یک جوان ایرانی برای گرفتن مدال باید چه کارهایی بکند؟
- حتی الامکان باید تلاش کند زن نباشد، و اگر برحسب تصادف زن شد، حتی الامکان باید تلاش کند در رشته هایی ورزش کند که با کت و شلوار در آن حضور پیدا می کنند و اگر هم چنین رشته ای پیدا نکرد، باید با مانتو و روسری و یک عالمه وزن اضافه با کسانی رقابت کند که در هنگام مسابقه فقط یک لباس ورزشی سبک پوشیده اند و اگر هم فرضا توانست با همه این مصائب در مسابقه پیروز شود و مدال بگیرد، حق ندارد مثل آدم( منظورم همه موجودات دیگر جهان است) با کسی که به او مدال می دهد و احتمالا آقاست دست بدهد و اگر دست داد باید مستقیما به کانادا برود تا بقیه مدال هایش را در آن کشورها بگیرد.
- اگر خدای ناکرده ورزشکار ایرانی زن بود، در هنگام مسابقه ای مثل قایقرانی باید با دو دست پارو بزند، و با دو دست روسری اش را حفظ کند و اگر در مسابقه ای مثل دو بود باید مواظب باشد در حال دویدن هیچ جایش دچار برجستگی نشود.
- برخلاف همه جای دنیا که زنان ورزشکار قبل از مسابقه لباس شان را در می آورند، زن ورزشکار بدبخت ایرانی باید یک لباس اضافه هم بپوشد.
- اگر قهرمان المپیک مرد بود، باید مواظب ریشش باشد، اگر ریشش لنگری باشد باید آن را بتراشد، ولی اگر زن بود لزومی ندارد ریش اش را بتراشد.
- ورزشکار برای اینکه نشاط ورزشی اش را حفظ کند، اصولا مهمانی نباید برود و اگر رفت نباید جلوی دوربین قرار بگیرد و اگر جلوی دوربین قرار بگیرد نباید برقصد یا بخندد و حتی با زن خودش هم حق ندارد عکس بگیرد.
- هر ورزشکار ایرانی موظف است که اگر رئیس جمهور زد به سرش و هوس کرد به اردوی تیم ملی برود و شیرینکاری کند، حتما باید با رئیس جمهور ملاقات کند.
- یک ورزشکار ایرانی برای مدال آوردن باید از هر کار تبلیغاتی برای خودش خودداری کند و باید هر کار تبلیغاتی که لازم بود، برای دولت بکند.
- ورزشکار ایرانی که می خواهد مدال بیاورد باید از چهار سال قبل، دعا کند که در مسابقات به تور ورزشکار اسرائیلی نخورد، در غیر این صورت بعد از مصرف شدن هشت میلیارد تومان به پکن می رود و مسابقه نمی دهد. درست در زمانی که معاون رئیس جمهور مردم اسرائیل را دوست دارد، منتهی ورزشکاران اسرائیل جزو مردم این کشور نیستند، بلکه نمایندگان دولت اسرائیل هستند.
- برای دریافت مدال باید ملت همه دست به دعا بردارند، یا ائمه کمک کنند، یا ملت نذر کنند، تا احتمالا یک مدال بگیریم.
- حالا مدال هم گرفتیم باید تقدیم کنیم به ملت ایران و رسما و در مصاحبه اعلام کنیم که همه زحمات را ملت کشیدند.
- برای گرفتن یک مدال ورزشی، در مقابل هر سی نفری که به المپیک می روند 15 نفر از طرف دولت می روند که مواظب باشند که اگر خدای ناکرده یکی می خواست مدال بگیرد، درست تا آخرین لحظه بنشینند مثل آینه دق جلوی او تا نتواند مدال بگیرد.
- یکی از کارهای مهمی که یک ورزشکار ایرانی برای دریافت مدال طلا باید انجام بدهد، این است که نباید در مسابقات مقدماتی به ورزشکاران قدرتمند برخورد کند، بهترین راه این است که ورزشکاران ما با ورزشکاران ضعیف برخورد کنند و ورزشکاران قدر توسط دیگران حذف شوند، چون در این صورت ممکن است حذف شویم و مدال طلا نگیریم.
- اگر تیم ملی ایران مدال نگرفت بخاطر بی عرضگی و نداشتن آمادگی و مصدومیت است، اما اگر مدال گرفت بخاطر حضرت رقیه و حضرت زهرا و حضرت ابوالفضل است....
- برای دریافت مدال قهرمانان باید نشاط خودشان را حفظ کنند و شب قبل از مسابقه دعای توسل بخوانند و گریه کنند.
- وقتی مدال هم خواستیم بگیریم روی سینه مان می نویسیم یا ابوالفضل یا عکس آقا را بالای سرمان می گیریم، ولی وقتی نفر بیستم از بیست نفر می شویم نباید هیچ عکسی بالای سرمان بگیریم.
- برای دریافت مدال حتی الامکان ورزشکاران ایرانی نباید با حریفانی مواجه شوند که به فکر برد هستند، بلکه با حریفانی باید مواجه شوند که به فکر باخت هستند، حریف مان حتی الامکان باید از نقاط ضعف کافی برخوردار باشد. سپهوند گفت: " با حریفان چپ گارد مشکل دارم، اگر راست گارد بود می بردم.... او کثیف بازی می کرد..."
- درصورتی که مدال آوردیم همه دنیا را باید روی سرمان بگذاریم و پیروزی مان پیروزی بر جهان و ابرقدرت ها و ناشی از غیرتمندی ایرانی است، اما اگر شکست بخوریم نه از جهان شکست خوردیم و نه از ابرقدرت ها شکست خوردیم و نه بی غیرت هستیم.
- برای آوردن مدال المپیک تنها مشکلی که نداریم پول است، و تنها مشکلی که داریم نداشتن عقل است. کفاشیان گفت: " با هشت میلیارد هزینه هیچ چیزی به دست نیاوردیم...."
- یکی از مسائل مهمی که ورزشکاران ایرانی در حین مسابقه دادن باید مواظب آن باشند، در نظر گرفتن سیاست خارجی جمهوری اسلامی است، آنها برای اینکه به المپیک بروند، نباید هیچ نظری در مورد سیاست داخلی داشته باشند و باید در مورد سیاست خارجی همه چیز را رعایت کنند.
- برای مدال آوردن یکی از مسائل مهم این است که ورزشکاران و مربی ها باید به المپبک بروند، نه مدیران و منشی ها و مسوولان حراست کمیته المپیک. چون خارجی ها که شعور ندارند، آنها مدال را به جای این که به مسوولان حراست بدهند، آن را به خود ورزشکاران می دهند.
- البته طبیعی است که برخلاف غربی های کثیف که همه چیزشان پول است، تیم ملی ما همه چیزش شرافت و ورزش و وطن دوستی است. یکی از ورزشکاران بزرگ ایران پس از شکست گفت" تمام زندگی من به این مسابقه و جایزه آن بستگی داشت، دیگر همه چیز تمام شد." یکی دیگر از ورزشکاران نیز پس از یک شکست دیگر گفت: " زندگی ام را براساس جایزه ای که خواهم گرفت تنظیم کرده بودم و حالا دیگر هیچ برنامه ای برای آینده ندارم."
- طبیعی است که در هر کشوری مسوول کمیته المپیک پس از شکست باید پاسخگو باشد، ولی در ایران برعکس است. مسوول کمیته ملی المپیک گفت: " باید مسوولان پاسخگو باشند."
نتیجه گیری اخلاقی: همین ورزشکاران تیم خودمان اگر از کشوری مثل آلمان اگر در المپیک شرکت کرده بودند، تا حالا پنج تا مدال گرفته بودند، و اگر به جای مرکل احمدی نژاد رئیس جمهور آلمان بود، آلمانی ها تا حالا یک مدال هم نگرفته بودند.
و چرا مایکل فلپس هشت مدال طلا گرفت؟
وی گفت: فقط می خورم، می خوابم و شنا می کنم.
ما به شما نوید و وعده تمدن بزرگ را میدهیم و فکر میکنم که دیگران به شما وعده وحشت بزرگ بدهند. باز مقایسهاش با ملت ایران است.
او در پاسخ به سوالی درباره انتقادات و حملاتی که اخیراً از طرف روحانیون میشود گفت: مسلم است که در موقع ادای سوگند در بدو پادشاهی به دو چیز سوگند یاد کردهام، حالا تقدم و تاخرش اینجا مطرح نیست؛ یکی حفظ مذهب شیعه اثنیعشری، دیگری حفظ استقلال و تمامیت ارضی ایران.
حالا اینکه خود من هم مسلمان معتقدی هستم به جای خودش. ولی از لحاظ زمامداری هم این وظیفه را دارم و فکر میکنم هیچ مملکتی به اندازه ایران در ادای فرایض دینی آزاد نیست.
ما که صحبت از آزادیهای سیاسی میکنیم حمله به دولت که مهم نیست. کما اینکه قبلاً هم گفته بودم همه نوع آزادیها را در نظر داریم.
آزادی اجتماعات، آزادی گفتار، آزادی نوشتن، به محض اینکه مجلس باز شود لوایحی است که به مجلس خواهیم داد.
شاه درباره آزادی بیان گفت: هر ایرانی که فکر دیگری دارد، الان میتواند ولی پس از تصویب لوایح توسط مجلس در مهرماه خواهد توانست، مطابق قانون دنیای پیشرفته هرچه میخواهد، یا بگوید یا بنویسد.
شاه در پاسخ به این سوال که جریان دموکراتیک کردن جامعه که در حال انجام است تا چه حد تحتتاثیر ناامنی محیط اجتماعی از طریق آتش زدن بانکها، سینماها و... قرار خواهد گرفت، گفت:
«چند ماه پیش در جواب سوالی گفته بودم که این قیمتی است که برای رسیدن به آزادی باید بپردازیم، آن موقع فکر نمیکردم که این قیمت اینقدر گران تمام میشود. خراب کردن بانک، آتش زدن بانک، این نمونه چیست؟ وحشت بزرگ که میگویم همین است، رساندن مملکت به ایرانستان همین است. از لحاظ من هیچ تغییری در نیت من که رسیدن به آزادیهاست به وجود نیامده.»

او گفت: «من هنوز کاملاً مصمم هستم که این امتحان را بکنم ولی خوب خیلیها ترسیدهاند. خیلیها دارند میگویند که داریم یکجا میرویم، امیدوارم که کار به آنجاها نرسد و اینقدر که دستگاه مقتدر باشد و ملت ایران رشد داشته باشد که به ما اجازه بدهد به همان مراحل آزادی کامل و دموکراسی برسیم.»
شاه در پاسخ به اینکه اگر اغتشاشات گسترش پیدا کند و حکومت نظامی در دیگر شهرها هم برقرار شود آیا انتخابات به تاخیر نخواهد افتاد؟ گفت:
«امیدوارم که تا موقع انتخابات دو چیز خیلی روشن شده باشد، یکی قدرت حکومت در حفظ نظم، زیرا هر کسی از حدود قانون خارج شود جلویش را میگیرند. یکی هم در اولین فرصت که مجلسین باز بشود تمام قوانین دموکراتیک مثل اجتماعات، تظاهرات، گفتار و قلم به سرعت از تصویب مجلسین بگذرد. من امیدوار هستم که تا آن موقع این امکانات کاملاً فراهم شده باشد. بعد از دادن این همه به اصطلاح امکانات و آزادیها اگر نخواهند آرام بشوند معنیاش چیست؟»
شاه در پاسخ به پرسشی درمورد شرایط نامزد شدن در انتخابات برای حزبها و افراد مخالف گفت:
«وقتی که ما گفتیم آزادیهای سیاسی به حداکثر و شرکت در انتخابات، هیچ چیز غیر از قانون انتخابات نمیتواند مانع فعالیت هیچ فردی بشود. یعنی باید آزادی کامل داد که درحدود قانون هر نوع فعالیتها را انجام بدهند. بهخصوص گفتم کسانی که بخواهند شرکت بکنند باید یادشان باشد موقعی که وارد مجلس شدند چه سوگندی را یاد بکنند. ما غیر از این هیچ نوع محدودیتی را لازم نمیبینیم.»
ادامه اجتماعات کارگری حزب رستاخیز در حمایت از پادشاه
روزنامه اطلاعات امروز در صفحه ۵۳ خود از قول خبرگزاری پارس نوشت که اجتماعات کارگری برای حمایت از پادشاه و محکوم کردن اغتشاشات اخیر در شهرهای شیراز، تهران، گرگان، آبادان، اهواز، ساری، اصفهان و خرمآباد برگزار شده است.
در این اجتماعات، سخنرانان ضمن تشریح دستآوردهای کارگران در عصر انقلاب و ابراز وفاداری به نظام شاهنشاهی، قانون اساسی و انقلاب شاه و ملت، از دولت خواستند که در برابر مسببین اغتشاشات اخیر شدت عمل به خرج دهد.
به نوشته روزنامه اطلاعات، کارگران شرکتکننده در این اجتماعات خواهان مشارکت در حفظ نظم شدند.
فرماندار نظامی اصفهان از بازاریان خواست به اعتصاب خود پایان دهند
امروز فرمانداری نظامی اصفهان با صدور اعلامیه شماره ۲۴ خود از بازاریان و دکانداران خواست که تحت هیچ شرایطی مغازه خود را تعطیل نکنند.

متن اعلامیه به شرح زیر است:
بازاریان، مغازهداران و دکانداران با خدا و متقی! رونق اقتصاد شهر اصفهان و کشور شاهنشاهی ایران بستگی تام و تمام به فعالیت و جدیت شما دارد و چنانچه به عناوین مختلف مغازه و دکانهای خود را تعطیل نمایید و داد و ستد را متوقف کنید، عملیات بانکی را مواجه با اخلال نموده، مستقیماً به شهر اصفهان و مملکت صدمه زدهاید.
مضافاً به اینکه مایحتاج عموم به دست مصرفکننده نرسیده، آسایش و رفاه مردم دچار تزلزل خواهد شد.
علیهذا برای مرتبه دیگر توجه دقیق و عمیق شما مغازهداران و بازاریان با خدا را به ندای فرماندار نظامی جلب میکنم و اعلام مینمایم تحت هیچ شرایطی مغازه های خود را تعطیل نکنید و اجازه ندهید روابط صمیمانهای که بین فرماندار نظامی و بازاریان و کسبه و دکانداران به وجود آمده است خدشه بردارد.
بازاریان عزیز مثل پیش به ندای خیرخواهانه فرمانداری نظامی توجه فرمایید و مغازههای خود را کاملاً باز نگه دارید. فرماندار نظامی اصفهان و حومه ـ سرلشکر رضا ناجی
امید ایران سه، امید شوروی صفر
در یک مسابقه دوستانه فوتبال، تیم ملی امید ایران تیم ملی امید شوروی را سه بر صفر شکست داد. این بزرگترین شکست تیم ملی امید شوروی دربرابر ایران تا به امروز بوده است.
سه گل تیم ایران را محمود حقیقیان دقیقه ۴۵، حمید مجد تیموری در دقیقه ۵۸ و عبدالعلی چنگیز در دقیقه ۸۶ وارد دروازه شوروی کردند.
کاپیتان تیم ملی امید ایران، حسن نظری و مربیان این تیم گارنیک مهرابیان و عباس رضوی بودند. این مسابقه در ورزشگاه امجدیه و با حضور حدود هفت هزار تماشاگر برگزار شد.
نرگس توسلیان فرزند شیرین عبادی در پی انتشار خبری در خبرگزاری ایرنا مبنی بر اینكه وی بهایی شده است جوابیه ای را به این سازمان ارسال كرد. متن نامه و جوابیه نرگس توسلیان به شرح زیر است:
سرپرست محترم ایرنا
به پیوست متن ارسالی در پاسخ به خبر بهائی شدن اینجانب نرگس توسلیان در تاریخ 16/5/1387 و مقاله «اسارت در تور بهائیت» مورخ 18/5/1387 ارسال می گردد مقرر است دستور فرمائید آن را در سایت ایرنا درج نمایند.
نرگس توسلیان
متن جوابیه به مقاله «اسارت در تور بهائیت»
هر چند که بنده هم، همانند نویسندۀ شوخ طبع مقاله «اسارت در تور بهائیت» معتقدم که قلم را در جواب هر نوشته ای نباید فرسود، ولی پس از خواندن مقاله ایشان در سایت خبری ایرنا تصمیم گرفتم به خاطر چند دقیقه ای که نویسنده شوخ طبع خیال پرداز، مرا با مطلب خویش به خنده واداشته، منتی به ایشان نهاده و جوابی به مقاله ایشان بدهم هر چند که در ابتدا باید صراحتاً اعتراف کنم که نه در شوخ طبعی و نه در قوه تخیل یارای مقابله با نامبرده را ندارم.
نکته اول آن که نویسنده محترم اینجانب را آن قدر بیکار و مشتاق خواندن مطالب سایت ایرنا فرض کرده که جواب ندادن من را ظرف مدت بیست و چهار ساعت دال بر تأئید بنده در گروییدن به دین بهائیت دانسته است.
نویسنده محترم از قدرت خیال پردازی خود در زندگی خصوصی ما هم غافل نگردیده است تا بدان جا که سن من را سه سال بزرگتر نموده و با خواهر خود دوقلو پنداشته است - نگار را که در ماه اوت سال 2003 میلادی (یعنی دقیقاً چهار ماه قبل از دریافت جایزه صلح نوبل) با من که در ژانویه سال 2006 عازم کانادا شدم همسفر کرده است. البته واضح و مبرهن است که در عالم خیال فاصله و زمان معنایی ندارد و نویسنده هم که خیال پردازی بس توانا بوده است از این امکانات استفاده کرده است. نکتۀ جالب تر آن که خواهر بزرگتر اینجانب، نگار توسلیان تنها بعد از خواندن مقاله ایشان بود که متوجه گردید که کانادا را نه به قصد پیوستن به همسر خویش در آمریکا، بلکه به قصد فرار از دانشگاهی که یک استاد بهائی در آن تدریس می کند، ترک گفته است و از این جهت که تازه پس از دو سال به انگیزه خود پی برده است، از نویسنده محترم کمال تشکر را دارد.
در مورد آقای دکتر پیام اخوان، اعلام می دارم که ایشان را به عنوان یکی از اساتید دوره فوق لیسانس خویش و انسانی بسیار شریف، گرامی و محترم می دارم ولی این امر را هیچ گاه به معنای تأئید مذهب ایشان (بهائیت) نمی دانم و همان طور که مادرم هم اعلام نموده به شیعه بودن خود افتخار می کنم و بسیار خرسند هستم که نماز خواندن را به راهنمایی و تشویق مادرم در سن شش سالگی و بسیار زودتر از سن تکلیف آغاز نمودم، ولی نمی دانم نویسنده محترم که ادعای اسلام دارند آیا شرمنده از تهمت های ناروای خود هستند یا خیر؟ نکته دیگر آن که مأموران حکومتی و به ظاهر دانشجو در دانشگاه مک گیل که بارها نظر اینجانب را در مورد دکتر اخوان جویا شده بودند چرا در قبال مزدی که می گیرند حاضر نیستند قبول زحمت کرده و اطلاعات صحیحی را مخابره کنند و با آبروی خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران، با درج اخبار نادرست بازی نکنند.
دربارۀ «سازمان جمع آوری اسناد حقوق بشر» فقط می توانم عنوان کنم که بنده هیچ رابطه یا عضویت و وابستگی به این سازمان نداشته و ندارم و لذا در مورد آن هم اظهار نظری نمی کنم. نکته جالب توجه آنکه نویسنده خیال پرداز، بعد از اشاره به فعالیت من در این سازمان مطلب خویش را به وب سایت این سازمان ارجاع داده است که با مراجعه به آن می توان فهمید که هیچ ذکری از نام بنده در آن نشده است!
سخن آخر آن که بنده به عنوان شاگرد کوچک نویسنده محترم در خیال پردازی و شوخ طبعی، به ایشان پیشنهاد می کنم که این همه استعداد را به جای به کارگیری در خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران در خلق آثار ادبی و طنز به کار گیرند، باشد که به نوائی برسند.
mahastim.com
baejaazeh.blogspot.com
جناب آقای خامنه ای!
در خبرها خواندم که گفته ايد کسانی که در حوادث روزهای اخيردا نشگاه به اعتراض صنفی پرداخته و يا معترض به سياست های رايج کشور شده اند عوامل دشمن اند و دستور صادر کرده ايد که با اين عوامل دشمن با بيرحمی برخورد شود. اگر چه پيش تر از اين نيز صدور دستورات تند شما را در برخورد با مطبوعات و مردم شاهد بوديم، اما اين دستور صريح، که در شما بي سابقه است باب جديدی مي گشايد که برای من که شما را مي شناسم عجيب است. و همراه با اين تعجب مجموعه ای فراوان از سووالات را در من بر می انگيزد.
نخست مي خواهم بپرسم آيا مي دانيد حاصل صدور برخورد بيرحمانه چيست؟ و مجريان اين دستورات چگونه آنرا اجرا خواهند کرد؟ و کساني که اين بيرحمي بر آنان روا مي شود چه کساني هستند؟ و بر سرشان چه خواهد آمد؟ آيا زمانی که دستور برخورد بيرحمانه صادر می کرديد مي دانستيد که ممکن است کساني کشته شوند؟ وقتی دستور تحبيب قلوب را در فردای فاجعه کوی دانشگاه در 18 تير 1378 صادر کرديد فرزندان چفيه به گردن شما چنان بيرحمي کردند که زخمش تا مدتها بر چهره جامعه ايران بود، وای به امروز که دستور بيرحمي صادر مي کنيد.
جناب آقای خامنه ای!
آنانکه به تبعيت از انصار پيامبر اسلام خودشان را انصار حزب الله و لابد ياران شما مي خوانند سوگمندانه پليدترين وبی رحم ترين جوانان اين کشورند. وسايل اعمال برخورد آنان در حالتی که دستور برخورد بيرحمانه صادر نکرده بوديد ابزاری بود مانند زنجير، باتوم، پنجه بوکس، چاقو، گاز بي حس کننده، کمربند چرمی و چيزهايي شبيه اين. اين موجودات معمولا برخلاف سنت هاي جوانمردانه جنگ و کشتي و حتي دعوا يک به يک نمي جنگند، اينها در گروههاي ده پانزده نفري يکي را گير مي آورند و دسته جمعي حمله مي کنند. در هنگام کتک زدن و به قول شما بي رحمانه برخورد کردن چنين توهم مي کنند که انسان هايي فداکار و از جان گذشته اند. و گروه ده پانزده نفري ايثارگران به جان جواني، دختری يا پسری، مي افتند که معلوم نيست تا چه حد در درگيري و دعوا نقش داشته است. من بارها آدمهای زخمی را ديده ام که برخورد بي رحمانه مورد نظر حضرتعالی با آنان روا شده است. و عجيب است که زخم های اين خشونت های بيرحمانه پس از گذشت يک ماه و دو ماه که هيچ، تا سالها خوب نمي شود.
نمی دانم، فکر کرديد و دستور برخورد بي رحمانه صادر کرديد؟ يا مطابق معمول با ديدن گروهي از روستائيان ورامين که خودشان را فدايي رهبر خواندند ذوق تان گل کرد و دستور داديد؟ آيا متوجه هستيد وقتي که همه جمعيت مي گويند سرباز شما هستند و گوش به فرمان شما هستند، اين « همه » فقط پانزده در صد از جمعيت کشور است؟ و آيا می فهميد که به همين دليل است که حق نداريد احساس کنيد رهبر سياسي يا مذهبی همه مردم ايران هستيد؟ آيا مي فهميد اين جمعيتي که فرياد مي زند، در حالت زندگي عادی و در زندگي اجنماعي جرات ندارد به مردم اعلام کند که حزب اللهی است و مدافع شما و وضع موجودی است که شما طرفدارش هستيد؟ آنها مي آيند و فرياد مي زنند و شما دچار اين توهم مي شويد که چون سالن پر از جمعيت است يا استاديوم پر از جمعيت است يا خيابان پر از جمعيت است، بنابراين اکثريت مردم شما را دوست دارند. حاصل اين توهم اين است که مي گوييد که به اشاره يک انگشت دشمنان را توسط مردم سر جايشان می نشانيد. اشاره انگشت شما را مردم فداکار ايران نيستند که مي پذيرند، نه، اشتباه نکنيد. اشاره انگشت شما را مردم فداکار ايران نيستند که مي پذيرند، نه، اشتباه نکنيد. اشاره انگشت شما را قاضي دادگاه انقلاب و دادگاه مطبوعات و فرماندهان سپاه و بسيج و انصار حزب الله مي بينند. آنها قدرت دارند. آنها مي توانند با امضاء يک کاغذ يک خانه را بازرسي کنند و کسي را به زندان بيندازند يا با باتوم و زنجير بدنهای بی دفاع را له کنند. پشت اين قدرت هيچ چيز مقدسي نيست، هيچ انگيزه پاکي نيست. عاشقان و فداکاران شما مثل آب خوردن فحش مي دهند و با بي رحمانه ترين شکل کتک مي زنند و تا مطمئن نباشند که یک لشگر ضد شورش پشتيبان آنهاست جرات حمله به جوانان کشورمان را ندارند. اشتباه نکنيد! متاسفانه شما در هفت سال اول حکومت نادرشاه نيستيد که قدرت و انگيزه داشت، شما در هفت ساله دوم هستيد، همان سراشيبی که تقريبا تمام قدرتمندان برسرير قدرت فريب آنرا خورده اند و دستور برخورد بی رحمانه را صادر کرده اند. و سوگمندانه هيچ کدام تامل نکردند که آيا اين برخورد بي رحمانه دوای درد آنهاست يا نه. حاصل اين مي شود که تازه وقتی قدرت را از دست دادند به اين فکر مي کنند که کاش عاقلانه و منطقی برخورد کرده بودند.
آقای خامنه ای!
نه شما در ايران محبوب تر از صدام حسين در عراق هستيد و نه انصار حزب الله و بسيج و سپاه و طرفداران شما انگيزه و عصبيت سربازان و عاشقان صدام حسين را دارند. محض رضای خدا به سرنوشت او نگاه کنيد و درس عبرت بگيريد. صدام حسين که زمانی نامش بر بدن هر شهروند عراقی لرزه مي انداخت ذوب شد و به زمين فرو رفت و الآن جز کابوسی در ذهن مردم عراق نيست. مردم چنان از او نفرت پيدا کردند که با آغوش باز سربازان بزرگترين قدرت نظامی و خشونت بار جهان را استقبال کردند. اين سرنوشتی تلخ است، کاری نکنيد که مردم در آرزوی حمله آمريکا باشند. اين ظلمی است بر مردم ايران. آنان دوست دارند مستقل باشند و پيشرفت کنند و آزادی فردی و سياسی و امنيت داشته باشند. آنان می خواهند در پناه قانون زندگی کنند و مثل همه مردم جهان نزد افکار عمومی جهانيان احترام داشته باشند. اينها حق طبيعی مردم است.
جناب آقای خامنه ای!
آيا مي دانيد که مردم کاربرد واژه دشمن را در جملات شما مسخره می کنند؟ آيا شنيده ايد که وقتی در مورد دشمن حرف مي زنيد مردم خنده شان مِی گيرد؟ متاسفانه تعريف دشمن در ادبيات سياسی شما آنقدر گشاد شده است که 85 درصد جمعيت ايران در آن جا می گيرند. مجلس دشمن است، دولت دشمن است، احزاب دشمن اند، جوانان دشمن اند، زنان دشمن اند، دانشجويان دشمن اند، پيرمردها دشمن اند...... آقای خامنه ای! دوستان تان کجا هستند؟ چند نفرند؟ چند درصد جامعه ايران هستند؟ با اتکاء به چقدر پشتيبان جرات می کنيد از کلمه ملت ايران استفاده کنيد؟ اين چه کشوری است که اکثريت مردم اش دشمن کشورشان هستند؟ حتما يک اشکالی وجود دارد. آقای هاشمی معتقدند که با 15 درصد از آرا هم می توان يک کشور را اداره کرد. آيا شما هم همين اعتقاد را داريد؟ می دانيد نام حکومتی که اکثريت مردم را دشمن می داند چيست؟ شما آنقدر دانش داريد که معنِي نام ديکتاتوری را بدانيد. آيا وقتی در سالهای 1350 تا 1357 در مشهد در جمع روشنفکران خراسان به حکومت ايده آل تان فکر می کرديد هرگز گمان می کرديد رهبر کشوری بشويد که فقط 15 درصد مردم اش حکومت شان را قبول داشته باشند؟ اگر زمانی به شما می گفتند نظرتان درباره چنين خکومتی چيست چه می گفتيد؟ دوروبرتان آينه سراغ داريد؟ چه مدتی است که در آينه به خودتان خيره نشده ايد؟
آقای خامنه ای!
يکی از دوستان قديمی تان به من می گفت کار تمام است. می گفت آقا به اين نتيجه رسيده است که اگر برود ايران هم می رود. می گفت آقا می گويد تا آخرين قدم می ايستم و نمی گذارم با از ميان رفتن ما دين هم از بين برود. او با نااميدی در مورد شما فکر می کرد و معتقد بود در چنين وضعی بهتر است آدم مثل کسی که در طوفان شن گرفتار شده است گوشه ای بنشيند تا طوفان تمام شود و اگر زنده ماند به زندگی اش بعد از طوفان ادامه دهد. اين نگاه دوست قديمی شماست، وای به حال ملت که شما را دوست ندارد و دوست نمی شمارد.
آقای خامنه ای!
يک بيماری وجود دارد به نام پارانويا، اين بيماری دو نشانه دارد. نخست اينکه بيمار احساس عظمت مي کند و خود را مهم ترين موجود جهان مي پندارد و دوم اينکه بيمار احساس مي کند تمام جهان در حال توطئه علیه او هستند. اين بيماری را مي شناسيد؟ بسياری از قدرتمندان بر سرير قدرت دچار اين بيماری اند. آنان احساس می کنند عظيم اند، احساس مي کنند ناجی محرومان و فقرا و مستضعفان و پابرهنگان اند. احساس مي کنند در سرنوشت بشر نقش مهمي دارند، فکر مي کنند قدرت تغيير جهان را دارند. در همان حال همه را دشمن می پندارند، می بينند که همگان در حال توطئه اند. آمريکا قصد حمله نظامی دارد، اروپا قصد تهاجم فرهنگی دارد، ژاپن قصد تهاجم اقتصادی دارد، عرب ها قصد دارند با توسعه وهابيت شيعه را از بين ببرند، حيدر علی اف قصد دارد تا آذربايجان را از ايران جدا کند، حامد کرزای قصد دارد تا مرز شرقی را دچار بحران کند. همين می شود که همه دشمن می شوند، همه سازشکار و خودفروخته می شوند. ياسر عرفات می شود دوست اسرائيل و بشار اسد مي شود موجودی ترسو و سازشکار. هيچ کس دوست نيست، جز موجوداتی موهوم که در واژه هايی موهوم تر معنی می شوند. می گوييد دوستان ما ملت های مستضعف اند. اين ملت های مستضعف کجا هستند؟ جغرافيای شان کجاست؟ اسم شان چيست؟ چطور فهميديد که دوستان ما هستند؟ آقای خامنه ای! شخص شما در جهان دوستی داريد که بدون کمک مالی حامی شما باشد؟
از مرزهای جهان بگذريد و داخل کشور بياييد. چه کسانی در داخل کشور قصد توطئه عليه شما را ندارند؟ نهضت آزادی با متوسط سنی 70 سال قصد براندازی حکومت را دارد. ملی مذهبی ها شش ماه بعد از اينکه چهار بار در خانه همديگر مهمانی دادند شدند تشکيلاتی پيچيده که برای آمريکا کار می کردند. مشارکتی ها جاده صاف کن آمريکا هستند. تندروهايي مثل مجاهدين انقلاب قصد کودتای خزنده دارند. روشنفکران که مادرزاد دشمن اسلام اند. ملی ها که مرتد هستند. جوانان که فاسدند. زنان که متاثر از فرهنگ غربی اند..... اينها را جمع رياضی ببنديد، چند نفر برای شما باقی می ماند؟ واقعا اگر اينهمه دشمن قصد توطئه عليه شما را دارند، پس اين حکومت با اتکاء به چه چيزی سر جايش ايستاده است؟
آقای خامنه ای!
بگوييد تا حفاظت اطلاعات قوه قضائيه نظرسنجی علمی کند و ببيند که شما محبوب چند درصد از مردم ايران هستيد. نمی گويم وزارت اطلاعات، چون لابد وزارت اطلاعات هم دشمن است و قابل اعتماد نيست. فکر می کنيد چند درصد از مردم ايران شما را دوست دارند؟ چند درصدشان در خلوت به شما احترام می گذارند؟ چند درصدشان در گفتگوی دونفره نام شما را با احترام می برند؟ می دانيد! شاخص خوبی به شما می دهم، اميدوارم کمی به آن فکر کنيد. می گويند نفرين آخرين کاری است که يک درمانده می کند. وقتی مردم کاملا از دست يک حکومت به تنگ می آيند و همه راههای اصلاح بسته می شود، مردم رهبران شان را نفرين می کنند و برای آنها جوک می سازند. به دفترتان بگوييد برايتان جوک هايي که پس از توقيف و سرکوب مطبوعات در مورد شخص شما ساخته شد را جمع آوری کند. آنها را گوش کنيد و به انگيزه سازندگان آن دقت کنيد. هربار که عليه مردم حرفی زده ايد و مردم حق اعتراض نداشتند يک جوک برای شما ساختند. هربار که حق انتخاب را از مردم گرفتيد مردم يک جوک در مورد شما ساختند. سوگمندانه اين جوکها آنقدر غيرانسانی است که من حتی حاضر نيستم خيلی از آنها را گوش کنم، نه به اين خاطر که در مورد شماست، نه، به اين خاطر که در مورد يک انسان است. اما شما، شخص شما هستيد که خودتان را ويران کرده ايد. شما هستيد که اجازه می دهيد برايتان جوک بسازند. و می دانيد که خودکرده را تدبير نيست. وقتی جرج بوش در نقش يک احمق سياسی ظاهر شد و بدون هيچ دليلی رفتاری تجاوزکارانه در پيش گرفت، مردم جهان و آمريکا هزاران جوک برای او ساختند. وقتی يک شهروند تحت فشار حکومتش قرار می گيرد و راهی برای واکنش قانونی ندارد و حق اعتراض از او سلب می شود، مجبور می شود تا باورهايش و کينه اش را در لطيفه و جوک نشان بدهد. آقای خامنه ای ! در اين چهار سال کاری کرده ايد که مردم کينه شما را به دل دارند. شما می رويد، مطمئن باشيد که می رويد. حتی اگر به نابودی حکومت مطمئن نباشيد به مرگ که ايمان داريد؟ هيچ وقت يادتان نرود که نام نيکی از شما در تاريخ ايران نخواهد ماند. البته، نه، بگذاريد کمی عادلانه تر قضاوت کنم. اين را می توانم بگويم که شما در دوران خودتان دستور بيرحمی و شقاوت و اعدام را تا به حال صادر نکرده ايد. به اين ايمان دارم. گمان می کنم چيژهايي از رمان و شعر و موسيقی و ادبيات و محمد مختاری و شريعتی و اخوان و شفيعی کدکنی و روشنفکران خراسان هنوز به جا مانده است که به شما اجازه نمی دهد بيرحم باشيد و دستور اعدام صادر کنيد. گرچه می دانم که خاتمی درمانده و مستاصل مدتها بست نشست که شما دستور اعدام بچه های دانشجوی واقعه 18 تير صادر نکنيد. و شما معتقد بوديد که بايد چند تايي را اعدام کنند تا چنين وقايعی تکرار نشود و عبرت شود برای ديگران.
جناب آقای خامنه ای!
بگوييد تا فهرست اسامی کوچک دستگيرشدگان 18 تا 25 ساله درگيری های دانشجويي را برايتان بياورند. مطمئنم نامهايي مانند ابوذر، سجاد، ميثم، احسان، ياسر، سارا، مونا و زهرا در آن فهرست فراوان است. اينها فرزندان پدر و مادرهای نسل جنگ و انقلاب هستند. اين بچه ها در مدارس جمهوری اسلامی درس خوانده اند. اين بچه ها تقريبا هرگز از ايران پایشان را بيرون نگذاشته اند. شما به اينها می گوييد عوامل دشمن؟ ابوذر و ميثم و ياسر که عوامل دشمن باشند، وای به خود دشمن! چه شد که اينها دشمن شدند؟ چه کسی اينها را به خيابان کشيد؟ وقتی قاضی مرتضوی در بهار سال 1379 به دستور شخص شما حکم بازداشت 14 روزنامه را در يک شب امضا کرد و لکه ننگ بر دامن شما و جمهوری اسلامی گذاشت، شما اجازه داديد تا تخم کينه و نفرت در دل يک نسل کاشته شود. حالا بياييد و آنچه کاشته ايد درو کنيد. می گويند: هرکه گريزد ز خراجات شهر/ جورکش غول بيابان شود
آقای خامنه ای!
روزهای تلخ و سياهی در پيش است. به حکم آنکه انتقادات نرم و ملايم ما را در مطبوعات دوم خردادی تاب نياورديد، به حکم آنکه روند طبيعی جنبش اصلاخات را تحمل نکرديد، به حکم اينکه نپذيرفتيد يک اقليت 15 درصدی حق ندارند 70 درصد قدرت را در اختيار داشته باشند، به حکم اينکه نپذيرفتيد مردم حق دارند نمايندگان خود را انتخاب کنند، به حکم اينکه نپذيرفتيد مردم حق دارند اعمال خود را به اختيار انجام دهند، به حکم همه اينها، نسلی را در پيش رو خواهيد داشت که اصلا شما را دوست ندارد و به اين نتيجه رسيده است که حکومت شما غيرقابل اصلاح است.
حالا دو راه در پيش داريد، يا پا پس بگذاريد و بپذيريد که سهم واقعی از قدرت برای آن 15 درصد حفظ شود و يا دستور بيرحمی و برخورد بيرحمانه صادر کنيد و بدون گوش کردن به مشاورت عاقلان با اشاره انگشت مخالفان تان را درو کنيد. اگر جسد 40 يا 50 نفر کف خيابان اميرآباد بيفتد ، مطمئن باشيد آن خانه ديگر هرگز روی آرامش نخواهد ديد. طوفان جامعه چنان گيج کنننده است که فرصت تامل دوباره به شما را نخواهد داد. زمانی فرا خواهد رسيد که شورای فرماندهی سپاه هم حرف شما را گوش نمی کند. آن وقت است که علی می ماند و حوضش، گرچه سالهاست که علی مانده است و حوضش. در اين حال هرچه کنيد به ضرر شما خواهد بود. آن وقت است که چفيه ها را دختران جوان به عنوان دستمال گردن و رودامنی خواهند بست و به تمسخر تمام آنچه ارزشی خوانده ايد خواهند پرداخت. و اين تمسخر پاداش کسی است که نمی خواهد چيزی را به وقت خودش بفهمد.
آقای خامنه ای!
دستور برخورد بيرحمانه تان را هرچه زودتر پس بگيريد. واقعيت اجتماعی بيرحم تر از آن است که کسی بتواند چنين دستوراتی صادر کند. می خواهم رازی را با شما در ميان بگذارم. دانستن آن سودمند است. پيرمردها و ميان سالان جامعه ايران تندروتر از جوان ها هستند، همه می دانند که تا دو سه سال ديگر جمهوری اسلامی در تاريخ سيآسی جهان تدريس خواهد شد و اثری از آثارش نخواهد ماند. پيرمردها می گويند تا دو سه سال ديگر ما پيرتر می شويم و ديگر وقتی برای زندگی نخواهيم داشت، اما جوان ها می گويند ما تازه آن زمان اول جوانی مان است و وقت زندگی داريم، بنابر اين چه عجله ايست!
آقای خامنه ای! رهبری حکومتی که مردمش ساعت پايانش را انتظار می کشند کار سختی است؟ نه؟
سيد ابراهيم نبوی
/news.gooya.com

البرز محمودي
Alborz60@gmail.com
هنوز يک هفته از افشاگري يکي از نمايندگان مجلس درباره "مدرک جعلي" وزير کشور جديد دولت نهم نگذشته که روابط عمومي وزارت کشور به جاي پاسخگويي به افکار عمومي درباره مدرک تحصيلي علي کردان ، با بيان اينکه "رسانهها از نشر مطالب كذب درباره مدرك كردان خودداري كنند"، آنها را تهديد به "پيگيرد قضايي" کرده است. در اين ميان هرچند وزارت کشور اعلام کرده که مدرک کردان به امضاي يکي از مسولان دانشگاه آکسفورد رسيده اما بررسي ها نشان مي دهد ادعاي اخير وزارت کشور نيز جعلي است.
روابط عمومي وزارت كشور روزگذشته فکسي به خبرگزاري ها ارسال کرد که در آن آمده بود: "به دنبال معرفي علي كردان از سوي رياست جمهوري اسلامي ايران به مجلس شوراي اسلامي و راي اعتماد نمايندگان مردم، يكي از پايگاههاي خبري اقدام به شبههافكني و درج مطالب تخريبي و اهانتآميز در خصوص مدرك تحصيلي وزير محترم كشور كرد."
روابط عمومي وزارت کشور در ادامه اين اطلاعيه توضيح داده است: "مدرك دكتراي افتخاري وزير كشور پس از طي مراحل قانوني از سوي رييس كل بخش خاورميانه دانشگاه آكسفورد استيفن پرينگل و به امضاي سه نفر از اساتيد معروف و مشهور دانشگاه آكسفورد صادر گرديده است و هيچگونه خدشهاي در صحت آن وجود ندارد."
روابط عمومي وزارت کشورسپس تهديد کرده است: "طرح ادعاهاي واهي و بياساس در اين خصوص قابل پيگرد قضايي بوده و اين حق براي وزارت كشور محفوظ است. با توجه به شرايط حساس كشور و لزوم حفظ وحدت و انسجام اقشار مختلف از رسانهها انتظار ميرود از نشر مطالب كذب و شبهه افكنانه خودداري كنند."
اين اطلاعيه در حالي بر روي خبرگزاري ها قرارگرفته که موضوع مدرک وزير جديد کشور، پيش از آنکه در سايت خبري البرز مورد ترديد قرار بگيرد ، در جلسه هفته گذشته راي اعتماد مجلس به سه وزير پيشنهادي رييس جمهور مطرح شد. سه شنبه گذشته پيش از اينکه نمايندگان کارخود را براي بررسي صلاحيت سه وزير پيشنهادي آغاز کنند ، برگه هايي در ميان نمايندگان پخش شد که در آن بخشي از گزارش تحقيق و تفحص نمايندگان مجلس ششم از صدا و سيما منعکس شده بود که به "مدرک جعلي" معاون وقت صدا و سيما و "تخلف هاي مالي" او اشاره داشت.
در جلسه بررسي صلاحيت وزرا نيز وقتي نوبت به علي کردان رسيد، روح الله حسينيان، چنانکه سايت خبري تابناک نوشت، "صريحترين" انتقاد را مطرح کرد. وي با بيان اينكه "هشت سال خون دل خورديم به اميد آنكه شكرين بيايد و همه اميدمان را در اين دولت يافتيم»، گفت:"مدتي است اميدمان دارد تبديل به يأس ميشود. درست است بايد از دولت دفاع كنيم اما نه به اين معنا كه اگر خطايي هست، باز هم تأييد كنيم. نگران اصولگرايي هستم و بدعتهايي كه در حال گذاشته شدن است."
حسينيان همچنين افزود: "در جلسهاي در خدمت حاجآقاي فاكر، از آقاي كردان درباره مدرك دكتراي حقوق اساسي ايشان از دانشگاه آكسفورد سؤال شد كه چگونه گرفتهاند، ايشان گفتند رسالهاي درباره تعليم و تربيت در اسلام نوشتم و به آنجا فرستادم و ما نفهميديم تعليم و تربيت در اسلام چه ربطي به حقوق اساسي دارد. در يك جلسه گفتند از رساله دفاع كردهام، پرسيدند، شما كه زبان نميدانيد چگونه دفاع كرديد، گفتند مترجم گرفتم. در جلسه ديگري گفتند، دفاع نكردم و خلاف گفتهام."
آکسفورد کردان را نمي شناسد
سخنان حسينيان آنچنان بود که از سوي سايت خبري فردا "افشاگري" ناميده شد با اين حال احمدي نژاد توانست با بيان نقل قولي از رهبري ، نمايندگان را به راي به کردان ترغيب کند. موضوعي که خود دو روز به محل مناقشه تبديل شد؛ چرا که به گفته برخي نمايندگان همچون سيدجلال يحييزاده عضو کميسيون فرهنگي مجلس نقل قول احمدي نژاد از رهبري "صد در صد در رأي نمايندگان تأثير گذاشت".
با اين حال موضوع مدرک جعلي وزير جديد کشور وقتي جدي شد که سايت خبري "الف" خبرداد دانشگاه آکسفورد، اعطاي مدرک دکتري به علي کردان از ايران را رسما تکذيب کرده است. اين سايت در استعلامي از دانشگاه آکسفورد خواستار توضيح در مورد مدرک تحصيلي علي کردان شد که اداره تاييد مدارک دانشگاه آکسفورد و نيز دانشکده حقوق اين دانشگاه با ارسال پاسخ کتبي جداگانه به استعلام الف درباره مدرک دکتراي علي کردان، اعلام کردند که هيچ سابقهاي از اعطاي مدرک دکترا به فردي به نام علي کردان در اين دانشگاه وجود ندارد.
البرز همچنين يادآوري کرد که علي کردان با ادعاي دريافت مدرک دکتري حقوق از دانشگاه آکسفورد، از اواخر دهه 70 تا سال 1384 در سالهايي معاونت مالي – اداري و بعدها معاونت امور مجلس و شهرستانهاي صدا و سيما را به عهده داشته و از سال 1384 به اين سو نيز با عنوان "دکتر علي کردان" رئيس سازمان فني و حرفه اي و قائم مقام وزير نفت بوده است.
سايت عصر ايران نيز در روزهاي اخير با ابراز تاسف از چنين جعل مدرکي ، نوشته است:"نمايندگاه مجلس در جريان بررسي صلاحيت آقاي کردان براي راي اعتماد و تصدي وزارت کشور دريافتند که آخرين مدرک تحصيلي ايشان که مورد تاييد وزارت آموزش عالي قرارگرفته، فوق ديپلم است. علي کردان عضو هيات علمي دانشکاه آزاد اسلامي نيز هستند و در اين دانشگاه با عنوان "دکتر کردان" تدريس مي کنند.دولت هم در معرفي کردان به مجلس، تحصيلات ايشان را دکتراي افتخاري حقوق از دانشگاه آکسفورد اعلام کرده است.
توضيح جعلي
با اينکه روز گذشته وزارت کشور در توضيح کوتاه خود از اخذ مدرک دکتراي کردان "پس از طي مراحل قانوني" و از سوي "رييس كل بخش خاورميانه دانشگاه آكسفورد استيفن پرينگل و به امضاي سه نفر از اساتيد معروف و مشهور دانشگاه آكسفورد" خبر داده اما براساس شواهد ، توضيح وزارت کشور نيز مانند مدرک وزير کشور جعلي است؛ چرا که ديروز پس از انعکاس اطلاعيه وزارت کشور ، سايت خبري الف درتوضيح خود در مورد اين جوابيه نوشت: "بررسيها نشان داد فردي به نام استيفن پرينگل يا استفان پرينگل يا اسامي مشابه به عنوان مدير يا کارمند بخش خاورميانه يا بينالملل يا عناوين مشابه در دانشگاه آکسفورد وجود ندارد."
اين سايت خبري نه تنها اعلام کرد "پيگيري هاي مستدل خود از طريق مراجع رسمي دانشگاه آکسفورد را ادعاي واهي و بي اساس نميداند" بلکه "تهديد به پيگرد قضايي رسانه، تنها دو روز پس از درخواست رييس جمهور مبني بر منع تعقيب رسانهها از سوي يکي از زيرمجموعههاي مربوطه را صحيح نمي داند."
سايت خبري الف در پايان نيز خواستار شد تا با توجه به استعلامهاي رسمي و جداگانه الف از دانشکده حقوق و بخش تاييد مدارک آکسفورد، وزارت محترم کشور با انتشار اصل مدرک علي کردان و مشخصات کامل اساتيدي که مدرک افتخاري ايشان را امضا کرده اند، به شفاف شدن موضوع کمک کند.
درحالي که سايت خبري الف همچنان به دنبال افشاگري پيرامون مدرک جعلي وزير جديد کشور است، در سوي ديگر برخي از مديران صدا و سيما که از نزديکان علي کردان هستند ، از رييس جمهور خواسته اند "بر آنچه امر شده اي محکم بماند".
اين جمع که نامه آنان را عصر ايران منعکس کرده از محمود احمدي نژاد خواسته اند در مقابل فشارهايي که در باره علي کردان و مدرک تحصيلي اش وارد مي شود ، مقاومت کند.
به نوشته نويسندگان اين نامه که نام شان محرمانه مانده است، پاسخ يک روزه آکسفورد به استعلام مدرک تحصيلي کردان، "نشانه خوشحالي استعمارگران" است.
/www.roozonline.com
واقعا مسخره است. دارند رسما از این بابایی که دیروز بخاطر همکاری و عضویت در گروه تروریستی و جداییطلب جندالله اعدام شده بود دارند شهید میسازند. انگار نه انگار که جندالله همان گروهی است که کلی آدم غیرنظامی بیگناه ایرانی را در این یکی، دو سال به قتل رسانده و این بابا هم با آنها همکاری میکرده. حالا یک زمانی هم فعال مدنی یا روزنامهنگار بوده که بوده. وبلاگ هم داشته که داشته. به درک. چه ربطی دارد. مگر آدم نمیتواند هم عضو گروه غیرقانونی تروریستی باشد و هم روزنامهنگاری هم بکند. مگر کسی که وبلاگ دارد نمیتواند آدم بکشد یا به کشته شدن کسی کمک بکند؟ پس لابد میگویید کارادزیج هم شاعر است و نباید مجازات شود؟ هیتلر هم نقاش لابد بود و نه قاتل میلیونها غیرنظامی بینوا. روح جورج اورول واقعا زنده باد که همهی اینها را پیش بینی کرده بود که روزی به جنگ میگویند صلح، و به اسارت میگویند آزادی.
این بابا با این جرایم هرجای دنیا که بود به اشد مجازات محکوم میشد. حالا بعضی جاها این اشد مجازات زندان ابد است، بعضی جاها هم اعدام. شوخی که نداریم. (هرچند من شخصا با مجازات اعدام مخالفم، ولی به هر حال این مجازات همیشه در قانون ایران وجود داشته و دارد.) شما فکر کردید اگر مثلا کسی در همین فرانسهی مهد آزادی کوچکترین سندی از عضویت و همکاری یک نفر با یک گروه تروریستی مثلا بگوییم القاعده پیدا کند، فکر میکنید با او چه میکنند؟ آمریکا که جای خود دارد.
شماها واقعا اسم این را میگذارید دفاع برای حقوق بشر که هر تروریست و قاتل و قاچاقچی و متجاوزی را که ایران محکوم و مجازات میکند تبرئه میکنید و شهید میدانید؟ کدام مملکتی را میشناسید که با قاتلان و متجاوزانش کاری جز مجازات بکند؟ اگر با مجازات اعدام مشکلی دارید، این یک حرف است و جای خودش قابل بحث. ولی شماها اصلا دارید اصل مجرمیت طرف را دارید میبرید زیر سوال و از مجرم قهرمان میسازید، چون اصلا نان شبتان از همین راه تامین میشود که به رسانهها و دولتهای اروپایی و آمریکایی بهانههای تازه بدهید که مردم و حتی خودتان را بیشتر تحقیر و سرکوب کنند.
جالب اینجاست که همین سیستم قضایی وقتی به نفع شماها و رفقایتان رای میدهد و مثلا تبرئهتان میکند کاملا مشروع و بیطرف است و وقتی به ضررتان یک دفعه کل مشروعیت آن را زیر سوال میبرید. واقعا که شماها نوبرید بخدا.
ولی بیشرفهایی مثل هادی قائمی و کمپین قلابی حقوق بشرش که خرجش را هم لابد دولت هلند به نمایندگی از خانم رایس میدهد شماها را وارد بد بازی کرده اند. (ببینید این حرامزاده چطور دارد دوباره تمام دنیا را پر از دروغ میکند که وای دنیا، حکومت وحشی ایران یک روزنامهنگار بیگناه سنیمذهب و بلوچ را اعدام کرد!) این استراتژی جدیدتان که در آن مسایل قومی و نژادی را قاطی بازی حقوق بشرتان کردهاید خیلی بازی خطرناکی است و آتشش همه را و از همه مهمتر خودتان را خواهد سوزاند. از این بازی خارج شوید. از من بشنوید، چندرغاز پول و پانزده دقیقه شهرتی که گیرتان میآید ارزش اینهمه بیشرفی و خیانت را ندارد. باور کنید چند سال دیگر پشیمان میشوید که چرا زودتر به فکر نیفتادید.
بخدا با در نظر گرفتن خیلی چیزها که همه مان میدانیم باور کنید شاید محالترین چیزی که میتوانستم متصورش بشوم همین بود . یعنی به همین راحتی ؟ اعدام و تمام شد و رفت ؟ یعنی یک کسی که دیروز هر چقدر هم بد و پلید بود ولی قلم که بدستش بود و یعنی اگر حرمت قلم این شده باشد پس جمع کنید آن قرآن و دستکتان را که خدایتان به قلم قسم خورده آخه بی پدر و مادرها ...
اصلاً خدای شما کیست ؟ چرا اینقدر با خدای ما فرق دارد چرا آن خدا هیچی حالی اش نمیشود چرا ما همه مان بهتر از آن خدا می فهمیم خدای شما چرا اینقدر کثیف است در برابر خدائی که ما از فرط پاکی و جلا حتی نمیتوانیم ببینیمش ؟
کثافتها لجن سگ کافر بی شرف پست رذل حیوان بی همه چیزها خونخوارها آدمکشها جانی ها آخه خاک و پاکمان را که تصرف کرده اید دیگر از چه اینطوری بدتر از سگ میترسید که سگ باز شرف دارد بخدا شرف دارد بخدا ارج و منزلت دارد که شما به اندازه ناخن کثیف همان سگ هم ندارید اینها را ...
میدانید ناخودآگاه به چه فکر میکنم ؟ به خودم . من از اولین روز آذر پارسال بعد از بیشتر از ۱۵ سال دوباره افتادم به نوشتن . من در این مدت خیلی پیشرفت کرده ام خیلی . الآن میگویم چطور . یکماه نشده از شروع نوشتن صفحه ام مسدود شد میدانید یعنی چی ؟ یعنی آن کثافتی که اسمش ایرانی است صفحه منرا به نفع آن کثافت تری که ایرانی نیست بست . من فوراً و همان فردایش از جای دیگری سر بیرون آوردم که اگر اینطور نبود کارم را بلد نبودم ولی به شما میگویم که روزها و شبها در آخرین دمی که باید دستگاهم را خاموش میکردم صفحه ام را می بستم و نه زودتر که در این واهمه بودم که نکنه این آخرین باری باشد که دارم آنرا می بینم . این واهمه همینطور و هر روز بیشتر شد تا ظهر یکروز که دیدم برای باز کردن صفحه ام باید از فیلتر شکن استفاده کنم . چقدر پیشرفت کردم من ! آنموقع برای مدیر بلاگفا نامه ای نوشتم و گفتم تو رو به جان اون مادرت اگر فکر میکنی این صفحه دوباره مسدود خواهد شد الآن بهم بگو . جوابم را نداد . خواهش میکنم اینجا را خوب داشته باشید : بلاگفا جوابم را نداد . برای انتقال به محیط دیگر وب نویسی بی اندازه مشکل داشتم چون من با خود نوشتن تازه آشتی کرده ام از وب نویسی چه سر درمی آورم ؟ و به این حرفها شاهد دارم که تا همین چند ساعت پیش داشتم از دوستی کمک میگرفتم برای این کار . چه پیشرفتی دارم میکنم من که فقط برای حفظ صفحه ای که در آن دارم می نویسم باید خیلی چیزها یاد بگیرم ! اینکه میگویم "صفحه نوشتنم" یعنی بگیرید که برای نوشتن دفتر و کاغذ را از زیر دست شما بکشند . چه میشوید ؟ چند وقت پیش بلاگفا برای من نامه داد ! که آقا شما باش ! آن نامه را من حتماً علنی میکنم الآن وقتش نیست . خنده ام گرفت ! گفتم لابد بخاطر صد تا بازدید کننده ای که من برایشان می آورم پول تبلیغات خوبی میگیرند ولی دیدم ما فقط برای داشتن ابتدائی نرین اسباب اظهار نظر هنوز داریم چانه میزنیم آقا این بخدا خیلی درد بزرگی است و بخدا بدانید چقدر بزرگ است که من که دیگر جائی از سرم نمانده که نشکسته باشد دارم به آن میگویم درد . چه پیشرفتی ما داریم می کنیم و من کردم !
امروز و هر روزی که می نویسم در محیط جدید دیگر نگران بسته شدن اسباب حرف زدنم نیستم نگران هیچی نیستم ولی هر روز خودم را بیشتر به مهرنهاد نزدیک می بینم و این خودش پیشرفت است دیگر شما انظار دارید با وضع حاکم پس من و ما چطوری پیشرفت کنیم ؟
شک ندارم که از تمام همه کسانی که حتی بیرون از ایران هم هستند من دارم تندتر می نویسم ولی آقائی که امروز پای یک نوشته ای در یک سایتی آروغ زدی که مثلاً اظهار نظر کرده باشی کثافت خیلی باید از تو بگذرد که من تازه تو را ببینم چه به اینکه مقابل خودم دیده باشمت لجن متعفن قبل از آروغ زدن فکر کن ببین کی می آید زیر گوش این مملکت بشیند و بخواهد که به آن گوش کشیده زده باشد حیوان من دارم اینکار را میکنم پست فطرت من دارم با تمام وجودم اینکار را میکنم و نمی پرسم برای که میگویم برای چه ؟ برای اینکه هر گوساله ای که از راه رسید و خواست به بقیه گفته باشد که من به این ایراد گرفتم پس چقدر حیوان مهمی هستم بیاید آروغ بزند تا ما بقیه بمیریم که هنوز یاد نگرفتیم که نظر موافق هم گفتنی است آدم فقط وقتی مخالف است حرف نمیزند آنهم مخالفت با که ؟ کثافتی که وجود نداری از آن قبری که هستی یک وجب به ایران ما نزدیکتر بشوی تو گه میخوری از آن دور بشینی برای من که نزدیک نشستم اظهار نظر کنی اگر حرف داری مرد باش بزن ولی اگر میگوئی این نه بگو آن آره چرا من هیچ آره ای از تو نمی بینم ؟ آخه حمال تو اصلاً میدانی چقدر راحتی که در آنجا صفحه های من و ما را بدون "فیلتر شکن" باز میکنی ؟ میدانی فیلتر یعنی چی ؟ یعنی اگر وجود برگشتن به ایران ما را داشته باشی حق نداری صفحه منرا ببینی یعنی آنی که تو تازه مخالفش هم هستی در اینجا این کمترین حق را هم بتو نمیدهد که مخالف دیگرش را ببینی می فهمی اینرا ؟ بگو اگر می فهمیدم که بجای آروغ حرف میزدم .
من خیلی دارم پیشرفت میکنم خیلی ...
نمیدانم مهرنهاد چقدر پیشرفت کرده بود که امروز حلق آویز شد اگر میدانید بمن بگوئید قول میدهم استعداد خوبی برای پیشرفت داشته باشم !
بیچاره من که از پس این جستجو هنوز ، میپرسد از من این دل شیدا که یار کو ؟
بد شد که مهرنهاد را کشتند خیلی بد ولی بجایش دارند ما را با منت بخاطر گشایش دفتر حافظ منافع امریکا که اینهمه خون ریختند به اسم اینکه منافعش تامین نشود خوشحال میکنند ... خوشحالیم ما خیلی خوشحالیم چرا نباشیم ؟!
همین دیگه همین ...
جائی که پر گفتم و تند گفتم دوستانم منرا خواهند بخشید ...
|
نواندیش - حامد صالح آبادی : سعيد ليلاز كارشناس مسايل اقتصادي كه در نشست ماهانه حزب جوانان ايران اسلامي با موضوع بررسي طرح تحول اقتصادي دولت نهم سخن مي گفت با بيان اينكه طرح تحول اقتصادي طرحي نا پخته است و زياد روي آن كار تخصصي صورت نگرفته است گفت: طرح تحول اقتصادي اساسا از يك انفجار فكري كه در ذهن رييس جمهور ايجاد شده است بوجود آمده است و هنوز هيچ سند مكتوبي از اين طرح موجود نمي باشد و در خصوص اين طرح ما فقط مي توانيم به اظهارات رييس جمهور اكتفا كنيم . به گزارش "نواندیش" وي افزود:پشت طرح تحول اقتصادي نظريه روشني وجود ندارد و قاعدتا يك فشار سياسي ، اقتصادي باعث مطرح شدن اين طرح شده است . ليلاز با اشاره به سهم يارانه در كشور اظهار داشت:در سال 83 سهم يارانه 15 درصد بود و اين سهم در سال 86 به 27 درصد رسيده است كه دليلش يكي رشد قيمت هاي جهاني و دوم هم سياست تثبيت قيمت انرژي توسط مجلس هفتم و دولت نهم بود كه باعث افزايش رشد يارانه ها شد . وي ادامه داد:طرح تحول اقتصادي داراي 7 نكته است كه محور آن هدفمند كردن يارانه ها است كه بوسيله مابه التفاوت فروش شركت هاي دولتي به خصوصي به صورت يارانه به مردم ارايه مي شود. اين كارشناس مسايل اقتصادي با بيان اينكه طرح تحول اقتصادي طرح جديدي نيست تصريح كرد:اين طرح براي اولين بار در دهه 40 توسط محمد رضا پهلوي مطرح شد و شرايط حال حاضر خيلي به شرايط دهه 40 مشابهت دارد و به نظرم اين مشابهت ها شگفت انگيز است . وي افزود:هنگاميكه درآمدهاي نفتي ما زياد مي شود و نفت گران مي شود مسوولان ما سياست هاي گذشته را كنار مي گذارند و به فكر رفاه مردم مي افتند و مي گويند كه بايد نفت را بر سر سفره هاي مردم ببريم . ليلاز خاطرنشان كرد:سال 72 طرح پرداخت نقدي يارانه ها توسط دولت هاشمي مطرح شد اما اين طرح مناسب نبود و در مقابل هم مقاومت هاي زيادي از سوي جريان هاي چپ و راست در برابر اين طرح صورت گرفت و اين طرح با شكست مواجه شد . وي با اشاره به برنامه چهارم توسعه كشور يادآور شد:هدفمند كردن يارانه ها در برنامه چهارم توسعه تصريح شده است و مجلس هفتم هم اين قانون را تصويب كرده است و در اين قانون آمده است كه يارانه ها بايد به 3 دهك جامعه اختصاص يابد . سردبير روزنامه سرمايه متذكر شد: شايد يكي از دلايل مطرح شدن اين طرح در سال سوم دولت بي ارتباط با انتخابات سال آينده نباشد زيرا اين طرح اصلا تازگي ندارد و در كشور ما يك سابقه 40 ساله دارد . وي اضافه كرد :احمدي نژاد قصد دارد يارانه ها را به مردم نقدي بدهد اما تا كنون ابهامات فراواني در اين طرح مشاهده مي شود . ليلاز در ادامه نشست حزب جوانان ایران اسلامی ، با بيان اينكه اجراي طرح تحول اقتصادي بسيار مهم است اظهار كرد:در 40 سال گذشته اين طرح در كشور ما مطرح بوده است اما تا كنون فردي نتوانسته اين طرح را اجرا كند و اگر اين طرح توسط دولت نهم اجرا شود يك حركت رو به جلو است و بايد صرفنظر از فرد انجام دهنده اين طرح بايد از اجراي اين طرح حمايت كنيم . وي توزيع 90 هزار مليارد تومان به عنوان يارانه را يك توهم خواند و افزود:اجراي اين طرح قطعا تلاطم هاي زيادي را ايجاد خواهد كرد و قطعا باعث مصرف زياد سوخت مي شود و به طوريكه دولت به مردم سوخت مي دهد تا مردم آنرا بفروشند و فروش سوخت سهم با دلار صورت مي گيرد و وقتي ما دلار را به ريال تبديل كنيم تورم به وجود مي آيد . اين كارشناس مسايل اقتصادي تاكيد كرد:طرح تحول اقتصادي بايد به صورت محدود اجرا شود و قيمت بنزين هم احتمالا در اين طرح 400 تومان مي شود و دولت از طريق اين طرح به ازاي هر نفر سالانه 300 هزار تومان پرداخت خواهد كرد. وي ادامه داد:اگر ما بخواهيم برنامه چهارم توسعه را اجرا كنيم قطعا بايد يارانه هارا هدفمند كنيم و هر گونه پرداخت نقدي يارانه ها به مردم با توسط لايحه اي به مجلس برود و در آنجا به تصويب نمايندگان برسد . به گزارش "نواندیش" ليلاز اظهار داشت: چند خطر بر سر اجراي اين طرح وجود دارد كه مهم ترين آن آزاد كردن يارانه انرژي است و ما نمي توانيم آزاد سازي اقتصادي را به صورت كامل انجام ندهيم بعد بخواهيم كه يارانه انرژي را آزاد كنيم. وي با بيان اينكه دولت نهم 3 سال را بدون هيچ نظريه روشني به سمت آزاد سازي حركت كرد گفت: رييس جمهور بعد از 3 سال در تلويزيون حاضر شد و گفت كه مي خواهد مسيرش را بعد از 3 سال عوض كند و هيچ تضميني هم وجود ندارد كه مجددا دولت مسيرش را عوض نكند . اين مورخ زمينه ارايه طرح تحول اقتصادي را سياسي و اقتصادي خواند و گفت:زمينه سياسي اين طرح مربوط به انتخابات رياست جمهوري است اما زمينه اقتصادي اين طرح بحران اقتصادي است كه كشور را فرا گرفته است زيرا بهروري كاملا در اقتصاد ايران از بين رفته است و دولت هم به شدت بزرگ شده است و در مقابل به شدت بخش خصوصي كوچك شده است . رشد سرمايه گذاري در ايران در حال صفر شدن است و معلوم نيست كه اين همه پولي كه وارد كشور مي شود به كجا مي رود . اگر دولت بخواهد تورم كنترل كند قطعا ركود در كشور حاكم خواهد شد . وي اضافه كرد: دولت احمدي نژاد يك دولت تجارت گرا است تا اينكه يك دولت توليد گرا باشد چون درهاي كشور را باز كرده است و كالاهاي لوكس خارجي وارد كشور شده است . ليلاز با بيان اينكه دولت نهم محصول افزايش درآمدهاي نفتي بود اظهار داشت:زماني كه درآمد نفتي كشور افزايش مي يايد حاكميت ديگر به هاشمي و خاتمي نيازي ندارد و كسي را مي خواهد كه فقط بتواند پول نفت را در بين مردم توزيع كند اما اين ايده كه نفت را بايد بر سر سفره مردم ببريم كاملا شكست خورده است . وي در پايان سخنانش گفت: ركود در اقتصاد تصوير نگران كننده اي از اقتصاد به نمايش مي گذارد و اقدامي كه اكنون آقاي مظاهري براي كنترل تورم انجام مي دهد منجر به ركود در اقتصاد شده است و با اين شرايط اجراي طرح تحول اقتصادي امكان پذير نيست. ليلاز بعد از پايان سخنانش و در ادامه اين جلسه به سوالات حاضران در نشست ماهانه حزب جوانان پاسخ داد. وي در پاسخ به سوالي در خصوص اينكه برخی عنوان می کنند خاتمي شجاعت اجراي اين طرح را نداشته است ، گفت:اينكه خاتمي شجاعت اجراي اين طرح را نداشت يك دروغ رذیلانه است .بعد از دولت شهيد رجايي بالاترين رقم حامل هاي انرژي در دولت متعلق به دولت خاتمي است و خاتمي نه تنها شجاعت داشت بلكه عمل هم كرد . وي افزود : اگر قانون برنامه چهارم توسعه اي كه خاتمي به مجلس برد و تصويب شد اجرا مي شد جلوي 85 مليارد ضرر كشور گرفته مي شد. ليلاز تصريح كرد:دولت نهم به هيچ وجه قصد ندارد كه طرح تحول اقتصادي را به صورت كامل اجرا كند و قطعا مثل سهميه بندي بنزين اين طرح را هم در اواسط راه رها خواهد كرد. وي با بيان اينكه تورم هميشه منفي نسيت ادامه داد: تورمي كه در دولت هاشمي وجود داشت تورم توليد بود و منفي نبود اما تورم امروز تورم مصرف است و به نظرم تورم 3 سال اخير يكي از منفي ترين تورم هاي تارخ ايران بوده است. اين كارشناس مسايل اقتصادي در پاسخ به سوال ديگري در خصوص نقش تحريم اقتصادي بر اقتصاد ايران گفت:استحكام اقتصاد ايران بسيار زياد است و تحريم اقتصادي نمي تواند اثري بر اقتصاد ايران بگذارد . وي در پاسخ به سوالي درباره مقايسه نرخ بيكاري در دولت خاتمي و احمدي نژاد خاطرنشان كرد:زماني كه خاتمي دولت را تحويل داد نرخ بيكاري 9/10 درصد بود اما در اسفند 86 نرخ بيكاري به عدد 6/10 درصد رسيد و اين اعداد نشان مي دهد تنها 70 هزار شغل ايجاد شده است . وي اضافه كرد: ميزان اشتغال در دولت نهم كاهش يافته است و بخشي از بيكاران در بخش مسكن مشغول به كار شده اند . ليلاز در پاسخ به سوال ديگري در مورد دلايل تغيير سياست هاي دولت در اقتصاد تصريح كرد:سياست هاي دولت منفي و بد نيست بلكه در سياست هاي دولت تناقص وجود دارد كه اين امر خوب نيست . اين تناقص هايي كه در سياست هاي دولت نهم وجود دارد باعث مي شود كه خود آنها همديگر را خنثي كنند . وي تاكيد كرد:بزرگترين موج فساد در اقتصاد ايران در اين 3 سال گذشته اتفاق افتاده است . اين كارشناس مسايل اقتصادي در خصوص تورم زا بودن طرح تحول اقتصادي خاطر نشان كرد:اين طرح اگر در سطوحي كه احمدي نژاد گفته است اجرا شود تورم زا نيست و به نفع ملت است .اما اگر با توجه به رقم 90 هزار میلیارد تومان بخواهد اجرا شود تورم 50 تا 60 درصدی را بهمراه خواهد داشت. وي متذكر شد:در ابتداي اجراي طرح تحول اقتصادي يك تورم بوجود مي آيد كه در آينده جبران خواهد شد. |
siyasatmadar.persianblog.ir