مطلب زير بخش هايي از يک نامه بلند از سوي يکي از شهروندان است که با ارائه اسناد و مدارک به دفتر روزنامه اعتماد ا رسال شده است و حق پاسخ براي مسوولان ذي ربط محفوظ ا ست.
---
روبه روي تلويزيون نشسته ام تا گوش به سخنان رئيس جمهورم بدهم. از تورم و چک پول و نقدينگي و جنگ رواني و فدراسيون فوتبال که فارغ شدي به سفري که در پيش بود اشاره کردي و آرام آرام گفتي؛ مردم ايران حلالم کنيد، انگاري دستي قلبم را فشرد و دلشوره يي عجيب سراپاي وجودم را فرا گرفت و ناخودآگاه زخم هاي کهنه قلبم تازه شد. خدايا به کدامين سفر سنگين مي رود که از دل هاي رنجيده حلاليت مي طلبد،؟ آقاي رئيس جمهور آشناي ديرينه يي يادم آمد که در ستادت در شهرمان به هنگام ورودت قبل از انتخابات شعار مي داد؛ فقر و فساد و تبعيض، احمدي نژاد به پاخيز، حلاليت از چه و از که؟
داستان سواده بن قيس و عصاي ممشوق پيغمبر اکرم(ص) چون تصويري مه آلود هر لحظه بيشتر در ذهنم شفافيت مي يافت. آخرين روزهاي حيات روحاني پيامبر(ص) بود که در ميان مردم فرمود اگر از سوي من بر بنده يي سهواً ظلمي شده است حاضرم قصاص شوم. سواده بن قيس آمد و گفت روزي سوار بر مرکب مي شدي که عصاي ممشوقت به من اصابت کرد و حال مي خواهم قصاص نمايم و... تصوير آن پيرمرد و آهي که از نهاد مردمان بلند شد پيوسته در ذهنم بود.
آيا مي توانم رئيس جمهورم را حلال کنم در حالي که به دادخواهي از واليانش برايش نامه دادم و جواب نداد که به اميدي به بازرسش شکايت بردم و با اينکه همه مرا محق مي دانستند جز ابراز دلسوزي کاري نکردند.چگونه حلالت کنم آقاي رئيس که فرزند معصومم قرباني موضع گيري هاي صريح و شفاف مادري شد که به جرم... نوع نگرشش در حکومتي که بهاي آزادي در آن خون عزيزترين فرزندان ملت است در انتخابات و طرفداري از رقيبتان واليان تو در استان او را و از کار برکنار کرده اند و حق و حقوق او را نداده اند.
آقاي رئيس جمهور سفرت را تعقيب کردم آنجا که در سيماي جمهوري تو را در لباس احرام ديدم. حتماً به حرم راهت دادند چون در برون کارهاي زيادي براي خلق انجام داده يي. آن روز که طواف مي کردي جهان نيز مانند اين مادر دل شکسته تو را نظاره مي کرد. با همان آهنگي که تو لبيک مي گفتي. جمله حلالم کنيد چون کوبيدن پاهايت بر زمين در سعي بين صفا و مروه تکانم مي داد که آيا حلالش کنم. بين صفا و مروه مي دويدي و من هاجر را مي ديدم که براي فرزندش بي تابي مي کند و خود را مي ديدم که براي فرزندم آشفته حالم و تو را مي ديدم که مي دويدي و... آيا من سراب مي بينم و تو آب. بعد از سي سال فعاليت سياسي، مذهبي و فرهنگي گمان کردم عالم سياست عالم خوبي نيست چرا که پندارم آن بود که آن استاد دانشگاه ديروز و مدير تدارکات جبهه هاي نبرد سال هاي حماسه و ايثار با شعارهاي مهرورزي و عدالت بيايد و با فرزند جانبازي به خاطر راي مادرش به رقيب انتخاباتي اش که هر دو وفادار به آرمان هاي امام و انقلاب اند برخورد و حکم اخراج از کار صادر کنند و او سکوت کند. آيا مي توانم حلالت کنم که بعضي از واليان در بعضي از ولايات به زور متوسل مي شوند. در استان مان در آن اداره يي که فرزندم کار مي کرد قريب به 25 نفر (با مدارک قانوني ثابت مي کنم) از فرزندان و وابستگان مديران بر سر کار آمدند و فرزندم را از کار برکنار کردند. شايد در جاهاي ديگري هم فرزندان بي گناه و معصوم ديگري فدا شدند. دخترکم سه ساله بود که پدرش به جبهه ها مي رفت و لالايي مادرش صبر و تحمل در مقابل قساوت جنگجويان به ظاهر فاتح و ستم حکام مستبد و زياده خواه بود. همان جا که تو مدير پشتيباني و تدارکات جنگ بودي، و او تخريب چي، همان پدر که پس از مجروح شدن و موج گرفتگي از تخت بيمارستان فرار کرده و دوباره به جبهه ها رفت و بدون اينکه ديناري از دولت ها بگيرد، پرونده يي در بنيادها باز کند زندگي را به سر مي برد و مادرش اشک چشمان آن فرشتوک معصوم را در کودکي پاک کرد و در بزرگي با خاطرات تلخ جنگ و تحمل آثار موج گرفتگي در خانه، بي گناه با حکم اخراج روبه رو شد. روبه روي تلويزيون وقتي کلمه حلالم کنيد را مي شنود لبخند تلخي تحويل مادرش مي دهد.
آقاي رئيس جمهور، مردم 17 ميليون راي را به خاطر چهار شعار محوري به شما داده اند که نيک گفته ايد اما چرا رئيس جمهور روزهاي اول حکومت نيستيد، نمي دانم، آيا من مادري ايراني و رنج کشيده و همسر جانبازي که جواني اش را به پاي وطن گذاشت به اندازه آن مادر امريکايي که در سايتت به آن پاسخ گفتي حق ندارم؟ آقاي رئيس جمهور مي دانم خسته يي اما آن روز در شهرستان شعار مي دادي؛ کي خسته است مردم يک صدا فرياد مي زدند دشمن. شايد مادران زيادي مانند من باشند و روح بزرگ تو از قلب کوچک و زخمي ما خبر ندارد. شايد شما هم مانند ما خسته شده ايد. هنوز صداي عضو ستادت که به تقوا و ديانت معروف است و به او اعتقاد دارم در گوشم طنين انداز است؛ فقر و فساد و تبعيض، احمدي نژاد به پاخيز...گمان مي کرديم پس از آن همه شعارهاي زيبا زخم ها را التيام مي بخشيد و بر پريشاني زخمي شفق دستار مي بنديد، اما نه تنها درمان زخم نشد بلکه زخم ها عميق تر شد. به پايان سطور رنج نامه ام رسيدم، هنوز تصوير و صداي تو در تلويزيون در گوشم طنين انداز است؛ حلالم کنيد. آقاي رئيس جمهور، آيا واقعاً خواسته يي حلالت کنم؟ آيا مي توانم؟ اين آخرين رنج نامه يي است که ناچار شدم سرگشاده بنويسم و به خاطر بعضي از مسائل همه ناگفته ها را به تحرير درنياورم. حتي اگر جوابم را ندهي راه رستاخيزمان با خورشيد عدالت او روشن خواهد شد و قلم آفرينش بين من و آن محدود واليان تو حکم خواهند کرد چرا که آن فرزندم که به تو راي داد کماکان فکر مي کرد ضعفا براي لحظه يي مي توانند چهره مظلوم خويش را در جملات عدالت گونه تان نظاره کنند و من که به شما راي نداده ام به فرزندم گفتم اگر اين بار رئيس جمهور به من جواب نداد با گام هايي مطمئن، صف به صف به استقبال محرم مي رويم و مي گوييم؛ ما رايت الا جميلا...،،
خواهر شما «ر.ح.»
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 11:43 توسط ایرانی