به نظرمن، ما در نظام جمهوری اسلامی در یک دوره انتقال مفهوم انتخابات هستیم و این مشکلات، ناشی از این دوران انتقال است. نظام، روز به روز تلاش خود برای اینکه انتخابات را از شکل تعیین نمایندگانی از سوی مردم و برای شرکت مستقیم در حکومت ببرد به سمت اینکه انتخابات یک بیعت است و در حقیقت تجدید بیعتی است از سوی مردم برای رهبری و نظام، دارد آشکار می کند. یعنی می گوید که انتخابات از نظر کارگزاران نظام، فرقش با تظاهراتی که از ابتدای انقلاب تا کنون از سوی نظام معمول بوده و مردم را به خیابان می کشانده اینست که در انتخابات مردم می آیند و یک رای هم می دهند و به وسیله این رای نشان می دهند که به قول خودشان مشت محکمی به دهان آمریکا زدند ، با ولی فقیه تجدید بیعت کردند و با انقلاب پیمان مجدد بستند.
از لحاظ اپوزیسیون دمکراتیک نظام، مقوله انتخابات آزاد، منصفانه و واقعی، کلا با انچه که از طرف نظام مطرح می شود، متفاوت است. برای اینکه این تفاوت برای مردم تبیین بشود، ناگزیر با مشکلات زیادی مواجه هستند، از جمله اینکه چه کنند که نظام چنین بهره برداری را نکند، ولی سنت انتخابات هم که در جامعه به تدریج استوار شده و پا گرفته از بین نرود.
به این ترتیب سیاستی که شما مطرح می کنید، تحریم انتخابات و یا توصیه به مردم برای عدم شرکت مطلق در انتخابات نیست. پس توصیه و یا سیاستی که اپوزیسیون میتواند مطرح کند چه هست؟
به نظر من انتخابات یک حق است. حق شرکت در حکومت است. و اپوزیسیون ایران باید این حق را برای مردم تبیین بکند و بر اساس آن یک جنبش اجتماعی بوجود بیاورد. و این جنبش اجتماعی بر اساس یک خواست بسیار مهم است که باید همیشه در گفته های اپوزیسیون متبلور بشود. اینکه در آستانه انتخابات، مسئله انتخابات فروکاسته شود به اینکه چون نظام از ما بیعت می خواهد و ما با این نظام موافق نیستیم، بنابراین در آن شرکت نکنیم، در حقیقت این شانس را به اپوزیسیون نمی دهد که برای مردم تفاوت این دو را که بینهایت در مجاورت هم قرار گرفته اند و به هم شبیه اند، تبیین بکند.
علاوه بر آن، مردم به طور سنتی از صدر مشروطیت تا کنون، بخصوص بعد از انقلاب که یک دیوان سالاری بسیار متمرکز مستقر است و مردم هیچ وسیله مستقیمی برای دسترسی به این دیوان سالاری برای تحقق خواست های محلی خودشان ندارند، به خصوص در شهرستان ها، یک عملکردی برای انتخابات پیدا کرده اند و آن اینست که به کسی که می خواهد انتخاب بشود بگویند که ما به تو رای می دهیم به این شرط که کارگزار خواست های ما در مرکز باشی.
خواست هایی که قاعدتا با وظیفه مستقیم نمایندگی که قانون گذاری است هیچ ربطی ندارد. ولی در یک سیستم دیوانسالار متمرکز این حداقل شانسی است که مردم دارند و می خواهند از آن استفاده بکنند و بسیار قابل فهم است. اپوزیسیون چه به مردم توصیه بکند که در انتخابات شرکت بکنید یا نکنید، مخصوصا در محل های کوچک و شهرستان ها، که هیچ راهی به این دیوانسالاری متمرکز ندارند، مردم این خواست خودشان را پی خواهند گرفت و نماینده را به این چشم نگاه خواهند کرد. بنابراین من فکر نمی کنم با توصیه اپوزیسیون، مردم از این خواست خودشان صرف نظر بکنند.
یک نکته ای که همواره مطرح بوده، شرکت مستقل و ارائه برنامه و کاندیدای مستقل برای انتخابات چه مجلس و جه ریاست جمهوری بوده است. ولی تا کنون چنین برنامه ای عملی نشده است. موانع و مشکلاتی که شما بر سر راه چنین ایده ای می بینید، چیست؟
در شرایط جاری که اپوزیسیون به انتخابات به شکل یک جنبش ملی نگاه نکرده و مردم را برای آن بسیج نکرده است، تنها راهی که برای اپوزیسیون برای حفظ هویت خودش و به عنوان یک نیروی مستقل از حکومت که خواهان بیعت با او نیست می ماند، تشویق مردم به عدم شرکت در انتخاباتی است که به هر صورت در آن گزینه اصلی همان تجدید بیعت است، با توجه به تمهیداتی که حاکمیت کنونی در پیش گرفته است. مانع مهم بر سر راه ارائه لیست کاندیداهای مستقل اینست که باید ابتدا یک جنبش بر اساس انتخابات آزاد در ایران شکل بگیرد.
باید تفاوت انتخابات آزاد با بیعت با حکومت روشن بشود. آن وقت حتی انتخاب دو نفر هم در یک مجلس دویست و نود نفری بسیار مهم خواهد بود. برای اینکه این دو نفر می دانند برای چه انتخاب شده اند و مردم هم می دانند آنها را برای چه انتخاب کرده اند. این ها نمایندگان واقعی مردم هستند و هر کدام می توانند نقش مصدق را در مجلس هفدهم بازی بکنند. ولی در شرایط فعلی اپوزیسیون شوربختانه چنین کاری را نکرده و البته مقداری از آن مربوط به اینست که یک حکومت برخاسته از انقلاب باید مدت ها راهی طولانی را می پیمود تا اهداف پنهان خودش را که تجدید بیعت به جای انتخابات است آشکار می کرد. حالا که این هدف آشکار شده و بسیار برجسته در زبان و عملکرد حاکمان فعلی بیان می شود، اکنون موقع آنست که اپوزیسیون شروع به این کار بکند.
جنبش یک انتخابات آزاد را شکل بدهد و به تدریج پای این برود که مردم را تشویق بکند که به نمایندگان مستقلی که تعیین می کند رای بدهند. البته این بازی ای نیست که در این دوره سامان بگیرد ولی اپوزیسیون باید در این جهت کوشش بکند و در دوره های آینده انتخاباتی این کار را سامان بدهد.
مسئله دیگر خواست نظارت بین المللی بر انتخابات است که تا کنون مطرح شده، اگرچه که جمهوری اسلامی ایران با آن شدیدا مخالفت کرده است. بر فرض که چنین نظارتی امکان پذیر باشد، انتخابات وقتی که در چارچوب قوانین انتخاباتی موجود در ایران برگزار می شود، چنین نظارتی چه تاثیری خواهد داشت؟
ببینید، یک سطح انتخابات سطح قوانین است. سطح دوم آن، تبیین این مسئله برای مردم و تفاوت آن با خواست نظام و تمایز آن با قوانین موجود است. اگر نیروهای بین المللی در ایران ناظر باشند و نارسایی قوانین را به مردم گوش زد بکنند، نارسایی اجرای انتخابات را هم گوش زد بکنند، و تباین تبلیغات نظام را با یک انتخابات واقعی و آزاد و منصفانه نشان بدهند، این دقیقا همان کوششی است که اپوزیسیون می کند تا تفاوت یک فضای گفتمانی انتخابات آزاد را با فضای گفتمانی بیعت و تسلیم و دادن مشروعیت یک جانبه به حکومت، نشان بدهد. این درست تفاوت آن چیزی است که ما می خواهیم بیان بکنیم و نیروهای بین المللی اهرم موثری هستند که در این جهت کمک بکنند و داور بین این دو فضای گفتمانی متباین ولی نزدیک به هم باشند.
روشنگری: "انتخابات" مجلس هشتم فقط از نظر آنها که از شرکت در آن خودداری کرده اند, نمايشی سازماندهی شده به قصد بيرون کشيدن افراد مورد اعتماد دستگاه ولايت مطلقه فقيه از صندوق ها به عنوان نماينده مجلس هشتم نيست, برخی از آنها نيز که در اين بازی شرکت کرده اند, اکنون با انتشار گزارش های متعددی معترف اند که "انتخابات" با دخل و تصرف در آرای داده شده همراه است. اين اعتراف صحت اين استدلال مخالفان شرکت در نمايش ترتيب داده شده به عنوان "انتخابات" را مورد تاييد قرار می دهد که دستگاه ولايت فقيه را خائن به آرا مردم دانسته و سپرده شدن صيانت از آرا داده شده به دستگاهی که برای بيرون کشيدن آدم های صد در صد خودی از صندوق ها در دوره تدارک اين نمايش تقريبا به هر کاری دست زد را مثل سپردن گوشت به گربه می دانند.
در گزارش های منتشره از تخلفات انتخاباتی گفته می شود که شورای نگهبان در تهران حاضر به صدور کارت برای 2500 ناظر معرفی شده از سوی ائتلاف اصلاح طلبان نشده است.
از 3600 ناظر اين ائتلاف تنها به يک چهارم آنها کارت نظارت داده شد و تازه ناظران کارت گرفته را هم به پای صندوق هايی که اين ناظران خواستار بودند نفرستادند و می توان احتمال داد که اين ناظران را مجبور به نظارت در آن صندوق هايی کردند که نامزدی از جناح شان در آن وجود نداشت. در صندوق 625 در دبيرستان شهداى رسانه، خيابان كريمخان، مسئولين شعبه ناظر ائتلاف مزبور را قبل از پايان مرحله شمارش آراء از شعبه بيرون کردند. براساس همين گزارش در شعبه 234، دبستان قاسم زاده واقع در خيابان پاسداران نماينده فرماندار با حضور در محل راى گيرى, حاضران را به نوشتن نام حاميان دولت در برگه هاى راى ترغيب کرد.
"جعل ليست انتخاباتی", "هدايت آراى سرگردان، به سود جريان موسوم به اصولگرا","فعاليت تبليغاتی آزادانه در محدوده شعب اخذ رای از سوی جريان اصولگرا", واداشتن سربازهای پادگان های شمال شرق تهران به رای دادن به فهرست اصولگرايان از طريق بردن آنها با اتوبوس به مسجد جامع اقدسيه و گذاشتن ليست اصولگرايان در برابر آنها", "رد صلاحيت برخی از خبرنگاران از پوشش اخبار انتخابات, از جمله ردصلاحيت خبرنگار و عکاس خبرگزاری ايسنا برای پوشش خبری انتخابات در اصفهان" برخی ديگر از محورهای تخلفات انتخاباتی مورد تاکيد ائتلاف اصلاح طلبان است.
خامنه ای روز چهارشنبه گذشته در سخنانی قول داده بود که انتخابات بدون تقلب و آزاد برگزار شود, اما علاوه بر موارد تقلبات مطرح شده, با توجه به گزارش هايی که تاکنون در باره گستردگی ابعاد تحريم انتشار يافته, و حتی اشاره های خود مقامات رژيم احتمال اصلی آن تقلب و دست کاری در کل آرای شرکت کنندگان در انتخابات است. مقامات رژيم البته به منظور کشاندن مردم به پای صندوق های رای زمان رای گيری را يکبار به مدت يک ساعت و بار دوم تا ساعت 23 شب تمديد کردند. با اين حال برای آنها بسيار مهم است که انتخابات را حتما سند تازه ای بر حمايت مردم از رژيم نامشروع قرون وسطايی خود و مشت محکم به استکبار جهانی جا بزنند و اين ممکن نيست مگر اين که شمار شرکت کنندگان در انتخابات را بالا ببرند.
در هر حال يک چيز در اين "انتخابات" کاملا روشن است: ريش و قيچی دست خودشان است, يعنی مجريان و ناظران انتخابات همگی وابسته به دستگاه ولايی و جزو محرمين اين دستگاه هستند و هر کس را خواستند می توانند از صندوق های رای بيرون بياورند.
دستگاهی که برای ماندن در قدرت, ملت ايران را به کام تحريم های اقتصادی کشانده, گروه گروه فعالين و منتقدين و مخالفانش را به وحشيانه ترين شکل در زندان شکنجه می کند و حکم اعدام برايشان صادر می کند, "انتخابات" را هم وسيله ای در خريد مشروعيت برای خود می خواهد. "رای مردم" برای اين نظام ارزشی ندارد, هرگز نداشت و نخواهد داشت, زيرا بنياد اين نظام بر نفی حق تعيين سرنوشت مردم استوار است و رسما به صورت نظری صغارت و بی حقی مردم را جزئی اساسی, حياتی و کليدی از تعريف موجوديت خود می داند. رای آزاد مردم حکم واژگونی آنهاست و اين را خود بهتر از همه می دانند. لذا روشن است که آرا داده شده را در جهت مطامع و منافع خود دخل و تصرف می کنند و بعد همين آرا دستکاری شده را به چماقی برای کوفتن بر سر معترضان و رای دهندگان تبديل می کنند.
کمتر از دو هفته پس از سفر محمود احمدي نژاد به عراق و اصرار بر اهداي يک ميليارد دلار به دولت اين کشور براي بازسازي عراق، اين کشور با امضاي بيانيه 17 کشور عرب براي بازپس گيري جزاير 3 گانه تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسي از ايران، به جمع کشورهاي عربي پيوست که ايران را "اشغالگر" مي دانند.
سيزدهمين اجلاس سالانه اتحاديه پارلمانهاي كشورهاي عربي در اربيل در بيانيه پاياني خود ادعاي امارات متحده عربي در مورد سه جزيره ابوموسي، تنب بزرگ و تنب كوچك را مورد تاکيد قرار داد و از ايران به عنوان کشوري اشغالگر نامبرد که اين سه جزيره را به اشغال خود در آورده است.
در اين بيانيه که پنج شنبه 23 اسفند انتشار يافت، خانهسازي ايران در اين جزاير، محكوم و از چنين اقدامي به عنوان "تلاش ايران براي تغيير ساختار جمعيتي اين جزاير" نامبرده شده است. در بيانيه پاياني سيزدهمين اجلاس پارلمان هاي عربي همچنين از ايران خواسته شده تا موضع امارات را در خصوص انجام مذاكرات دوجانبه درخصوص جزاير سهگانه بپذيرد که در غير اين صورت اين مسئله به دادگاه داوري بينالمللي ارجاع داده خواهد شد.
17 کشور عربي امضاء کننده اين بيانيه همچنين از تمرينهاي نظامي ايران در آنچه "آبهاي سرزميني جزاير سه گانه امارات، حريم هوايي، فلات قاره و مناطق ويژه اقتصادي اين کشور" خوانده شده ابراز تاسف کرده اند.
نورالدين باشوكوج، دبيركل اتحاديه پارلمان كشورهاي عربي نيز همزمان به رسانه ها گفت که بيانيه اجلاس اربيل به ايران خاطر نشان مي کند كه اگر اين كشور خواستار روابط مستحكم با كشورهاي عربي است بايد درخواست امارات براي حل صلح آميز مساله جزاير سه گانه از طريق مذاكرات ويا ارجاع به دادگاه داوري بينالمللي را بپذيرد.
آنچه اين بيانيه را از ديگر بيانيه هاي مشابه کشورهاي عرب جنوب خليج فارس متمايز مي کند، تائيد و امضاي آن توسط عراق است.
جلال طالباني رئيس جمهورعراق که سيزدهمين اجلاس پارلمان هاي عربي در شهر او، اربيل برگزار شد، در اختتاميه اين اجلاس "بر حق امارات بر حاكميت جزاير سه گانه" تائيد کرد. اين اقدام رئيس جمهور عراق کمتر از دو هفته پس از آن صورت گرفت که نزديکان محمود احمدي نژاد سفر دو روزه وي به عراق را "سفري تاريخي" ناميدند.
همان طور که اکنون مقامات کشور امارات متحده عربي نيز اقدام خود در گنجاندن حق حاکميت امارات متحده عربي بر جزاير سه گانه رادر بيانيه پاياني سيزدهمين اجلاس پارلمان هاي عربي و به ويژه قرار گرفتن امضاي عراق بر پاي اين بيانيه را "اقدامي تاريخي" توصيف مي کنند.
همزمان سخنگوي وزارت خارجه جمهوري اسلامي تاکيد بيانيه اتحاديه پارلمان هاي عربي در باره جزاير سه گانه ايراني را بي پايه و اساس خواند و آن را رد كرد.
محمد علي حسيني "جزاير تنب بزرگ و كوچك و ابوموسي راجزو لاينفك سرزمين ايران" دانست و گفت: "دخالت در اين مسئله، مداخله در امور داخلي ايران است". وي تاکيد ساير کشورهاي عربي بر حق مالکيت امارات بر جزاير سه گانه را"مداخله ناكارآمد و غير سازنده طرف هاي ثالث در سوء تفاهمي كه از طريق مذاكره ميان ايران و امارات متحده عربي حل شدني است" توصيف کرد. وي با اشاره به "بحران غزه" گفت: "دامن زدن به مسائل انحرافي، سوال برانگيز و غير قابل قبول است".
سفرهاي تبليغي پر هزينه
در کنار سفرهاي چندين باره احمدي نژاد به امريکاي جنوبي و اختصاص بودجه هاي چند صد ميليون دلاري براي کمک به ونزوئلا و نيکارگوئه، سفرهاي احمدي نژاد به کشورهاي همسايه رفته رفته به تهديدهاي امنيتي براي تماميت ارضي کشور منجر مي شود.
روز دوشنبه ۱۲ آذر محمود احمدي نژاد به دوحه مرکز قطر سفر کرد تا در اجلاس سران کشورهاي عضو شوراي همکاري خليج فارس شرکت کند.اين سفر در حالي صورت گرفت که از زمان ايجاد شوراي همکاري خليج فارس در سال ۱۹۸۰ تا آن روز هرگز هيچ رئيس جمهور يا رئيس دولتي از ايران در آن شرکت نکرده بود. وي در اين اجلاس به کشورهاي عرب جنوب خليج فارس پيشنهاد "ايجاد يک بلوک همکاري هاي اقتصادي و پيمان مشترک امنيتي" را داد.
کشورهاي عربي در قبال چنين پيشنهادي سکوت و به فاصله يکي دو روز بعد در بيانيه پاياني خود بر ادعاي امارات در مورد جزاير تنب بزرگ، کوچک و ابوموسي تاکيد کردند.
چندي پيش از سفر احمدي نژاد به عراق هم، جلال طالباني در گقتگويي با روزنامه الحيات اعلام کرد که قرار داد 1975 الجزاير ميان شاه و صدام را قبول ندارد، اما احمدي نژاد حاضر نشد در جمع خبرنگاراني که از وي در اين خصوص پرسيدند پاسخ گويد و وعده داد که موضع دولت جمهوري اسلامي در آينده اعلام خواهد شد.
پس از آن وي در استانه انتخابات مجلس شوراي اسلامي به بغداد سفر کرد و خبرگزاري ها از قول وي و هيات همراهش خبر دادند که ايران علاوه بر ساخت چند نيروگاه و اختصاص 200 ميليارد تومان براي بازسازي شهرهاي مذهبي عراق، به مقامات عراقي "اصرار" کرده اند که کمک يک ميليارد دلاري جمهوري اسلامي را بپذيرند.
اينبار با گذشت کمتر از دو هفته، در شهر زادگاه رئيس جمهور عراق اين کشور نيز از ادعاي ارضي امارات متحده عربي حمايت کرده است تا سفرهاي تبليغي احمدي نژاد غير از بردن نفت بر سفره دولت ساير کشورها، تماميت ارضي ايران را نيز مورد تهديد قرار دهد.
بهارستان تهران: پس از اعلام حمایت بیش از 200 هنرمند سینما، تئاتر و تلویزیون از فهرست انتخاباتی ائتلاف اصلاحطلبان، برخی از سایتهای حامی دولت و جبهه متحد اصولگرایی اخباری مبنی بر «تکذیب اعلام حمایت این هنرمندان» را منتشر و سعی کردند با شایعهپراکنی علیه منیژه حکمت، کارگردان و مستندساز، وی را به جعل امضا متهم کنند.
بهاره رهنما از افرادی بود که نام وی به عنوان یکی از تکذیبکنندگان آمده است.
این بازیگر با ارسال نامهای به ستاد خبری ائتلاف اصلاحطلبان اخبار رسانههای اصولگرا را تکذیب کرد و نامه این بازیگر سینما و تلویزیون به شرح زیر است:
بنام او که چیزی از او پنهان نیست
به عنوان یک زن مسلمان ایرانی که هجده سال است در فضای تلویزیون، تئاتر و سینمای کشورم فعالیت کردهام و همیشه سعی کردهام خودم باشم اگرچه گاهی چیزهایی را هم برای خودم بوده از دست دادهام، طی این نامه اعلام میکنم که بنده به عنوان عضوی از مجموعه تلویزیون از اینکه رأی شخصیام را به صورت عمومی اعلام کردهام مورد بازخواست قرار گرفتهام اگر موضوع به همین جا ختم میشد طبق احترام به روابط رئیس و مرئوسی میپذیرفتم که نباید رأیم را به صورت علنی اعلام میکردم تا مردمی را که دوستشان دارم و دوستم دارند تحت تأثیر رأی دادن به حزب خاص قرار دهم. طی نامهای هم به یکی از رؤسای محترم تلویزیون جمهوری اسلامی این موضوع را اعلام کردهام که اگر اظهارنظر علنی من کار درستی در موازین آن سازمان نبوده از این که نظرم را علنی اعلام کردهام عذر میخواهم اما در این که رأی میدهم و به حزبی که اعتقاد دارم رأی میدهم شکی نیست چون به قول امام راحل رأی دادن نه تنها حق ملی ماست بلکه وظیفه شخصی ما است.
زمانی که بیانیه ائتلاف اصلاحطلبان (یاران خاتمی) را امضا کردم با اعتقاد این کار را انجام دادهام و تا این لحظه هیچ تکذیبیهای نیز اعلام نکردهام اما چون عضوی از مجموعه تلویزیون هستم پذیرفتم که نباید به صورت علنی رأیم را اعلام میکردم.
خوشبختانه نامه من به صورت سند با امضای خودم در دو نسخه در تلویزیون و نزد خودم محفوظ است.
گمان نمیکنم که رأی دادن من که عملی عرفی و شرعی برای یک مسلمان ایرانی است بهایش کار نکردن در تلویزیون باشد چون ما همگی به گفته رهبر انقلاب اعتقاد داریم که ای کاش انتخابات هر سال پرشورتر برگزار شود و ما همه کاندیداهای تأیید صلاحیت شده احترام میگذاریم.
بهاره رهنما
بازیگر تلویزیون و سینما
ولی وفتی تعجب کردم که ایشان در سخنرانی که انجام داده بودن راجع به عبدالکریم سروش و گفته ها و نظریات ایشان سخن به میان آورده بودن و با کمی توهین از جاهلیت مدرن و تکفیر و این قبیل مسایل صحبت کرده بود!!!
بنده که این مطلب را دارم مینویسم نه در زمینه فیلم و در زمینه فلسفه و دین تخصص ندارم و فقط دارم نقل قول میکنم.
تعجب اینجاست که با این همه عالم دینی و فلسفه در ایران میبایست یک فیلم ساز از ایشان انتقاد کنند؟آیا آقای مجیدی با تمام احترامی که برایش قایل هستم کتابهای دکتر سروش را میفهمد؟آیا از ایشان صاحب نظر تر در این مسایل در ایران وجود نداشت؟
آیا دکتر سروش یا من بی سواد تا کنون از فیلم سازی ایشان (به دلیل نداشتن تخصص) انتقاد کردهایم؟
آیا مجیدی در سخنرانی بعدی میخواهد راجع یه مراحل مختلف شبیه سازی صحبت کند و از بعضی از مسایل آن انتقاد؟
بنده سخنان دکتر سروش را خوانم و اعتراف میکنم که هیچ نفهمیدم و مطمین هستم مجیدی هم!!!
آیا کسی مجیدی را پر کرده بود؟
آیا بهتر نیست هر کس کار تخصصی خود را انجام دهد و سعی کند در آن حوضه بهترین باشد؟
مجیدی هم قکر کند در مملکت آیت الله ها چرا باید یک فیلم ساز از مسایل دینی انتقاد کند؟!؟
حتما آنها که حرفهای سروش را فهمیده اند با آن موافق بوده اند که حرفی نزده اند؟!؟
آقای مجیدی منتظر فیلم های خوب و غیر سفارشی (المپیک چین) شما هستیم.
نميکنم گلهاي ليک ابر رحمت دوست به کشتزار جگر تشنگان نداد نمي
چرا به يک ني قندش نميخرند، آنکس که کرد صد شکر افشاني از ني قلمي
باري شگفتي من، نخست از اين است که فرمودهايد «سکوت او را ميتوانم گناهي نابخشودني در مقابل اين گزارش به شمار آورم». آيا خبر يقيني داريد که من در اين مورد سکوت کردهام؟ آيا مصاحبه مرا با روزنامه کارگزاران، درين خصوص نخواندهايد؟ يا گناه از مخبران است که اين خبرها را از شما دريغ ميکنند؟
من درين جا عين آن گفتوگو را ميآورم و سپس به تفصيل پارهاي از مجملها خواهم پرداخت و شما خواهيد ديد که پاسخ کثيري از انتقادات شما و ديگران به صراحت و کفايت در آن هست و اطمينان دارم که اگر آن را پيشتر ملاحظه فرموده بوديد، زحمتتان کمتر و رحمتتان افزونتر و صورت و سيرت نقدتان ديگر ميشد.
اين که بگوييم قرآن کلام محمد(ص) است، درست مانند اين است که بگوييم قرآن معجزه محمد (ص) است. هر دو به يک اندازه به محمد(ص) و به خدا انتساب دارند. و تاکيد بر يکي به معني نفي ديگري نيست. هر چه در عالم رخ ميدهد به علم و اذن و اراده باري است. يک موحد در اين شکي ندارد. با اين حال همه ميگوييم آلبالو، ميوه درخت آلبالو است، آيا بايد بگوييم خدا ميوه آلبالو ميدهد تا موحد باشيم؟ اين اشعريت کهن را جامه تقدس نوين نپوشانيم. و سخن بقاعده بگوييم و معني سخنان دقيق و رازآلود را نيز نيکو دريابيم. قرآن ميوه شجره طيبه شخصيت محمد (ص) بود که به اذن خدا ثمر بخشي ميکرد (توتي اکلها کل حين باذن ربها) و اين عين نزول وحي و تصرف الهي است.
توصيه من به منصفان (با مغرضان نميدانم چه بگويم) همان توصيه مولاناست که سوء ظن نسبت به اولياي خدا را فروگذارند و اولياي حق را از حق جدا نشمارند و آن عزيزان و محبوبان درگاه حق را از مسند رفيع قرب و ولايت پايين نياورند:
اي اولياء حق را از حق جدا شمرده گر ظن نيک داري بر اولياء چه باشد؟
از پشت پادشاهي مسجود جبرئيلي ملک پدر بجويي اي بي نوا چه باشد؟
اشاره من در اين ابيات به آن روايت شريفه نبوي است که پيامبر در سجده با خدا ميگفت: سجدلک سوادي و خيالي و آمن بک فوادي.
اين دراز و کوتهي مر جسم راست چه دراز و کوته آنجا که خداست؟
لا مکاني که درو نور خداست ماضي و مستقبل و حالش کجاست؟
ماضي و مستقبلش نسبت به توست هر دو در يک چيزند و پنداري که دوست
و اگر من گفته ام در پديده وحي «درون و برون پيامبر» تفاوتي ندارند از اين روست. خدايي که موحدان راستين ميشناسند، در برون و درون پيامبر به يک اندازه حاضر است و چه فرقي ميکند که بگوييم وحي خدا از بيرون به او ميرسد يا از درون و جبرئيل از برون فرا ميرسد يا از درون؟ مگر خدا بيرون پيامبر است و مگر پيامبر دور از خداست؟ نميدانم چرا قرب حق با عبد و اندکاک ممکن در واجب فراموش شده و تصوير سلطان و پيک و رعيت به جاي آنها نشسته است و توضيح آيت الله سبحاني در باب اين تصوير راهزن چيست؟
چيز ديگر ماند ليکن گفتنش با تو روح القدس گويد ني منش
ني تو گويي هم بگوش خويشتن بي من و بي غير من اي هم تو من
همچون آن وقتي که خواب اندر روي تو ز پيش خود به پيش خود شوي
بشنوي از خويش و پنداري فلان با تو اندر خواب گفتست آن نهان
تو يکي تو نيستي اي خوش رفيق بلکه گردوني و دريايي عميق
ميبينيد که روح القدس را از مراتب وجود صدتوي آدمي ميشناسد و ميشناساند و آدمي را چون دريايي عميق ميبيند که لايهها دارد، و لايه يي در گوش لايه ديگر راز ميگويد و اين را عين رازگويي روح القدس ميشمارد. و حتي گفتگو با ديگري در خواب را سخن گفتن خود با خود ميداند و از اين راه پنجرهاي به روي درک مکانيزم وحي و الهام ميگشايد. گويي در تلقي وحي تلاطمي و جوششي در شخصيت پيامبر رخ ميدهد و خود برتر پيامبر با خود فروتر او سخن ميگويد و البته همه اينها به اذن الله و به عين الله صورت ميگيرد که او همه جا حاضر و به همه چيز محيط است. وقتي مولانا ميگويد:
تعارف نميکند و يک برتري صوري و اعتباري را مراد ندارد. حقيقتا احمد از جبرئيل برتر است؛ يعني جبرئيل در او گم ميشود.
چهارم. اما بشري بودن و هوا و هوس.
نميدانم حضرت آيتالله چرا آن همه تصريحات مرا در باب «الهي بودن نفس نبي» نديدهاند و بشري بودن را به معني هوا و هوس داشتن گرفتهاند؟ بر اين بيالتفاتي چه نامي ميتوان نهاد؟
آن محمد (ص) که فاعل و قابل وحي است، بشري است مويّد و مطهّر. و لذا «از کوزه همان برون تراود که دروست» و از شجره طيبه وجود او جز ميوهاي طيب برنخواهد خاست. از پيامبر بگذريم. آدميان غيرمعصوم (چون شما، چون آيتالله بروجردي و چون بوعلي و سعدي و ناصرخسرو و کانت و دکارت و پوپر)، آيا چون پيامبر نبودهاند پس هر چه گفتهاند آلوده به هوا و هوس بوده است؟ بفرض که وحي پيامبر صد در صد بشري و غير الهي باشد، باز هم نميتوان نتيجه گرفت که لاجرم از سر هواست. چه جاي آنکه آن وحي صد در صد بشري و صد در صد الهي است، يعني ماوراي طبيعتي است که مقدّر به اقدار طبيعت شده است و فرا تاريخي است که تاريخمند شده است و امري متعالي است که "نازل" شده است، و بحري است در کوزه و جيحوني است در خم، و نفسي است دميده در ني و از خدايي است در ميان آدميان نشسته و از آدميي است پر از خدا شده و بقول مولانا:
آب خواه از جو بجو خواه از سبو کان سبو را هم مدد باشد ز جو
...
اين نکردي تو، که من کردم يقين اي صفاتت در صفات ما دفين
"لا"شدي پهلوي "الا" خانه گير اين عجب که هم اسيري هم امير
به من حق بدهيد که بگويم متافيزيک شما متافيزيک بعد و فراق است و متافيزيک من متافيزيک قرب و وصال. تصويري که از خدا و محمد در ذهن شماست، گويا تصوير خطيب و بلندگو (يا ضبط صوت) است. خطيب ميگويد و بلندگو آن را پس ميدهد. يعني پيامبر (چون بلندگو) طريقيت و ابزاريت محض دارد و اين کجا و نزول قرآن بر قلب محمد(ص) کجا. گويا شما ميپنداريد قرآن بر زبان محمد نازل شده است نه بر دل او. اما تصوير من از آن رابطه (اقرب من حبل الوريد) تصوير نفس و بدن، يا سادهتر، تصوير باغبان و درخت است. باغبان بذر ميکارد و درخت ميوه ميدهد. و اين ميوه، همه چيزش از رنگ و عطر و شکل گرفته تا ويتامينها و قندهايش مديون و مرهون درختي است که از آن بر ميآيد، درختي که در خاک ويژهاي نشسته است و نور و غذا و هواي ويژهاي مينوشد. و البته هم کاشتنش و هم ميوه دادنش به اذن الله است و موحدان در اين ترديدي ندارند. و بلکه وجود درخت عين امر خدا و اذن خداست و اينها از هم فاصله ندارند و مانند امور اعتباري بشري نيستند که يکي فرمان بدهد و ديگري اجرا کند. و من در شگفتم که چرا دستگاه خدا در چشم شما همچون دستگاههاي اجرايي و مديريتي بشري است.
روشنتر بگويم گرچه همه طبيعت الهي است، اما در طبيعت همه چيز طبيعي است و در بشر همه چيز بشري است و در تاريخ همه چيز تاريخي است و لذا پيامبر اسلام در فرايند وحي موضوعيت دارد نه طريقيت، و «بشر»ي است که قرآن بر او «نازل» و از جاري شده است (و هر دو تعبير در متن قرآن آمده است). دو قيد «نزول» و «بشريت» در عميقترين لايههاي وحي حضور دارند و بدون توجه به اين دو صفت مهم، نميتوان از وحي تفسيري خردپسند عرضه کرد. باز به عبارت سادهتر: نميگوييم خدا ميوه نميدهد، ميگوييم براي اينکه خدا ميوه بدهد، راهش اين است که درختي بيافريند و آن درخت ميوه بدهد. نميگوييم خدا سخن نميگويد، ميگوييم براي اينکه خدا سخن بگويد، راهش اين است که پيامبري سخن بگويد و سخنش سخن خدا شمرده شود.
مطابق تصوير شما، گويا خطيب ميتواند هر کلامي را به دهان بلندگو بگذارد (از شعر گرفته تا فلسفه تا رياضيات، از عربي تا انگليسي و چيني ...) اما مطابق تصوير من، هر ميوهاي از هر درختي بر نميخيزد. درخت سيب فقط سيب ميدهد نه آلبالو. و اشعريت محض است اگر بگوئيم از هر درختي هر ميوهاي را ميتوان انتظار برد.
چنين است که معناي بيصورت از خدا و صورت از محمد است، دم از خدا و ني از محمد، آب از خدا و کوزه از محمد است، خدايي که بحر وجود خود را در کوزه کوچک شخصيتي بنام محمد بن عبدالله(ص) ميريزد و لذا همه چيز يکسره محمدي ميشود: محمد عرب است لذا قرآن هم عربي ميشود، وي در حجاز و در ميان قبائل چادرنشين زندگي ميکند، لذا بهشت هم گاه چهره عربي و چادر نشيني پيدا ميکند: زنان سياه چشمي که در خيمهها نشستهاند (حور مقصورات في الخيام، سوره الرحمن). بلاغت قرآن هم به تبع احوال پيامبر پستي و بلندي ميپذيرد، باران هم رحمت خدا شمرده ميشود (بسي بيشتر از نور خورشيد) و قس عليهذا. همين است معناي آنکه وحي و جبرئيل تابع شخصيت پيامبر بودند و همين است مدعاي حکيمانه ابونصر فارابي و خواجه نصيرالدين طوسي که قوه خيال پيامبر در فرايند وحي دخالت ميکند و (به تعبير مولانا) بر بيصورت، صورت ميافکند. شخصيت بشري ـ تاريخي محمد (ص) در قرآن همه جا جلوهگر است و اين شخصيت خداپرورده، تمام نعمتي است که خدا به مسلمانان عطا کرده است. و لذا سخني که اين وليّ مويد و فاني در خدا ميگويد همان سخن خداست! و اين است معني آنکه «گرچه قرآن از لب پيغمبر است/ هر که گويد حق نگفته کافرست» از لب پيامبر يعني جوشيده از شخصيت او که جبرئيل هم در او گم است.
بلي «مصحف ما مستفاد از مصطفاست» و مگر سخن گفتن خداوند راهي ديگر هم دارد. شما اگر راه حل ديگري براي تبيين معضل سخن گفتن خدا داريد بيان بفرماييد.
نه فقط عارفان که فيلسوفان هم در اينجا به مدد ما ميآيند و به چالش با آقاي سبحاني. مگر حکيمان (و از همه بهتر و بيشتر صدرالدين شيرازي) نگفتهاند که کل حادث مسبوق به ماده و مده (هر حادثي در شرايط مادي ـ زماني خاصي به وجود ميآيد)؟ حادثه وحي محمدي هم در شرايط مادي و تاريخي ويژهاي قابل حدوث بوده است و آن شرايط مدخليت تام در شکل دادن به آن داشتهاند و نقش علت صوري و مادي وحي را بازي کردهاند. توجه کنيد که قصه فراتر از لفظ و معناست، قصه صورت و بيصورت است و لفظ يکي از صورتهاست. خلاصه آنچه محمد (ص) به ميان ميآورد محدوديتهاي (علمي، وجودي، تاريخي، خصلتي و ...) اوست که هيچ آفريدهاي از آنها گريز و گزيري ندارد.
از جناب آقاي سبحاني ميپرسم چرا قرآن به زبان عربي است؟ لاجرم ميگويند چون خدا از سر حکمت ميخواسته است چنين باشد. من اين را نفي نميکنم اما ميگويم عرب بودن پيامبر اسلام همان «خدا ميخواسته است» است و بر اين قياس، امور ديگر.
پنجم. اما قصه ورود خطا در قرآن و علم پيامبر.
غرض از خطا همان مطالبي است که از ديدگاه بشري خطا محسوب ميشوند يعني ناسازگار با يافتههاي علمي بشر. نه در قرآن آمده است که خداوند همه علوم را به پيامبر خود آموخته، نه پيامبر بزرگوار خود چنين ادعا کرده، نه کسي چنين انتظاري داشته است که از الهيات و روحانيات گرفته تا طب و رياضيات و موسيقي و فلکيات پيامبر همه چيز را بداند. بر خلاف نظر آقاي سبحاني قرآن هم که ميگويد و علمک ما لم تکن تعلم (چيزهايي را که نميدانستي به تو آموخت) نميگويد «همه چيزهايي را که نميدانستي ...». به قول منطقيين مهمله در قوه جزئيه است. به علاوه که به پيامبر ميگويد: «بگو خدايا علم مرا افزونتر کن».
ابن خلدون صريحا در «مقدمه» ميگويد سخنان پيامبر در باب طب، همان سخنان و عقايد اعراب باديه نشين بود و خود به طبيب مراجعه ميکرد. ابن عربي هم (همو که امام خميني خواندن فتوحاتش را به منزله گل سرسبد معارف اسلامي و عرفاني به گورباچف توصيه ميکرد) در فصوص الحکم، در فص شيثي، در باب اينکه کامل از همه جهات برتر از ناقص نيست، ميآورد که: پيامبر اکرم، اعراب را از دخالت در لقاح گياهان و از گرده افشاندن از نخلهاي نر بر نخلهاي ماده منع ميکرد و چون درختان کم بار شدند به اشتباه خود پي برد و گفت: «شما امور دنيايي را نيکوتر ميدانيد و من کار دين را نيکوتر از شما ميدانم.» (من خود اين روايت را قبل از ديدن در فصوص الحکم، از مرحوم استاد مطهري شنيدم)
وي روايت ديگري را هم ميآورد که پيامبر راي عمر را در باب اسيران جنگ بدر از راي خود بهتر يافت. قرآن هم در باب ابراهيم عليه السلام ميگويد فرشتگان را نشناخت و از آنان ترسيد. ابن عربي هم ميگويد ابراهيم تعبير رويا نميدانست و لذا اسماعيل را به خطا به قربانگاه برد. لذا اگر کسي بر آن رود که دانش رياضي ـ طبيعي ـ دنيايي (نه دانش ديني و بينش ملکوتي و علم به اسرار ربوبي) پيامبر همتراز دانش مردمان همروزگار وي بوده است، به خطا نرفته است، و دست کم خلاف ضروريات دين سخن نگفته است.
اما ناسازگاريهاي ظواهر قرآن با علم بشري:
مگر غير از اين است که همه کساني که دست به تاويل بردهاند، به ناسازگاريهاي پارهاي از ظواهر قرآن با علوم بشري اذعان داشتهاند؟ تاويل هم به حقيقت چيزي نيست جز پناه بردن از علمي بشري به علم بشري ديگر. استاد شما، مرحوم علامه سيد محمد حسين طباطبايي در تفسير الميزان با صراحت و صداقت علمي تمام، در تفسير استراق سمع شياطين و رانده شدنشان با شهابهاي آسماني (سوره صافات آيات 10-1) ميگويد تفاسير همه مفسران پيشين که مبتني بر علم هيات قديم و ظواهر آيات و روايات بوده باطل است و امروزه بطلان آنها عيني و يقيني شده است و لذا بايد معني تازهاي براي آن آيات جست و آنگاه خود با استفاده از فلسفه اسلامي يوناني که علم بشري ديگري است به تاويلات بعيدهاي دست ميگشايد که نميدانم چه کسي را قانع ميکند (گرچه خود او با يحتمل و الله العالم، ترديدش را در اين تفسير تصريح ميکند) و ميگويد شايد اينها از قبيل مثالهايي است که خدا ميزند و غرض از آسمان، عالم ملکوت است که مسکن ملائکه است و مراد از شهاب، نور ملکوت است که شياطين را دفع ميکند و يا شايد مراد آن است که شياطين بر حقايق حمله ميبرند تا آن را واژگونه کنند و ملائکه با شهاب حقيقت بر آنها ميتازند تا اباطيلشان را باطل کنند. ... (گويا مرحوم طباطبايي فراموش کرده است که تيرها از همين آسمان دنيا به سوي شياطين پرتاب ميشوند نه از ملکوت: و لقد زينا السماء الدنيا بمصابيح و جعلناها رجوما للشياطين ...)
چنين است پيچش و قبض و بسطي که در تفسير ميافتد و معنايي که براي پيشينيان بديهي بوده از بداهت تهي ميشود و ظاهر آيات (که با علم قديم سازگار بوده، و کسي در آن ترديدي نکرده) تاويل ميپذيرد تا با علم بشري ديگري سازگار افتد. دراين قبض و بسط تفسيري سخني، و بر مفسر ملامتي نيست. اين سرشت و سرنوشت همه تفاسير است. سخن در اين است که پيش از تاويل، منطقا اذعان به ناسازگاري وجود دارد. پس از آن است که شيوهاي و حيلهاي براي رفع آن انديشيده ميشود. آيتالله طالقاني پا را فراتر مينهد و در «پرتوي از قرآن» در تفسير آيه الذي يتخبطه الشيطان من المس (سوره بقره)، آشکارا ميگويد «ديوانگي را ناشي از تماس و تصرف جن و شيطان» دانستن، از عقايد اعراب جاهلي بوده و قرآن به زبان قوم سخن گفته است (و اين رايي است که پارهاي از مفسران جديد عرب هم اظهار داشتهاند). وي اصلا کوششي در تاويل آيه نميکند و «خطا» را ميپذيرد اما مصلحتي را براي ذکر اين خطا در قرآن پيشنهاد ميکند. اما اين سخن نه بديع است و نه بدعت. جارالله زمخشري معتزلي عين اين نظر را هشت قرن قبل از آيت الله طالقاني در تفسير کشاف بيان ميکند و آشکارا مينويسد که «اين از عقايد باطل اعراب جاهلي بود که ضربه ديو موجب صرع ميشود ... قرآن هم بر حسب اعتقاد آنان نزول يافت». و آلوسي در تفسير روح المعاني ميآورد که اين عقيده همه معتزليان است.
نکته قابل تامل اين است که تفسير و کلام سيال اسلامي امروز چنان به جمود مبتلا شده که حتي آراي خوديها را بيگانه ميپندارند و گمان ميکنند که مستشرقان مخترع آنها هستند و قابل تاملتر اينکه هيچ کس از گذشتگان معتزله را به اين دليل کافر نخواند. بل پارهاي از درشت گويان اشعري نوشتند که اين منکران ديو، خود ديو زده و ديوانهاند. مولانا هم در اين بيت اشاره به همين نزاع اشعري ـ معتزلي دارد که:
باري از قبول ناسازگاري (گاه شديد) ظواهر قرآني با علم گريزي نيست. حال، دفع آن اشکال و تخلص از آن، شيوههاي گونهگون دارد: يا دست به تاويلات بعيده ميبريد (طباطبايي)، يا بر سبيل همزباني با فرهنگ عرب، تحملشان ميکنيد (معتزله، طالقاني) يا زبان دين و زبان علم را دوگانه و دوگونه ميبينيد، و همه زبان دين را نمادين و استعاري ميشماريد (پارهاي از متکلمان مسيحي)، يا چون بعضي از معاصران، فراوردههاي وحي را محتمل الصدق و الکذب نميدانيد يا معنا را از خدا و لفظ را از پيامبر ميشماريد (ولي الله دهلوي).
جواب هر چه باشد، من اينگونه آيات را از جنس عرضياتي ميدانم (به تفصيلي که در کتاب بسط تجربه نبوي آورده ام) که در رسالت پيامبر و پيام بنيادين دين مدخليتي ندارند و لذا با آسانگيري از آنها در ميگذرم و دست کم شيوه معتزله را براي رهايي از تکلفات متکلفين بيشتر ميپسندم. اما تاريخي بودن قرآن معناي روشني دارد که آن را هم در کتاب بسط تجربه نبوي آوردهام: از جمله آنها پاسخ دادن به سوالات عاميان زمان و طرح مسائل خانوادگي پيامبر اسلام است که همه ميتوانستند رخ ندهند و در قرآن وارد نشوند.
گمان نميکنم شما هم امروزه از اصرار بر اينکه آسمانها هفت تايند يا صرع و جنون، زاده تصرف ديوانند يا شهابهاي آسماني، شياطين بوالفضول را به تير ميدوزند و ميسوزند تا رازگويي فرشتگان را نشنوند، طرفي ببنديد و دل کسي را به اسلام مايل کنيد يا برتري مسلماني را بر بوداييگري في المثل اثبات کنيد. دلربايي وحي محمدي نه در آن متشابهات که در سورهاي چون حديد است که نامش حديد اما بافتش حرير است و به تعبير غزالي از «جواهر" قرآن است، و خدا و رستاخيز و ايمان و انفاق و جهاد و خشوع و زهد و ... را به صلابت و به مهرباني در کنار هم نشانده است. فقط يک بانگ "الم يان للذين آمنو ان تخشع قلوبهم لذکرالله" (آيا زمان نرم شدن دلها نرسيده است؟) آن کافي است تا جانها را بجنباند و چراغ ايمان را در خانه دلها روشن کند.
ثالثا شما خود معياري متقن و متين عرضه کنيد و اين مشکلات را از پيش پا برداريد و چشمها را روشن و دلها را قانع کنيد و راه خروج از بن بست تعارض علم و قرآن را بدست دهيد (من خود از ترجمه فرهنگي سخن گفته ام نه بزبان روز در آوردن، به تفصيلي که در مقاله «ذاتي و عرضي در اديان» در کتاب بسط تجربه نبوي آمده است).
و رابعا محققان را به تقليد دعوت نفرماييد و کساني را که با تامل و تحقيق در راهي گام مينهند از سوء عاقبت و زوال سعادت نهراسانيد، که اگر سعادتي هست در تحقيق صادقانه است (ولو به زعم شما به نتيجه ناصواب رسيده باشد) نه در تقليد عاميانه.
من گرچه در نيکخواهي شما ترديدي ندارم و ارشادات و افادات نيکوي شما را ارج ميگذارم، دامن تحقيق و تعمق را از دست نمينهم و به حبل متين تعقل و تفکر متوسل و متمسکم و از مسک اين تمسک چنان خوش بو و خوشخويم که راسته عطرفروشان را هيچ گاه ترک نميگويم.
محمد رسول الله را مينگرم که چون عاشق هنرمندي در تجربهاي روحاني سينه اش گشاده و چشمان باطنش گشوده و جانش پر از خدا شده است و از آن پس هر چه ميبيند و هرچه ميگويد خدايي است. انسان و جهانرا (هر چه که هست با هفت يا هفتاد آسمان، با چهار عنصر يا صد و چهار عنصر) آميخته از او و روانه بسوي او ميبيند و لبريز و شادمان از اين کشف پيامبرانه، تجربه خود را با ديگران در ميان ميگذارد و مغناطيس وار جانهاي شيفته را بسوي خود ميخواند و دريا صفت تيرگي هاشان را ميشويد.
هين بيائيد اي پليدان سوي من که گرفت از خوي يزدان خوي من
در پذيرم جمله زشتي ت را چون ملک پا کي دهم عفريت را
خود غرض زين آب جان اولياست که غسول تيرگيهاي شماست
من با اين «بشر بشير» مهر ميورزم و اگر عطر کلام الهي را از اين گل ميشنوم براي آن است که با آن گل نشسته است. سالها پيش بود که با محمد (ص) سخن ميگفتم و ميسرودم:
نسخه قانون ما عين شفاست مصحف ما مستفاد از مصطفاست
اي مبارک آن گليم گل تو را وي خنک آن وصف مزّمّل تو را
نه ملک بودي نه دلخسته ز خاک اي بشير ما بشر بودي و پاک
-------------------------------------------
از اطاله کلام بيمناکم و بهمين مقدار بسنده ميکنم و از پارهاي فروع خرد در ميگذرم و ضمن سپاس نهادن به جهد پر شهد و خطاب بي عتاب حضرت آيت الله، از باز بودن باب اين مباحثه و مناظره استقبال ميکنم و خواستار تداوم آنم و ميافزايم که من اکنون در يکي از دانشگاههاي آمريکا به تدريس اشتغال دارم و کاري را که ببرکت سعه صدر مسئولان در ايران از انجامش محرومم، در اينجا انجام ميدهم. مايلم که پس از بازگشت به ايران، در صورت امکان از حضرت آيت الله دعوت کنم تا محيطي امن و آرام فراهم آورند و در گفتگويي حضوري درين خصوص شرکت جويند و احقاق حق و ابطال باطل کنند. همچنين چون غايت قصواي دينداري و هدف از اين همه دقت ورزيهاي عرفاني و کلامي را بنا کردن جامعهاي پويا و اخلاقي و عادل ميدانم به حکم وظيفه وجداني از حضرت آيت الله ميطلبم تا در مقابل انحرافات عملي و اخلاقي نيز ساکت ننشينند و اگر ظلم و جفايي بر مظلومي ميرود آرام نگيرند و به پيمان خداوند با عالمان وفادار بمانند و با جفاکاران همسويي نکنند و در اين طريق مثال و اسوه ديگران باشند. واله المستعان.
گر نبودي زحمت نامحرمي چند حرفي از وفا واگفتمي
چون جهاني شبهت و اشکال جوست حرف ميرانيم ما بيرون پوست
عبدالکريم سروش
واشنگتن
اسفند ماه 1386
مارچ 2008
۱-آقای خانمی رییس جمهور سابق از صدا و سیما به شدت گلایه کرده و با گزارشگر سیما مصاحبه نکرده است
۲-آقای کروبی (شیخ اصلاحات سابق) از اخبار و کلا برنامه های سیما قدر دانی کرده است
جدا از اینکه نظر شخصی من اینه که این انتخابات که در ایران بر گزار میشود سر کار گذاشتن مردم است و هر دعوایی هم هست بر سر قدرت و پول است.
میخواستم به آفای کروبی بگم وافعا شما نمیدونین چرا شدین پای ثابت اخبار ۲۰:۳۰؟
یا خودتون رو زدین یه اون راه تا از این طریق برای حزب خود تبلیغات کنید؟ آقای کروبی سیمای ضرغامی شما رو گیر آورده چون عامل اختلاف اصلاح طلبان هستین و از این طریق به اصلاح طلبان ضربه میزند!!شما که لقب شیخ را دارین متوجه نشدین؟؟؟ فکر نکردین اون روز که یه چرت زدین و آرای انتخاباتی ریاست جمهوری شما کم شد و شما هم اعتراض کردین همین سیما چرا هر روز با شما مصاحبه نکرد؟
با وجود اینکه فکر میکنم همه اینها جنگ زرگری هست ولی با این حال این مطلب رو واسه اونایی که به اینجا نرسیدن مینویسم.