترم را گشت و بازرسي بدني كرد، دستكش به دست كرد و از او خواست كه لباس زيرش را هم در بياورد. دخترم كه باور نميكرد، با تعجب به من نگاه كرد و به آن مامور گفت: "تو گفتي چه كار كنم؟" و وقتي مامور با جسارت و خشونت تكرار كرد، دخترم ناگاه به هم ريخت و شروع به گريه و اعتراض كرد. او بهشدت اعتراض ميكرد وميگفت: "من اجازه اين كار شنيع را به شما نميدهم. مگر شما قاچاقچي را ملاقات دادهايد؟ شما از چه ميترسيد كه حتي چند سانتيمتر كاغذ را از پدرم دريغ كردهايد؟ مدام با لاي سر ما چشم به دهان ما دوخته بوديد و دست و پاي ما را ميپاييديد. ما با حضور دو مأمور مرد چه طور ميتوانستيم چيزي را آن هم اين چنين، جاسازي كنيم؟ من هرگز به شما اجازه نميدهم به من اين همه توهين كنيد. چرا در شأن افراد با آنها رفتار نميكنيد؟ آيا اينكه بنا را بر آزار روحي پدر من گذاشتهايد، كافي نيست؟" گريه و بغض دخترم به گونهاي بود كه خواهرانش و همه را متأثر كرد. فضا به گونهاي بود كه من بهسختي توانستم آرامشم را حفظ كنم؛ بخصوص اينكه برادر باقي به تازگي دچار سكته مغزي شده و عصبيت و هيجان برايشان خوب نيست. ايشان چون نگران حال آقاي باقي بودند به سختي به ملاقات آمده بودند تا شايد با ديدن برادر خود، آرامش بگيرند اما متاسفانه ديدن باقي و منقلب شدن برادرزادههايش وضعيت او را به گونهاي دگرگون كرده بود كه من فكر ميكنم خدا او را براي ما نگه داشت. من بسيار متأسفم از اين همه ظلمي كه در يك ملاقات 20 دقيقهاي به بچهها و خانواده او روا داشتند. من نميفهمم چرا اينقدر حرمتشكني ميكنند؟ كاش يكي بود و به اين سوال پاسخ ميداد. با توجه به اينكه باقي قلم و كاغذ ندارد و حتي چند سانتيمتر كاغذ را براي نوشتن شمارههاي آيات قرآني كه تلاوت ميكند، از او دريغ كردهاند، چگونه ميتواند به ما چيزي بدهد؟ اين بازرسي چه به وسيله وزارت اطلاعات و چه به وسيله زندان صورت گرفته باشد، چه معنايي جز اذيت رواني خانواده ميتواند داشته باشد".
با اين حال "وضعيت روحي باقي خيلي عالي بود" چرا که: "به هر حال من فكر ميكنم كه انسان مي تواند بدترين شرايط را براي خودش تبديل به فرصت كند حتي زندان را."[ از مصاحبه باقي] هر چند اين مانع از آن نيست که وي حقوق زنداني را طلب نکند: "ايشان گفت درخواست قلم و كاغذ كرده است تا به مسئولان نامه بنويسد. اول گفتهاند خودكار ممنوع است. اما بعد از اعتراض باقي به غيرقانوني بودن اين رفتار، تنها براي نوشتن نامه قلم و كاغذ دادهاند و بعد از نوشتن، از باقي گرفتهاند...."
و باقي مي داند که نه فقط کاغذ و قلم، که بسياري چيزهاي ديگر جزو حقوق اوليه زندانيست: "در آيين نامه زندان ها حقوقي در مورد بهداشت، درمان، تغذيه، حقوق فرهنگي مثل استفاده از راديو، تلويزيون، ارتباطات، ملاقات، مرخصي وتمام اينها به تفکيک ذکر شده و زندانيان اساساً نمي دانستند که چنين چيزي داريم.وقتي حتي با آنها بدرفتاري شده بود، ضرب و شتم نسبت به آنها صورت گرفته بود، فکر مي کردند که حق شان بوده که اينجوري با آنها رفتار شود و کسي هم که با آنها اينگونه رفتار کرده محق بوده اين کار را با آنها انجام دهد. جالب است که زندانيان سياسي هم من ديده ام يعني اغلب کساني که با آنها سرو کار داشته ايم كه اساساً اطلاع نداشتند ويک دور آيين نامه زندان را نخوانده بودند..."
ولي باقي اين آيين نامه ها را خوانده: "هم طبق موازين بين المللي حقوق بشر، هم طبق تمام قوانين داخلي ايران، هم طبق شريعت اسلام، اساساً هر کسي که وارد زندان مي شود با هر جرمي اعم از قتل وغيره حق و حقوقي داردو اگر محکوم شود فقط در رابطه با آن جرم مجازات مي شود وساير حقوق او ساقط نمي شود؛بنابراين تمام زندانيان از حقوقي برخوردارند و با هر جرمي اين حقوقشان بايد محفوظ باشد، حقوقي در زمينه هاي ملاقات، مرخصي، فرهنگي، استفاده از روزنامه، راديو، تلويزيون يا حق حفظ حرمت و شخصيت شان که طبق قانون اساسي ممنوع است که حتي اگر کسي مجرم است و فرض کنيد به دليل قتل محکوم به اعدام است کسي نمي تواند هتک حرکت نسبت به حيثيت او انجام دهد".
و اينها تجربه دوره اوليه زندان اوست كه سه سال به طول انجاميد. در آنجا بود که: " وقتي شرايط زندان ها و زنداني ها را ديدم به اين نتيجه رسيدم که بيرون، هيچ نهاد حمايتي يعني حمايت از حقوق آنها وجود ندارد.بيرون که آمدم بنا رابراين گذاشتم که فراموش نکنم زماني آنجا بودم و کساني را در آن وضعيت ديدم. از توي زندان تصميم گرفته بودم که چندنهاد مدني راه اندازي شود.يکي از آنها انجمن دفاع از حقوق زندانيان بود يکي ديگر انجمن حق حيات. که اين دومي اختصاصاٌ در مورد اعدام کار مي کند. از يکي دوماه بعد از بيرون آمدن از زندان آستين بالا زدم و کار شروع شد و الان چهارمين سال فعاليت انجمن دفاع از حقوق زندانيان است.موضوعش هم عام است و منحصر به زنداني سياسي نيست، هر زنداني با هر اتهام و يا هر جرمي موضوع کار ماست".
و همين آستين بالا زدن بود که پس از زندان و دستگيري مجدد به23 بار احضار وي به دادگاه منجر شد که "آخرين آن روز يكشنبه 22 مهرماه 1386 بوده است. در اين جلسه وي به عنوان رئيس هياتمديره انجمن دفاع از حقوق زندانيان به اتهام "تبليغ عليه نظام و انتشار اسناد محرمانه دولتي از طريق همايشها و سخنرانيها از قول زندانيان بندهاي امنيتي" مورد بازپرسي قرار گرفت و در نهايت رئيس شعبه ششم دادگاه انقلاب اسلامي براي عمادالدين باقي وثيقهاي به مبلغ 50 ميليون تومان صادر كرد. وثيقه موردنظر در حال تامين از سوي خانواده بود كه ماموران اجراي احكام زندان اوين در محل شعبه حاضر شدند و اعلام كردند آقاي باقي از سال 1382 تاكنون يك سال حكم تعليقي اجرا نشده دارد كه بايد همين امروز اجرا شود..."[از نامه خانواده باقي]
و اين حکم در حال اجراست؛بدون اينکه کسي پاسخ دهد: "چرا يک زنداني که بايد حکم تعليقي خود را بگذراند باز در انفراديست" و چرا "فرزندانش بايد بازديد بدني شوند؟" با اين حال: "هنر ما اين است كه بتوانيم درهمين شرايط سخت كار كنيم و به ديگران بفهمانيم و بباورانيم كه ما واقعا هدفمان يك كار انساني است."
هدفي که از جانب زندانبانان به "تقديم کردن دودستي کشور به آمريکا" تلقي مي شود، در صورتي که: "امريكا خيلي استقبال ميكند از كساني كه با مرام و انديشه ما مخالفند چون هر چه نيروهاي خشنتر مسلط شوند بيشتر كمك به اهداف ضد ايراني آمريكايي ها ميشود، ولي وقتي كه نيروهاي اصلاحگر در ايران موقعيت پيدا ميكنند آنها ديگر هيچ بهانهاي براي محكوم كردن ايران به عقبماندگي، به ضد دمكراتيك بودن و به نقض حقوق بشر پيدا نميكنند و در نتيجه دست شان براي پروژههاي سياسي شان در كل منطقه بسته ميشود."
و در باز بودن اين دست هاست که باقي ترجيح مي دهد در زندان ـ اگر بتواند ـ اين آهنگ ها را بيشتر گوش کند: "اندك اندك جمع مستان ميرسند و خدايا بي پناهم ز تو جز تو نخواهم".
جدال سخنگويان قواي مجريه و قضائيه بر سر پرونده ديپلمات ارشد هسته اي در تهران روز گذشته با انتشار خبر تبرئه حسين موسويان به اوج رسيد. ديروز در حاليکه سخنگوي قوه قضائيه در جمع خبرنگاران اعلام کرد حسين موسويان "در مرحله دادسرا، از اتهام جاسوسي و نگهداري اسناد محرمانه، تبرئه و در اتهام تبليغ عليه نظام گناهكار شناخته شده است" سخنگوي دولت در کنفرانسي خبري اظهار داشت: "ما معتقديم كه بايد يك دادگاه علني در اين مورد تشكيل شود تا همه مسائل روشن شود".
جدال سخنگويان
سخنگوي قوه قضائيه در نشست خبري سه شنبه 6 آذر، و درست يک روز پس از آنکه بسيجيان دانشجو با برگزاري نشستي تحت عنوان"جاسوسي هسته اي" به حمايت از جناح احمدي نژاد وارد معرکه شده و از مسئولين قضايي خواسته بودند که در اين زمينه "گوش به فرمان دولت باشد" با اشاره به اينکه "آخرين دفاع از موسويان اخذ شده"، گفت: "اين پرونده مراحل نهايي را در دادسرا سپري ميكند و اميدواريم هر چه زودتر اين پرونده نهايي شود".
وي با اشاره به اينکه سه اتهام "جاسوسي"، "نگهداري اسناد محرمانه" و "تبليغ عليه نظام" پس از بازداشت به موسويان وارد شده خبر داد که"وي در دو اتهام "جاسوسي" و "نگهداري اسناد محرمانه" بي گناه شناخته شده و در مورد اتهام "تبليغ عليه نظام" بي گناهي وي تا اين مرحله در دادسرا رد نشده و نتيجه نهايي اعلام خواهد شد.
جمشيدي در عين حال گفت: "در مورد اتهام «تبليغ عليه نظام» هم كه وي گناهكار شناخته شده، قرار تعليق صادر شده و در صورت اعتراض دادستان به اين قرار ممكن است كه قرار مجرميت صادر شود".
وي البته اين را نيز افزود که: "وقتي پرونده به اين مرحله ميرسد بايد به تاييد دادستان برسد و دادستان حق اعتراض دارد، اگر موافق بود كه تمام ميشود وگرنه در آن بخشي كه مدنظر دادستان است با كيفرخواست به دادگاه ارسال ميشود".
در پي اعلام تبرئه حسين موسويان از سوي قوه قضاييه، روزنامه کيهان که در طول ماه هاي گذشته تبليغات پرحجمي را در انتشار اتهام "جاسوسي" عليه نامبرده انجام داده بود، به انعکاس خلاصه اي از اظهار نظر سخنگوي دستگاه قضايي در اين زمينه اکتفا کرد و در ذيل آن، گزارشي را تحت عنوان اعتراض دانشجويان به تبرئه موسويان" به چاپ رسانيد. کيهان در ابتداي گزارش خود از اين تجمع 20 – 30 نفره (به شهادت عکس هاي منتشر شده در خبرگزاري ها) آورد: "گروهي از دانشجويان دانشگاههاي تهران پس از اعلام خبر تبرئه حسين موسويان، عضو سابق تيم هسته اي، در اقدامي خودجوش، تجمعي اعتراض آميز در مقابل ساختمان اصلي قوه قضاييه برپا كردند." اين روزنامه از قول يکي از حاضران در تجمع نقل کرد که "بايد مشخص شود قاضي پرونده موسويان در طي هفته گذشته با چه كساني ملاقات داشته و تحت تاثير چه كساني حكم صادر كرده است"، واز قول نماينده بسيج دانشجويي در اين تجمع آورد: "وقتي بالاترين مسئول اطلاعاتي كشور اعلام مي كند جرم موسويان اثبات شده تبرئه از سوي قوه قضاييه به چه معناست!"
مرتضوي به کمک دولت مي آيد؟
درست ساعتي پس از انتشار اين خبر بود که خبرگزاري فارس، نزديک به نهاد هاي امنيتي به نقل از "يك مقام آگاه قضايي" نوشت که "دادستان [مدعيالعموم] ميتواند به نحوه رسيدگي قاضي در اين پرونده اعتراض كند".
اين خبرگزاري در ادامه به نقل از همين "مقام آگاه قضائي" که نامي از وي در ميان نيست، خبر دادکه دادستان هنوز حکم تبرئه حسين موسويان را امضاء نکرده است: "دادسرا نمي تواند متهم را تبرئه كند چرا كه هر گونه تصميم در اين مرحله با امضاي دادستان ارزش و اعتبار پيدا مي كند".
اين مقام آگاه همچنين با اشاره به اينکه "نتايج بررسي و رسيدگي در مرحله دادسرا با نظر دادستان قابليت اجرا پيدا مي كند به طوري كه دادستان مي تواند قرار صادره را تائيد و يا رد كند"، به صراحت اظهارات سخنگوي قوه قضائيه را رد کرد و گفت: "تبرئه از خصوصيات دادگاه است و حال آنكه پرونده اتهامي موسويان در مرحله دادسرا ميباشد."
و به اين ترتيب بار ديگر نام سعيد مرتضوي بر زبان ها جاري شد، در حاليکه سايت نوروز، ارگان جبهه مشارکت بر اين باور است که :"به نظر ميرسد انتشار اين دست اخبار از سوي رسانههاي حامي دولت براي كمرنگ كردن ابعاد ناكامي احمدينژاد براي برخورد قضايي ـ امنيتي با منتقدان خود در پرونده هستهاي صورت ميگيرد و با توجه به حمايت گسترده طيفهاي مختلف سياسي [و حتي محافظهكاراني چون ناطقنوري، باهنر، محسن رضايي و حزب مؤتلفه] از موسويان، در كنار دفاعيه مستدل و مستند او، حتي احتمال وارد ساختن افرادي چون مرتضوي به اين پرونده و پيچيدهتر كردن آن را دور از ذهن ميسازد".
در پاسخ به همين اظهار نظرهاست که غلامحسن الهام بدون اشاره به اظهارات چندي قبل احمدي نژاد در مورد پرونده حسين موسويان، با اين ادعا که"رييسجمهور و دولت به استقلال دستگاه قضايي و قضات معتقد هستند"مي گويد: "سخنان ما خطاب به كساني است كه سعي ميكنند به قاضي و دستگاه قضايي در اين ارتباط فشار بياورند كه اين خلاف قانون است".
سخنگوي دولت در حالي از فشار بر قوه قضاييه سخن مي گويد که روند طي شده در مورد پرونده موسويان، بسياري از چهره هاي جناح راست را نيزبه واکنش واداشته که مهم ترين آنها علي اکبر ناطق نوري، رئيس بازرسي ويژه مقام رهبري است. وي ديروز رسما اعلام کرد که "اتهامات مطرح شده عليه موسويان صحت ندارد".
او با اشاره به اينکه "پيش داوري و اصرار بر اتهام بستن حتي به افراد عادي جامعه و به ويژه چهره هاي موثر کشور از جمله موسويان اشتباه و خلاف مصلحت نظام است"، گفت:"موسويان يکي از قديمي ترين مديران انقلاب است که در بخش هاي مختلف و حساس وظايف خود را به خوبي انجام داده و اگر هم ابهامي در بخشي از اقدامات وي وجود داشته اين ابهامات بايد از مجراي اخلاقي و قانوني روشن شده و جز دستگاه قضايي کسي در اين زمينه اجازه اعلام مجرميت افراد را ندارد".
آقاي ناطق در حالي از پيشينه "موثر" حسين موسويان سخن گفت که محمود احمدي نژاد و ديگر مقامات دولت وي طي روزهاي گذشته و پيش از صدور حکم تبرئه، موسويان را با الفاظي نظير "عنصر خائن" و "عامل دشمن" مورد خطاب قرار داده بودند.
احمدي نژاد خود به صراحت در اين مورد گفته بود: "بعد از اينکه يک نفر را به دليل جاسوسي دستگير کرديم، از آن زمان قاضي را آن چنان تحت فشار سنگين گذاشتهاند تا جاسوس را تبرئه کند. اما همين جا اعلام ميکنم که ملت ايران اجازه نخواهد داد اين گونه افراد و گروهها با نفوذ سياسي و اقتصادي خود محرمان را از دست عدالت نجات دهد."
اما ناطق نوري که در واقع از جانب رهبر جمهوري اسلامي براي بررسي تخلفات مسئولين مملکتي به اين کار گمارده شده، بدون توجه به سخنان وي و يا اظهارات وزير اطلاعات مبني بر اينکه "وزارت اطلاعات موسويان را مجرم مي داند"، تاکيد کرد: "بنده شخصا از ابتداي تشکيل اين پرونده و مباحث مطرح شده با حساسيت موضوع را پيگيري کرده ام و مطلع هستم که چنين اتهامي از ابتداي پرونده مطرح نبوده و هر کسي هم آن را مطرح کرده خود بايد پاسخگو باشد".
سخنگوي قوه قضائيه نيز در جمع خبرنگاران بر اين نظر مي افزايد: "به نفع ما نيست كه نظام قضايي را تضعيف كنيم و چه مثبت و چه منفي، قاضي را تحت فشار قرار دهيم."
سخني که قاعدتا، دولتمردان نهم را مد نظر دارد و از جمله سخنگوي دولت را که خواستار "برگزاري دادگاه علني براي موسويان" شده است: "در مورد پروندههاي قضايي، امنيتي و پرونده هاي اينچنيني كه مورد حساسيت است، نبايد پيشاپيش در مجامع، مسايل به اين شكل مطرح شود؛هم از سوي كساني كه به نفع وي و هم كساني كه عليه وي صحبت ميكنند... نبايد با اين صحبتها پرونده را از مسير خود خارج كنيم".
سخنگوي قوه قضائيه البته در مورد اظهارات محمود احمدي نژاد مبني بر اينکه "برخي با قاضي پرونده موسويان تماس گرفته و قاضي را تحت فشار قرار داده اند" به صراحت چيزي نگفت، اما معاون اول قوه قضاييه در واکنش به درخواست سخنگوي دولت مبني بر تشکيل دادگاه علني براي موسويان گفت: "همه بايد به آنچه كه دادگاه در اين رابطه تصميم ميگيرد، احترام بگذارند".
او تنها به اين دليل نبود که همگان را به احترام به تصميم دادگاه فرا مي خواند. به هر حال حسين موسويان، به نوشته نوروز "دفاعيه مستند و مفصلي تهيه كرده كه انتشار آن ميتواند نكات مهمي را درباره عملكرد تيم جديد هستهاي و اشتباهات آن و نيز بيپايه و اساس بودن اتهامات وارده را روشن سازد." و گفته ميشود "به دليل ابعاد اين دفاعيه، انتشار آن تحت عناوين ممنوع خواهد شد و دادگاه هم با استناد به آن، تاكنون در برابر فشارها و اتهامزنيهاي دولت مقاومت كرده است".
دفاعياتي که هم حسن روحاني، مسئول سابق تيم هسته اي از آن خبر دارد و به همين علت است که به دفاع از موسويان برخاسته و هم آنان که دادگاه را "غيرعلني" برگزار کرده اند. دفاعيه اي که باعث مي شود محمد نبي حبيبي، دبير کل حزب موتلفه نيز دولتيان را به سکوت فرا بخواند: "به نظر من در مورد اتهاماتي که به اشخاص وارد ميشود، حرف آخر را بايد قوه قضاييه بزند و سخن قوه قضاييه بايد فصلالخطاب تلقي گردد."
اگر به جاي قوه قضاييه، اشخاص و گروههاي سياسي در مورد اتهامات افراد، اظهارنظر کنند راه نادرستي را انتخاب کردهاند.... همه ما موظفيم در مقابل صدور حکم نهايي قوه قضاييه تمکين کنيم، در غير اين صورت از حالت قضايي خارج و غيرقضايي ميشود.
او همچنين سخنان دولتيان را "ادعا" مي خواند و مي گويد: "هر کس ادعايي عليه قوه قضاييه يا هر دستگاه يا نهادي دارد، بايد با استدلال منطقي مطلب خود را بيان کند و اگر ادعايي مبني بر فشار برخي افراد به قاضي پرونده وجود دارد، در صورتي قابل قبول است که با مدرک و منطق آن را ثابت کنند."
موضعي که طرفداران ديگري هم دارد: "در صحبتهاي خصوصي که پيش از صدور حکم، با دوستان قوه قضاييه داشتيم ابراز ميکردند که سند و مدرکي دال بر مجرميت آقاي موسويان در اختيار ندارند....مطالبي که به موسويان نسبت داده شده بود بيشتر بحثهاي سياسي و جناحي بود.... اما بااين همه بايد گفت که قوه قضاييه به وظيفه خود در اجراي عدالت عمل کرده و اجازه نداده است که برخي نسبتهاي ناروا به بيگناهي داده شود." [داريوش قنبري، عضو کميسيون امنيت ملي و سياست خارجي مجلس شوراي اسلامي]
در اين شرايط است که سعيد مرتضوي به ميدان آمده است. هر چند به گفته محمود عليزاده، وکيل دادگستري در اين مرحله "اگر دادستان قرار منع تعقيب بازپرس را تاييد نکند پرونده به دادگاه ارسال ميشود، اما در دادگاه انقلاب کليه وظايف دادستان بر عهده معاونت امنيت قرار دارد که در اين مورد معاونت امنيت نظر بازپرس را تاييد کرده و قرار منع تعقيب در مورد رد اتهام جاسوسي قطعي شده است."
به اين ترتيب به نوشته آفتاب "احمدينژاد و رسانههاي حامي دولت، که با به کارگيري استراتژي فرار به جلو و اظهار سخناني از قبيل «فشار به قاضي پرونده براي تبرئه موسويان» سعي کردند با القاي فشار سنگين بر قاضي، ادعاي خود را براي مردم و افکار عمومي ثابت کنند" با صدور اين حکم در شرايطي قرار گرفته اند که ناظران بر آن يک عنوان مي گذارند: شکستي سنگين براي دولت نهم.
بيش از 200 روزنامهنگار اصلاح طلب با امضاي نامهاي اعتراضآميز، اعطاي جايزه و عنوان "روزنامهنگار منتقد منصف" به "حسين شريعتمداري" مديرمسئول روزنامه كيهان را توهين به همه منتقدان صادق و و منصف قلمداد كردند و چند تن از همكاران خود را كه در حال حاضر در زندان هستند، منتقدان واقعي دولت دانستند.
امضاكنندگان اين نامه همچنين با بيان اينكه اين كار "نوعي به استهزاء گرفتن تلاشهاي صادقانه اصحاب رسانه و ناديده گرفتن مفاهيم واقعي ادبيات سياسي- اجتماعي در عرصه فعاليتهاي رسانهاي" است، نسبت به اينكه چنين اقدامي "زمينهساز ايجاد محدوديتهاي بيشتر و انسداد بيش از پيش مجاري اطلاعرساني" و يا "زمينهساز برخوردهاي امنيتي و قضايي بيشتر با روزنامهنگاران منتقد و در عين حال ملتزم به قانون" شود، ابراز نگراني كردند.
اشاره اين روزنامهنگاران به اقدام دولت در جشنواره اخير مطبوعات است كه روزنامهنگاران اصلاح طلب آن را "جشنواره دولتي" خواندهاند. صفار هرندي، وزير ارشاد دولت احمدي نژاد و همكار پيشين شريعتمداري در روزنامه كيهان، در اختتاميه اين جشنواره بر اساس وعدهاي كه احمدي نژاد در خصوص دادن جايزه به منتقدان دولت داده بود، شريعتمداري (از روزنامه كيهان)، انبارلويي (از روزنامه رسالت) و چند تن ديگر از نويسندگان ديگر رسانههاي حامي دولت يا خنثي را به عنوان "منتقد منصف" معرفي كرد و به آنها جايزه داد.
اين اقدام عجيب، حتي اعتراض تعدادي از روزنامهنگاران اصولگرا را نيز برانگيخت؛ به طوري كه روزنامه جمهوري اسلامي اين انتخاب را با اين تعبير طعنهآميز توصيف كرد كه: "كاملا درست است كه دوره آخرالزمان فرا رسيده؛ چون همه چيز جابهجا شده، از جمله اينكه منتقد و حامي جايشان را با هم عوض كردهاند." و عباس سليمي نمين، از چهرههاي شاخص مطبوعاتي جناح اصولگرا كه نزديكيهايي با محافل امنيتي دارد و در اين جشنواره نيز يكي از داوران نهايي بود، به منتقد ناميده شدن كيهان و رسالت اعتراض كرد و گفت: "اينها كه حامي رئيسجمهور هستند... شاخص انتقاد در ميان مشاوران مطبوعاتي رئيسجمهور چگونه است؟ اگر رئيسجمهور بنا داشتند انتقاد را در جامعه مطبوعاتي تقويت كنند بايد لااقل گزينش مقام اول و دوم به گونهاي ديگر ميبود."
مهرورزي مفرط به منتقدان
احمدي نژاد در حالي به شريعتمداري و انبارلويي به عنوان منتقدان خود جايزه داد كه چند روز قبل در سخنراني خود در بيرجند، منتقدان سفرهاي استاني و ديدگاههاي خود را "بزغاله" ناميده بود. هرچند بعدها مشاور او براي توجيه اين تعبير توهينآميز وي به ميدان آمد، اما به نظر ميرسد "بزغاله" ناميدن منتقدان كمتر از "منتقد" ناميدن شريعتمداري توهينآميز است؛ موضوعي كه روزنامهنگاران امضاكننده نامه اخير به شدت به آن انتقاد دارند و معتقدند چنين كاري در شرايطي كه روزنامهنگاران منتقد در زندان به سر ميبرند، "توهين و به استهزاء گرفتن اصحاب رسانه" است.
ديروز روزنامهنگاران در حالي به منتقد ناميدن حسين شريعتمداري اعتراض كردند كه روز قبل از آن، تنها خبرگزاري موجود كه تا حدي مواضع و اظهارات جناح هاي منتقد دولت را نيز پوشش ميداد، از دست "مهرورزي" هاي دولت نهم در امان نماند؛ و اين شد كه براي بار دوم در دو سال اخير، خبرگزاري ايسنا شاهد تغيير مدير خود بود، تا بلكه اخبار منتقدان واقعي دولت را روز به روز كمتر انعكاس دهد.
علاوه بر مديرعامل ايسنا، مديرمسئول اصولگرا، روحاني و به شدت انقلابي روزنامه جمهوري اسلامي نيز از توجه ويژه دولت احمدي نژاد و حاميانش به منتقدان در امان نماند و پس از آنكه اين روزنامه يكي دو انتقاد جدي به احمدي نژاد منتشر كرد، سايتهاي حامي احمدي نژاد و حتي روزنامه دولتي ايران خواستار عزل او از اين مديريت روزنامه و برخورد قضايي با وي شدند.
منتقدان رسانهاي، دانشجويي، كارگري و سياسي در زندان
روزنامهنگاران در نامه خود به منتقد ناميده شدن حاميان دولت احمدي نژاد در حالي كه روزنامهنگاران واقعا منتقد در زنداناند، اعتراض كردهاند. آنها در اين نامه به نام "مريم حسينخواه" روزنامهنگار و وبنگاري با تعيين يكصد ميليون تومان وثيقه دوران بازداشت موقت خود را در زندان اوين سپري ميكند، "ابوالفضل عابديني" خبرنگاري كه در جنوب ايران بازداشت شده است، "عمادالدين باقي" كه به دليل نوشتن مقالاتي در خصوص قتلهاي زنجيرهاي در زندان به سر ميبرد و "اجلال قوامي"، "آكو كردنسب"، "محمدصديق كبودوند" و "ياسر گلي" از روزنامه نگاران كرد كه در زندان به سر ميبرند، اشاره كردهاند و علاوه بر اينها به لغو امتياز فصلنامه "مدرسه" از سوي هيأت نظارت بر مطبوعات در 15 آبان امسال، لغو پروانه نشريه "ديلماج" و توقف فعاليت خبرگزاري كار ايران (ايلنا) به دستور مرجع قضايي اشاره ميكنند.
اين در حالي است كه تعدادي از فعالان دانشجويي نيز در حال حاضر در زندان به سر ميبرند و براي سه تن از آنها احكام زندان دو تا سه سال صادر شده است؛ در حالي به عقيده دفتر تحكيم وحدت، بزرگترين تشكل دانشجويي منتقد دولت، محكوميت و شكنجه آنها در زندان، تاوان اعتراض دانشجويان به حضور احمدي نژاد در دانشگاه اميركبير است.
تنها دانشجويان نيستند كه زندان به عنوان جايزه انتقاد آنها از دولت تعيين شده است؛ چرا كه پيش از آنها چندين نفر از معلمان معترض نيز پاسخ انتقاد خود را با زندان دريافت كرده بودند و نه تنها تجمع آنها در برابر ساحتمان مجلس برخلاف دوران اصلاحات با استقبال گرم نمايندگان اصولگرا مواجه نشده بود، بلكه سخنگوي دولت اصولگرا و مهرورز، آنها را "عامل خارجي" ناميده و اعتراضاتشان را به بيگانگان منتسب كرده بود.
در اين وضعيت، حساب منتقدان سياسي ديگر روشن است و اين پرسش كه چرا احمدي نژاد به معرفي منتقدان واقعي خود نميپردازد، كمي بيجاست؛ چرا كه منتقدان سياسي احمدي نژاد اكنون روزنامهاي در اختيار ندارند كه روزنامهنگاران شاغل در آن پس از تاييد "انصاف" از سوي صفار هرندي، از دست احمدي نژاد جايزه بگيرند!
با اين حال اعتراض روزنامهنگاران به اين اقدام همچنان باقي است. آنها معتقدند "ديدگاهها و اقدامات آقاي شريعتمداري و تيم همراه وي در سالهاي گذشته همواره به گونهاي بوده است كه فضا را براي برخورد با رسانهها و روزنامهنگاراني كه متفاوت از آنان ميانديشيدهاند، فراهم كرده و اين عرصه را به حوزهاي پر خطر براي اصحاب رسانه - به ويژه در دوران زمامداري دولت نهم - تبديل كرده است. اعطاي عنوان "روزنامه نگار منتقد منصف" به چهره شاخص حامي دولت نهم در عرصه مطبوعات به ايجاد ابهام و ايهام بسياري در اذهان اهل قلم منجر شده است."
و از اين روست كه آنها در پايان نامه خود از همه روزنامهنگاران ايراني ميخواهند: "در مقابل اين بدعت نامتعارف و تغيير معناي واژگان سكوت نكرده و با كمك و همياري انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران، ضمن تلاش براي آزادي همكاران منتقد دربند، خواهان پاسخگويي متوليان امور فرهنگي كشور در قبال بذل و بخششهاي اينچنين بيپروا از انبان ادبيات روزنامهنگاري باشند."
چرا كه از نگاه آنان: "اعطاي اين عنوان به حاميان دولت نهم اهانت آشكار به همه منتقداني است كه صادقانه و به منظور سربلندي و آباداني ايران قلم انتقاد، منصفانه به دست گرفته وعمر و تمام هستي خود را بر سر آزادي بيان ميگذارند."
به گزارش بخش فارسی شبكه خبري" ورلد نيوز " (World-news.org/persian ) مدیرمركزنظارت وكنترل ترافیك تهران اعلام كرد: حجم ترافیك تهران درآبان امسال درمقایسه با مدت مشابه پارسال 4 / 10 درصد افزایش یافت.
مسعود نعمت اللهی افزود: بر اساس آمارهای شبكه كنترل هوشمند مركزی و چراغ های راهنمایی مرسوم به (SCATS)، مقایسه آماری حجم ترافیك روزانه عبوری از تقاطع های اصلی شهر از افزایش حجم ترافیك تهران در ماه های اخیر به ویژه پس از بازگشایی مدارس در مقایسه با مدت مشابه در سال 85 حكایت دارد .
وی افزود: به رغم كاهش اولیه حجم ترافیك در هفته های نخست در ماههای تیر و مرداد امسال به ترتیب با 9 / 3 و 2 / 3 درصد در مقایسه با مدت مشابه سال گذشته ،حجم ترافیك در ماه های شهریور،مهر و آبان سال 86 به ترتیب 8 ، 2 / 9 و 4 / 10 درصد در مقایسه با ماه های مشابه سال 85 افزایش داشته است .
وی با تاكید بر این كه در حالی كه بعد از سهمیه بندی بنزین تعداد نقاط درگیر ترافیك سنگین كاهش چشمگیری داشته است تصریح كرد: در هفته های اخیر معابر شهری شاهد بازگشت ترافیك است به طوری كه اوج ترافیك عصر گاهی در هفته سوم آبان از قبل از سهمیه بندی بنزین در هفته اول خرداد نیز بیشتر شده است .
گفتنی است تعداد نقاط درگیر ترافیك سنگین در نیمه اول آبان در مقایسه با نیمه دوم مهر در ساعات اوج ترافیك عصرگاهی 15 درصد افزایش یافته است .
با گذشت 40 روز از درگذشت مشکوک دکتر زهرا بنی یعقوب در بازداشتگاه ستاد امر به معروف و نهی از منکر همدان، پرونده مرگ این پزشک 27 ساله همچنان در هاله ای از ابهام است.
، دکتر زهرا بنی یعقوب بیستم مهر ماه امسال در حالی که در یکی از پارک های همدان با نامزدش در حال گفت و گو بود، توسط یکی از ماموران ستاد امر به معروف و نهی از منکر دستگیر، به بازداشتگاه منتقل و دو روز بعد، جسد وی تحویل پدرش شد و پس از آن مسئولان بازداشتگاه مدعی شدند وی خودکشی کرده است.
این در حالی است که هنوز تقاضای وکیل این پرونده برای دریافت پرینت مکالمات دکتر بنی یعقوب از سوی مسئولان اجابت نشده است.
شیرین عبادی که وکالت این پرونده را برعهده دارد، معتقد است که پرینت آخرین مکالمه تلفنی دکتر با برادرش که گویا دقایقی پیش از مرگ وی صورت گرفته، می تواند به روشن شدن قضیه بینجامد.
اولیای دم، همچنین خواستار آنند که پرونده از همدان به تهران بیاید زیرا کسانی که در حال بررسی پرونده هستند به نحوی مورد شکایت خانواده بنی یعقوب اند.
در همین حال، روزنامه سرمایه به نقل از پدر دکتر زهرا بنی یعقوب نوشت: " فردی که دخترم را دستگیر کرده بود، یک بنای کم سواد است که به صورت تمام وقت با ستاد امر به معروف همکاری نمی کرد، یعنی شغل دیگری دارد و عصرها به صورت نیمه وقت با ستاد همکاری می کرده است؛ آیا او در حدی هست که یک دکتر را بازداشت کند؟
وی همچنین از تحریف در پرونده دختر مرحومش خبر داد و گفت: پرونده را دیدم. در پرونده روز دستگیری دخترم 21 مهر ذکر شده است در حالی که از همان ابتدا عنوان می شد که 20 مهر دستگیر شده است و این یک روز تاخیر یعنی توجیه بازداشت 48 ساعته، یعنی او فقط 24 ساعت در بازداشت بوده است.
گفتنی است نگهداری هر متهمی در بازداشتگاه به مدت بیش از 24 ساعت بدون اجازه ویژه قضایی غیرقانونی است.
تعداد کم دانشگاه داشته باشیم ولی مثل تمام دنیا توش تحقیق بشه و نتیجه داشته باشه نه اینکه پایان نامه بخرن!!!
دیروز وقتی راننده تاکسی هفتاد و پنج ساله ای را دیدم که فقط گریه نکرد برایم٬ دلم نیومد که حرف دلش را در اینجا ننویسم تا حداقل همین عده محدود خوانندگان این وبلاگ حرفش را بشنوند.
راننده تاکسی که با موهای سفیدس هرس میخورد و حرف میزد.و تمام افتخارش این بود که تا کنون دلش نیومده که مسافر دربست سوار کند.
میگفت اگه هم سوار کنم اولش میگم که اگه زن و بچه مردم رو دیدم که منتظرن حتما سوار خواهم کرد.
بنده خدا خودش فکر میکرد فقط چشمهایش ضعیف است ولی اصلا لازم نبود دقت کنی که ببینی ضعف عمومی همه جای اورا فرا گرفته !! و با این حال مجبور به کار برای بقا میباشد.
با عصبانیتی داد میزد اینها اصلا به فکر مردم نیستند که که دل مرغان آسمان هم برایش میسوخت.
در ترافیک سنگین روز تعطیل که گیر کردیم میگفت:
در ابتدای سهمیه بندی بنزین این آقایون فریاد میزدند مشکل تراقیک حل میشود و الان با این ترافیک های سرسام آور هیچ کدامشان حرفی نمیزنند (یا حداقل بگویند اشتباه کردیم) حرفهایش را اینجوری ادامه داد که یکسری فقط به خاطر بنزین ماشین را خط نارنجی کشیده ان ولی اصلا مسافر سوار نمیکنند و آخر شب هم یک شغل جدید ابداع شده است به اسم بنزین آزاد فروشی با نرخهای متفاوت!!!!(اینم از کار آفرینی دولت و مجلس ).
نمیدونم پیر مرد از دیده خودش به مساله نگاه میکرد ولی از دیروز تا حالا این حرفش که اصلا به فکر مردم نیستند در گوشم میپیچد.
نمیدونم این همه سفرهای استانی و شعار و ... به مردم چه رسیده است؟چه اتفاق خاصی افتاده اشت؟عالیجنبان این کارهایی که شما انجام میدهید احتیاج به رییس جمهور ندارد٬ 4 سال مملکت را ول کنید ببینید همه این کارها رخ خواهد داد!!
شما چه راهکار جدیدی را ارایه داده اید؟به نظر شما ماهی چندر غاز سود سهام به اصطلاح عدالت گره ای از کسی گشاده است؟ و آیا به نظرتان این یعنی خصوصی سازی؟
پیر مرد راننده تاکسی 30 سال است که راننده است و عین 30 سال را بدبخت!!!! به نظر شما زندگی ایشان چه تغییری کرده است؟
نمیدانم فقط حرف حرف حرف
به نظر میرسد کنترل از دست همه در رفته است!! به نظر میرسد این مملکت مدیریت ناپذیر شده است!!
به نظر میرسد کل مشکل اون راننده تاکسی انرژی هسته ای و هولوکاست میباشد.به نظر شما هولوکاست باشد یا نباشد زندگی او نغییری خواهد کرد؟
به نظر شما این باجهایی که به روسیه و چین میدهیم برای مسیله هسته ای مستقیم برای مدیریت درست خرج میکردیم بیشتر به درد این پیر مرد میخورد.
زندگی بی دقدقه همانند انرژی هستهای حق مسلم اون پیرمرد است٬بازنشستگی در این سن هم حقش است.
آقایان با خودتان روراست باشید و بیشتر فکر کنید.به این پیرمرد راننده تاکسی ٬به کسانی که حتی همان تاکسی هم ندارند.
ادای دین کردم به اون پیر مرد فقط همین و بس!
مدتي است كه سربار سرويس سياسي روزنامه شدم تا اساتيد شوراي سردبيري، مطلب آخرم را قابل چاپ در ستون دماسنج بيابند، گناهي ندارند، فصل انتخابات است و بهانه اي كوچك ممكن است دليلي بزرگ شود براي حذف روزنامه اي ديگر و از اين روست كه هر روز نكته اي جديد در مطلب مي يابند و من نيز هر روز به مرز قابل چاپ شدن نزديكترش مي كنم تا مبادا "تشويشي" رخ دهد و ستون يكي از همين نهادهاي نزديك به "نرمي" بلرزد و "خلل" در " امنيت " ملتي ايجاد شود و كاخي "براندازد". اما اين حسن نيت اهالي روزنامه تا كجا مقبول تحمل حضرات مي افتد ، كسي نمي داند.
ماجرا از اين قرار بود كه تصوير اول ستون دماسنج، سخنان رئيس دولتي بود كه در جمع فرماندهان سپاه براي بازگو كردن خاطرات سفرش به نيويورك، با شوق و شعفي وصف ناشدني مي گفت:
"وقتي ما رفتيم نيويورك ، نزديك چهل تا ماشين آمدن دنبال ما كه همشون سياه بودند، آخه مي خوان وحشت ايجاد كنند، از سازمان ملل تا اونجايي كه بايد مي رفتيم همش پنج دقيقه راه بود كه ما را با ماشين مي بردند، مردم اونجا هم مي آن توي خيابان براي ديدن ما و تا چشمشون يك لحظه به چشم من ميافته، هي اينطوري مي كنن( در اينجا احمدي نژاد دستش را به نشان پيروزي به جمعيت نشان مي دهد) و براي اينكه به ما ثابت كنن، يك آقايي دوستش رو صدا مي كنه و منو به دختر بچه اي كه تو بغلش هست نشون مي ده مي گه اين كيه ؟ زبان اونها اسپانيولي بود ولي دختر بچه تا منو مي بينه مي گه " اين محموده ، اين محموده."
چون اين فيلم تاكنون در هيچ يك از سايت ها ، خبرگزاري ها و تلويزيون رسمي ايران بخش نشده است ، روزنامه اعتماد ملي نيز نتوانست مطلبي در اين مورد چاپ كند ، چرا ؟ چون فردا به همان راحتي كه فيلم مربوط " هاله نور " تكذيب شد ، ماجراي "دختربچه دوساله اسپانيولي زبان كه محمود ، محمود مي كند" نيز تكذيب مي شود و آنگاه روزنامه مي ماند و اتهام " كودتاي خزنده" اي كه يك سرش لابد در انگليس است.
حالا اينجا نه روزنامه است و نه قرار است كه نويسنده يك وبلاگ با مخاطب محدودش از چنين تعهد بزرگي برخوردار باشد با اين همه اما من هم از گذاردن فيلمي ديگر در اينجا منصرف شدم.
فيلمي كه درست در روز اهداي هديه " منتقد منصف " به جناب شريعتمداري" از سوي " محمود احمدي نژاد" ، وسوسه ات مي كند تا فقط دقايقي كوتاه به نظاره بنشيني و ببيني وقتي " اولمرت جنايتكار و خون آشام" در دل دولت صهيونيستي اسراييل به يك روزنامه نگار منتقد جايزه مي دهد چه اتفاقي رخ مي دهد:
" ديويد گروسمن " نويسنده اي كه براي گرفتن جايزه روي سن مي آيد، پيش شرطش آن است كه هرگز با جناب نخست وزير دست ندهد، و لحظه اي كه جايزه را دريافت مي كند به اولمرت كه مثل يك آدم ترسخورده در گوشه اي از سن نشسته و برايش دست مي زند، نگاه هم نمي كند.
اعتماد ملي از نوشتن در مورد آن فيلم ابا كرد و من نيز از گذاردن اين فيلم در وبلاگم منصرف شدم و چه خوشحالم از آنكه علي رغم تمام بدبيني هاي حضرات ، اهالي روزنامه تا مادامي كه خود آقايان اصولگرا و رسانه هاي مورد تاييد شان خبري را تاييد نكنند به مچ گيري بر نمي آيند و بشكن و بازار به راه نمي اندازند آنچنان كه من هم سعي ام بر اين شد تا اينجا چنين نكنم .
لذا حتي اگر اين فيلم دوم را سايت ها و خبرگزاري هاي رسمي ايران هم منتشر كنند من هرگز چنين نخواهم كرد تا ثابت كنم كه يك "احمدي نژاد" را با هزار" اولمرت" هم عوض نخواهم كرد حتي اگر انتهاي تحمل اين مرد حسين شريعتمداري، بزرگترين مديحه سراي دولت جناب ريس جمهور باشد و انتهاي تحمل آن ديگري ديويد گروسمن، بزرگترين منتقد دولت جناب نخست وزير باشد!
حسن نيت مان ثابت مي شود؟