تبليغاتX
ایران در گرو
 محمدعلي ابطحي

 

چندي پيش - به صورت تصادفي - برنامه‌اي در مورد ايران از تلويزيون العربيه مي‌ديدم. موضوع برنامه سياست‌هاي تبليغاتي كشورهاي عربي در مورد ايران بود. آقاي نوري‌زاده معروف هم در برنامه شركت داشت. وي اصرار داشت كه ثابت كند به خبرنگارهاي بي‌طرف اجازه ورود به ايران نمي‌دهند و خبرنگاران رسانه‌هاي عربي هم به خاطر اينكه يا جزو معاودين عراقي بوده‌اند و يا زن و فرزند و مصالحي در ايران دارند، در دوران آقاي احمدي‌نژاد حقايق را گزارش نمي‌دهند. ‌ در اين ميان مجري اشاره به نماينده تلويزيون ‌Fox News آمريكا كرد كه ايشان گفت من چند ماه پيش در دوران همين آقاي احمدي‌نژاد در ايران بودم.

مصاحبه‌هاي فراواني با مسوولا‌ن داشتم. به خبرنگار فاكس‌نيوز گفتند تلويزيون شما ديگر با اصلا‌ح‌طلبان صحبت نمي‌كند و با محافظه‌كاران ساخت و پاخت كرده است و به همين دليل فقط به شما به عنوان خبرنگار تلويزيون فاكس‌نيوز اجازه ديدار از ايران داده‌اند. خبرنگار فاكس‌نيوز براي دفاع از خودش گفت، نه، ما از اصلا‌ح‌طلبان هم مصاحبه مي‌گيريم. همين ديشب با يكي از آنان مصاحبه تلفني كردم. شب در منزل بودم. باز تصادفي اخبار 30/20 را گوش كردم. از اين خبر بالا‌ چيزي در اين مايه‌ها گزارش داد كه: تلويزيون فاكس‌نيوز وابسته به سازمان سيا و وزارت دفاع آمريكا اعتراف كرد كه با <دوم‌خردادي>ها ارتباط دارد و همين ديشب با يكي از <دوم خردادي>‌ها تماس داشته است. اين شيوه خبررساني مدت‌ها است در 30/20 رواج پيدا كرده است. اشاره فوق، تنها يك نمونه بود. بخش ويژه آن مدت‌ها است <كينه‌نامه پردروغ> شده است. اين كينه‌ورزي و دروغپردازي در انتخابات مجلس خيلي اوج گرفت. روزي اين شيوه خبرسازي در كشور به شيوه كيهاني معروف بود. 30/20 فعلي در اين شيوه چنان سرعتي گرفته است كه گمان كنم كيهاني‌ها با حسرت به اين سرعت نگاه مي‌كنند. اين روش پركينه و دروغ در انتخابات خيلي به كار گرفته شد. روش 30/20 براي پيدا كردن يك خبر و يا جعل و يا تقطيع آن براي ضربه زدن و اختلا‌ف افكني در جبهه اصلا‌حات كاملا‌ً غيرحرفه‌اي و بر اساس كينه‌توزي تندي بود كه نمي‌توانستند حتي براي آن ظاهرسازي كنند. ‌ در مورد شخص آقاي خاتمي هم خيلي تابلو خبرسازي مي‌كنند. همانگونه كه تمام تلا‌ش خود را مي‌كنند كه اختلا‌فات جناح محافظه‌كار هرگز علني نشود و حسابي براي دولت تبليغات كنند. تصميم هم گرفته‌اند به جاي اصلا‌حات از كلمه دوم خرداد استفاده كنند. فكر مي‌كنند اگر آن روز تاريخي را خراب كنند ديگر امكان تكرار آن وجود نخواهد داشت.‌ البته دوم خرداد روزي بود كه آن‌قدر بعضي‌ها را سوزاند كه هنوز جا دارد چنين جلز و ولزي بكنند، اما چرا از رسانه ملي و امكانات عمومي متعلق به مردم؟آقاي ضرغامي تلا‌ش‌هاي زيادي براي كار حرفه‌اي در صدا وسيما انجام داده است. در خيلي از موارد نتيجه كارآمدي تلا‌ش فرهنگي و هنري و حتي سياسي‌اش مشهود است. اين جمع اندكي كه ظاهرا وقتي به آنها گفته شده بايد كلا‌ه بياورند چندين سر مي‌آورند، همه تلا‌ش‌هاي ايشان را خنثي مي‌كند. آقاي ضرغامي بايد جلوي اين شيوه خبررساني را بگيرد. در خانواده بزرگ و پر تلا‌ش صدا و سيما اينها البته جمع اندكي هستند ولي چون خيلي بي‌پروا هستند هم به آن خانواده پراحترام و زحمتكش و نيز خانواده خوب 30/20 كه بايد اين چند نفر را تحمل كنند، آسيب مي‌رسانند و هم تلويزيون را در اذهان مردم خراب مي‌كنند.

www.roozna.com

 



 

+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 10:55 توسط ایرانی |


 

هفته ي گذشته در جريان جشن فارغ التحصيلي جمعي از دانشجويان دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه علامه طباطبايي، هنگامي كه دانشجويان به مناسبت فارغ التحصيلي روي سن مي رفتند و از طرف رئيس روحاني دانشگاه علامه هديه اي به رسم يادبود دريافت مي كردند، دانشجوي رتبه ۲ كنكور سراسري در بين ورودي هاي همان سال كه امسال جشن اتمام تحصيل مي گيرد، هنگام گرفتن هديه اش، از مسئول برگزاري مراسم مي خواهد كه چند دقيقه وقت در اختيار وي بگذارند تا بتواند از رياست دانشگاه حجت الاسلام والمسلمين شريعتي تشكر كند. مقام مسول با كمال ميل اجازه مي دهد،
سپس دانشجوي مذكور تبريك خود را اينگونه اظهار مي كند: " جناب آقاي شريعتي من به خاطر سرعت عمل و مهارتي كه شما از خود نشان داديد و در عرض مدت كوتاهي ۴۰ حكم محروميت از تحصيل براي دانشجويان اين دانشگاه صادر كرديد، به شما تبريك عرض مي كنم. دستاورد شما در طول تاريخ دانشگاه بي نظير بوده است، به همين خاطر من هديه خود را به شما تقديم مي كنم". بعد هديه خود را به جناب رييس مي دهد و ايشان از گرفتن هديه امتناع مي كند، به همين خاطر دانشجوي مذكور هديه را جلوي پاي رييس گذاشته و پايين مي آيد.
قيافه جناب حجت الاسلام والمسلمين شريعتي در آن لحظه ديدني بود

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:55 توسط ایرانی |


باید مثل امشب مست می بودم که این رو اینجا بذارم. خیلی از عقده ها و تلخی های زندگیم دوباره بالا اومد با دیدن پرسپولیس. نذاشته بودمش اینجا چون درد داشت. اما امشب دلم می خواد بذارمش.


پرسپولیس


پرسپولیس قصه من نبود. مادر چادری من و پدر کارمند به شدت محافظه کار من که در جوونی تمام تنش سوخته بود سراینکه اعلامیه های عمه ام رو آتیش بزنه که نگیرن عمه ام رو، توی فیلم پرسپولیس جایی نداشتن. حتی دختر عموی ساکن پایین شهر من که دو سال زندان رفت چون روی نیمکت خالی همکلاسش که اعدام شده بود گل گذاشته بود و هیچ ارج و قرب خاصی هم نداشت تو فامیل به خاطر زندان رفتنش هم توی این فیلم جایی نداشت. فقری که خانواده من مثل خیلی خانواده های کارمند و متوسط رو به پایین زمان جنگ باهاش روبرو بودن و تلاش مامان برای اینکه خورش غذاش برای هر کدوم از اعضای خانواده یه تیکه گوشت داشته باشه تو پرسپولیس جایی نداشت. افشین ناظم خوش قد و بالای دانشجوی برق شریف که تو جنگ کشته شد تو پرسپولیس جایی نداشت. کاوه هفده ساله که بعد از دوازده سال مفقودالاثری استخون هاش رو برای مادر پدرش آوردن تو پرسپولیس جایی نداشت. تو پارتی های "باحالی" که دخترپسرها توش شرکت می کردن و کمیته می ریخت می گرفتشون هم تا سال ها من جایی نداشتم و برام این جور چیزا مال از ما بهترون بود. عموی کنفدراسیونی من هم که هم پیش از انقلاب و هم بعد از انقلاب ممنوع الورود بود و سال ها بعد وقتی دوره "اصلاحات" برگشت ما رو ببینه احتمالا چیزی از اون آرمان ها براش نمونده بود که یه خورده از اون سال ها بگه و شاید کمی هم بحث "روشنفکری" بکنه که من هم با درگیری های اون دوران آشنا بشم. دهه شصت واسه من دوره کتونی پاره کفش ملی ای بود که ازش متنفر بودم و صف های طولانی شیر و گوشت و پنیر کوپنی و دعواهای بیشمار مامان بابا سر پول یا به عبارتی بی پولی و بزن برقص ها توی راهروهای "پناهگاه" ساختمونای شهرک اکباتان وقتی بمباران ها و موشک بارون ها بود و آوازخوندن هایی که بلند و بلندتر می شد که صدای ضد هوایی های فرودگاه و بمبا و موشک ها رو ما بچه ها نشنویم و حتی نفهمیم کی وضعیت سفید شده، و لباس های سرهمی پلاستیکی و ماسک هایی که با پوشک و نواربهداشتی مامان هامون درست کرده بودن که اگه بمب شیمیایی زدن بچه ها آلوده نشن و ما باهاشون آدم فضایی بازی می کردیم. همون دورانی که دیدن فیلم هندی توی ویدیوی بتاماکس همسایه ی به نظر ما پولدار یه اتفاق هیجان انگیز به شمار می اومد و دیدن بربادرفته و اشک ها و لبخندها اتفاقای فراموش نشدنی بود. همون دورانی که عمه هام اونور آب بودن و هر کدوم به دلیلی نمی اومدن ایران تا کمی از اون ریشه های خانوادگی برام بگن که همیشه کمشون داشتم. همون دورانی که زندگی دخترعمه پولدار و خیلی مهربونم و دختر دوست داشتنی اش که همسن من بود یه دنیای ناشناخته ای برام بود که فقط تو ذهن کودکانه من احساس کمبود عجیبی بهم می داد. احساس دیگری بودن.


اما پرسپولیس قصه من بود. قصه دختر بچه ای که گیجه و نمی دونه چرا باید تنش شبا بلرزه واسه اتفاقایی که تو دنیای بزرگترا داره اتفاق می افته. قصه مقنعه و ناظم های هیولا و فاطی کماندوهای دانشگاه. قصه بلوغ و گنده شدن سینه ها و دماغ و زشت شدن و حس سرخوردگی و تنهایی و عشقای شکست خورده و کله ای که بوی قرمه سبزی می داد و با قاضی دادگاهی که باید برای بد حجابی اش حکم صادر می کرد کل کل کرده بود و به کتاب حجاب مطهری استناد کرده بود سر اینکه یه تیکه موی سر بیرون اومدن به هیچ وجه شایسته مجازات و عذاب الهی نیست و امنیت خانواده رو بهم نمی زنه و نزدیک بود به جای جریمه مالی سر از زندان دربیاره. قصه دختری که یواش یواش تو سیستم ریاکارانه یادگرفت زبل باشه و دروغ بگه و وقتی چند سال بعد تو یه تجمعی در اعتراض به سریالی که ترویج چندهمسری می کرد گرفتنش خودش رو زده بود به مشنگی و به مسئول کلانتری گفت از ترس اینکه "آقاشون" سرش هوو بیاره اومده بود تو تجمع شرکت کرده بود. قصه یه بخشی از تاریخ کشورم که به کمک سیستم آموزشی مزخرف و محافظه کاری و ترس شدید خانواده ام از دونستنش محروم شده بودم. قصه دختری که راه و چاه رو یادگرفته بود و خط قرمز ها رو تو ویرایش مطالب سایت ها رعایت می کرد و مدت ها با اسم مستعار می نوشت و دم در دانشگاه آرایشش رو پاک می کرد و بعد از عبور از نگهبانی می رفت تو توالت آرایش می کرد. قصه دختری که تو "اندرونی" حجابی نداشت و تو "بیرونی" باید حجاب می ذاشت تا به نظام دورویی قانونی کشورش عمل کرده باشه. قصه ایرانی ای که مثل خیلی ایرانی های دیگه یهویی احساس کرد تو مملکت خودش جایی نداره و برای اینکه درجا نزنه باید بره افق های جدیدی رو تجربه کنه و بعد یهویی وقتی از مرزهای پرگهر مملکتش خارج شد تنهایی عین یه پتکی رو سرش فرود اومد و دید انگاری هیچ جایی جا نداره و هیچ جایی وطنش نیست و همه جا "دیگریه"؛ نه اونجایی که توش به دنیا اومده و نه اونجایی که بهش کوچ کرده به امید دنیای بهتر. قصه دختری که تو پروسه مهاجرت کلیشه های نژادپرستانه و امیال خود بهتر بینی "غربی" ها رو با پوست و گوشتش حس کرده و خوب می دونه حتی اگه پوست تنش رنگی نباشه و از تبار "با شکوه" آریایی هم باشه باز "سفید" نیست.


پرسپولیس قصه ای بود که باید می شنیدم تا بدونم چرا بعضی از هموطن هام که تو تبعید هستن اینقدر کینه دارن و اینقدر همه چیز رو توی دوگانه اسلام و سکولاریسم می بینن و به جای حکومت می گن رژیم و به جای جمهوری اسلامی می گن جانی ها و به جای آخوند می گن ملا. پرسپولیس قصه یه نسلی بود که من، مثل خیلی از بچه های هم سن و سال و هم طبقه خودم، مدتها بود باهاش بیگانه بودم. پرسپولیس داستان صادقانه یه زنی از مملکت من بود که به خلاقانه ترین شکل ممکن بخشی از تاریخ آدم های طبقه خودش رو برعلیه فراموشی جاودانه کرد.


شاید از دیدن فضای سیاه فیلم ناراحت بشیم. شاید اصلا دغدغه های مرجان دغدغه های ما نبوده باشه. شاید حرصمون درآد که چرا طبقه اجتماعی و اقتصادی ما تو این فیلم جایی نداشته. اما قصه مرجان واقعی واقعی بود. مرجان ساتراپی مثل هر آدم دیگه ای حق داره قصه خودش رو بگه. ادعایی هم نداره که این قصه قصه همه آدمای ایران بوده. ساتراپی از شخصی ترین چیزهای زندگی اش به صادقانه ترین شکل ممکن تو کتاب و فیلمش حرف می زنه و تقصیر اون نیست که روایت شخصی اش از مملکتی که به خاطرش رگ گردنمون قلمبه می شه تیره و تاره. مرجان تقصیری نداره که دوره خواب و خیال های "اصلاح طلبانه" ما رو تجربه نکرده و فرصت این رو نداشته که سر قله دیزین بی حجاب اسکی کنه و مشروبی که تو شیشه آب میوه ریخته شده بنوشه و دوست پسرش رو وسط خیابون با خیال راحت ببوسه و با دوست پسراش تو کافی شاپ ها دل بده قلوه بگیره و سر کلاس طراحی هاش از مدل برهنه استفاده کنه. مرجان تقصیری نداره که چند سالی که یه خورده دست ها کمتر رو گلوها فشار می اومد رو تجربه نکرده و تصویرهای کارتونش سیاه سفیده. مرجان، مثل خیلی آدم های معمولی معمولی مملکتمونه، که تو همون دوره ای که به سیاهی رنگ پرسپولیس بود مجبور شدن دل بکنن و برن و پشت سرشون رو هم نگاه نکنن و هزارتا بدبختی بکشن و دلتنگی ها و نوستالژی های دوران غربت رو همراه با آرزوهای ایده آلیستی اشون دفن کنن.


پرسپولیس شاید همه ی قصه ما نباشه، اما قطعا بخشی از قصه ی همه ی ماست. پرسپولیس قصه ایه که باید برعلیه فراموشی خوندش و دیدش، و فکر کرد که چرا اینقدر فکر اینکه "غربی ها" و از ما بهترون ها ببیننش به ما حس بدی می ده. باید فکر کرد چه زخم هایی روی "غرور ملی باشکوه آریایی" ما وارد اومده که از دیدن آینه ای که بخشی از واقعیت های زندگیمون رو بهمون نشون می ده آزرده می شیم و ساتراپی رو متهم می کنیم به تیره و تار نشون دادن فضای ایران

http://khorshidkhanoom.com/

+ نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 14:5 توسط ایرانی |

بنده در گوشه اي از اين مملكت از نزديك شاهد عملكرد واقعي اين وام هاي بنگاه هاي زود بازده هستم و تقريبا خودم هم متاسفانه به عنوان كارشناس در بخشي از اين فرايند شوم دخيلم.

در اين مورد متاسفانه مطلب زجرآور زياد دارم. گرچه ممكن است نگارش اين متن جالب نباشد ولي خواهش مي كنم به اميد اينكه يكي از مسوولين آن را ببيند منتشرش كنيد.

بنده به عنوان كسي كه تقريبا با فرايند اعطا و نظارت وام بنگاه هاي زود بازده ارتباط دارم عرض مي كنم حتي اگر اين وام ها با نظارت شديد و مو به مو و در نهايت كارشناسي انجام شود پرداخت وام هاي ميلياردي (كه به لطف تاكيدات وزير محترم كار بسيار آسان شده است) به سرعت تاثير خود را بر تورم خواهد گذاشت. به عنوان مثال از زماني كه مثلا يك ميليارد تومان ناقابل به يك سرمايه گذار عاشق اشتغال زايي داده مي شود حدودا يك سال فرصت دارد تا اين سرمايه كلان را تبديل به فعاليت اقتصادي مورد نظر نمايد. كافي است به محض دريافت پول آن را در فلان منطقه فلان شهر تبديل به يك قواره زمين كند. دستگاه هاي بي شمار نظارتي حتي در صورت نظارت كامل و دقيق تا مدت يك سال نمي توانند به دريافت كننده وام ايراد چنداني بگيرند و بعد از آن هم در بهترين حالت دريافت كننده محترم به لطف شعار حمايت از توليد كننده و بهانه هاي واهي ..... 5-6 ماه بانك و دستگاه هاي اجرايي و نظارتي را معطل مي كند و در پايان هم در بهترين حالت ممكن و ايده ال ترين شرايط بانك مطالبات وام گيرنده را به دليل عدم اجراي تعهدات دين به حال مي كند و وام گيرنده محترم با هزاران منت و عشوه و ناز آن زمين ناقبل را به چند برابر قيمت فروخته و پول بانك محترم را با اصل و فرع آن باز مي گرداند. و تازه دوقورت و نيم او باقي است كه "بياييد پولتان مال خودتان.... و نتيجه اينكه چندين ميليارد ناقابل با استفاده از سرمايه بانك و به اسم بيكاران جوياي كار در جيب وام گيرنده محترم سرازير مي شود و اينگونه است كه به يكباره در مملكت عدالت محور ما هزاران نفر ميلياردر مي شوند. .... و اينگونه است كه در عرض 2-3 ماه كلمه ميليون جاي خود را با ميليارد عوض ميكند و اينگونه است كه به لطف اين پول هاي كلان باد آورده هزاران نفر براي گذراندن تعطيلات سر از جزاير قناري درمي آورند و ميليون ها نفر براي سير كردن شكم گرسنه فرزندانشان سر از ناكجا آبادهايي كه از گفتن نامشان در اين جا شرم دارم.

آقایان مسوولان شما را به خدا مسئله فقر و گرسنگي و محروميت مردم درد كشيده و نجيب ايران را با غرور و تعصب و يك دندگي و اثبات خويش و اثبات گروه سياسي و منيت خود معامله نكنيد. به خدا قسم تمام اين ناله ها و دردها و معصيت هاي ناچار از فقرها و ..... زمين گيرتان خواهد كرد. به خدا قسم روزي مي آيد كه بايد جوابگوي اين سياست هايي كه اغلب از سر غرور و يك دندگي است، باشيم. به خدا قسم زن بي سرپرستي كه سال ها بخشي از دسترنج خويش را پس انداز كرده به اميد روزي كه كلبه محقري را براي فرزندانش تهيه كند و به يكباره مي بيند كه تمام پولي كه در طول سال ها براي تهيه ان كلبه محقر ذخيره كرده به لطف سياست هاي كذا و كذای يك شبه به يك اجر آن هم نمي رسد فرياد و ناله اي از سكوت دارد كه صداي آنرا فقط خدا مي شنود.

شما را به خدا دست از اثبات منيت خود برداريد، اينقدر دلتان را به آمار و ارقام مديرانتان خوش نكنيد. به لطف روش مديريت شما بهترين مديران كساني مي شوند كه بيشتر اين اعتبارات را حيف و ميل كرده اند. بنده بارها در برخي از اين جلسات كه متاسفانه بنده هم در آنها هستم ديده ام كه كسي كه بيشتر اعتبار مصرف نموده اجر و قرب بيشتري دارد ولی ........!
http://asriran.com
+ نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 10:44 توسط ایرانی |

داوود دانش جعفري در مراسم توديع خود، پس از حدود دو سال و نيم همكاري بدون سروصدا با دولت نهم، سكوت 30 ماهه خود را شكست و اين بار با صراحت از زبان يك همراه مشكلات همكاري با دولت نهم را بازگو كرد.

به گزارش خبرنگار «تابناك»، وي با اشاره به ناملايمات دوران وزارت خود، ضمن دفاع از عملكردش به شرح موانع ايجادشده از سوي برخي عوامل در دولت پيش روي اقتصاد كلان كشور پرداخت.
 
وي افشاگريهاي مهمي عليه معاون صهيونيست وزارت دارايي آمريكا، بازرسي رياست جمهوري، رحيمي(رييس ديوان محاسبات)، جهرمي(وزير كار) و بالاخره شخص احمدي‌نژاد كرد.
 
دانش‌جعفري 14سال پيش، زماني كه معاون وزير جهاد سازندگي بود، پس از انتقاد به برخي اقدامات اقتصادي كه از سوي وزير وقت جهاد در دولت سازندگي سر زد، مورد غضب قرار  گرفت و بركنار شد.
 
در جلسه امروز نيز كه در غيبت رييس جمهور و با حضور داوودي، معاون اول او برگزار شد، او ناگفته‌هاي مهمي را براي ثبت در تاريخ بر ملا كرد. ناگفته‌هايي كه چه بسا در صورت حضور محمود احمدي‌‌نژاد در جلسه، بيان نمي‌شد. داوودي نيز ناگزير در يك سخنراني يك ساعته از عملكرد دولت دفاع كرد. همچنين با وجود آن كه رسانه‌ها او را دايي سرپرست تازه وزارت اقتصاد خوانده بودند، هرگونه رابطه فاميلي خود با صمصامي را تكذيب كرد.

متن كامل سخنان دانش جعفري در مراسم توديع وي از وزارت اقتصاد و دارايي را در ذيل مي‌خوانيد:
«معمول اين نوع جلسات اين است كه آمار عملكرد بدهيم. من به نظرم رسيد اين زحمت روتين را به روابط عمومي بدهيم و يا حداقل من خيلي مختصر در اين رابطه وارد شوم تا اين كه وقت بيشتري براي طرح مسائل مهم‌تر باشد.

مهمترين ويژگي عملكرد من اين بود كه در دوره‌اي مسئوليت پذيرفتم كه ناهمواري‌هاي بسياري براي انجام كار وجود داشت و خيلي از مسائل غير قابل پيش بيني بود:

اول ـ نسبت به تجربه‌ گذشته كشور و با آدم هايي كه تجارب خوبي داشتند نظر مثبتي وجود نداشت و حداقل اين بود كه با ابهام به آن نگريسته مي‌شد. اين در حالي بود كه هنوزم نقشه راه براي آينده مورد نظر نيز آماده نشده بود. بسياري از مفاهيم پذيرفته شده علم اقتصاد در دنياي امروز از قبيل تاثير نقدينگي بر تورم و يا چگونگي تقسيم كار مطلوب بين دولت و مردم زير سال بود. به برنامه‌ چهارم به عنوان سندي لازم التباع نگاه نمي‌شد اين در حالي بود كه هيچ تلاشي براي تغيير آن نيز نمي‌شد.

دوم ـ مسائل جنبي دست چندم كشور كه اصولا اهميت نداشتند در شرايطي، تبديل به مساله‌ دست اول كشور مي‌شدند. مثل تعيين ساعت كار بانك‌ها كه ماه‌ها ما را به خود مشغول كرد.

در مسائل جاري و اجرايي دستگاه‌هاي وابسته نيز ما همواره شاهد فعاليت گروه‌هاي فشار بوديم كه سعي مي‌كردند با اطلاع رساني غلط حركت امور را در جهت مورد نظر خود تغيير دهند.

در موارد زيادي پيامك‌هاي دسته جمعي قبل از رسيدن حكم به ما دريافت مي‌شد. در حالي كه در موارد زيادي به اقتصاد كشور آسيب مي‌رساندند.

سوم ـ دولت به دلايل متعدد با حوزه‌ پيراموني خودش دچار مساله مي‌شد و اين فضاي سنگين بر كار دستگاه هايي مثل وزارت امور اقتصادي و دارايي سايه افكنده بود. مسائلي كه هنوز هم بسياري از آنها حل نشده است.

ـ مشكل با مجلس.
ـ مشكل با مجمع تشخيص مصلحت.
ـ مشكل با اشخاص خاص.
ـ مشكل با روزنامه‌ها.
ـ مشكل با نامزدهاي رقيب در انتخابات قبلي رياست جمهوري.
ـ مشكل با نامزدهاي بالقوه در انتخابات دهم.
- و ده‌ها مساله‌ ديگر كه قابل ذكر نيست.

اين مسائل هر كدام به تنهايي كافي بودند كه حركت تند و سريع و پرشتاب را از دستگاه‌هاي اجرايي بگيرند.

چهارم ـ در طول اين دوره به نظر مي‌رسيد مهمترين برنامه دولت مبارزه با برنامه تحريم فزاينده‌ مالي آمريكا عليه ايران باشد و قاعدتا ما مي‌بايستي همه‌ توان خود را حول اين محور بسيج مي‌كرديم.

ما وارد يك بازي سنگين و نفس گير شطرنج با وزارت خزانه داري آمريكا شده بوديم. آنها يك معاون صهيونيست خود را به نام استورات‌ لوي مامور متوقف كردن اقتصاد ايران كرده بودند.

اين فرد شخصا به اكثر كشورهاي دنيا سفر مي‌كرد و با اشخاصي كه از نظر تشكيلاتي چند رده پايين‌تر از او بودند ملاقات مي‌كرد. اول از طريق تشويق و تطميع تقاضاي همكاري عليه ايران مي‌كرد و اگر به نتيجه نمي‌رسيد با تهديد كار خود را دنبال مي‌كرد. به لطف خدا در سال گذشته موفق شديم روي حريف را كم و او را مات كنيم در حالي كه خيلي زودتر بايد اين كار را مي‌كرديم. آنها تحريم مالي بانكي عليه ما به راه انداختند تا تجارت خارجي ما را متوقف كنند، اما ما نگذاشتيم و مردانه ايستاديم. در اين دوره مديران شايسته‌اي ظهور كردند و زندگي خود را در اين راه فدا كردند بايد از آنها به عنوان يك قهرمان ملي ستودني ياد كرد.

افرادي مثل آقاي درخشنده كه نگذاشت بانك سپه اين بانك مهم كشور در اين فشارها دچار افت شود.

عليرغم همه‌ فشارهايي كه به ما وارد شد، ما نگذاشتيم طرح شيطاني لطمه زدن به اقتصاد كشورمان عملي شود و تجارت بين‌المللي پرشتاب نيز به راه خود ادامه داد.


*دولت به دلايل متعدد با حوزه‌ پيراموني خودش دچار مساله مي‌شد و اين فضاي سنگين بر كار دستگاه هايي مثل وزارت امور اقتصادي و دارايي سايه افكنده بود. مسائلي كه هنوز هم بسياري از آنها حل نشده است.
مشكل با مجلس. مشكل با مجمع تشخيص مصلحت. مشكل با اشخاص خاص. مشكل با روزنامه‌ها. مشكل با نامزدهاي رقيب در انتخابات قبلي رياست جمهوري. مشكل با نامزدهاي بالقوه در انتخابات دهم. و ده‌ها مساله‌ ديگر كه قابل ذكر نيست.اين مسائل هر كدام به تنهايي كافي بودند كه حركت تند و سريع و پرشتاب را از دستگاه‌هاي اجرايي بگيرند.
 

ـ در سال گذشته خوشبختانه ميزان صادرات نفت و گاز به حدود 61 ميليارد دلار رسيد.

ـ ميزان صادرات غير نفتي با احتساب ميعانات گازي به حدود 21 ميليارد دلار رسيد.

- ميزان واردات ما نيز به 48 ميليارد دلار رسيد.

بدخواهان شكست خوردند و اقتصاد ما به راه تعالي خودش ادامه مي دهد. البته بايد اذعان كرد كه به مردم فشار آمد. اما چه بايد كرد؟ جنگ اقتصادي را دشمن آغاز كرده بود همان طوري كه صدام جنگ نظامي را آغاز كرد و طبعا در جنگ وظيفه‌ ما دفاع بوده است.

آنچه در اين كارزار ابهام‌انگيز است، اينكه در اين دوره كه بيشترين فشار خارجي به نظام مالي كشور وارد مي‌آمد به ويژه در بخش بانك و بيمه، عده‌اي نيز در داخل با نقد غير منصفانه‌ موجبات تضعيف آن را فراهم مي‌كردند.

انتقادهايي كه مي‌شد گاهي به اتهام و شبهه ربوي بودن بعضي از عمليات بانكي،
گاهي به خاطر بالا بودن سود بانكي،
گاهي براي تبديل بانك‌ها به بانك قرض‌الحسنه،
گاهي به دليل داشتن ارتباط سياسي بعضي از مديران با بعضي از اشخاص با نفوذ،
گاهي به خاطر معوق شدن بازپرداخت‌ها،
گاهي به خاطر دادن تسهيلات به اشخاص خاص،
گاهي به خاطر ندادن تسهيلات كافي به طرح‌هاي مورد نظر دولت
داستان بيمه ايران هم برنامه‌اي بود كه در نهايت همه مطلع شدند، اما موجبات تضعيف نظام بيمه‌اي كشور را فراهم كرد.

آتش تهيه اين حملات عموما از طرف كساني ريخته مي‌شد كه حتي يك روز هم سابقه فعاليت در نظام بانكي و بيمه‌اي كشور نداشتند و صرفا با برداشت‌هاي غير اجرايي خود عملكرد اين مجموعه‌ها را نظاره مي‌كردند.

عده‌اي سعي مي‌كردند با اعمال نظرهاي مختلف در ظاهر تحولي به وجود آورند ولي ما عملا مشاهده كرديم كه آنها دارند اين مجموعه‌هاي ارزشمند را از كار مي‌اندازند زيرا كه طرحي جايگزين نداشتند و صرفا از وضع موجود ايراد مي‌گرفتند.

در هر صورت نظام بانكي در اين دوره به صورت مستمر تحت فشار قرار داشت. من وقتي نگاه آنها را به نيمه‌ خالي ليوان ديدم. جلوي آنها ايستادم و اجازه ندادم جلوتر بروند زيرا فكر مي‌كردم اين نوع برنامه‌ها فراتر از وظيفه‌ يك دستگاه است و بايد براي انجام آن توافق ملي و حتي قانون وجود داشته باشد. به ياد ايده انحلال ارتش افتادم كه عده‌اي در آن موقع چه‌ها براي آن مي‌گفتند ولي امام (ره) چگونه مساله را با دورانديشي هدايت كرد و آن وقت ديديم كه همين ارتش در دوره‌ دفاع مقدس چه خدمات ارزنده‌اي به انقلاب اسلامي كرد.

صياد شيرازي‌ها هديه همين ارتش بودند.

در طرح مربوط به انحلال سازمان برنامه هم ديده بودم كه اين اقدام حساب شده نبود و جز ايجاد سرخوردگي و ياس براي كاركنان اين سازمان عظيم اثر ديگري نداشت.

از ويژگي‌هاي ديگر اين دوره‌ هيجاني اين بود كه هر كس به خود اجازه مي‌داد در مسائل كلان اقتصادي كشور دخالت كند. نمي دانم چه فايده‌اي از اين كار مي‌بردند.

يك بار آقاي دكتر رحيمي ـ‌ رييس كل ديوان محاسبات ـ‌ در يك مصاحبه‌ داخلي ـ خارجي اعلام كرد كه يكي از قراردادهاي نفتي كه در دولت قبل منعقد شده است، مساله دار است و لذا بايد اين قرار داد را كه 20 ميليارد خسارت به كشور مي‌زند لغو شود. هم من و هم وزير نفت جداگانه با ايشان صحبت كرديم و گفتيم اين نحوه رفتار شما با قراردادهاي بين‌المللي حيثيت ما را زير سوال مي‌برد و ديگر در بستن قراردادهاي جديد به ما اعتماد نمي‌كنند. اگر اشكالي وجود دارد بايد آن را رفع كرد و نه اينكه با مصاحبه مطبوعاتي هو و جنجال راه بياندازيم. از طرف ديگر دليلي وجود ندارد كه قبل از اين كه اين پرونده رسيدگي شده باشد و حكمي صادر شده باشد اين بحث‌ها رسانه‌اي شود.

ايشان خيلي ساده گفت: «من از شما دستور نمي‌گيرم» بعد از آن با هيات رييسه مجلس صحبت كردم و خوشبختانه آنها با روش‌هاي خود، فتيله اين بحث را پايين آوردند. به نظرم مي‌رسد ريشه اين هيجانات بر مي‌گردد به يك سري اطلاعات كارشناسي نشده يا پردازش نشده كه بدون بررسي به مراجع بالاتر مي‌رسد.

به قرار اطلاع در قسمت بازرسي رييس جمهور افرادي نفوذ كرده بودند كه جزو ناراضي‌هاي دستگاه‌ها بودند. عده‌اي هم بودند كه صلاحيت پذيرش شغل نداشتند. به طور مثال معاون اقتصادي بازرسي يك دامپزشك بود قاعدتا اشراف او به مسائل اقتصادي نمي‌تواند بالا باشد. اين افراد با دسترسي محدودي كه داشتند، به خود اجازه مي‌دادند در مسائل پيچيده گزارش تهيه كنند و با دسترسي آساني كه به مقام بالا داشتند، ذهنيت كارشناسي نشده خود را منتقل كنند. اينها مديران بالاي دستگاه‌هاي اجرايي، حتي وزرا را نيز كه منتخب مجلس و رييس جمهور بودند و از مجلس راي اعتماد گرفته بودند، به راحتي زير سوال مي‌بردند و در موارد بسياري باعث شكل گيري مديريت دو گانه يا موازي در دستگاه.

البته تهيه اين نوع گزارش‌ها فقط مختص بازرسي رييس جمهور نبود و از اشخاص درون دستگاه‌ها هم استفاده مي‌شد.


 
*به قرار اطلاع در قسمت بازرسي رييس جمهور افرادي نفوذ كرده بودند كه جزو ناراضي‌هاي دستگاه‌ها بودند. عده‌اي هم بودند كه صلاحيت پذيرش شغل نداشتند. به طور مثال معاون اقتصادي بازرسي يك دامپزشك بود قاعدتا اشراف او به مسائل اقتصادي نمي‌تواند بالا باشد. اين افراد با دسترسي محدودي كه داشتند، به خود اجازه مي‌دادند در مسائل پيچيده گزارش تهيه كنند و با دسترسي آساني كه به مقام بالا داشتند، ذهنيت كارشناسي نشده خود را منتقل كنند.

گاهي با تشويق و گاهي هم با تهديد. ولي ويژگي‌ همه اين گزارش‌ها اين بود كه با رييس دستگاه مشورت نمي‌شد و به يك باره تصميم بر علني شدن گزارش مي‌گرفتند. يكبار نامه آوردند كه كليه مديران شعب خارجي بانك‌ها به دليل اينكه بازنشسته هستند بايد بر كنار شوند كي؟ موقعي كه تحريم بانكي شروع شده بود! يك بار نامه آوردند كه گروهي از مديران سطح مياني بانك‌ها به دليل حرف گوش نكردن بايد بركنار شوند. از شش ماه قبل فشار براي بركناري بي دليل آقاي درخشنده اين جانباز فعال كه الحق نقش برجسته‌اي در بازسازي بانك سپه شروع شد ولي من همه اينها را عليه منافع ملي مي‌دانستم و لذا همكاري نكردم.

فشار بيمه ايران از ناحيه‌ ديگر اعمال شد. يك گزارش ساده در مورد تخلف مديران قبلي بيمه ايران كه در دوره‌ من هم نبود، به زودي تبديل به يك مساله ملي شد و بعد جمع كردن موضوع چقدر نيرو برد!

در همين سخنراني اخير قم نيز كه بازتاب وسيعي داشت، ريشه‌هاي اين نوع گزارش‌ها غير كارشناسي كه بدون چك كردن به مراجع بالاتر رسيده به راحتي قابل مشاهده است. در جلسه دولت‌ با جناب آقاي دكتر صحبت كردم و گفتم طرح اين بحث‌ها به كشور آسيب مي‌رساند.

ايشان گفتند منظور من اين بوده كه مشكلات نظام‌هاي مالياتي، گمرك و بانك را بشكافم و قصد ديگري در كار نبوده است. با اين حال وقتي بعدا به مطلب دقيق شدم، همان نگراني كه داشتم، بيشتر شد. اولا هيچ‌يك از روساي گمرك، ماليات و يا دخانيات از مسائل مطروحه باخبر نبودند و ايردات اشاره شده جملگي قابل خدشه است.

به طور مثال همه مي‌دانند كه در حال حاضر واردات سيگار در كشور كاملا آزاد است و هيچ امتياز انحصاري به كسي داده نشده است. 21 شركت بزرگ و كوچك، بازار واردات رسمي سيگار ايران را در اختيار دارند و در سال 1386 حدود 300 ميليون يورو واردات داشته‌اند. چطور ممكن است فردي براي گرفتن مجوز واردات سيگار كه هيچ مانعي هم براي آن وجود ندارد، حاضر باشد پنج ميليارد حق حساب بدهد؟! اين بحث منطقي به نظر نمي‌رسد! و با اين مطلب كه گفته شد دو كارخانه مثل هم كه هر دو يك چيز توليد مي‌كنند و به يك اندازه توليد خود را فروخته‌اند، چرا از يكي 300 ميليون تومان و از ديگري سه ميليون تومان ماليات گرفته‌اند؟!

بررسي‌هاي انجام گرفته نشان مي‌داد چنين موضوعي هيچ سابقه‌اي در سازمان مالياتي ندارد. تازه نظام مالياتي ما بر اساس فروش نيست كه هر دو به يك اندازه ماليات بدهند. در نظام مالياتي ما، بر اساس درآمد (يعني فروش منهاي هزينه) ماليات تعيين مي‌شود. اين امكان وجود دارد كه هزينه دو كارخانه به هر دليل متفاوت باشد. اي كاش جزئيات موضوع قبلا مورد بررسي دستگاه مربوطه قرار مي‌گرفت و اين طور شتاب زاده، عمل نمي‌شد!

در مورد دخالت بانك‌هاي خصوصي و موساست اعتباري در بازار مسكن نيز تاملاتي وجود دارد!

رشد مانده تسهيلات بانك‌هاي خصوصي در بخش مسكن در سال 1386 فقط 16 درصد بوده است.

به طور كلي بايد توجه داشت كه براي تحليل مشكلات بخش مسكن بايد خيلي از نكات را مورد توجه قرار دهيم.

پرسيدند: چه كسي مي‌گويد افزايش توليد بد است؟!

گفتم: افزايش توليد خوب است ولي بايد توجه داشت كه تا موقعي كه توليد به بهره‌برداري نرسيده باشد، اين فعاليت تورم‌زا خواهد بود.

از طرف ديگر سوال اينجاست كه وقتي هزاران طرح نيمه تمام داريم، چه ضرورتي دارد كه طرح جديدي را شروع كنيم.

قاعده‌ اقتصادي مي‌گويد: اگر يك ميليارد تومان پول داشته باشيم و با آن فقط يك طرح را در يك سال مي‌توان به پايان برد. وقتي دو طرح را شروع مي‌كنيم ـ البته با قصد خدمت ـ حتما به زودي درخواهيم يافت كه هر دو طرح در پايان سال فقط مي‌تواند 50 درصد پيشرفت فيزيكي نمايند و لذا مردم را براي يك سال از بهره‌برداري از همان يك طرح اولي محروم كرده‌ايم.

نكته‌ ديگر اينكه عمده‌ افزايش تقاضاي مسكن مربوط به افزايش تقاضاي مسكن مربوط به افزايش تقاضاي واقعي يا نياز واقعي نيست و بلكه بخش اصلي را تقاضاهاي سوداگرانه با هدف سرمايه‌گذاري براي فروش مسكن تشكيل مي‌دهد.


در طول اين دوره هر قدر من و بانك مركزي تلاش كرديم اين دوست صميمي و دوست داشتني‌مان جناب آقاي دكتر جهرمي را كه اخيرا از حوزه سياسي وارد فعاليت‌هاي اقتصادي شده، متقاعد كنيم كه چاپ اسكناس براي ايجاد اشتغال مفيد نيست، اما موفق نشديم. حتي اگر هم بانك‌ها منابع مختصري را براي طرح‌هاي مورد نظر اختصاص مي دهند، بايد ديد طرح‌هاي زودبازده جديد مهمتر هستند يا تامين سرمايه در گردش طرح‌هاي تمام شده قبلي؟!
آقاي دكتر جهرمي بارها در دولت مي‌گفت: نسبت نقدينگي به توليد ناخالص داخلي در كشور ما پايين است!

بگذاريد يك داستان واقعي را براي شما بازگويي كنم:
سال گذشته خانم من براي نياز دندانپزشكي، پيش يك خانم دكتري مي‌رفت، بعد از چند جلسه خانم دكتر براي من پيغام داده بود، محتواي پيام اين بود:

«من 300 ميليون تومان پس انداز دارم. آقاي دكتر دانش جعفري مرا راهنمايي كند، با اين پول چه بايد بكنم؟ او گفته بود علاقه‌مند به توليد است ولي حوصله دوندگي ندارد. از طرفي نمي‌داند راه و روش توليد چيست؟ » ودر خاتمه گفته بود: « اگر دكتر دانش جعفري جواب مرا ندهد، مجبورم برم يك تكه ملك بخرم.»

اين واقعيت اقتصاد ماست، چرا نمي‌خواهيم آن را بپذيريم.

حتي من در همين وزارتخانه با يك پديده مشابهي برخورد كردم. چند نفر از كارمندان ما با ابتكار خودشان جمع شده بودند هر كدام از 100 هزار تومان تا چند ميليون گذاشته بودند و يك آپارتمان مشاع خريده بودند و گذاشته بودند تا قيمت بالا برود.

در همان گزارش عملكرد 9 ماهه بانك مركزي مي‌گويد در حالي كه در سال گذشته نرخ بازدهي اوراق مشاركت 15.5 درصد بوده است،‌اما

نرخ بازده سهام 19 درصد

تغييرات قيمت سكه بهار آزادي 7.1 درصد

تغيير قيمت دلار 1/1 درصد

در ضمن شاخص قيمت زمين در مناطق شهري: 43.2 درصد تغيير داشته است و اين تغيير در شهر تهران به 58 درصد رسيده است.

از طرف ديگر خيلي از بازارهاي سنتي ما كه مردم كوچه و بازار در آن سرمايه‌گذاري مي‌كردند مثل خوردو، تلفن همراه اخيرا جاذبه ندارد.

بنابراين طبيعي است كه تقاضاهاي سوداگرانه، به بخش مسكن روي آورد زيرا سود آوري آن در مقايسه با بقيه فعاليت‌ها بالا بوده است.

آنچه در اين رابطه مهم است اين است كه چرا زمينه‌هاي تحريك‌هاي اين چنيني در اقتصاد ما وجود دارد؟!

چرا در كشورهاي ديگر اين اتفاق نمي‌افتد و يا كمتر مي‌افتد؟! وقتي قدرت خريد اقتصاد ساليانه با تزريق رشد نقدينگي 40-35 درصد بالا مي‌رود، طبيعي است كه با پول بيشتر بايد كالاي بيشتري خريد، اگر ميزان كالا كافي نباشد، همان كالاي موجود قيمت‌اش بالا مي‌رود.

اگر مي‌خواهيم رشد تورم متوقف شود بايد ريشه‌هاي تحريك كننده آن را بخشكانيم.

يعني كنترل رشد نقدينگي، اين همان مطلبي است كه من در مراسم راي اعتماد در مجلس گفتم. ريشه اصلي رشد نقدينگي فزاينده در اقتصاد ما را بايد در بودجه‌ دولت، در كسري بودجه‌هاي آشكار و پنهان و يا در اضافه خرج‌هاي آشكار و پنهان آن جستجو كرد.

آيا مي‌شود انتظار داشت كه براي انجام تكاليف بودجه‌ 1387 نزديك به 60 ميليارد دلار دلار نفتي از سوي بانك مركزي تبديل به ريال شود، ولي نقدينگي بالا نرود؟! هر كس بلد است بفرمايد انجام دهد. يا اگر نقدينگي بالا رفت، كاري كنيم كه تورم بالا نرود؟!

هر كس مي‌تواند بفرمايد انجام دهد.

تورم نتيجه محتوم اين سياست است، و نمي‌شود از واقعيت فرار كرد.

در طول اين دوره هر قدر من و بانك مركزي تلاش كرديم اين دوست صميمي و دوست داشتني‌مان جناب آقاي دكتر جهرمي را كه اخيرا از حوزه سياسي وارد فعاليت‌هاي اقتصادي شده، متقاعد كنيم كه چاپ اسكناس براي ايجاد اشتغال مفيد نيست، اما موفق نشديم. حتي اگر هم بانك‌ها منابع مختصري را براي طرح‌هاي مورد نظر اختصاص مي دهند، بايد ديد طرح‌هاي زودبازده جديد مهمتر هستند يا تامين سرمايه در گردش طرح‌هاي تمام شده قبلي؟!

آقاي دكتر جهرمي بارها در دولت مي‌گفت: نسبت نقدينگي به توليد ناخالص داخلي در كشور ما پايين است!

عده‌اي هم مي گفتند نبايد از افزايش رشد نقدينگي نگران بود، چرا كه ما تلاش مي كنيم آن را به سمت توليد ببريم! تا وقتي چنين ديدگاه‌هايي در كشور غلبه داشته باشد، نبايستي سوال كرد چرا در كشور تورم بالاست؟ مگر در همين دولت، تجربه كاهش تورم به 12.1 درصد به ثبت نرسيده است؟! دلايل توفيق دولت در آن سال چي بود؟!

به نظرم مي‌رسد اگر مي‌خواهيم در اقتصاد موفق باشيم بايد با قاعده اين علم آشنا باشيم و به اصول آن پاي بند.

بعضي‌ها فكر مي‌كنند نابساماني‌هاي اقتصادي ما به ويژه در تورم و بخش مسكن ناشي از فعاليت‌هاي بدخواهانه عليه دولت است.

من اذعان مي‌كنم، تجربه‌اي در ارتباط با مبارزه با مافيا ندارم! بايد كارشناسان خبره اطلاعاتي و امنيتي را وارد اين كار كرد. ولي به نظرم مي‌رسد حتي براي خنثي كردن فعاليت مافيايي البته اگر وجود خارجي داشته باشد! حتما كنترل رشد نقدينگي نيز مفيد است.

و اما چند نكته نيز در مورد سود بانكي عرض كنم:
در سال گذشته در همين دوران بود كه شوراي عالي پول و اعتبار تشكيل جلسه داد. اكثريت اعضاي شورا از جمله من و دكتر شيباني با كاهش نرخ سود بانكي مخالفت بوديم. فضاي غالب جلسه اين بود كه چون تورم سال 1385 بالا رفته، بايد سود بانكي نيز متناسب با آن افزايش يابد. اما چون محدوديت‌هاي سياسي دولت قابل درك بود، لذا شورا به رييس جمهور پيشنهاد كرد در سال 1386 هيچ كاهشي متوجه نرخ سود بانكي نشود. عليرغم اين همكاري شورا، جناب آقاي رييس جمهور اين پيشنهاد را قبول نكردند و تلويحا گفته شد اگر براي بار دوم هم نظر دولت رعايت نشود باز هم نظر شورا تاييد نمي‌شود و لذا وقتي مجددا اين موضوع در شورا بحث شد اكثريت اعضاي جلسه با درك خوب از شرايط زمان به آن راي مثبت دادند و لذا تنش خوابيد!

اما استدلال‌هايي كه براي جلوگيري از كاهش نرخ سود بانكي در آن مقطع وجود داشت بعدها نشان داد كه اين پيشنهاد كاملا كارشناسي بوده است زيرا در سال 1386 عملا ما ديدم كه رشد منابع بانكي به ويژه در بانك‌هاي دولتي در مقايسه با سال قبلي آن كاهش يافت در حالي كه رشد نقدينگي كماكان بالا بود. اين يعني كه بخشي از اين منابع نقدينگي متوجه بازارهاي ديگر، مثل مسكن شده است.

وقتي افزايش تقاضا براي فعاليت سودداگرانه و سفته بازي در بخش مسكن به وجود مي‌آيد لزوما لازم نيست اين كار از طريق تسهيلات بانكي باشد. كافي است آنها از منابع كساني كه پس اندازهاي خود را در اختيار بانك‌ها قرار نمي‌دهند استفاده كنند!

داستان تعيين دقيق نرخ سود بانكي در اقتصاد يك فرآيند علمي دارد و سليقه‌اي نيست.

بعضي‌ها متاسفانه آن را با مسائل شرعي مرتبط كردند. آنها مي‌گفتند وقتي سود بالا مي‌رود، يعني شبهه ربوي دارد. غافل از اين كه، اگر بازده پول كمتر از نرخ تورم باشد، تقاضا براي كالاي بادوام در جامعه بالا مي‌رود و چون اين كالاها به اندازه‌ كافي وجود ندراد پس به ناچار تورم بيشتر مي‌شود. براي اينكه هر كس فكر مي‌كند كالايي را كه فردا هم احتياج دارد همين امروز خريداري كند.

در سال گذشته كه اين بحث سود بانكي داغ بود يكي از مراجع عظام قم پيامي را از طريق نماينده خود براي من ارسال كردند.

سوال ايشان اين بود كه با توجه به شناخت مثبتي كه از من وجود دارد، چرا من با كاهش نرخ سود در جلسه شورا مخالفت كرده‌ام؟!

در پاسخ عرض كردم كه اصولا من با كاهش سود بانكي مخالف نيستم و يكي از آرزوهاي من اين است كه در اين دوره بتوانم به اين توفيق دست يابم. همچنين عرض كردم اما براي انجام اين كار، يك مقدمه واجب وجود دارد! اگر اين مقدمه تامين نشود معلوم نيست به هدف برسيم.

براي ايشان توضيح دادم اگر ما امروز تصميم بگيريم كه به طور مثال در سال 1386 از همين فردا شروع بانك‌ها را به ساعت 10 صبح موكول كنيم، مقدمه‌اي چنداني لازم نيست ولي اگر مي‌خواهيم توليد ناخالص داخلي كشور را امسال بالا ببريم و يا نرخ بيكاري را كاهش دهيم، مثلا به اندازه سه درصد، در اين صورت بايد حتما مقدمات آن طي شود وگرنه به هدف نمي‌رسيم. نمي‌توان تصور كرد كه بدون سرمايه گذاري جديد و يا افزايش بهره‌وري، توليد بالا برود و يا بيكاري پايين بيايد!

در ادامه عرضه كردم كه مقدمه واجب كاهش نرخ سود بانكي اين است كه تورم هم پايين بيايد. ايشان پيام را منتقل كردند ولي من احساس مي‌كردم استدلال من افاقه نكرده است. چند روز پيش باز همان نماينده‌ آمدند و از قول معظم‌له به من پيام دادند كه برداشت من صحيح بوده و ايشان هم به اين نتيجه رسيده‌اند كه حرمت تورم بالا مهمتر از حرمت بالا بودن سود بانكي است!

روشن است اگر ما مي‌توانستيم رشد نقدينگي را به 15 درصد محدود كنيم و برنامه‌هاي اقتصادي خود را با اين فرض انجام مي‌داديم، ما نمي‌بايستي نگران تورم بالا باشيم ولي الان كه رشد نقدينگي 40-35 درصد است حتما بايد در مورد كاهش نرخ سود بانكي نگران بود.

نتيجه كاهش سود بانكي فقط رانت‌ها نيست بلكه اختلال در بازار كالا و ايجاد تورم بيشتر از مساله‌ رانت هم مهمتر است.

در مورد عملكرد وزارتخانه هم چند نكته مختصر را ذكر مي‌كنم:
1 ـ سيستم خزانه در اين دوره «بر خط يا On-line» شد. با ايجاد اين سيستم مكانيزه عملا انضباط بيشتر در هزينه كرد بودجه به وجود آمد. در ضمن براي اولين بار در تاريخ اين وزارت، پرداخت حقوق و مزاياي مستمر كاركنان رسمي و پيماني دولت به صورت متمركز به حساب اشخاص واريز شد.

2 ـ در نظام مالياتي، طرح عظيم ماليات بر ارزش افزوده با همه‌ فراز و نشيبي كه داشت به سرانجام رسيد. نسبت درآمد مالياتي به دريافت‌هاي دولت كه در سال 1384 تنها 18.2 درصد بود در سال 1386 علي‌رغم افزايش دريافت‌ها به ميزان 30.5 درصد رسيد.

3 ـ ميزان واگذاري‌هاي دولت در اين دوره مجموعا به بيش از 220 هزار ميليارد ريال رسيد كه 7.3 برابر واگذاري‌هاي دوره‌ 1370 تا 1385 است. هم‌چنين در اين دوره مهم‌ترين و فني‌ترين لايحه اقتصادي دولت در دهه‌هاي اخير در مورد اجرايي كردن سياست‌هاي كلي اصل 44 به مجلس داده شد.

4 ـ ميزان جذب اعتبارات بانكي از بانك جهاني در سال 1386 به هفت برابر قبل رسيد. هم‌چنين تسهيلات جذب شده بانك توسعه اسلامي نيز به 1.27 برابر افزايش يافت.

ميزان امضاي موافقت‌نامه امضا شده با سرمايه‌گذاران خارجي در سال 1386 به ركورد بي‌سابقه 11.9 ميليارد دلار رسيد. طرح تمركز تامين مالي خارجي با موفقيت در اين وزارت پياده شد.

5 ـ در قسمت بانك و بيمه براي ايجاد اصلاحات مورد نظر، بيش از 35 برنامه و 70 راهكار اجرايي تهيه شده كه عموما تصويب شده يا در مرحله مصوب قرار دارد.

تشكيل كارگروه‌هاي خصوصي‌سازي بانك‌ها، اصلاح نظام بانكي، هماهنگي براي تشكيل و تاسيس نهادهاي جديد پولي و بانكي مثل موسسه‌ ساماندهي مطالبات معوق، بانك جامع اطلاعات مشتريان، موسسه مشاوره سرمايه‌گذاري، موسسه تضمين اعتبار، موسسات رتبه‌بندي و اعتبارسنجي مشتريان به منظور تخصصي كردن عمليات بانكي، تقويت توان نظارتي بانك‌ها، تقويت بانكداري الكترونيك، تشكيل بانك قرض‌الحسنه جديد از جمله اقداماتي است كه در اين حوزه صورت گرفته است.

در قسمت بيمه نيز علاوه بر فراهم آوردن زمينه‌ واگذاري بيمه‌هاي آسيا، البرز، دانا، هم‌چنين تشكيل كارگروه‌هايي در حوزه‌هاي مالي، حقوقي، اصلاح ساختار و نيروي انساني و شناسايي چالش‌ها را مي‌توان ياد كرد كه منجر به تهيه لايحه اصلاحي قانون بيمه، لايحه اصلاحي بيمه شخص ثالث و اصلاح آيين‌نامه‌هاي اجرايي قانون بيمه شخص ثالث شده است.

6 ـ نقش گمرك در اعمال سياست‌هاي تعرفه‌اي، شفاف‌سازي اقتصادي و جلوگيري از اقتصاد زيرزميني بر همگان روشن است. درآمد گمركي بعد از نفت و ماليات سومين منبع مهم درآمد عمومي دولت است. در عين حال ضمن تقويت نظارت بر اجراي كنوانسيون‌هاي گمركي، چهار گمرك عمده ترانزيتي به دستگاه‌هاي X-ray مجهز شد. شيوه‌ ارزش‌گذاري كالاهاي وارداتي نيز واقعي‌تر شد.

7 ـ امضاي تفاهم‌نامه با بورس‌هاي مالزي، راه‌اندازي بورس نفت، تشكيل كميته فقهي در سازمان بورس، افزايش تعداد شركت‌هاي بورسي و حجم معاملات آن، بازگشت اعتماد به بورس و انجام معاملات بلوكي بزرگ در حد ارزش 1000 ميليارد تومان در بورس از جمله اقدامات در اين حوزه است.

8 ـ در امور داخلي كاركنان، نظام‌مند كردن و برقرار عدالت در پرداخت پاداش‌ها

ـ برقراري پرداخت فوق‌العاده‌هاي ويژه 35 درصد و 55 درصد براي كليه‌ كاركنان مشمول

ـ امكان برخورداري از خدمات رفاهي براي كليه كاركنان

ـ احداث درمانگاه و دندانپزشكي ويژه در وزارتخانه را مي‌توان نام برد.

كلام نهايي:
كار اصلي من در وزارت امور اقتصادي و دارايي ايجاد آرامش در اقتصاد كشور بود. به دور از هيجان كار كردم و سعي كردم هر فردي يا دستگاهي كه با مانعي در انجام كار اقتصادي خود برخورد مي‌كرد را برطرف كنم. سعي كردم از همه‌ كساني كه كار بلد هستند كه عمدتا از مجموعه كاركنان اين وزارت بود استفاده كنم. فضاي داخلي را براي كار خلاق آرام نگه داشتم و علي‌رغم اين‌كه خودم تحت فشار بودم سعي كردم حتي‌المقدور آن را به سازمان منتقل نكنم. از اتوبوس هم استفاده نكردم، تنها آمدم و تنها مي‌روم.

اي دوست قبولم كن و جانم بستان ... مستم كن و از هر دو جهانم بستان

با هرچه دلم قرار گيرد بي تو ... آتش به من اندر زن و آنم بستان

والسلام عليكم و رحمت الله و بركاته

منبع: ايسنا
http://tabnak.ir
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 9:31 توسط ایرانی |

وزارت رفاقت و امورخارجه !

آقای منوچهر متکی را که می شناسید ؟ ایشان وزیر امورخارجه دولت مهرورز آقای احمدی نژاد می باشند البته گرچه آقای متکی وزیر محترم امورخارجه می باشند اما ایشان از بدو ورودشان به این وزارتخانه به تحول و بازنگری ای در این وزارتخانه پرداخته اند و موفق شده اند نام این وزارتخانه و عملکردش را کمی متحول نمایند و این وزارتخانه را از امور خارجه به وزارت رفاقت و امور خارجه تبدیل نمایند !
امروزه این وزارتخانه در مدت کوتاهی به چندان موفقیت چشمگیری دست یافته که توانسته کل بستگان و دوستان آقای متکی و دیگر معاونان آن وزارتخانه را گرد هم بیاورد ، شاید بسیاری از این اخبار و اطلاعات را شما جسته و گریخته تا کنون خوانده باشید اما سعی می شود در این مقال با هم نگاهی دقیق تر به این موضوع بیاندازیم :
همسر آقای متکی خانم طاهره نظری مهر که دکتر داروساز و از کارمندان سازمان بهزیستی کل کشور بوده اند بدون اینکه تخصصی در حوزه امور خارجه داشته باشند ناگهان به وزارت امورخارجه به عنوان مشاور وزیر منتقل شدند ایشان که در بهزیستی داروسازبخش توانبخشی بودند با بیست و هشت سال سابقه کاری این روزها مشاور شده اند تا بتوانند چند وقت دیگر بازنشست بشوند و از حقوق و مزایای بازنشستگی یک مدیر کل ارشد استفاده کنند .
همسر آقای شیخ عطار نیز خانم فریبا نمازی که پیش از این ناظم دبیرستان دخترانه امام سجاد در منطقه هفت تهران بوده اند به محض اینکه همسرشان قائم مقام وزارت امور خارجه شدند به این وزارتخانه منتقل شدند و مدیر و معلم و ناظم مدرسه را نیز با خود آوردند به وزارت امورخارجه تا دور هم باشند و حالا این خانمها در آنجا چه می کنند خدا عالم است !؟
خانم متکی که البته بسیار جویای نام نیز هست علاوه بر نظارت بر انتصابات و نقل و انتقلات به عنوان مثال دو ماه پیش که سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي سمیناری را با نام " زنان نخبه مسلمان " در نظر داشت برگزار نماید مبلغ هفتادو پنج میلیون تومان را به دبیرخانه سمینار از بودجه وزارت امورخارجه اهدا نمودند تا از وی در سمینار به عنوان یک زن موفق و نخبه نامبرده شود! . از دیگر شاهکارهای آقای متکی و خانواده محترمشان اینکه در اسفند سال 1386 هنگامی که آقای متکی در یک هیات دیپلماتیک قصد عزیمت به کشور سوریه و لبنان را داشتند این افراد نیز حضور داشتند :
خانم طاهره نظری مهر- همسر آقای متکی به عنوان کارشناس زنان
خانم معصومه متکی - دختر آقای متکی ( دانشجوی فیزیک دانشگاه آزاد واحد تهران مرکز) به عنوان کارشناس قراردادهای عمرانی
آقای حمیدرضا متکی - پسر آقای متکی (از تحصیلات ایشان اطلاعی در دست نیست) به عنوان مدیر هماهنگ کننده هیات اعزامی ، البته لازم به یادآوری نیست که همه این افراد و هیات باهواپیمای تشریفاتی دولت ایران به سوریه و لبنان رفتند ، همان هواپیمایی که در زمان دولت آقای خاتمی خریداری شد وجنجالهایی برپا کرد و دولت آقای احمدی نژاد به محض آمدن گفته بود آنرا فراموش کنید ما احتیاجی به این هواپیمای طاغوتی نداریم !
یک نکته جالب دیگر چندی پیش وزیر امورخارجه سوئیس به ایران سفر نموده بود که همگان مطلعید درسومین شب حضور ایشان در رستوران باغ گیلاس وزارت امورخارجه ضیافت شامی برگزار نموده بود که هیات سوئیسی با جمعیت پانزده نفر و تیم ایرانی با تعداد بیش از هفتاد نفر در آن ضیافت بودند که در میان آنها بازمیتوانیم به همسر و فرزندان آقای متکی باجناقهای ایشان و بسیار جالب تر شوهر خاله آقای متکی هم اشاره کنیم . اما حالا که صحبت فامیلهای آقای متکی شد لازم است که باجناقهای آقای متکی هم اشاره نمائیم :
آقای متکی مفتخر به داشتن چهار باجناق هستند که به محض به وزارت رسیدن آقای مجتبی مردانی باجناق بزرگتر را سر کنسول جمهوری اسلامی در حیدر آباد می نمایند و آقای علی صمد لکی زاده را که قبلا درجه دار سپاه پاسداران بودند با مدرک سیکل به عنوان معاون اداره مجمع شیمیایی و خلع سلاح وزارت خارجه منصوب کردند و آقای علی حلمی باجناق دیگر را مسئول خانه فرهنگ جمهوری اسلامی در لندن نمودند و دیگری را آقای حمید میرزایی مسئول خانه فرهنگ جمهوری اسلامی در بمبئی هند نمودند . البته لطف ایشان فقط شامل حال باجناقها نشده ایشان دو برادر خانم گل و ناز هم البته دارند ! ، که از قضا آنها هم تا قبل از به وزارت رسیدن ایشان بیکار بودند که با آمدن آقای متکی به وزارت امورخارجه شکر خدا این معضل نیز برطرف گردیده آقای جواد نظری مهر رایزن امور کار سفارت ایران در بحرین گردیدند و آقا وحید هم مسئول امور دانشجویی در سفارت ایران در مالزی .
چند نکته هم جهت یاد آوری بد نیست بخشی از حقوق کارمندان وزارت امورخارجه از سال 1372 تا کنون پرداخت نشده و به تعویق می افتد . هزینه پرواز یک ساعت هواپیمای اختصاصی هم که آقای متکی همواره حتی برای رفتن خود و خانواده اش به مشهد هم از آن استفاده میکند هر یک ساعت 2 میلیون تومان می باشد . اما همین آقای متکی البته که بسیار قانونمدار می باشد ، و البته تخلفی هم تا کنون در وزارت ایشان صورت نگرفته است ؟! ، از زمان ورود آقای متکی و ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد در وزارت امورخارجه بر اساس ماده 89 اساسنامه وزارت امورخارجه که اشعار می دارد پرسنل وزارت امورخارجه نباید در هیچ حزب و فرقه سیاسی باشند فقط هفتصدو چهل و اندی نفر از اعضای این وزارت خانه را به بهانه اینکه دوم خردادی و از اعضای تشکلهای جبهه دوم خرداد هستند را متخلف شناخته و البته متخلف از خدمت مستعفی می شود و خوب زحمت پرکردن این خلاء انسانی را هم باجناقها و همسران آقایان متکی و شیخ عطار و دوستان و برو بچ آقای متکی تقبل نموده اند ! اما حالا که صحبت ماده 89 اساسنامه وزارت امورخارجه شد یک مسئله هم خالی از لطف نیست با هم از نظر بگذرانیم ، آقا منوچهر خان وزیر خود نیز از اعضای کانون فارغ التحصیلان شبه قاره هند می باشند که البته قبل از دوران وزارت دبیر کل این تشکل سیاسی بوده اند ایشان با وزارت رسیدن البته استعفاء دادند از این سمت اما از آنجا که خیلی دلشان برای دوستان هم تشکلی و هم حزبی شان تنگ می شده و طاقت دوری آنها را نداشته تصمیم میگیرد حالا که خودشان نمی توانند در آنجا باشند دوستانشان را به وزارتخانه بیاورند اینجا بود که این اقدامات احساسی و عاطفی را انجام می دهند :
آقای سید مهدی نبی زاده از دوستان دوران تحصیلشان را که در همان کانون هم بودند ومهندس فارغ التحصیل از شهر بنگلور می باشند را که در وزارت ارتباطات و در شرکت مخابرات به عنوان کارپرداز مشغول بودند را به وزارت امورخارجه منتقل و به عنوان معاون اداری و مالی انتصاب می نمایند اما بعد از گذشت 20 ماه مهدی خان دلشان را این معاونت می زند و فیلشان هوس هندوستان می کند اینجا بود که آقا منوچهر ایشان را به عنوان سفیرجمهوری اسلامی،در هندوستان منصوب می نمایند ، مهدی خان البته در آن 20 ماه معاونت اداری و مالی خود به نحو حریصانه ای به ماموریت های موقت پرداخت و از کلیه سفارت خانه ها و سر کنسول گری های جمهوری اسلامی، دیدن کرده و در همین گذر به بیش از 100 کشور سفر کردند .
آقای مجتبی کولیوند که ایشان نیز کارمند عادی شرکت مخابرات و دانشجوی دانشگاه پونه و نیز عضو همان کانون بودند به عنوان مدیر کل ابنیه و اموال وزارت امورخارجه انتخاب شده وی پس از 2 سال و سفرهای متعدد به خارج از کشور به آقا منوچهر می گوید من را هم سفیر کنید اما به علت نمی دانیم چه چون با سفارت او مخالفت شد ایشان هم قهر کرده و از وزارت خارجه رفت منتها دیگر به شرکت مخابرات برنگشت و هم اکنون مشغول برجسازی در تهران هست .
آقای ماشاالله شاکری هم که فارغ التحصیل دانشگاه دهلی می باشد و قبل از وزارت دوستشان منوچهر خان در سازمان کشتیرانی کارمند روابط عمومی بودند رابر اساس شایستگی های که حتما داشته به عنوان سفیر جمهوری اسلامی در پاکستان منصوب می نمایند .
آقای حیدر رضا ضابط که ایرانی الاصل و متولد هندوستان بوده اند و قبل از وزارت آقا منوچهر درآستان قدس خادم حرم امام رضا بودند را به عنوان کارشناس سیاسی وزارت خارجه در سفارت ایران دراسلام آباد انتصاب می نمایند .
البته آقای سید علی حسینی هم که معرف حضور همه می باشد دیگر سخنگوی وزارت امورخارجه ایشان هم از دانشجویان عضو کانون دانشجویان شبه قاره هند بوده اند .
قصه شایسته سالاری آقای متکی بسیار طولانی شد پس بگذارید مابقی را فهرست وار با هم از نظر بگذرانیم :
مهدی محتشمی ،رئیس اداره انبیه ساختمان وزارت خارجه .ایشان قبلا کارمند عادی سازمان بهزیستی بودند که بازنشسته شده بودند و البته توسط متکی خان خدمت او بمدت نامعلوم تمدید می شود .
آقای خسرو رضازاده کارشناس سفارت جمهوری اسلامی در نیجریه می باشند ایشان نیز مهندس فارغ التحصیل از هند است و عضو کانون فارغ التحصیلان می باشد.
آقای مسعود زمانی سر کنسول ایران در کراچی می باشند ، ایشان نیز از دانشجویان فارغ التحصیل هند می باشند .
آقای فرقانی از کارشناسان ابنیه و اموال سفیر ایران در ترکمنستان می باشند ، وی هم ولایتی آقای متکی و از اعضای کانون می باشند .
آقای محمود بابایی رییس اداره اقتصادی وزارت امور خارجه می باشند ایشان نیز فارغ التحصیل هند و تا قبل از این سمت در خیابان امیر آباد تهران آژانس املاک داشتند .
عباس کاشفی دیپلمه ای که در وزارت خارجه کارمند عادی بودند و دوست فرزند آقای متکی می باشند ایشان هم اکنون رییس اداره خدمات وزارت امورخارجه می باشند .
آقای یدالله صمدی رییس اداره امور مالی وزارت خارجه که با وجود گذشت 2 سال از بازنشستگی وی به عنوان رییس اداره امور مالی منصوب شد ایشان از بستگان آقای متکی می باشند .
آقای حمیدی زارع علیرغم اینکه ماموریت وی به عنوان سر کنسول در نخجوان تمام شده بود از همان جا به عنوان سفیر به باکو عازم شد وی نیز مهندس فارغ التحصیل از هند است.
آقای محمد مهدی آخوند زاده که از نمایندگی ایران در آژانس انرژی اتمی به سفارت ایران در آلمان ارتقاء یافت نیز مهندس فارغ التحصیل از هند است همچنین آقای مصطفی آخوند زاده برادر مهدی آخوند زاده علیرغم اینکه باز نشسته شده بود نیز به عنوان سر کنسول در شهر اکتاو قزاقستان منصوب شده .
آقای مصطفی اعلایی سفیر ایران در کوبا می باشد ایشان نیز فارغ التحصیل هند و از دوستان آقای متکی است.
آقای مهدی نژاد به سمت رییس تشریفات در سفارت ایران در دهلی نو منصوب شد وی نیز فارغ التحصیل هند و عضو کانون فارغ التحصیلان می باشد.
آقای علایی تازه قشلاق معاون سفیر ایران در دهلی نو می باشد وی نیز از فارغ التحصیلان هند است.
نمی دانم دیگر به غیر از این افراد کسی دیگری هم از کانون فارغ التحصیلان شبه قره هند هست که بیکار مانده باشد ؟ لطفا در صورت اطلاع و اینکه اگر کسی از کانون دانشجویان و فارغ التحصیلان شبه قاره هند بیکار است سریعا به طبقه سوم کاخ وزارت امورخارجه اتاق آقای وزیر اطلاع دهد !...

+ نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 9:59 توسط ایرانی |

رئيس جمهور در نامه‌اي به رئيس مجلس درباره ابلاغ سه قانون مصوب توضيحاتي منتشر كرد.

به گزارش دفتر امور رسانه هاي رياست جمهوري، روز گذشته خبرگزاري‌ها از ابلاغ سه قانون از سوي رئيس مجلس در پي استنكاف اين وظيفه توسط رئيس جمهور خبر دادند.
متن كامل نامه محمود احمدي‌نژاد به حداد عادل به اين شرح است:
جناب آقاي دكتر حداد عادل
رئيس محترم مجلس شوراي اسلامي
سلام عليكم؛
متأسفانه بار ديگر با اقدام غيرقابل تفسير جنابعالي و به بهانه عدم ابلاغ قوانين مجلس شوراي اسلامي فرصت جديدي براي تداوم فشار و ايراد اتهامات بي‌اساس به دولت توسط بدخواهان فراهم و موجب تعجب همگان شد. اينك مطابق اصل 113 قانون اساسي موارد زير را متذكر مي‌گردد:
1- طبق اصل 123 قانون اساسي امضاء و ابلاغ قوانين از وظايف اختصاصي رييس جمهور است و رييس جمهور طبق اصل مزبور پس از ابلاغ قوانين از سوي مجلس در مورد توشيح و ابلاغ قوانين مورد نظر نيز اقدام نموده است كه معاونت حقوقي رئيس‌جمهور سوابق موضوع را براي شما ارسال كرده است. بنابراين اقدام شما در اين خصوص نقض آشكار اصل 123 قانون اساسي است.
2- اين اقدام شما مستلزم نسبت دادن استنكاف و خودداري رئيس‌جمهور از ابلاغ قوانين است كه مطابق مستندات ارائه شده به جنابعالي، نسبتي كاملاً ناروا است. كافي بود با مراجعه به سوابق و بايگاني مجلس شوراي اسلامي، رونوشت ابلاغ قوانين را ملاحظه مي‌نموديد.
اينك چند سوال مطرح است:
1- علت تعجيل در اين اقدام خلاف قانون چيست؟ به فرض كه مطلع شديد كه قانوني از 9 ماه قبل ابلاغ نشده است؛ آيا شايسته نبود كه سه دقيقه وقت نيز براي يك مكالمه ساده تلفني و سوال از مسؤول مربوطه در معاونت حقوقي رييس جمهور اختصاص مي‌يافت و اين بدعت ناروا در روابط قانوني و حقوقي كشور پايه‌گذاري نمي‌شد. راستي اين همه عجله براي چيست؟
2- مسؤوليت افتراء (استنكاف و خودداري از اجراي قانون اساسي) به رئيس‌جمهور و زمينه‌سازي براي هجمه به او به عهده چه كسي است و چگونه بايد به تخلف شما رسيدگي شود و اين آسيب چگونه قابل جبران است؟
3- بي‌اعتنايي به قانون اساسي و تخلف از آن به وسيله رييس مجلس قانونگذاري چگونه قابل تفسير و توجيه است و آيا ضربه به اركان قانونگذاري كشور محسوب نمي‌شود؟
4- آيا رواست دولتي را كه به گناه عدالتخواهي و استيفاي حقوق و عزت ملت از ناحيه همه مستكبران و مفسدان تحت شديدترين هجمه‌ها قرار دارد به بهانه‌هاي واهي مورد هجوم قرار داد.
برادرانه و متواضعانه عرض مي‌كنم كه اين فرصت‌ها توسط ملت بزرگ فقط و فقط براي خدمت به مردم و صيانت از عزت ايران عزيز اعطا شده است. بايد مراقبت كنيم كه بدخواهان اين فرصت را كه نعمتي الهي است به نقمت بدل نكنند. اگر نبود، بدعت تخلف آشكار از قانون اساسي اينجانب هرگز اقدام به اين مكاتبه نمي‌نمودم لكن اين را براي پاسداشت از قانون اساسي و ثبت در تاريخ ضروري مي‌دانم.
از خداوند متعال توفيق همگان را در خدمتگزاري صادقانه به ملت و صيانت از قانون اساسي به عنوان ميثاق ملي مسألت دارم.

محمود احمدي‌نژاد

+ نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 9:53 توسط ایرانی |

فرد مورد اشاره رئیس جمهور در موضوع مافیای قاچاق سیگار، یک فرمانده سابق نظامی است که با العقیلی، قاچاقچی سیگار در ایران نیز رابطه دارد.
به نوشته :رئیس جمهور چهارشنبه گذشته در جمع مردم قم با اشاره به اینکه این فرد در یکی از مراکز مشغول است و مصاحبه و ادعاهای عجیب و غریبی زیادی هم می کند، گفت:
 «كسي هست كه اگر من اشاره كنم شما مي‌شناسيد. دخانيات ما براي اينكه اين شبكه را به هم بزند گفته است كه آقا من امتيازات واردات سيگار به جاي اينكه دست يك نفر باشد، آزاد مي‌گذارم. هر كس مي‌خواهد طبق مقررات و ضوابط بهداشتي و عوارض گمركي سيگار وارد كند. كس ديگري هم آمده كه حالا آدم به ظاهر سالمي است و گفته است من بدون قاچاق و تقلب و رشوه مي خواهم سيگار وارد كنم.

آقايي كه هنوز هم در يكي از مراكز است و زياد هم مصاحبه مي‌كند و ادعاهاي خيلي گنده مي‌كنه و تحليل‌هاي عجيب و غريب، اين آقا را صدا زده و گفته تو مي‌خواهي سيگار وارد كني؟ گفته بله. گفته است پنج ميليارد دلار بايد بدهي به فلان آقا. گفته است براي چي بايد بدهم؟ گفته مگر نمي‌خواهي سيگار وارد كني؟ گفته بله مي‌خواهم وارد كنم و عوارض قانوني را مي‌پردازم و سيگار مورد قبول بهداشت را وارد مي‌كنم. گفته است نخير نمي‌شود تا تو اين پول را ندهي امكان ندارد بتواني سيگار وارد كني. اين فرد هم نپرداخته است.

رييس دخانيات آمد پيش من و گفت فلان آقا مرا صدا كرده و گفته چرا مي‌خواهي به اين فرد مجوز وارد كردن سيگار بدهي؟ تو حق نداري به اين مجوز ورود سيگار بدهي. والا با تو برخورد مي‌كنيم.»

گفته می شود فرد مورد اشاره رئیس جمهور که عضو یک مجمع نیز می باشد، قاچاق سیگار Marlboro به ایران از طریق شرکت "الراشدین" امارات را در دست دارد.

وی همچنین با العقیلی، قاچاقچی بزرگ ایرانی الاصل مقیم دبی نیز زدوبند داشته و پس از آنکه شرکت دخانیات در دولت نهم، امتیاز واردات سیگارهای KENT و Dunhill از سوی این قاچاقچی را لغو کرد، این نظامی سابق، رایزنی ها و فشارهای متعددی برای بازگشت این تصمیم ولو در کوتاه مدت انجام داد که در نهایت ناکام ماند.

سایت وابسته به این فرد نیز که پیش از اعلام ماجرای بانک پارسیان از سوی رئیس جمهور و افشای نام العقیلی و رستمی صفا در این پرونده معرکه گیری فراوانی انجام داده بود، به طرز مشکوکی از ادامه پیگیری این موضوع خودداری کرد.

 این سایت همچنین پس از سخنان افشاگرانه اخیر رئیس جمهور در واکنش دستپاچه ای کوشید، این اظهارات را تکراری و به منظور فرافکنی برای تحت الشعاع قرار دادن ناکارآمدیهای دولت القا کند.
 گفتنی است مافیای قاچاق سیگار با تعدادی از احزاب سیاسی کشور نیز ارتباط داشته و هزینه فعالیت های تشکیلاتی و انتخاباتی آنان را در قبال ایجاد حاشیه امن برای سوداگری تأمین می کند.
 
 
نویسنده ایران در گرو در بسیاری از سایتهای اینترنی اسم جناب آقای رضایی دبیر تشخیص مصلحت نظام را خوانده است که راست و دروغش با خودتان
+ نوشته شده در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 9:31 توسط ایرانی |