تبليغاتX
ایران در گرو

آقایان و آقازادگان مملکت را به تاراج بردند!

دبیر کمیته تحقیق و تفحص قوه قضائیه "عباس پالیزار" روز شنبه 14/2/87 در جمع دانشجویان همدانی دست به افشاگری پشت پرده های مفاسد اقتصادی کشور زد. این افشاگری ها که ما از روی متن فیلم سخنرانی او استخراج کرده ایم به این شرح است:

 1- یکی از اقایان علما آمد گفت یک پسرمعلول جسمی دارم و می خواهم یک موسسه توانبخشی بسازم که پسرم هم زیر نظر خودم باشد. ما هم موسسه را ثبت کردیم. بعد آمد گفت که اقا من ساپورت مالی می خواهم فلان معدن سنگ دهبید فارس را که بهترین معدن سنگ دنیاست به من بدهید. بعد از چند وقت گفت کم است معدن دیگری در زنجان را هم به من واگذار کنید و تا به حال این اقا چهار معدن را تصاحب کرده به بهانه ساپورت یک موسسه توانبخشی. در این زمان دانشجویان با اصرار خواستند که نام این شخص چیست. پالیزار گفت آیت الله امامی کاشانی (عضو شورای نگهبان و یکی از 4 امام جمعه موقت اما پای ثابت تهران)

2- آیت الله… آمدند نزد مقام رهبری گفتند که می خواهیم یک دانشگاه قضایی بسازیم برای خواهران در قم. مجوز داده شد. بلافاصله بعد از مجوز رفتند سراغ ساپورت مالی که بله کارخانه لاستیک دنا را مجوزش را بدهید . اقای نعمت زاده هم گفت کارخانه را در ازای 126 میلیارد به شما واگذار می کنیم. در حالی که قیمت واقعی ان 600 میلیارد بود. بعد این اقایان نامه نوشتند به نعمت زاده که تخفیف منظور فرمایید. بعد از بارها نامه نگاری برای گرفتن تخفیف، قیمت را از 600 میلیارد واقعی به 10 میلیارد رساندند. باز اقایان گفتند که ما پول نداریم. 80 درصدش را به اقساط می پردازیم. نعمت زاده قبول کرد. دوباره گفتند بیست درصد بقیه را هم الان نداریم بعد از فروش مستغلات کارخانه می پردازیم. خوب به همین راحتی اقای ایت الله کارخانه را صاحب شد و بعد از مدتی هم این کارخانه را در بورس فروخت.

(دوباره در پی اصرار دانشجویان که نام این ایت الله را میخواستند پالیزار گفت این شخص ایت الله یزدی رئیس سابق قوه قضاییه و دبیر جدید جامعه روحانیت حوزه علمیه قم است که چاپلوسانه ترین نامه تاریخ جمهوری اسلامی را اخیرا برای رهبر نوشت. او به همراه محمد علی شرعی نماینده مجلس خبرگان استان قم )

3ـ خوب مجددا آقای ایت الله یزدی نامه ای می نویسد برای اقای فروزش وزیر صنایع که پسرم حمید بیکار است. ترتیبی فرمایید از جنگل های شما در جهت صادرات چوب بهرمند شود. جالب است که حمید یزدی دراین زمان در قوه قضاییه مدیر کل بود. یعنی بی کار نبود. و به این صورت جنگل های شمال را به تاراج بردند. بعد رفتند مردم بومی شمال را که حالا شاید به اندازه هیزمشان چوب انبار کرده بودند بازداشت کردند که باعث شلوغی جلوی زندان در شمال شد.

4ـ کارخانه ایران خوردو بدون هیچ ضابطه ای به قضات قوه قضاییه ماشین پرشیا را به نصف قیمت داد و بقیه اش را هم به اقساط که خیلی که ماشین به نامشان شد این قسط را هم نپرداختند. اما همین بذل و بخشش باعث شد صدای خیلی ها در بیاید. مثلا یکباره بنیادی به نام بنیاد نهج‌البلاغه آمد گفت که اقا ما هم 500 تا ماشین با این تسهیلات می خواهیم. حالا فکر می کنید چه کسانی هستند اعضای این بنیاد نهج البلاغه. آقای علی اکبر ناطق نوری. رفیق دوست. عسگر اولادی. حسین دین پرور. معزی

5ـ بعد از این ماجرا باشگاه پرسپولیس به سرپرستی عابدینی و بنیادی به نام همگرایی اندیشه هم صدایشان در آمد که آقا ما هم از این ماشین ها می خواهیم. لازم به گفتن است که بنیاد "همگرایی اندیشه" متعلق به حجت الاسلام فلاحیان وزیر اسبق اطلاعات و ایت الله علم الهدی امام جمعه حجاب پرور مشهد است.

6ـ دوازده معدن بزرگ در خراسان متعلق به آیت الله واعظ طبسی است و پرونده المکاسب هم که مربوط به اقازاده واعظ طبسی است.

7ـ قاچاقچی بزرگ فرودگاه پیام که هزار و صد پرونده قاچاق کالا دارد اما هنوز موفق به بازداشتش نمی شدیم چرا که تحت الحمایه اقای ناطق نوری بود.

8ـ در مورد قاچاق سیگار و اینکه اساسا تولید و قاچاق سیگار تولید توتون ایران را فلج کرده و کارگران این کارخانه ها را بیکار.

9ـ موضوع مهم دیگر که او اشاره کرد در مورد سقوط دو هواپیما و دلایلش بود. یکی شهید کاظمی و دیگری شهید دادمان. در مورد دادمان ماجرا عمدی بود. پرونده ای هزار صفحه ای این را می گوید. ( این که چه کسی در این ماجرا دست داشته حرفی نزد) اما در مورد سقوط هواپیمای شهید کاظمی (فرمانده سابق نیروی زمینی سپاه که حدود دو سال پیش هواپیمایش در غرب ایران سقوط کرد) شهید کاظمی معدن خاک سرخ هرمز را که متعلق به آیت الله خزعلی بود به علت تخلفات مسدود کرد. بعد از این ماجرا هواپیمایش سقوط کرد. البته صد در صد مشخص نیست که سقوط هواپیما عمدی بوده یا نه!

10ـ در مورد سلطان شکر و مافیای شکر باید بگویم که آنها حاضر بودند 700 میلیارد بدهند که پرونده را از زیر ضرب بیرون ببرند. در مافیای شکر "مدلل" کارگزار و داماد یکی از علمای اعلام(آیت الله مصباح یزدی و یا مکارم شیرازی) است.

11ـ یک سوم جزیره کیش- پارک جنگلی چیتگر به پرونده مفاسد اقتصادی خانواده هاشمی بر می گردد.

در حال حاضر پول هندوانه مصرفی اصطبل اسب های دختر هاشمی روزی 100 هزار تومان است. شرکت نفتی این خانواده به همراه عمه خانم یعنی خواهر هاشمی در کانادا را هم دیگر که قابل گفتن نیست.

پسر وسطی هاشمی به نام مهدی که در سازمان مدیریت بهینه سوخت مدیریت می کرد با استخدام زیباترین دختران از آنها سوء استفاده هایی می کرد که فیلم آن از اتاق او کشف شد. (مشروح این گزارش و فیلم سخنرانی را از اینجا می توانید ببینید)

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 10:18 توسط ایرانی |


خبرها هميشه هم بد نيستند. يکي از خبرهاي جالب امروز روزنامه اعتماد برچيده شدن پايه هاي منوريل بود. به اين ترتيب پرونده يکي از پروژه هاي بحث انگيز اين سال ها که موجب مخالفتي همگاني شد اما با لجاجت شخص احمدي نژاد به مرحله اجرا رسيد، بسته شد. يادتان باشد، دوره دوم رياست جمهوري خاتمي بود که احمدي نژاد به عنوان شهردار وقت از شوراي شهر که در اختيار" خودي ها " قرار گرفته بود درخواست بودجه اي کلان براي راه اندازي پروژه منوريل ارائه کرد که با وجود مخالفت دولت تصويب شد و پرداخت هاي کلان پروژه بي سروصدا انجام شد. بگذريم که اين تکنيک پرداخت هاي بي سروصدا را احمدي نژاد هنگام برداشت از حساب ذخيره ارزي- عبارت صندوق ذخيره ارزي يک غلط مصطلح است- به همراهي مجلس نيزبه کار گرفت انجام داد و در حالي که در دوران رياست جمهوري خاتمي با برداشت چند ميليون دلار از حساب ذخيره ارزي مخالفت مي شد و رسانه ها به شدت آن را انعکاس مي دادند، احمدي نژاد برداشت هاي ده ها ميليارد دلاري از حساب ذخيره را حتي بدون مطرح شدن در صحن علني مجلس و گرفتن امضاها در خفا، انجام مي داد.
احمدي نژاد براي اجراي پروژه منوريل استدلالي قوي داشت. او که بدون کنکور براي گرفتن دکترا وارد دانشگاه علم و صنعت شده بود، اظهارکرد که چون پروژه پايان نامه اش در مورد منوريل بوده و تسلط کافي بر اين پروژه دارد، حتما بايد به دست خودش منوريل را راه اندازي کند! به اين ترتيب کلنگ مضحک ترين پروژه تاريخ شهري تهران زده شد. اين پروژه از اين نظر مضحک بود که قرار بود خط منوريل بين فلکه صادقيه (آرياشهر) و ميدان آزادي و بعد فرودگاه مهرآباد کشيده شود. در حالي که يکي از خلوت ترين مسيرها که هميشه در آن اتوبوس، ميني بوس و تاکسي در دسترس است، همين مسير است. از طرفي همان زمان هم بارها اعلام شد که با راه اندازي فرودگاه امام خميني به تدريج فرودگاه مهرآباد از رده خارج خواهد شد و به مسافران عمومي سرويس نمي دهد. اما احمدي نژاد بدون توجه به اين استدلال ها ميلياردها تومان صرف ساخت ساختمان شيشه اي منوريل در صادقيه کرد و پايه هاي منوريل را هم جاگذاري کرد. خوشبختانه بعد از رفتنش از شهرداري چنان درگير سفرهاي استاني ـ بخوانيد سفرهاي تبليغاتي براي دوره بعدي رياست جمهوري- شد که فرصتي براي منوريلش باقي نماند. با آمدن شوراي شهر سوم هم که اعضا از اساس مخالف پروژه بودند و کار به جايي کشيده شد که خود مهدي چمران به عنوان حامي اصلي احمدي نژاد در طرح ها و برنامه هايش، مخالفتش را ابراز کرد. حال نکته در اين است که جواب ميلياردها تومان پول خرج شده براي اين پروژه را جه کسي بايد بدهد؟ خيانت به مملکت که فقط اسلحه کشيدن به روي مردم نيست. به شما قول مي دهم در صورت رسيدگي به پرونده منوريل، حيف و ميلي حتي بيش از اختلاس 300 ميلياردتوماني احمدي نژاد در دوران شهرداريش رو خواهد شد. فقط يک لحظه چشم تان را ببنديد و درنظر آوريد اگر اين لجاجت شخصي چندين ميليارد توماني در يک کشور پيشرفته رخ مي داد، چه به روز مسببش مي آوردند.
 
http://baejaazeh.blogspot.com
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 13:48 توسط ایرانی |

سيد مصطفي تاج زاده عضو شوراي مركزي جبهه مشاركت ايران اسلامي سخنران نشست فصلي روساي مناطق مختلف اين حزب بود. متن اين سخنراني به شرح زير است:
امسال دو مناسبت داریم که فرصت خوبی فراهم مي كند تا به ارزیابی عميق اوضاع و شرایط بپردازیم. يكي سی امین سالگرد پیروزی انقلاب است و دیگری صدمين سالگرد استخراج اولین چاه نفت در مسجد سلیمان. مناسبت دوم مساله دیگري را در ذهن متبادر مي كند و آن انقلاب مشروطه است. ما دو سال پیش صدمین سالگرد انقلاب مشروطه را جشن گرفتيم. بنابراين يك قرن پيش همزمان دو حادثه مهم در ایران اتفاق افتاد که ما هنوز تحت تاثیر آن دو هستیم. شاید اگر این دو حادثه همزمان رخ نمی داد سرنوشت کشور جور دیگری رقم می خورد.
در هر حال سی امین سال پیروزی انقلاب این سوال را مطرح می کند که دستاوردهايمان چه بوده است؟ روشن است که انقلاب را از چند جهت می توان ارزیابی کرد. یکی ارزيابي شعارهای آن است که آیا انقلاب آنها را محقق كرده است؟ نوع ديگر ارزيابي آن است كه ایران را با کشورهای همسایه که انقلاب نکرده اند مقایسه و ارزیابی کرد که اگر انقلاب نکرده بودیم در چه شرایطی قرار داشتیم. آيا نتايج انقلاب به گونه ای بوده است که ما را با سوالی با عنوان بحران دستاورد مواجه کند یه خیر؟ آیا عملکرد انقلابیون به گونه ای بوده است که رضایت اكثريت مردم را جلب کرده باشد؟ برای مثال آیا به لحاظ شعائر و هنجارهای دینی جامعه رشد داشته ؟ در زمینه فرهنگی و قتصادی و اجتماعی پيشرفت داشته؟ آیا با رعایت حقوق مدنی و تامین حقوق سیاسی نظام برآمده از انقلاب از حمايت قاطع شهروندان برخوردار است؟ به هر رو بايد ديد قبل از انقلاب در کجا بودیم و امروز کجا هستیم و در چه زمینه هایی پیشرفت داشته ایم و در کدام زمینه ها عقب رفته ایم؟ حتي بايد بصورت دقیق ترارزيابي كنيم در چه مقاطعی و در چه زمينه هايي وضعیت جامعه بهتر و در چه دوره هایی توسعه دموکراتیک با موانع بیشتری مواجه شده است.
از طرف دیگر در صد سالگی حفر اولين چاه نفت در مسجد سليمان سوالات زيادي برای نخبگان و صاحب نظران درباره نفت مطرح شده که به نظر من بسیار مبارک است. برای اینکه توجه ما به طرح مسائلی جلب شده که در گذشته به هر دلیلی مطرح نبوده و از آن غفلت کرده بودیم. با اینکه بزرگ ترین نهضت مردمی بعد از مشروطه پيرامون نفت شکل گرفت. با وجود اين در شش دهه گذشته نفت و تاثيرات همه جانبه آن در ساختار و شرایط ملی در گفتمان روشنفکری ما غایب بوده است. در هر حال اکنون این سوالات به صورت نسبتا گسترده و جدی مطرح است که نسبت نفت با توسعه اقتصادي، علمي، فني و با دموکراسی، جامعه مدنی و فرهنگ سیاسی جامعه چیست؟ در سطح دولتی ها نیز کم کم این اجماع در حال شکل گرفتن است که نفت در آمد نیست بلکه ثروت و سرمايه است و مجاز نیستیم آن را مانند سود سالیانه خرج کنیم. به نظر من نفت در ایران دولت حداقلی قبل از مشروطه را به دولت حداکثری تبدیل کرده است. فصل مشترک قرن گذشته این بود که حكومت در ايران حداکثری شده است. دولت در ايران قبل از مشروطه هیچ وظیفه مهمی جز تامین امنیت نداشت. اما پس از مشروطه دولت در اکثر قریب به اتفاق زمینه ها مسئولیت پذیرفت، برای اینکه موتور توسعه خوانده شد . درآمدهای نفتی نیز چنان امكاني برای دولت فراهم کرد که در اقتصاد حرف اول را می زند بخش خصوصی قدرت عرض اندام نداشته باشد. چه زمان شاه و چه امروز بيش از 50 درصد اقتصادمان در دست دولت است. این وضعيت باعث شده است که دولت تبدیل به یک تشکیلات عریض و طویل شود و آن موجودي که هابز می گفت "لویاتان" در ميهن ما محقق شود و نه در غرب. یک نهنگ بزرگ دریایی که همه چیز را می بلعد. براي مثال بعد از مشروطه آموزش و پرورش و دانشگاهها و نیز نهادهاي خدماتي مانند بانك ها، راه آهن، هواپيمايي، بيمه ها، بيمارستانها، آب و برق و تلفن و ... دولتي شدند. اوقاف با انگیزه های سیاسی دولتی شد در هر حال دولت مقتدر در ایران شکل گرفت و نفت ابزار مساعدی براي آن بود. دولت مقتدر اجازه نمی داد که بخش خصوصی یا نهادهاي مدني رشد كند. در اين شرايط رادیو و تلویزیون هم دولتی شد. علت آن است که دولت نمی خواهد منتقدانش رسانه داشته باشند . روشن است که چون حکومت از درآمد نفتي برخوردار است می تواند ده ها کانال تلویزیونی داشته باشد مردم هم از برنامه هاي آن راضی نباشند اما دولت و صدا و سيما کار خود را ادامه دهند چرا که مخارج دولت متكي به مالیات مردم نمی باشد.
از سوی دیگر دولت مطلقه فردی فصل مشترک دوران قبل و بعد از مشروطه بوده است. البته می شود یک دولت ، دولت مطلقه فردی باشد اما نقش یک پاسبان گردن کلفت را ایفا کند و می شود و حكومتي به شكل مطلقه و فردی اداره شود اما تنها پاسبان گردن کلفتی نباشد بلکه بكوشد همه نهادهای جامعه را در خود حل کند. بنابراین پيش از مشروطه دولت ها عموما مستبد و اما حداقلی بودند. اما بعد از مشروطه حکومت مستبد بود اما دولت بزرگی به لحاظ تشكيلاتي و پرسنلي ایجاد شد که وظايف زيادي بر عهده دارد و مخالف رشد بخش خصوصي و نهادهاي مدني است زيرا تصور می کنند اگر بانکی خصوصي بتواند سرمایه زیادی جذب کند در آینده ممکن است بخواهد دولت تعیین کند . در نتیجه باید از ابتدا جلویش را بگیرند. در واقع درآمدهای نفت این امکان را به حكومت میدهد که سه هزار شعبه يك بانک دولتی کارکرد سی شعبه يك بانک خصوصی را نداشته باشد ولي هرگز منحل نمی شوند زیرا دولت با پول نفت حقوق و پاداش كارمندان آن را مي پردازد صرف نظر از اينكه كارآيي داشته باشد يا نه. دولت اگر درآمد نفت را نداشت بلافاصله اینها را منحل يا به بخش خصوصی واگذار مي كرد. از سوي ديگر نهضت مشروطه صد و دو سال پیش در این مملکت پيروز شد تا قدرت مطلقه را مشروط کند و مانع سلطنت خود سر شود و جای آن را حكومت قانون بگیرد. اما برخی تحولات و بویژه درآمدهای نفت دولت را غیر پاسخگو کرد. ÷ارادوکس جالبی رخ داد. انقلاب مشروطه برای پاسخگو کردن صورت گرفت اما تفکر توسعه آمرانه به همراه كسب انحصاري درآمدهاي نفت موانع زیادی در جهت پاسخگو کردن دولت ایجاد کرد و هر چه قیمت نفت افزایش پیدا کرد دولت غیر پاسخگوتر شد. شاه بعد از سه برابر شدن قیمت نفت مغرور شد و گفت هر که مخالف من هست پاسپورت بگیرد و برود. آقای باهنر نيز زمانی گفت زنده ماندن اصلاح طلبان نشانه رافت نظام است که قیمت نفت سه برابر شده است.
اكنون به بحث اصلي خود می پردازم. ما در یکصد سال گذشته می توانیم دوره هایی پیدا کنیم که در آن بهار مطبوعات و احزاب و اتحادیه ها باشد. دوره هایی نيز داشتیم که مردم امیدشان به آینده کمرنگ و فعالیت سیاسی محدود شده و رسانه آزاد نداشته ایم و نگاه مردم به خارج و گوش آنان متوجه رسانه های بیگانه شده است. آیا می توان در هر دوره وجه مشترک یافت؟ به نظر من در این صد سال هرگاه قدرت مرکزی پذیرفته است كه منتقدان وضع موجود در حكومت سهیم بشوند، شاهد تامين حقوق مدني شهروندان بوده ايم. بعضی معتقدند فشار خارجی عنصر اصلی بوده و بعضی هم اعتقاد دارند که رشد آگاهی هاي مردم باعث عقب نشيني حكومت شده است و مثلا موجب شد مظفرالدین شاه فرمان مشروطه را امضا کند . البته مي توان هر دو تحلیل را پذيرفت. نتيجه يكسان است. هر وقت قدرت توزیع شده است مردم توانسته اند نفس بکشند و از حقوق خود به طور نسبی بهره مند شوند. در ایران بر خلاف اروپا که ابتدا حقوق مدنی به رسمیت شناخته شد و بعد حقوق سیاسی شد، به دلیل این ساختار سیاسی که در آن حكومت همه کاره است و در همه زمینه ها دخالت می کند و از همه ابزارها بهره مند است و جامعه مدنی ضعیف است، وضع به گونه ای شده كه حكومت بايد ابتدا به هر دلیلی رقابت آزاد انتخاباتی را بپذيرد تا تامين حقوق و آزادی های مدنی شهروندان ممكن شود. این دسته از حقوق فرزند حقوق سیاسی محسوب می شوند. حکومت در ایران اجازه نمی دهد حزبی در حکومت نباشد اما بتواند روزنامه منتشر كند. ظرفيت حكومت وقتي يكدست مي شود آنقدر كاهش مي يابد که وقتی علی کریمی هم از فدراسيون فوتبال انتقاد می کند از تیم ملی کنار گذاشته می شود. به همین دلیل در ایران تلاش برای حضور در حکومت به معناي تلاش براي بقاي حزب است تا سياست ورزي قانوني و علني تعطيل نشود. به عبارت روشن هر حزبی که در قدرت نباشد یک ساختمان هم نخواهد داشت چه برسد به حق انتشار روزنامه. به همين دليل معتقديم دفاع از حقوق ملت منوط به آن است که قدرت توزیع شود. زیرا هر قدر حکومت متمرکزتر شود جامعه انسداد، تبعیض و فساد بیشتری را تحمل می کند. وقتي قدرت در ایران متمرکز می شود وسوسه مي شود كه حتي یک سبک زندگی را بر همه شهروندان تحميل كند. حتی پوشش مردم باید مطابق سلیقه حکومت باشد. اگر جامعه مدنی قوی داشتیم مهم نبود که در قدرت نباشیم يا نباشيم زيرا مي توانستيم در درون جامعه مدنی فعاليت كنيم. در ترکیه و پاکستان هر بار که کودتا شد ، فضا کاملا بسته نشد و احزاب و مطبوعات و اتحادیه ها و غیره کار خود را ادامه دادند و نظامیان فقط دولت را می گیرند. اما در ایران وقتی با کودتای نظامی یا پارلمانی حکومت یکدست می شود همه چیز بسته می شود. در ترکیه و پاکستان کودتا یعنی فتح کابینه. اما در ایران كودتا يا فتح دولت یعنی فتح جامعه. اگر کسی بخواهد که جامعه مغلوب نشود باید سعی کند که حكومت يكدست نشود. این تفاوت استراتژیک ما با طرفداران تحريم است. اینکه می گویند شما را مانند نهضت آزادی می کنند منظورشان اين است كه اگر شما تلاش نکنید در قدرت باشید اقتدارگراها خواهند کوشید شما را از جامعه حذف کنند. امکان فعالیت قانونی حزب در ایران منوط به این است که در قدرت باشد ولو بصورت اقليت. همین جا به اقتدارگراها مي گوييم شما كه مدعي بوديد اگر قدرت متمرکز شود کارآمدی حکومت بالا می رود و اختلافات بر طرف مي شود اگر چه پذیرفته بودید ممكن است حقوق عده ای ضایع شود. بسیار خوب. اکنون ببنيد اوضاع چگونه است. آنان باید جواب دهند که در اين سه سال که حکومت یکدست شده آيا فساد مالی کاهش پیدا کرده یا افزایش؟ فساد اخلاقی و بزه هاي اجتماعي چطور؟ وضع معیشت مردم بهتر شده و رانت خواری سیاسی و اقتصادی كاهش يافته؟ توسعه اقتصادي در چه حالی است؟ افزون بر آن اگر حکومت یکدست شود اینگونه نیست که حقوق شهروندان را نقض می کند ولی به قیمت توسعه کشور بلكه مردم و کشور در اغلب زمينه ها دچار مشكل مي شوند. بعلاوه اختلافات از بين نمي رود هر چند سطحي می شود و شخصی. نکته آخر آنکه توجه شود در ابتدای انقلاب کشورهای توسعه یافته منهای ژاپن تماما در غرب بود اما امروزه در کشورهای منطقه شاهد تحولات گسترده هستیم. در ابتدای انقلاب نگاه اقوام همسايه به ايران بود اما امروز متاسفانه نگاه بسیاری از ایرانیان از درون به بيرون معطوف شده است. در زماني كه انقلاب پیروز شد هم وطنان ما در خوزستان آنجا را با کشورهای جنوبي خليج فارس مقایسه می کردند و مي ديدند وضع ایران خیلی بهتر است. ولي امروز می گویند همه نفت داریم ولی این وضع کشورهاي همسایه است و اين هم وضع ما. ترك ها و آذري هاي ما هم همين حس عقب ماندگي را دارند و در يك كلام اغلب شهروندان كرد و عرب و لر و فارس و ... ناراضي اند. درست است که حکومت یکدست در ایران شکست خورده است و بسیاری از عقلاي آنان شکست را پذیرفته اند اگرچه آن را اعلان نمي كنند ولی روز به روز فضا بسته تر و نارضایتی مردم بیشتر می شود و این نقطه ضعف اصلاحات است. نه به دلیل اینکه گفتمان اصلاحی غلط است بلکه به این دلیل که گفتمان اصلاحی زمانی می تواند موفق شود که حكومت حداقل حقوق ملت را رعايت كند. جالب آنکه در این سه سال بارها شنیده ایم که این دولت شعارهای انقلاب را احیا کرده است . ما می گوییم شما با عمل خود شعارهاي انقلاب را به محاق برده ايد مانند آزادي ها را. جواب می دهند ما که نمی خواهیم اشتباه شاه را مرتکب شویم. از دید اینها شاه موقعی اشتباه کرد که آزادی داد. یعنی روش استبدادي شاه جواب می داد. اشكال رژیم گذشته در آزادي دادن به مردم تحت فشارهای خارجی و داخلی بود. به زبان امروز می گویند دیگر نمی گذاريم دوم خرداد خلق شود. معناي حرفشان این است که آزادی انتخابات نمی دهیم. این یعنی توجیه رژیم گذشته در عمل. به علاوه باید از آقایان پرسید که دوم خرداد به اسلام و ایران و مردم بیشتر خدمت کرد یا اکنون که حکومت یکدست شده و نارضایتی و نا امیدی رو به اوج است؟
تاج زاده در پایان اظهار امیدواری کرد که در سال جاری هم عملکرد انقلاب ارزیابی شود و هم نقش مثبت و منفی نفت در ابعاد گوناگون.

http://norooznews.ir

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 10:2 توسط ایرانی |

 

 

نفر سمت راست گوشه، ابوالحسن بنی صدر است. او که با 11 میلیون رای نخستین رئیس جمهور ایران شده بود، با جمله تاریخی آیت الله خمینی در 25 خرداد 60:" 35 میلیون نفر بگویند بله، من میگویم نه." کنار زده شد. 7 تن از مشاورانش اعدام شدند، هزاران تن از هوادارنش به زندان رفتند و خودش رهسپار تبعید شد.

درست بالای سر خمینی، مرد روحانی با عمامه سفید آیت الله لاهوتی است. او که از زندانیان با سابقه قبل از انقلاب به همراه منتظری و طالقانی بود، بعد از پیروزی انقلاب از سرسخت ترین هواداران رئیس جمهور بنی صدر، به شمار میرفت. به فاصله 2 ماه پس از کنار زدن بنی صدر توسط لاجوردی به زندان اوین برده شد و اعدام شد. جمله معروف او خطاب به سران حزب جمهوری(بهشتی،خامنه ای و رفسنجانی) این بود: "مردم انقلاب نکردند تا من وشما بر آنها حکومت کنیم . اگر قرار بود با چماق و زورگویی بتوانند حکومت کنند قبل از شما آریامهر بود.حاکمیت تک حزبی است که صدای پای فاشیزم را به گوش میرساند. وای به حال آن انقلابی که 8 درصد به 80 درصد حکومت کنند. اگر زور میتوانست آدم را جای خودش بنشاند، پیش از شما زورمند تر از شما بودند. شما جز اینکه خفقان ایجاد کنید و برای مردم مشکل درست کنید کار دیگری نمیکنید."( روزنامه انقلاب اسلامی، ۲۲ فروردین ۱۳۶۰- انقلاب اسلامی، ۸آذر ۱۳۵۹)

نفرایستاده میان آیت الله مطهری و لاهوتی، صادق قطب زاده است. او که به همراه ابراهیم یزدی و بنی صدر راه انقلاب را در پاریس هموار کرده بود، 24 شهریور 1361، به اتهام توطئه انفجار جماران، زندانی و اعدام شد. آیت الله منتظری بعدها در خاطراتش نوشت:"بعدا شنيدم آقاي حاج احمد آقا در زندان سراغ آقاي قطب زاده رفته و به او گفته است شما مصلحتا اين مطالب را بگوييد و اقرار كنيد و بعد امام شمارا عفو ميكنند، ولي او را اعدام كردند. بعدها از طريق موثقي شنيدم كه جريان ريختن مواد منفجره در چاه نزديك محل سكونت مرحوم امام بكلي جعلي است و واقعيت نداشته است."(خاطرات آیت الله منتظری،ج۱،ص۴۸۵)

 قطب زاده دردادگاه پرسيده بود:"روشنفکران و روحانيانی که بنيادگذار انقلاب بودند کجا هستند؟ آيا حتی يک تن از آنها در کاری هست؟ اينها که امروز بر کارند در جريان انقلاب چه می کردند؟"(ایستاده بر آرمان،ص ۲۷)

پی نوشت۱: آن که در کنار بنی صدر ایستاده، صادق طباطبایی است. سخنگوی دولت مهندس بازرگان بود. بعد به بازرگان پشت کرد و به صف حکومتی ها پیوست.در سال 61 به دلیل قاچاق 3.75 پوند تریاک توسط پلیس آلمان دستگیر و در دادگاه دوسلدورف به 3 سال زندان محکوم شد.( پس از بحران،خاطرات هاشمی رفسنجانی،صص ۳۵۹،۴۱۱،۴۱۹) با پادرمیانی وزیرخارجه آلمان و مصونیت سیاسی به عنوان عنصر نامطلوب از آن کشور اخراج شد. او همچنان به حمایت از جمهوری اسلامی ادامه میدهد.

منبع نقل قول ها: کتاب ایستاده بر آرمان، روایت فروپاشی یک انقلاب،علی غریب، انتشارات انقلاب اسلامی،دی ۸۵

http://enghelab-57.blogfa.com

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 16:21 توسط ایرانی |

اگر بنا را بر صلح بگذاريم بهتر از اين پيشنهاد، پيشنهادى ممكن نيست به ما بكنند.

 

بسمه تعالی

 

 در باره پيشنهاد كشورهاى غير متعهد

 

دو برداشت از اين پيشنهاد ميتوان كرد:

 

1- برداشت خوشبينانه:

 الف- با توجه به تركيب كشورهاى غير متعهد مامور ايجاد صلح ميتوان اينطور برداشت كرد كه روسيه سودى در ادامه جنگ نمى‏بيند و آماده است فشار به عراق بياورد كه صلح را با توجه به انعطاف ناپذيرى ما بپذيرد. قرينه هم وجود دارد، در خبرى كه حزب توده از جمله به دفتر امام فرستاده است، از قول مقامات امريكائى مى‏گويد كه جنگ و ادامه آن به نفع امريكا است.

ب- وضعيت عراق خصوص از نظر نظامى خراب است. پيشنهادهاى ما را نپذيرفت چون گمان مى‏كرد با ضربه‏هائى كه مى‏زند و بقول خودش چند شهر ديگر را مى‏گيرد، خواهد توانست ما را وادار به تسليم به شرائط خويش كند. شكست او در همه جبهه‏ها و زيادى تلفات و اسيران باو معلوم كرده است كه ادامه جنگ، وضع را به زيان او تغيير خواهد داد. بنابر اين با اين پيشنهاد قانع شده است : قبول حداقل ضرر

2- برداشت بدبينانه:

الف- چون روانشناسى ما را مى‏دانند كه هر چه را بگويند عكس آنرا مى‏كنيم، پيشنهادى تا اينحد مساعد داده‏اند باميد اينكه نمى‏پذيريم و پس از آنكه انزواى ما كامل شد ضربه‏ئى كارى بزنند و به عمر جمهورى اسلامى پايان بدهند. امريكا هم كمال مساعدت را به عراق و ضد انقلاب بكند و رژيم را تغيير بدهد. قرينه هم وجود دارد و آن فعال شدن ضد انقلاب است.

ب- پس از آنكه جنگ بپايان رسيد، روسيه بعنوان اينكه اين خدمت بزرگ را به ما كرده است، از طرفى توقع سياست مساعد با خود را از ما داشته باشد و از طرف ديگر با توجه باينكه ما بايد تجهيزات فراهم بياوريم تا نكند عراق تجديد قوا كند و از سر مزاحم بشويم [بشود كه] قادر به هيچ كارى در افغانستان نگرديم .

 بهرحال، اگر بنا را بر صلح بگذاريم بهتر از اين پيشنهاد، پيشنهادى ممكن نيست بما بكنند. براى اينكه يك منطقه غير نظامى در ايران و عراق بوجود مى‏آيد.و در نتيجه:

1 – شط العرب در كنترل كامل ما مى‏ماند و عراق هم از استفاده از آن محروم است و هم نميتواند از خليج فارس نفت خود را صادر كند. بنابراين چيزى بدست نياورده بلكه وضع بدترى هم پيدا كرده است كه قابل تحمل نيست. خصوص با تمام شدن جنگ و ضرورت بازسازى.

2 - از مرزهاى خاكى هم عقب ميرود يعنى زمينهائى را هم كه طبق موافقتنامه 1975 بدست مى‏آورد فعلاً محروم مى‏گردد و ابتكار عمل در همه زمينه‏ها بدست ما مى‏افتد. ما خواهيم بود كه شرائط و موضوعات گفتگو را معين خواهيم كرد.

در واقع ما خود را به موافقتنامه 1975 مقيد كرده بوديم حتى آنرا شرط قرار داده بوديم، اما حالا آزاديم در پيش كشيدن مطالب ديگر.

اگر اين پيشنهاد را دليل بر ضعف كامل ارتش عراق بگيريم و بنا را بر ادامه جنگ بگذاريم در اين صورت:

الف- بايد بدانيم كه انتشار اين پيشنهاد و عدم قبول آن از نظر افكار عمومى خود ما كه موافق ادامه جنگ نيست، خوشايند نيست مگر اينكه ما اطمينان به پيروزى كامل داشته باشيم و اين اطمينان را به مردم بدهيم. وگر نه اگر اين پيشنهاد را نپذيريم و خداى ناكرده عدم موفقيت حاصل گردد،كار رژيم جمهورى اسلامى و كشور ساخته است.

ب- براى موفقيت كامل يك انسجام تمام عيار لازم است. صاف و صريح بگويم كه حاكمان نادان سود خود را در ادامه جنگ توام با ناكامى مى‏بينند چرا كه ادامه جنگ موجب تحكيم موقعيت آنها مى‏شود و ناكامى سبب مى‏شود كه آنرا بگردن رئيس جمهورى بيندازند و كار او را يكسره كنند. و نمى‏دانند كه كار كشور و رژيم جمهورى اسلامى يكسره مى‏شود.

ج- بنابراين لازم است يك دولت معرف هماهنگى عهده‏دار امور شود.

د- حداقل بايد سياست حذف تدريجى رئيس جمهورى و بى اعتبار كردن وى و پى در پى لايحه حذف اختيارات ناچيز او را تصويب كردن پايان پذيرد و اگر اين كار مهم از جانب امام بعنوان حداقل حمايت سياسى از فرماندهى جنگ عمل نميشود، عدم دخالت كامل را رويه بفرمايند تا اختلاف در افكار عمومى حل بشود و رئيس جمهورى بتواند آزادانه حرف بزند و برخورد كند.

ه- مهمات و اسلحه و تجهيزات بقدر كافى خريدارى و در اختيار قرار بگيرد.

اميد بفضل خدا، كه با توجه كامل به همه جهات تصميمى در مصلحت اسلام و كشور اتخاذ فرمائيد.

 

ابوالحسن بنى‏صدر

60/2/21

 

http://enghelab-57.blogfa.com

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 16:14 توسط ایرانی |