تبليغاتX
ایران در گرو
چندیست ساخته های محسن نامجو را دریافت کرده ام و شاید هر بار که به آن گوش می دهم برشمار کلماتی که در ذهنم همچون وزنه ای آویزانند افزوده می شود.
مدتی است از سبک و سیاقی اینچنین نا منظم و بی قاعده در موسیقی امان خبری نبوده است. در ابتدا تبریک خود را به این هنرمند به خاطر خلاقیت در خلق اثری متفاوت اعلام می کنم و در ادامه چند خطی درد دل.
زمانی که مجموعه آثار این هنرمند بر دل هزاران نفر نشست شاید تنها سوالی که در ذهنم شروع به چرخیدن کرد این بود که گاه چه آسان مقدر می شود کاری بدون داشتن حداقل پیش نیاز های یک اثر ایده آل اینچنین ذهن همه را درگیر خود کند!
ترانه های این آهنگساز جوان که شاید حاصل تراوشی لحظه ای از یک ذهن درگیر با جامعه امروز است سراپا شوراست و شوق. شوقی که گاه از مرز جنون هم فراتر می رود تا حرف دل آهنگساز با آب و تاب بیشتری به مخاطب برسد.
اما زمانی که میشنویم "او سبکی جدید آورده است" کمی وقفه لازم است. چرا که حتی در مخیله ام هم نمی گنجد که سبکی جدید به این آسانی ها بتواند بر صحنه موسیقی امروز بیاید و خودنمایی کند. چرا که سبک مقوله ایست که شاید هیچ وقت در زمان خود و به این سرعت بر کرسی هنر نمی نشیند و زمانی برای اثبات دوام و صحت آن لازم است که شاید بیشتر از دوران زندگی چندین و چند ساله بزرگترین خالقان سبک در دنیای هنر بوده و هست. اما شکی نیست که در شرایط امروز، موسیقی امان به جرقه هایی این چنین نیاز دارد تا فکر هزاران نفر دیگر را در جهتی مثبت به کار بیاندازد.
قاعده ای که بر اکثر ترانه هایی اینچنین حاکم است نشان از ذهنی خلاق و دور از خواسته های طرفداران موسیقی با قاعده و علمی است. اما آیا این تنها دلیل برای رد تمام زیبایی های این نوع ساختار متفاوت است؟! هرگز!
مثالی از بی قاعدگی مفرط در آثاری این چنین شاید بی توجهی به پایه هایی چون ریتم و هارمونی باشد. اما بهتر نیست تجربیاتی اینچنین را از طریقی علمی تری دنبال کرد تا شمار بیشتری از شنوندگان که خواستار شنیدن موسیقی صحیح هستند را هم راضی نگه داشت؟
شاید در جواب بگویید هر موسیقی طرفداران خودش را دارد. اما به لطمه ای که در رواج این گونه آثار گریبان گیر جامعه موسیقی خواهد شد نیز اندیشیده ایم؟
درسبکی چون جاز یا بلوز حرف حرف ذهن است و این حرف بدون ساختار مشخص و از پیش تعیین شده ای در غالب ساز گفته میشود. اما تفاوت در اینست که حتی در پس ساختارهایی اینچنین آزاد و رها ، باز نشانی از ذهن درگیر با اصول و قواعد مطلوب دیده می شود که در موسیقی نامجو از آن خبری نیست.
جای تاسف است که امروز، توان درک و شناخت موسیقی صحیح و ناصحیح از هم کمتر میسر می شود، اما جای گلایه ای هم نیست که در کشوری هفتاد میلیونی با دو هنرستان موسیقی چطور می توان توقع داشت که عده کثیری به نقد و بررسی دقیق تر آثاری این چنین بنشینند؟!
فواصل نا آشنا و دور از تصوری که در طول کارهای این هنرمند به گوشم رسید قطعا از ذهنی جاری است که تمایل زیادی برای تطبیق و هم خوانی سازها و صداهای به کار گرفته شده در آثارش ندارد. ذهنی سراپا بی دغدغه و عاری ازنگرانی هایی که یک آهنگساز باید در خود حس کند تا اثری را از خود به جا بگذارد.
گیریم که این فواصل نامتعارف که در مقایسه با وضعیت استاندارد موسیقی کلاسیک در تضاد است به گوش خوش صدا باشد، با تلاقی چندین و چند ساز ناموزون (چه از نظر ترکیب در ریتم و چه از لحاظ تعادل در رنگ صدا) چه می کنیم؟
و چندین و چند نکته دیگر که شاید گفتنش موجب آزردن دل طرفداران این هنرمند و نگفتنش به معنای نادیده گرفتن اصولی است که یک ترانه ناب باید از آن برخوردار باشد.
پرواضح است که نامجو توانسته است مخاطبین خود را با استفاده ازغیر منتظره ترین ایده ها در کارهایش غافل گیر کند و این از خصوصیاتی است که اکثر هنرمندان از آن بی بهره اند.
امید که با توجه به نقاط قوت این نوع موسیقی و تلفیق آن با شیوه ای علمی بتوان مسیر ماندگار تری را برای آینده موسیقی در ایران ترسیم کرد.
آرمین اسلامی فر

+ نوشته شده در شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 6:30 توسط ایرانی |